در باره ساختمان سوسیالیسم و تجربه اتحاد شوروی
پیرامون تبادل نظرهای فروغ اسدپور و خسرو صدری و اردشیر زارعی قنواتی


مسعود امیدی


• از آن جا که بلندگوهای رسانه های جریان اصلی از هر تریبونی استفاده نموده و فروپاشی شوروی را به مثابه چماقی بر سر نیروهای چپ منتقد سرمایه داری و نئولیبرالیسم فرود آورده و می کوشند در سایه این رویداد، اندیشه و تفکر سوسیالیستی را ورشکسته و آبروباخته معرفی نمایند، تحلیل و نقد و بررسی رویداد فروپاشی همچنان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱٨ تير ۱٣۹۴ -  ۹ ژوئيه ۲۰۱۵


دردها ودغدغه های خانم اسدپوربه گونه ای درد و دغدغه مشترک همه کسانی است که متا آرمان کمونیسم و آرمان سوسیالیسم را در "سوسیالیسم واقعاً موجود" جستجو می کردند. در مسیر مبارزات عدالتخواهانه و رهایی بخش انسان از ستم طبقاتی چقدر زمان باید می گذشت و چقدر هزینه باید داده می شد تا شرایط عینی و ذهنی در گوشه ای از جهان به گونه ای مهیا گردد که حزبی مانند حزب بلشویک به قدرت سیاسی دست یابد و پس از دستیابی به قدرت چقدر نیرو باید صرف توطئه های متعدد سرمایه داری جهانی در کنار ضدانقلاب داخلی می شد تا تثبیت قدرت سیاسی نوظهور مدافع منافع کارگران و زحمتکشان و ممانعت از براندازی آن را امکان پذیر نماید؟ با توجه به اهمیت شکل گیری اولین دولت سوسیالیستی و متعاقب آن کشورهای اردوگاه سوسیالیستی و فرصت تاریخی ایجاد شده برای کارگران و زحمتکشان جهان، ایجاد انحراف و تزلزل در پایه های این قدرت و سرانجام فروپاشی آن می تواند درد مشترک تمامی کنشگران چپ و پیروان آرمان سوسیالیسم در جهان باشد. از آنجا که بلندگوهای رسانه های جریان اصلی از هر تریبونی استفاده نموده و فروپاشی شوروی را به مثابه چماقی بر سر نیروهای چپ منتقد سرمایه داری و نئولیبرالیسم فرود آورده و می کوشند در سایه این رویداد، اندیشه و تفکر سوسیالیستی را ورشکسته و آبروباخته و دارای کارنامه ای غیر قابل دفاع معرفی نمایند، تحلیل و نقد و بررسی رویداد فروپاشی همچنان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
چرا اتحاد شوروی فروپاشید؟ ورای همه بحث های پیچیده نظری در ارتباط با موضوع، موارد زیر در این ارتباط قابل بحث به نظر می رسند:
- نبودن پیشینه و تجربه جامعه سوسیالیستی و به قول آقای زارعی معماری و مهندسی اجرایی و ساخت نظم اجتماعی نوین به مثابه عمارتی که تا کنون تجربه اجرایی مشابهی نداشته و طبعاً بخش قابل توجهی از عملیات اجرایی آن می باید در فرآیند عملیات و با مهندسی جزئیات اجرایی به منظور انطباق با شرایط محیطی احداث بنا به صورتی داینامیک به روز گردد. امری که نیازمند مدیران و معماران خلاق و با انگیزه و انسان دوستی است که به صورت طبیعی در یک جامعه به ارث رسیده از یک سیستم طبقاتی پرورش نمی یابند. در چنین جامعه ای انسان ها به طور عام و مدیران اجتماعی به صورت اخص اساساً به گونه ای آموزش داده می شوند و تربیت می گردند که فردگرایی و سود جویی محور اصلی آن را تشکیل می دهد نه جمع گرایی و منافع عمومی توده های مردم.
- کنش های ضد سوسیالیستی نیروهای اجتماعی ذی نفع در پیشگیری از ساختمان و استحکام نظم اجتماعی مبتنی بر منافع مردم که بخشی از آنها از جامعه قبلی بر جای مانده اند و بخشی نیز در نتیجه اشتباهات، سهل انگاری ها، انحرافات، استفاده از فرصت های رانتی، و...در رژیم جدید شکل گرفتند.
