ستایش خامنه ای، ستایش جنگ هم هست


اکبر کرمی


• پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی و تفاهم و توافق آن با کشورهای قدرتمند جهان این روزها امکان و فرصت تازه ای برای ستایش از خامنه ای - به ویژه در میان برخی از مخالفان جمهوری اسلامی - در خارج از کشور فراهم ساخته است. ستایش های تهوع آوری که نه قابل تایید اند و نه قابل درک ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۲٨ تير ۱٣۹۴ -  ۱۹ ژوئيه ۲۰۱۵


"معمار بزرگ امنیت جمهوری اسلامی"، "هوشمندی بسیار زیاد"(۱)، "تصمیم درست هسته ای و برنامه ریزی بسیار بسیار دقیق" و "دست بالا داشتن در مذاکرات هسته ای" (۲) همه و همه در ستایش خامنه ای اند. این تصاویر تازه از خامنه ای هرچند بسیار عجیب اند و با شناختی که از خامنه ای داریم بسیار ناهماهنگ (٣)، از زبان برخی تحلیل گران شنیده شده است؛ اما عجیب تر از این تصاویر، گوینده گان آن ها هستند؛ کسانی که خود را منتقد و مخالف جمهوری اسلامی و رفتار های آن هم می دانند!

ستایش از خامنه ای در "داخل ایران"، هم رایج است و هم قابل فهم؛ چه، همه چیز در ایران - دست کم روی کاغذ- به "ولی فقیه" ختم می شود. در نتیجه عجیب نیست اگر هواداران اندک داخلی اش او را مبدا و معاد هر خیری در ایران بدانند و تلاش کنند او را از همه ی پلشتی هایی که از سر و پای جمهوری اسلامی می بارد، دور بدارند. صدا و سیما و دستگاه بسیار پهناور و پر خرج جمهوری اسلامی به طور رسمی و آشکارا این مسوولیت را به دوش می کشد. دشمنان داخلی و خارجی (که همیشه دست نشانده گان خارجی اند) در این دست ستایش ها ریشه ی همه ی تباهی ها و پلیدی ها هستند. عجیب نیست اگر در این جهان بینی سیاسی، "دشمن" در کانون گفت و گوها قرار دارد. چه چیزی بیش تر از دشمن می تواند ناکارآمدی و شلخته گی بنیادی آن را بپوشاند؛ و دیکتاتور و دیکتاتوری را در امان بدارد. در این صورتبندی باید میان انگل هایی که از این نکبت در ایران روزی برمی چینند و غالبن مسوول و مجری این توهم اند و کسانی که قربانی اند و به گاه بحران با گوشت و پوست و استخوان خود در کنار دیکتاتور می ایستند تفاوت گذاشت.

اما همه ی ستاینده گان خامنه ای در داخل همیشه مسوول یا مقهور این گفتمان نیستند؛ هستند جریان هایی که هم ناقد این گفتمان اند و هم تا حدی به ستایش از خامنه ای تن داده اند. واقعیت های حقوقی و حقیقی سیاست ورزی در زمین سخت جمهوری اسلامی، هسته ی سخت این دست سیاست ورزی های تعارض آمیز است. این سیاست ورزان، در همان حال که به درستی و در خلوت، خامنه ای و دم دستگاه بسیار پهناور او را ریشه ی بسیاری از خطاها و فجایع سیاسی و اجتماعی می دانند، بر این نکته هم تاکید می گذارند که در افتادن با خامنه ای، دست کم در شرایط موجود گره سخت جمهوری اسلامی را کور تر می کند و ایران را با شتاب بیش تری به پرتگاه های گوناگون سیاسی و اجتماعی می کشاند. آن ها ستایش از خامنه ای را به حساب هوشیاری خود می گذارند، که نمی گذارد خامنه ای به طور کامل در آغوش "راست وحشی"(۴) لانه کند. این بخش از جریان های منتقد و تحول طلب تا آن جا که ممکن است تلاش می کنند گفتار و رفتار خود را در کادر رسمی جمهوری اسلامی ایران نگاه دارند. این جریان ها اگر کاملن قابل تایید نباشند دست کم قابل درک اند.

پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی و تفاهم و توافق آن با کشورهای قدرتمند جهان این روزها امکان و فرصت تازه ای برای ستایش از خامنه ای - به ویژه در میان برخی از مخالفان جمهوری اسلامی - در خارج از کشور فراهم ساخته است. ستایش های تهوع آوری که نه قابل تایید اند و نه قابل درک. این ستایش گران گاهی ردی از نگاه سنتی جریان های چپ را در گفت و گوهای خود به جا می گذارند که تلاش آن ها را در ستایش از خامنه ای معنادار می کند؛ غرب، سرمایه داری و نظام نوین جهانی مساله ی اصلی آن هاست و هر کس در برابر آن بایستد خواه در یونان باشد و خواه در ایران، ستوده می شود و ستودنی است؛ اما ستایش از خامنه ای در میان منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی محدود به جریان های چپ نیست. هستند دیکتاتورستایانی که دست کم نیم نگاهی به کوبیدن جریان های تحول جو و اصلاح طلب در جمهوری اسلامی دارند. آن ها با ادبیاتی که هیچ شباهتی به ادبیات جریان های چپ ندارد در سیمای دانای کل، چنان از خامنه ای (و هوش سرشار) و دم و دستگاه او (هم چون ماشینی همه کاره و بی نقص) تعریف می کنند که هر کس با فضای سیاسی ایران آشنا نباشد، در خامنه ای شناسی و جمهوری اسلامی شناسی خود دچار تردید می شود. نگاهی به مدیریت اقتصادی در جمهوری اسلامی به ویژه در دوران نکبت بار احمدی نژاد که دولت برگزیده و برکشیده ی علی خامنه ای بود می تواند نشان دهد، که کیاست و سیاست او در چه پایه ای قرار دارد.

آن چه این جریان ها را کنار هم قرار می دهد و ستایش از خامنه ای را - در هر حدی و با هر توجیهی - معنادار می کند، رویایی براندازی جمهوری اسلامی است که تا براندازی ایران و جنگی همه جانبه کشیده می شود. تصویری از خامنه ای که همه کاره است و همه ی کارها (به ویژه در پرونده ی هسته ای) به اراده و خواست او باز می گردد و مطابق با اراده و خواست و برنامه های از پیش طراحی شده او پیش می رود، هسته ی سخت این تحلیل ها است. تحلیل هایی که به شدت آبکی اند و تنها در کلمات قلمبه و سلمه قابل تحمل و طرح اند. این کلیشه که با هیچ چیز دیگری در جمهوری اسلامی هماهنگ نیست؛ اسطوره ای که هم به کار زمین زدن جریان های تحول جو و اصلاح طلب می آید و هم به کار جری تر کردن راست افراطی؛ چه ادعایی به تر از این ادعا که خامنه ای در ایران همه کاره است، به او نمی توان اعتماد کرد، دیگران همه مهره های دانسته و نادانسته ی او هستند و در شطرنج سیاست پیچیده و چند لایه ی او به بازی گرفته شده اند، می تواند اصلاح طلبان را ناامید و جنگ طلبان را به شور و خروش آورد؟ آن ها پیش تر با این ادعا که روحانی مهره ی شطرنج خامنه ای است و مردم در انتخابات فرمایشی حکومت مثل همیشه بازی خورده اند، استدلال می کردند که خامنه ای نمی گذارد، گفت و گوها بر سر برنامه ی هسته ای به نتیجه برسد؛ حالا می گویند خامنه ای به عنوان شاه شطرنج، باراک اوباما و قدرت های جهانی را هم بازی داده است (چه کسینجری است این خامنه ای!) و به هنگام از اجرای تفاهم هم جلو گیری می کند. هم سویی نتانیاهو، ایپک، و جنگ طلبان امریکایی و ایرانی با این تحلیل گران اگر حساب شده نباشد، دست کم، نگران کننده و خطرناک است. ستایش از خامنه ای دهن کجی به مردم و ایستاده گی آن ها هم هست؛ ستایش از خامنه ای، ستایش از جنگ هم هست.

پانوشت ها
۱) علیزاده، علی، بی بی سی، www.youtube.com
۲) خلجی، مهدی، بی بی سی، www.facebook.com
٣) اگر ستایش از خامنه ای را در پرونده ی هسته ای با وجود هزینه های گزافی که روی دست مردم گذاشته است، جدی تلقی کنیم، چرا نباید خطاهای بسیار او را در سرکوب جنبش های دمکراسی خواهانه، اصلاح طلبانه و سبز توجیه کرد. در اساس توصیفات و توضیحاتی از این دست ابطال ناپذیرند و به گوینده اجازه می دهد که با جا به جایی ادعاهای خود نقش پیامبرانه و پیش گویانه ای برای خود فراهم آورد و عاملیت جریان های دیگر را نادیده بگیرد؛ ستایش از خامنه ای نه تنها ستایش جنگ که گاهی ستایش از خود هم هست که احساس های فروخفته ی ما را سامان می دهد. از پوزخندهای مهدی خلجی در گفت و گو با احمد سلامتیان نمی توان و نباید به آسانی گذشت.
۴) این سرنام از لطف الله میثمی است که راست های افراطی ایران را می نمایاند. سرکرده گان نظامی امنیتی و سیاسی ای که به تعبیر او "کلفت خور و نازک کار" اند و رد آن ها در بسیاری فجایع جمهوری اسلامی - دست کم در دوران رهبری خامنه ای - دیده می شود.