فرهنگ استبدادی و بلوغ جامعه مدنی
با نگاهی به اعتراضات معلمان: سوم و دهم اسفندماه


نسرین هزاره مقدم


• نمی توان با بیان این که فضا امنیتی می شود و یا در شرایط فعلی "به صلاح" معلمان نیست، با تجمع ۱۰ اسفند مخالفت کرد. صلاح معلمان را خودشان بهتر از همه می دانند. این که صلاح چیست را بدنه جنبش در ماه های گذشته نشان داده است، سوم اسفند، چشم انداز اینده را به خوبی روشن کرد و نشان داد که فشار بدنه اجتماعی معلمان برای احقاق حقوق صنفی خود در حال افزایش است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۵ اسفند ۱٣۹٣ -  ۲۴ فوريه ۲۰۱۵


فرهنگ استبدادزده، مفهوم شهروند فعال را بر نمی تابد، شهروندی که نه قهرمان و رهبر است و نه ساکت و بی تفاوت، بلکه کنشی مسئولانه در جامعه خود دارد. این فرهنگ، نزاع سیاسی را باور دارد اما مشارکت مدنی را نه. منظور از این فرهنگ استبدادی فقط قدرت مستبد حاکم نیست، بلکه مکانیزم تاثیرگذار و پیچیده ای است که در همه زوایای زندگی فردی و اجتماعی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم عمیقا رسوخ کرده است.
با وجود این فرهنگ دیر پای خودمحوری و فقدان خرد جمعی درطول هزاران سال تاریخ دیرپای ایرانیان، طبیعی است که جامعه مدنی این کشور، همانند طفل نوپایی است که شاید تا امروز، دهه ها بلوغش به تاخیر افتاده، طفل نوپایی که بارها بر زمین افتاده اما باز برخاسته و راه رفتن را از نو از سر گرفته.
از طرف دیگر مدل موفق جامعه مدنی، مبتنی بر یک همگرایی رنگین کمانی است. یعنی مدلی موفق است که افرادی از طیف ها و سلیقه های مختلف سیاسی، مذهبی و اقتصادی بتوانند در یک ساختار مسطح (نه هرمی) و مشارکتی و پر از تعامل متقابل، به هم بپیوندند و راه مشترک را با تکیه بر خرد جمعی، با قدرت و انرژی بیشتر طی کنند. خوشبختانه، نمونه های نسبتا موفق برای درس آموزی موجود است. یک نمونه موفق، جامعه مدنی و تشکل یابی موفق دستمزدبگیران در تونس است. این که از کجا شروع کردند و به کجا رسیدند، مهم است و این که چگونه همه دستمزدبگیران جامعه، از جمله معلمان و کارگران باوجود برخورداری از تشکل های مستقل و متنوع، در یک ساختار همگرا متشکل و متحد شدند و با نهادینه کردن تشکل یابی گسترده و سراسری، جامعه را به مسیر دموکراسی هدایت کردند، مهمتر است.
روشن است که ما نیاز به درس آموزی و آموختن داریم تا جامعه ای متشکل و همگرا داشته باشیم، اما شاید چندان دور از واقعیت نباشد اگر ادعا کنیم جامعه مدنی ایران به آهستگی به بلوغ خود نزدیک شده است. طفلی که بارها ضربه خورده و بر زمبن افتاده، این روزها نوجوان تازه بالغی است که بیش از همیشه فارغ از هر نوع فرد-محوری یا گروه-محوری به همراهی و دلسوزی نیاز دارد. نشانه های این بلوغ و افزایش تلاش مدنی برای مشارکت در تغییر اوضاع، کم نیست. کنش اعتراضی همزمان پرستاران و معلمان در سوم اسفند، نشانه روشنی است از بلوغ جامعه مدنی و باور به قدرت جمعی نیروی کار.
اگر بخواهیم تنها در مورد معلمان صحبت کنیم، باید بگوییم به صحنه آمدن معلمان از اقشار مختلف و طیف های گسترده که طبیعتا گرایشات سیاسی و مذهبی متنوعی نیز دارند، یعنی ظهور یک درک مشترک. یعنی باور به این که تنها این ساختارهای قدرت سیاسی نیستند که سرنوشت ما را تعیین می کنند، بلکه به میدان آمدن خودمان و مشارکت جمعی ماست که بیشترین تاثیر را دارد. به صحنه آمدن معلمان و پشتیبانی گسترده کارگران از آنها، یعنی رشد جامعه مدنی و زمینه سازی برای فشار هرچه بیشتر بر ساختارهای استبدادی. راه دیگری جز این وجود ندارد. بلوغ جامعه مدنی ایران، از رهگذر مشارکت عمومی و حمایت متقابل گروههای مختلف صنفی از یکدیگر بدست می آید و در این میان حمایت کارگران از اعتراضات صنفی معلمان بسیار ستودنی است.
بعد از بروز نارضایتی های گسترده، کانون صنفی معلمان، فارغ از همه جناح بندی های سیاسی و پیشروتر از باقی تشکل ها، برای دهم اسفند فراخوان تجمع اعتراضی صادر کرده است. این تجمع بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی، قانونی و آزاد است و نیاز به هیچ مجوزی از مقامات سیاسی ندارد. این تجمع، این دفاع از حق قانونی و بیان مدنی اعتراضات، سیاسی نیست، و از طرفی نمی توان با بیان این که فضا امنیتی می شود و یا در شرایط فعلی "به صلاح" معلمان نیست، با این تجمع مخالفت کرد. صلاح معلمان را خودشان بهتر از همه می دانند. این که صلاح چیست را بدنه جنبش در ماه های گذشته نشان داده است، سوم اسفند، چشم انداز اینده را به خوبی روشن کرد و نشان داد که فشار بدنه اجتماعی معلمان برای احقاق حقوق صنفی خود در حال افزایش است.
بنابراین، وظیفه تشکل ها، نمایندگی این نیروهای معترض و به صحنه آمده، همراهی با این بدنه فعال، تعامل با یکدیگر، برنامه ریزی و پیگیری مطالبات، به صورت مدون و قانونی است. چرا که رهبران واقعی جامعه مدنی توده ها هستند، چرا که چراغ راه، بهره گیری از خردجمعی است، و زیباترین چیز، رنگین کمان زیبای انسان های شرافتمندی است که بیش از این قدرت تحمل ریاضت کشیدن ندارند، از شرایط سخت و جانکاه معیشتی و شغلی خسته اند و با مدنی ترین روش ها، حقوق قانونی و انسانی خود را مطالبه می کنند.