جاهل ها ولات ها: درانقلاب و در حکومت - بخش نخست


مسعود نقره کار


• "جاهل ها و لات های متدین" درانقلاب بهمن و در تحکیم و تداوم حیات حکومت اسلامی ایفای نقش کرده اند، و به دلیل همخوانی های طبقاتی، فرهنگی و مذهبی با روحانیون، در قدرت سیاسی سهیم شده اند. سازمان دهندگان این دسته از جاهل ها و لات ها افرادی همچون نواب صفوی و حاج مهدی عراقی بوده اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۲۱ بهمن ۱٣۹٣ -  ۱۰ فوريه ۲۰۱۵


در تببین علل بروز انقلاب بهمن سال 1357 نگرش ها و دیدگاه های متعدد و مختلف مطرح شده اند. به این انقلاب صفت ها و نسبت ها داده اند، و بیش از ده ها نظر، تلقی و دیدگاه در باره چرائی و چگونگی، وزمینه ها و مناسبت های متعدد سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی ارائه کرده اند. نگرش چند علیتی و فراگیر بودن این انقلاب مورد قبول و پذیرش اکثر صاحب نظران وتحلیل گران است. (1) اکثرصاحب نظران متفق القولند که گروه ها، اقشار و طبقات اجتماعی و بنا به اقوالی حتی "گروه های فرا طبقاتی و اجتماعی" در بروزانقلاب ایفای نقش کردند. دراین میانه نقش روشنفکران غیر مذهبی ( به ویژه روشنفکران اهل قلم)، دانشجویان، زنان، فعالین حقوق بشر، کارگران (مانند کارگران صنعت نفت )، سایر زحمتکشان شهری و روستائی، روحانیون و بازاریان چشمگیر بود.
یکی از گروه های اجتماعی فعال درانقلاب و موثردرشکل گیری و تداوم حیات حکومت اسلامی، گروه اجتماعی "جاهل ها و لات ها" به ویژه جاهل ها و لات های متدین بوده اند، که برخی از صاحب نظران افراد این گروه را " لمپن" خوانده اند.(2) .

به عنوان پیشگفتار

پیش از پرداختن به "جاهل ها و لات های درانقلاب و درحکومت" طرح نکته ای را ضروری می بینم.
انقلاب بهمن را " انقلاب لمپن ها " نیزخوانده اند. تردیدی نیست که " لومپن" ها نیز در انقلاب بهمن شرکت داشتند.اما اگر یکسان پنداریِ لمپن ها و "جاهل ها و لات ها " مد نظر باشد، نظری نادقیق است، چرا که لمپن ها با گروه اجتماعی " جاهل ها و لات ها" تفاوت دارند. صاحبنظرانی که چنین بحثی را مطرح کرده اند، موافق و مخالف، اشاره ای به گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها دربحث و تحلیل خود نکرده اند، و یکسان پنداری این دو گروه اجتماعی نیز در نوشته های شان دیده نمی شود.