- توطئه های سیاسی و نظامی و اقتصادی سرمایه داری جهانی که جنگ های گرم متعدد و جنگ سرد را بر دولت سوسیالیستی همراه با هزینه های گسترده تحمیل نمودند. کمتر کسی در مورد هزینه های هنگفت تحمیل شده به کشور شوراها در طی دو جنگ جهانی و جنگ های منطقه ای و دوران جنگ سرد تردید دارد. بی تردید تنفس در فضای جنگ سرد نقش مهمی در تحمیل اولویتهای امنیتی و تسلیحاتی در سیاستگزاری ها و برنامه ریزی های توسعه اجتماعی و تخصیص منابع در کشور شوراها ایفا می نمود.
- الیگارشی شکل گرفته در شرایط انسداد شدید فضای نقد در جامعه که متاثر از غلبه تدریجی سانترالیسم بر دموکراسی در مناسبات درون حزبی از یک سو و تضعیف روز افزون اتحادیه ها و تشکیلات اجتماعی کارگران و زحمتکشان که طی چندین دهه حاکمیت حزب زمینه شکل گیری طبقه نوخاسته ای را بوجود آورد که یکی از مهم ترین زمینه های انحراف از جهت گیری سوسیالیستی و توسعه فضای نارضایتی اجتماعی و سیاسی مردم را فراهم نمود.
- انسداد فضای سیاسی و نقد اجتماعی متاثر از تنش های دائمی و فزاینده ناشی از جنگ سرد به گونه ای که دولت شوراها را بر سر دوراهی بقا یا تن دادن به گشایش فضای سیاسی قرار می داد. از یک سو این امر اجتناب ناپذیر می نمود و فاقد منطق عملی و سیاسی به نظر نمی رسد اگر در رهبری حزب تصور بر آن می شد که گشایش فضای سیاسی با توجه به سرمایه گذاری ها، برنامه ریزی ها و تلاش های گسترده دول سرمایه داری در جهت فروپاشی سیستم، ممکن است سیستم را به سمت نوعی ناپایداری سوق دهد. بدین ترتیب الزامات بقا در شرایط ناپایدارسیاسی جنگ سرد، نوعی گرایش انسداد را بر سوسیالیسم نوپا تحمیل نمود که به نوبه خود زمینه های نارضایتی اجتماعی را فراهم نمود.
- پیدا شدن و رشد خائنینی در سلسله مراتب حزب و در سطوح رهبری که در هدایت تحولات اجتماعی و سیاسی دهه 90 به سمت فروپاشی نقشی بسیار مخرب ایفا نمودند. با اینکه شواهد متعددی نشان از آن دارد که شاخص های اجتماعی و اقتصادی اتحاد شوروی در مقطع فروپاشی بازتاب دهنده بحران های اجتماعی، اقتصادی ، سیاسی، زیست محیطی جدی بودند، با این وجود این شرایط الزاماً نمی باید به فروپاشی منجر می شد. به صراحت می توان گفت که شاخص های مذکور در بسیاری از کشورهای سرمایه داری به کرات در ارتباط با بحران های ساختاری و از جمله همین بحران دهه اخیر به مراتب بدتر از اتحاد شوروی بوده است ولی به فروپاشی این جوامع منجر نشد. واقع بینی سیاسی و اجتماعی می طلبد که ساده اندیشانه علت آن را مانند تئوریسین های بورژوازی به باصطلاح پویایی درونی و سازو کارهای خود اصلاحی این کشورها مربوط نکنیم. بلکه باید علت آن را بیشتر در ساز و کارهای عملکرد سرمایه به مثابه یک سیستم سرمایه داری یکپارچه جهانی نامید. آنها اگر تحت شرایطی برای تقسیم جهانی بازارها با راه اندازی جنگ های جهانی یا جنگ های منطقه ای به جان هم می افتند، در بالاترین سطح رهبران سیاسی دست به اقدامات غیر اخلاقی چون شنود می زنند و... (که اسناد آن گاه به گاه توسط منابعی چون ویکی لیکس یا ادوارد اسنودن و...افشا می شود)، با انسجام سرمایه جهانی در قالب شرکت های چند ملیتی هر زمان و هرجا که لازم شد با حمایت های سیاسی، اقتصادی، نظامی و از طریق پیمان های نظامی چون ناتو و انواع پیمان های اقتصادی و سیاسی و نظامی منطقه ای می گوشند تا مانع از آن شوند تا حلقه ضعیف دیگری از سیستم سرمایه داری فرصت آن را فراهم آورد که لنین و حزب بلشویک دیگری ظهور نموده و با تشکیل دولت سوسیالیستی دیگری از تجارب کشور شوراها استفاده نموده و بر آن بیفزاید. سرمایه به مثابه یک سیستم جهانی از خود دفاع می کند.
- عدم تصمیم گیری و اقدام مناسب در مدیریت بحران در مقطع فروپاشی توسط حزب و دولت شوراها - علی رغم اشاره آقای صدری به عدم اعمال قدرت دولت و ارتش شوروی در حفظ حکومت شوروی و ممانعت از فروپاشی به عنوان امری مثبت، این امر اساساً بیانگر نوعی تسلیم طلبی، خیانت، عدم استفاده از قدرت بازدارندگی و وادادگی در برابر براندازان مدیریت شده از سوی غرب قابل طرح است. حزب کمونیست چین با سرکوب خونین اعتراضات میدان تین آن من یکی از جدی ترین چالش های سیاسی را که می توانست شالوده و اساس حکومت آن را با لرزه های جدی مواجه نماید، تحت کنترل درآورد و بعد از آن هم با مشارکت سرمایه های غربی در بخش هایی از این کشور چون شانگهای قطب های صنعتی بزرگی را بوجود آورد و رشد 14-13 درصدی را تجربه نمود. بحث بر سر اقداماتی است که حکومت ها در دفاع از خود در برابر براندازی ممکن است به آن متوسل شوند. چنانچه دولت مادورو که به گواهی نهادهای غربی به صورتی کاملاً دموکراتیک در ونزوئلا به قدرت رسیده است، در ناآرامی های مورد حمایت و تشویق غرب در این کشور دست به اقدام قاطع بازدارنده در حفظ حکومت (که دهها نفر نیز در آن کشته شدند) نمی زد ، الان در چه شرایطی بود؟ آیا دولت او تا کنون سرنگون نشده بود یا مثلاً درگیر چیزی مانند جنگ داخلی نمی شد؟ برخی از دوستان چپ با دهه ها تجربه، کشتار 600 تظاهر کننده معترض به کودتای نظامی را در یک روز در خیابانهای قاهره با این استدلال که این تظاهر کنندگان طرفدار مورسی و ارتجاع مذهبی بودند، تلویحاً تایید می کنند و می گویند که اگر اینها امروز این 600 نفر را نمی کشتند، فردا ممکن بود آنها 60000 نفر را بکشند. اما اگر دولت اتحاد شوروی در دفاع از خود در برابر براندازان قاطعیت نشان دهد، ترجیح می دهند در قامت دفاع از دموکراسی و حقوق بشر و... ظاهر شوند. کدامیک از دولتهای به اصطلاح دموکراتیک و طرفدار حقوق بشر در غرب که از " فضای باز سیاسی" برخوردارند و " اجازه ی بحث های آزاد و فعالیت های ضد خود را" می دهند، ممکن است در شرایط مواجه شدن با خطر براندازی منفعلانه عمل نموده و میدان را به نیروهای برانداز بسپارد. شواهد فراوان نشان داده اند که دموکراسی بورژوایی اساساً نمایشی است و هر جا که احساس کنند خطری به صورت جدی سیستم آنها را با تهدید مواجه کند، اعم از سیاه پوستان معترض به تبعیض نژادی یا جنبش اشغال وال استریت را براحتی سرکوب می کنند. آنها پس از تغییر جغرافیای سیاسی بالکان و شرق اروپا، جهانی را در خاورمیانه با مرگ و گرسنگی و آوارگی و خون مواجه نموده اند. در حال که جهان با گفتمان ایدئولوژیک وسیاسی نئولیبرالی آنها در حال تبدیل شدن به جهنمی واقعی و تمام عیار برای زحمتکشان است، به مدد فضای رسانه ای بلامنازع و انحصاری تحت کنترل سرمایه خود را طرفدار آزادی و حقوق بشر معرفی می کنند و همچنان مایلند مداوماً بر شکست تجربه سوسیالیسم در اتحاد شوروی تاکید نمایند. شکستی که خود آنها از عوامل مهم آن بودند. و ما در چنین جهانی زندگی می کنیم که بلندترین نداهای مربوط به شکست سوسیالیسم در اتحاد شوروی که برعقیم بودن و خطرناک بودن اندیشه و پراتیک سوسیالیسم تاکید می کند، با قدرت و شدت فزاینده از بلندگوهای جریان اصلی بی وقفه بازتولید و بازنشر می گردد.