"...درهرانقلابی نیروهای لومپن به عنوان عنصر مادی انقلاب نقش عمده ای دارند" نیروی ای شکل گرفته از پیامدهای رشد سریع سرمایه داری وابسته ، که حاصل اش تبدیل نیروی دهقانی بی طبقه به صورت لومپن پرولتاریا بود، و نیز نیروهای ناشی از تجزیه نیروی دهقانی در آستانه انقلاب، و به طور کلی تمام نیروهائی که در انقلاب شرکت جستند، با این اعتبار که یا از طبقه خود بریده و بصورت طبقه جا نیفتاده بودند و یا اینکه عمرشان از نظر تاریخی سرآمده بود که نه آگاهی طبقاتی درست و نه حتی غریزه طبقاتی شکل گرفته ای داشته باشند." ، "انقلابی که به علت وجود عنصر مادی خود یعنی توده های محروم و تحقیر شده و خواست دمکراسی مسلط برآن باید به صورت یک انقلاب دموکراتیک توده ای در می آمد، به علت فقدان تئوری مناسب و سازمان حامل تئوری نتوانست به هدف تاریخی خود دست یابد و یکبار دیگر ثابت کرد که بدون تئوری انقلابی عمل انقلابی غیر ممکن است. انقلاب لومپن ها با ایدئولوژی لومپنی خودبا انتخاب رهبری لومپن ها پایان گرفت. نه تنها لومپن پرولتاریا ، که با نیروی عظیم خود بر انقلاب سنگینی می کرد، بلکه سوسیال دمکراسی لومپن (حزب توده و بخشی از سازمان فدائی)، ناسیونالیسم لومپن و روشنفکران لومپن ـ که همگی از طبقه و تاریخ خود جدا شده و یا جدا مانده بودند ـ به دنبال لومپن پرولتاریا و با دستپاچگی این رهبری لومپنی را پذیرفتند...."و"به این ترتیب انفجار انقلابی که با نیروی لومپنی شکل گرفت ، بی آنکه فرصت کامل پیدا کند و به دمکراسی ـ جه خواست اصلی آن بودـ دست یابد ، محروم از یک تئوری انقلابی به یک حکومت لومپنی منجر شد....".(3)
در نقد و رد نظر فوق، نوشته شده است که:
"...لومپن پرولتاریا مقوله ای است که درتحلیل مارکس از تولید سرمایه داری و به طورعام درادبیات مارکسیستی بکار می رود. مارکس در کاپیتال ـ بخش هفتم ـ فصل بیست و سوم بند ۴ زیر عنوان اشکال گوناگون وجودی اضافه جمعیت نسبی ـ قانون عام انباشت سرمایه داری ـ جاپ فارسی ص ۵۸۲، می گوید: " سرانجام، عمیق ترین رسوب اضافه جمعیت نسبی در منطقه ی مستمند خیزی و تیره روزی جایگزین است. صرفنظر از ولگردان ، بزهکاران و روسپیان و خلاصه بغیر از لومپن پرولتاریا به معنای خاص، این قشر اجتماعی، خود مرکب از سه گروه است" ، آنگونه که می بینیم این مقوله یک مقوله اقتصادی است. و به آن بخش از پرولتاریا اطلاق می شود که از وضعیت کارگری تنفر دارد و خود را از آن وضع رها کرده است و بدون کارکردن می خواهد از طریق وسائل راحت و فوری به پول برسدو زندگی کند. بدینسان روشن می شود که لومپن یک مقوله ی عام نیست. چیزی بنام بورژوازی لومپن، دهقان لومپن، روشنفکران لومپن، کارمندان لومپن نداریم. طبقات و قشرهای اجتماعی به این دلیل که "عمرشان سر آمده و یا اینکه از طبقه ی خود بریده اند ، و احکامی از این دست به لومپن تبریل نمی شوند...." (4)
شجاع الدین شفا نیز در نامه ی سرگشاده به نسل سازنده ی فردای ایران انقلاب بهمن را " انقلاب جاروکشان" خوانده است. (5) که به نظر می رسد نسبت و یا صفتی باشد که ازبحث این مقاله بیرون است.