- با همه نقدهایی که به ساختارهای سیاسی، اجتماعی و مدیریتی اتحاد شوروی وارد است و با تاکید بر نقش و سهم این موارد در فروپاشی ، در نتیجه شرایط جدید و وخامت اوضاع اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده در این کشوردو دهه پس از فروپاشی، گزارش های متعددی از نارضایتی گسترده مردم از وضع موجود و آرزوی دوران شوروی از سوی بسیاری از مردم را بازتاب می دهد. آنها در آرزوی بازگشت به نابسامانیها و محدودیتها و فروبستگی و انسداد سیاسی موجود در شوروی سابق نیستند، بلکه موضوع آن است که احساس می کنند از چاله درآمده و به چاه افتاده اند. اگر دولت و ارتش با احساس مسئولیت ملی و میهنی مانع از این تغییر وضعیت می شد، آیا اقدام نابخردانه ای را مرتکب می شد؟ برداشت نگارنده از توازن قوای سیاسی و اجتماعی زمان فروپاشی موید آن است که این امر در آن دوران مستلزم هزینه انسانی، سیاسی و نظامی چندان زیادی نبود. اگر کسی فکر می کند که در جامعه ای با ساختار مسلط پیش سرمایه داری مانند روسیه تزاری می شد نخستین دولت سوسیالیستی جهان را بنا نمود و مبرا از هر گونه انحراف فکری وعملی و سیاسی و در شرایط جنگ و جنگ سرد پایه های یک تمدن سوسیالیستی را بنیان گذاشت و دستاوردهای چشمگیری را بدست آورد و مورد خشم و کینه و توطئه سرمایه داری جهانی و نفع طلبان و الیگارش های داخلی برای به انحراف کشاندن و سقوط قرار نگرفت و... باواقع بینی سیاسی فاصله ای جدی دارد. اما می شد با اعمال درجه ای از قاطعیت مانع از سقوط و متعاقب آن ایجاد زمینه های آسیب شناسی و اصلاح سیستم گردید.
اتحاد شوروی اگر نتوانست بهشتی را در برابر جهنم سرمایه داری خلق کند، اما بدون تردید تجربه سوسیالیسم در اتحاد شوروی نماد بزرگترین و شکوهمندترین تلاش بشریت برای بنای جامعه ای انسان محور به جای یک جامعه مبتنی بر سود و بربریت و در مسیر ساختن یک جامعه سوسیالیستی بوده است. اگر ایدئولوگ ها و دیپلمات های سرمایه داری جهانی دو دهه پس از فروپاشی شوروی و متاثر از بحران اخیر سیستم جهانی سرمایه داری و رشد او جنبش های ضد سرمایه داری و رستاخیز اندیشه چپ بویژه در کشورهای غرب بار دیگر خود را مواجه با شبح سوسیالیسم می بینند و از این رو برآنند تا در ادامه فروپاشی دولت شوروی از یک سو دستاوردهای سوسیالیستی آن را از نظرها پنهان نموده و زیر سوال برده و از سوی دیگر کمبودها، اشکالات و ضعف های آن را بزرگ نمایی کنند، وظیفه چپ شناسایی دستاوردهای سوسیالیسم در اتحاد شوروی و معرفی آن به زحمتکشان و جامعه و درس گرفتن از خطاها و کمبودها، انحرافات و اشکالات این تجربه بزرگ و بی نظیر بشری است. دستاوردهای درخشان و چشو نوازی که بقول خانم اسدپور"شوروی پس از انقلاب در عرض چندین سال یک ساختمان دو اشکوبه ای نو و جذاب ساخت که آب دهان این طرفی ها را راه انداخته بود. برای برگردندان نگاه مردمان خودی از سوی خاور مجبور شدند دولت های به اصطلاح رفاه را سازمان بدهند" یکی از اساتید دانشگاه که اساسا درمحیط تفکر لیبرالی تنفس می کند ودر فضای از مد افتادن اندیشه چپ هیچ تمایلی به انتساب خود به چپ ندارد، می گوید : "چپ ها به گردن بشریت حق دارند، چپ دندان سرمایه داری را کشید، بدون در نظر گرفتن دستاوردهای سوسیالیسم درشوروی و تاثیر این دستاوردها بر فضای سیاسی و اجتماعی اروپا امکان نداشت که دولتهای رفاه در کشورهای اروپایی شکل بگیرد." و جالب است که می بینیم همزمان و پس از فروپاشی شوروی پایه های دولت های رفاه در اروپا به لرزه درمی آید و با غالب شدن پارادایم نئولیبرالی ، کارکرد رفاهی این دولتها روز به روز بیشتر آب می رود.
تجربه تاریخی می گوید همین امروز هم یکصد سال پس از انقلاب اکتبر، تسلط مناسبات سرمایه داری بر جهان مانع از تثبیت هر دولت سوسیالیستی و پایداری آن برای برنامه ریزی در جهت ایجاد ساختارهای سوسیالیستی است. نگاهی به تلاش های صورت گرفته جهت براندازی دولت کوبا در طی چند دهه گذشته، به فشارهای وارده بر دولت ونزوئلا و...نشان می دهد که سرمایه داری جهانی کوشیده است و می کوشد تا با انواع مختلفی از توطئه های سیاسی، نظامی، اعمال فشارهای اقتصادی، جنگ سرد و تبلیغاتی و... آنها را به سمت ناپایداری و براندازی (یا استحاله) سوق دهد. چپ ها نباید تجربه کمون پاریس را از یاد ببرند. تئوری انقلاب سوسیالیستی در پراتیک مبارزه سیاسی و انقلابی شکل گرفت و تکامل یافت و در همین رهگذر نیز مفهومی به نام دیکتاتوری پرولتاریا در ادبیات سیاسی چپ پدیدار گردید. دیروز، امروز ، فردا و هر زمان دیگری که در هر گوشه از جهان آلترناتیوی برای سرمایه داری جهانی شکل بگیرد، بدون تردید با برنامه ریزی آگاهانه مدافعان سیستم سرمایه داری جهانی برای براندازی، تحریف و تخریب آن مواجه خواهیم شد. ورای همه ژست های دموکراتیک و حقوق بشری جهان سرمایه داری، تجربه می آموزد که دیالکتیک واقعی مبارزه علیه سرمایه داری در فضایی پرتنش و خشنی جریان دارد و جهان سرمایه داری در چنین فضایی رایج ترین ابزارهای مورد استفاده سرمایه داری، نه ارزش های دموکراتیک و حقوق بشر و یا مباجثات آزاد سیاسی ، بلکه توطئه، خرابکاری، تخریب، اتهام زنی، دروغ پراکنی، براندازی و سرکوب و....رفتارهایی از این دست می باشد. همین رسانه های جریان اصلی که چشم و گوش خود را بر روی تمام پیشرفت های کشورهای سوسیالیستی در حوزه های عمومی زندگی اجتماعی از جمله آموزش، بهداشت و درمان، توسعه خدمات و زیر ساخت های اجتماعی می بندند، مداوماً مشکلات، کاستی ها و انحرافات نخستین تجارب بنای سوسیالیسم را با بزرگنمایی جار می زنند. چپ باید این رویکردها را بشناسد و برای مقابله با آنها خود را آماده نماید و نباید فراموش کرد بیشترین این توطئه ها و دروغ ها و خرابکاری ها علیه اتحاد شوروی بکار گرفته شده است.