جاهل ها و لات ها درانقلاب

آغاز سلطنت رضا شاه را می توان سرمنزلِ هویت یابی گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها دانست، شروع تغییرات ساختاری در بخش های مختلف اقتصادی و اجتماعی ، به ویژه بخش تجارت و خدمات، و صنایع کوچک و متوسط، همراه با تضعیف مناسبات فئودالی و سنتی، گروه های اجتماعی ومناسبات میان شان را دچار تغییر کرد. دگرگونی درسطح شهرهای بزرگ، به ویژه در تهران و محله‌هائی مثل بازار، مولوی، باغ فردوس و مناطقی درجنوب شرقی وغربی تهران، وشکل گیری شهربانی و کنترل امنیت محلات توسط این ارگان، گروه اجتماعی "لوطی ها" را بتدریج بدل به گروه جاهل ها و لات ها کردند. جاهل ها و لات ها با توجه به ویژگی های زندگی شهری و مناسبات جدید ، بر بستر مرام عیاری و لوطی گری و پایبندی به مذهب تشیع به فعالیت های مذهبی، اجتماعی و سیاسی روی می آوردند. افراد این گروه غالبا" ازخانواده هایی از لایه‌ای پائینی طبقه متوسط، ومهاجر به تهران و شهرهای دیگربودند، و بیشترین شان نیز ازمیان کسبه، پیشه وران، واسطه گران (دلالان)، میدانداران و فروشندگان و توزیع کنندگان مایحتاج عمومی، حمل و نقل، و مشاغلی مشابه بودند. در دوره محمد رضا شاه نیز شیوه ی غالب در مناسبات و شاخصه ی فکری و رفتاری این گروه بازتاب شیوه‌ی سنتی و شبه مدرن مناسبات اقتصادی و تجاری و خدماتی ، و در آمیختگی آن با معیارهای شرعی و فرهنگ مذهبی بود، بستری که جاهل ها و لات ها به حیات اجتماعی شان ادامه داده اند.
برای دریافت ویژگی های فکری، روانی و رفتاری این گروه اجتماعی سه چهره ی سرشناس این گروه را می باید پیش رو داشت: شعبان جعفری، طیب حاج رضائی و حاج مهدی عراقی. ازاین سه تن طیب حاج رضائی در رابطه با بلوای 15 خرداد سال 42 اعدام، وحذف شد، اما همقطاران و یاران او در نوسان میان دسته ی شعبان جعفری و دارو دسته ی حاج مهدی عراقی تا انقلاب به کاروفعالیت های خود ادامه دادند. در مقطع انقلاب بهمن "جاهل ها و لات ها" طیف های گوناگونی را شامل می شدند(6):
-دارو دسته ی شعبان جعفری و مشابهین او، که بیشتر جاهل های نمایشی شده بودند و به ورزش باستانی و نیز گسترش آن و گذران زندگی از این راه مشغول بودند. نزدیکی به دربار این مجموعه را ارضاء و قانع کرده بود. ازبرخی از افراد این طیف ارگان های حکومتی به ویژه ساواک استفاده می کرد. در مقطع انقلاب ازجاهل ها ولات هائی که حول و حوش شعبان جعفری بودند، انان که همکاری های شان با دربار علنی و شناخته شده بود مخفی و متواری و یا دستگیر شدند. برخی از اینان رنگ عوض کرده به جاهل ها و لات های متدین پیوستند. شعبان جعفری نیزاز ایران خارج شد.
-طیفی دیگر حول و حوش طیب حاج رضائی بودند، واکثرا" دراطراف بازار، میدان مولوی، میدان امین السلطان، میدان خراسان ، خیابان جمشید و محله ی شهرنو کار و زندگی می کردند، پس از اعدام طیب حاج رضائی و اسماعیل حاج رضائی بتدریج به روحانیت نزدیک تر شدند، و در مقطع انقلاب به "جاهل ها و لات های متدین" که ابزار پیشبرد خواست های سیاسی و مذهبی و صنفی آخوندها بودند، پیوستند.
-طیف دیگری از نسل جوان ترِ جاهل ها و لات ها را حسین فرزین و مرتضی تکیه و...، سامان داده بودند، مجموعه ی دوروبر این افراداکثرشان پس از بلوای 15 خرداد به هیچ کدام از دو دسته ی شعبان و طیب نپیوستند. این نسل از جاهل ها و لات ها دیگرجنوب شهر محل کار و زندگی و تردد شان نبود، اینان با پیشرفت امرصنعت رستوران و هتل داری، کاباره داری ، دانسینگ و بارهای شبانه، کازینو و...و مراکز ورزشی و تفریحی مدرن، مثل مراکز بولینگ، بیلیارد و... به کار در این مراکز به عنوان اداره کننده امنیت و بپائی این مراکز، و حتی درسطح صاحبان این مراکز، یاراه انداختن قمارهای بزرگ و تلکه گیری ، که دیگر پوکرجای قاپ بازی را گرفته بود، شاغل و مشغول شدند. محل کار و تردد این طیف شمال شهر تهران به ویژه خیابان پهلوی واطراف آن شد. این گروه کمتر از گروه های دیگر به سیاست و مذهب تمایل نشان می دادند. اکثرشان وضع مالی وزندگی خوب یا متوسطی داشتند.