مرکز توجه خانم اسدپوردر نقد اتحاد شوروی سابق به شیوه تولید و زیست اجتماعی در جامعه سوسیالیستی بر می گردد. آنگونه که می دانیم در ادبیات چپ آرمان جامعه سوسیالیستی فاز مقدماتی متا آرمان جامعه کمونیستی است. "ازهرکس به اندازه توانش وبه هرکس به اندازه کارش" معرف آرمان جامعه سوسیالیستی و "از هرکس به اندازه توانش و به هرکس به اندازه نیازش" معرف متا آرمان جامعه کمونیستی است. همانگونه که از مفهوم این شعارهای آرمانی برمی آید، جامعه سوسیالیستی و کمونیستی جامعه ای انسان محور است. و قرار است که برنامه ریزی و تولید در این سیستم های اجتماعی نه با هدف ایجاد ارزش افزوده و کسب سود و انباشت سرمایه بلکه با هدف بهبود زندگی و توسعه انسان انجام شود. مسئله انسان و نیازهای انسانی از اهمیت ویژه ای در اندیشه و پراتیک سوسیالیسم برخوردار است. نخستین چالش در این مورد آن است که مناسبات سوسیالیستی در حوزه تولید و زندگی اجتماعی هم محصول انسان های تراز نوینی است که جنبه های اجتماعی وجود آنها بر جنبه های فردگرایانه و خودخواهانه آنها چیرگی یافته باشد اما در عین حال چنین انسانی محصول مناسبات سوسیالیستی است. در جریان ساختمان سوسیالیسم با خیل عظیم انسان هایی مواجه هستید که هویت اجتماعی آنها تحت تاثیر قرن ها مناسبات طبقاتی و فردگرایی و نفع طلبی شخصی شکل گرفته و این نفع طلبی خودخواهانه به گونه ای عمیق در آنها نهادینه شده است. علی رغم باورهای کلیشه ای که این روحیات را منحصراً به تعلقات طبقاتی محدود می بیند، این ویژگی ها در سرتاسر جامعه تسری یافته و به درجات مختلف در بخش های گوناگون جامعه و از جمله بخش های وسیعی از کارگران و فعالین حزبی هم مشاهده می شود. روشن است که کار فرهنگی عظیمی باید صورت گیرد تا اخلاقیات اجتماعی و دیگرخواهانه را جایگزین اخلاقیات فردی و خودخواهانه ای نماید که حاصل آموزش و رسوبات فرهنگی قرون است و بویژه در جامعه سرمایه داری بشدت ترویج و تبلیغ شده و مبنای اصلی آموزش و تربیت اجتماعی افراد است. می دانیم که هنر و ادبیات سوسیالیستی و سیستم آموزش و پرورش در اتحاد شوروی در این راستا گام های بزرگی به پیش برداشت. اما حقیقت این است که متاثر ازعوامل مختلف و از جمله مقاومت طبقات سرنگون شده و مدافعان جهانی آنها و شکل گیری الیت برخوردار از رانت و نوکیسه های منتسب به حزب و دولت، دامنه این تاثیرگذاری تا آن حد نتوانست باشد که مانع شکل گیری طبقه نوظهوری در ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اتحاد شوروی گردد که نه تنها سودای سوسیالیسم نداشت بلکه مترصد فرصت برای فروپاشی نظم سوسیالیستی و برگرداندن سکان از جهت آرمان سوسیالیستی بود. خلاصه کلام اینکه بنای سوسیالیسم با انسان هایی که تاروپود آنها به نوعی با فردگرایی خودخواهانه و منفعت طلبی تنیده شده است، کاری بس دشوار است و همواره ممکن است نخستین تلاش ها در این مسیر با چالش های اساسی مواجه گردد.
نکته دیگر در ارتباط با نیازهای انسانی است. اگر قرار است که اقتصاد سوسیالیستی هدف خود را تامین نیازهای توسعه انسانی قرار دهد، می باید اولویت خود را در برنامه ریزی های اقتصادی بر تامین نیازهای اولیه زیستی و معیشتی، ایمنی، مسکن، بهداشت و درمان و آموزش و ارائه خدمات اجتماعی عمومی از جمله حمل و نقل و...قرار دهد.و می دانیم که دستاوردهای اتحاد شوروی در این زمینه ها حتی به تایید دشمنان آن مثال زدنی بوده است. با توجه به منابع محدود و الزام صرف بخش عظیمی از آن در حوزه امنیتی و دفاعی و هزینه های جنگ سرد، بدیهی است که دولت منابع کافی برای سرمایه گذاری در ارتباط با آنچه خانم اسدپوربه آن تحت عنوان " افزایش مصرف مولد و مصرف همگانی ، همان چیزی که در کشورهای سرمایه داری انجام میشود " اشاره می کنند، در اختیار نداشته باشد. تولید در کشورهای سرمایه داری با هدف کسب سود انجام می شود. بنا بر این اگربتوان محصولاتی را تولید کرد که در یک زنجیره تامین جهانی و با استفاده از چارچوب مدیریتی Supply Chain Management(SCM) منابع مواد، نیروی انسانی، تکنولوژی و تجهیزات مورد نیاز تولید و منابع مالی آن را از هر گوشه جهان با کمترین بها تامین نمود و محصولات آن را نیز در هرگوشه از جهان به بیشترین قیمت فروخت و هیچ دغدغه ای هم در باره سطح اشتغال، حقوق و معیشت و سلامتی و امنیت نیروی کارو جنبه های زیست محیطی فرآیند و محصول تولیدی نداشت، و تنها به ارزش افزوده و انباشت بیشتر و بیشتر اندیشید، آنگاه می شد در مسابقه اقتصادی با این سیستم به پیروزی نیز فکر کرد. اما قطعاً دیگر نمی شد خود را سوسیالیست و کمونیست نامید. محصولات مصرفی همگانی و برندهایی که ظاهراً سرمایه داری در تولید آنها گوی سبقت را از کشورهای سوسیالیستی و بویژه اتحاد شوروی ربود، همان محصولاتی هستند که امروز مورد نقد جنبش ضدبرند (No Logo) به رهبری خانم نائومی کلاین در غرب قرار داشته و به چالش کشیده است. موضوع آن است که وقتی دولتی با منابع محدود مواجه است و هدف خود را نیز نه سود بردن بلکه پاسخ به نیازهای اساسی اجتماعی مردم می داند، باید بر اساسی ترین نیازهای جامعه متمرکز شود. و این به اتحاد شوروی محدود نبوده است. نگاهی به کوبا بیندازیم تا بینیم کشوری که در حوزه آموزش و بهداشت و درمان جزء کشورهای سرآمد در جهان است، کشوری که برای مبارزه با ایبولا و سایر موارد بیماریهای اپیدمی بیشترین کمک انساندوستانه و تعداد پزشک و پرستار به سایر نقاط جهان می فرستد، خودروهای سواری موجود در خیابانهایش تا چه حد قدیمی و فرسوده اند. نه اینکه نخواسته باشند از خودروهای بهتر و مدرن تری استفاده کنند بلکه اولویتهای بالاتراجتماعی و منابع محدود مانع ازروی آوردن به محصولات مصرفی و لوکس به اندازه جوامع سرمایه داری می گردد. جوامعی مانند ایالات متحده آمریکا که در آن 50 میلیون نفر فاقد بیمه اند.
تئوریسین ها و طرفداران سرمایه داری اندیشه و آرمان جامعه سوسیالیستی و کمونیستی را اتوپیایی می دانند و آن را مورد تمسخر قرار می دهند اما همزمان اتوپیاهای بسیاری را تحت عنوان چشم انداز(Vision) برای کمپانی های مختلف تعریف می کنند که تصویرگر هیچ سرچشمه امیدی برای توده های کار و زحمت نیست بلکه تنها دربردارنده چشم انداز انباشت هر چه بیشتربرای صاحبان این کمپانی هاست.
ایده آل مطلوب و جامعه آرمانی یک غایت جذاب است که هدایتگر و امید بخش است و می توان همواره در سایه پیشرفت های علوم اجتماعی تصویر بهتر و روشن تری از آن ارائه نمود. با اینکه دوراست و دست یافتن به آن بسیار دشوار می نماید، ولی می توان به سمتش حرکت کرد و به آن نزدیک شد و هرچه جامعه بشری به آن نزدیکتر شود، بهتر می تواند ویژگی های آن جامعه را ترسیم نماید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی دقیق تری کند و گام های بعدی خود را محکم تر بردارد. این آرمان انسانی از زیبایی و جاذبه فوق العاده ای برخوردار است. و تجربه جامعه سوسیالیستی و اتحاد شوروی با همه موفقیت ها و شکست هایش بزرگترین گام بشریت در این جهت بوده است. شاید مهم ترین درسهایی که از آن می توان گرفت، این باشد که بنای سوسیالیسم و استحکام آن بسیار دشوارتر از آن است که تصور می شد، جامعه سوسیالیستی در معرض خطرات، تهدیدها و انحرافات متعددی ممکن است قرار گیرد و پاسداری از دستاوردهای آن نیازمند هوشمندی و قاطعیت انقلابی به مراتب بیشتر از آن چیزی است که در آخرین دولت اتحاد شوروی مشاهده شد. در ضمن نمی توان گفت که پس از دست یابی به قدرت سیاسی در چه بازه ای از زمان می توان سوسیالیسم را بنا نمود. بسته به امکانات، محدودیت ها، شرایط تاریخی و جغرافیایی می توان گام های هرچه بیشتری را در مسیر ساختمان سوسیالیسم به پیش برداشت. اگر از یک سو باید بر تامین گسترده مشارکت اجتماعی مردم و تامین فضای نقد در جامعه تاکید نمود، از سوی دیگر باید بر قاطعیت هوشمندانه در پاسداری از نظم سوسیالیستی تاکید نمود. آزادی و دموکراسی لازمه سوسیالیسم اند اما آزادی و دموکراسی سوسیالیستی مفهومی اساساً متفاوت از مفهوم رایج آزادی و دموکراسی بورژوایی دارند. شیوه تولید سوسیالیستی باید با تمرکزو اولویت دادن به نیازهای اجتماعی جامعه بویژه تامین کار و معیشت، مسکن، بهداشت و درمان، آموزش و توسعه انسانی، مردم را به انسان های تراز نوین و شهروندانی مسئول و پاسدار نظم سوسیالیستی تبدیل کند. این شیوه تولید در عین حال باید از طریق مدیریت و مشارکت سوسیالیستی و دموکراسی اجتماعی مانع از شکل گیری فرصتهای منفعت طلبانه و شکل گیری طبقه نوخاسته ای گردد که به گونه دیگری مناسبات طبقاتی را بازتولید نمایند. این شیوه تولیدی باید بتواند ضمن ایجاد انگیزه و رقابت سوسیالیستی در توده های کار و زحمت، مانع از شکل گیری و رشد منفعت طلبی و سودورزی های رایج در جامعه سرمایه داری گردد. تخصیص منابع در شیوه تولید سوسیالیستی اساساً مبتنی بر نیازهای اجتماعی خواهد بود. اگر برنامه ریزی متمرکز در زمان بنای ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی به دلیل گستره عظیم جغرافیایی و عدم دسترسی به تکنولوژی مناسب اطلاعاتی مشکل به نظر می رسید، در نتیجه توسعه تکنولوژی اطلاعات در جهان امروز به امری کاملا امکانپذیر تبدیل شده است. اگر شرکتهای چند ملیتی می توانند از این امکان برای مدیریت زنجیره تامین خود در سطح جهان استفاده کنند، حتماً می توان برای برنامه ریزی متمرکز سوسیالیستی نیز از آن استفاده نمود.
با اینکه امروز بشریت در نتیجه پیشرفت های تکنولوژیک در حوزه های مختلف و در سایه برخورداری از دستاوردها و مشکلات تجربه ساختمان سوسیالیسم دراتحاد شوروی از فرصتهای تاریخی بهتری برای تحقق آرمان های سوسیالیستی برخوردار شده است، سرمایه داری جهانی نیز روش های تخریبی به مراتب پیچیده تری را برای ممانعت از بنای موفق سوسیالیسم به کار می گیرد. و این نبرد ادامه خواهد یافت. و چنین است دیالکتیک مبارزه برای بنای سوسیالیسم. در رویکرد سیستمی به روند توسعه و پیشرفت بر واژه هایی چون on-learning و re-learning تاکید می شود که مفاهیمی کاملا کاربردی و لازم در فرآیند ساختمان سوسیالیسم اند. فرآیند ساختمان سوسیالیسم با یادگیری و یادگیری دائمی همراه است و معتبرترین مرجع یادگیری در این زمینه تجربه اتحاد شوروی است. بدیهی است که این یادگیری باید نقادانه هم باشد.
به قول زنده یاد احسان طبری :
    "دشوار است، ولی شدنی است. آنچه در کارنامه زندگی بشری شده، از شدنی ها حکایت دارد."