-طیف "جاهل ها و لات های متدین" که نقش مهمی در پیروزی خمینی و تحکیم و تداوم حیات حکومتش داشته اند، بر آمده از جریان های مذهبی وسیاسی"جمعیت فدائیان اسلام" و " هیئت موتلفه" و جریان های مشابه بودند. اینان نیز دربازار و محله های اطراف بازار تجارت و واسطه گری کسب و کار شان بود، وضع مالی خوبی داشتند، و آزادانه به سازمانگری طرفداران حکومت اسلامی زیر پوشش هیئت های عزاداری و دسته جات مذهبی و تکایا مشغول بودند. اکثرا" با سواد و اسلامیزه شده با ظاهر و رفتاری متفاوت اما با برنامه و سازمان یافته به ویژه درخیابان خراسان و خیابان ری و اطراف آن زندگی، کارو فعالیت های مذهبی و سیاسی می کردند، بی آنکه با بسیاری از ویژگی های منفیِ جاهلی و لاتی فاصله گرفته باشند، اینان بیش از هرچیز از معیاری های مرام عیاری، جوانمردی و لوطی گری فاصله گرفتند. " اتاق فکر" و فرماندهی این بخش از جاهل ها و لات ها به عهده باقیمانده های " جمعیت فدائیان اسلام" و " هیئت های موتلفه " بود، که حاج مهدی عراقی مطرح ترین و فعال ترین افراد این گروه بود.
( طیف های مختلف جاهل ها و لات ها در شهرهای بزرگ ایران نیز افکارورفتارگفته شده را داشتند، به ویژه دراصفهان، تبریز، مشهد، شیراز، رشت، رضائیه و....).
*****
هفته های قبل از بروز انقلاب بهمن گفته می شد، رژیم شاه با تصوری که نسبت به توانائی های نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و نظامی اش دارد نیازی به بهره گیری از جاهل ها و لات ها به عنوان ابزار سرکوب و پیشبرد سیاست های اش حس نمی کند. بهمین خاطرتوجهی به گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها ندارد. البته برخی روایت ها صحت نقل های گفته شده را زیر سوال برده اند: کمال قندی و محسن قندی فرزندان رضا قندی از جاهل ها و لات های تهران، روایت کرده اند که:
" ...سال 57 بود. بحبوحه انقلاب، یکی دوماه قبل از پیروزی انقلاب بود تلفن به مغازه شد. من تو مغازه بودم گوشی رو ورداشتم. گفت: من شعبون جعفری هستم، می خوام با آقا رضا قندی صحبت کنم، گفتم: ایشون رفته نماز بخونه، نماز مغرب و عشاء هم بود. گفت: اگه اومد بگین شعبون زنگ زده با من تماس بگیره. ایشون از نماز که اومد من پیغوم شعبون خان رو بهش دادم. ایشون تلفن زد، من هم نزدیکش بودم و داشتم گوش می کردم. یه پیشنهادی ایشون به پدرم داد که از طرف حکومت وقت بودجه ای در نظر گرفته شده برای مقابله با اختشاش و انقلاب 57، یعنی یه جریانی مثل 28 مرداد راه بندازن، شعبون جعفری یه مبلغ هنگفتی به پدرم پیشنهاد کرد که بیاد و کمک کنه که پدرم مخالفت کرد و گفت: من یه همچین کاری نمی کنم و از این پولا نمی خورم و من با سیاست کاری ندارم...".(7)
".....ناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی و چند تا دیگه از گنده لات های شرق و جنوب شرق تهران دعوت شده بودند، شاهرخ هم بود. هر کدام از اینها با چند تا از نوچه هاشون آمده بودند. من هم همراه شاهرخ بودم. جلسه که شروع شد نماینده ساواک تهران گفت: چند روزی هست که در تهران شاهد اعتصاب و تظاهرات هستیم. خواهش ما از شما و آدم هاتون اینه که ما رو کمک کنید. توی تظاهرات ها شما جلوی مردم رو بگیرید. ما هم از شما همه گونه حمایت می کنیم. پول به اندازه کافی در اختیار شما خواهیم گذاشت. جلسه که تمام شد، همه از تعداد نوچه ها و آدم هاشون می گفتن و پول می گرفتن، اما شاهرخ گفت: باید فکر کنم، بعداً خبر می دم. بعد هم به من گفت: الان اوایل محرمِ، مردم عزادار هستند. من بعد از عاشورا خبر می دم....." (8)
جاهل ها و لات های متدین و آخوندها به سازمان یافته تر کردن گروه های فشارمشغول شدند تا به وظایف و تکالیف شان عمل کنند، کاری که تجربه اش را رهبران و اعضای باقی مانده از "جمعیت فدائیان اسلام " و" هیئت های موتلفه" بخوبی داشتند. شاید بتوان تظاهرات بزرگ در تهران، درروزهای تاسوعا و عاشورای سال ٥٧ را روز اعلام موجودیت رسمی این جماعت دانست. دسته جات سازماندهی شده توسط جاهل هاو لات های متدین( معمم و غیر معمم) با شعارهایی نظیر "مرگ بر کمونیست که میگه خدا نیست" و "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله"، "حزبشون حزب هچل، رهبرشون لنین کچل" با حمله به صفوف نیروهای چپ و دموکرات و طرفداران انان حضور خود را اعلام کردند،. بسیاری از افراد این گروه شناخته شده بودند. نسل جوانی از جاهل ها و لات های محلاتی نظیر میدان مولوی، خیابان خراسان و لرذاده و میدان خراسان، میدان شوش، راه آهن و جوادیه، دروازه غار، دروازه قزوین، شهرری ، ورامین و... که در محله ها معروف و شناخته شده بودند. برای برهم زدنِ تجمع ها و تظاهرات های نیروهای غیرمذهبی و دموکرات سرو کله خواهران حزب الهی در کنار برادران شان پیدا شد. ظهورزهرا خانوم و دستیاران اش، و گروه زنان مسجد الهادی به زعامت " هادی غفاری" و...نمونه اند.
حمله با چماق وچاقو و قمه به نیروهای عیر مذهبی ، و به کتابفروشی ها و کتاب سوزان ها، حمله به دفاتر روزنامه ها، حمله به گردهمایی های سیاسی و فرهنگی، حمله به زنان و ضرب و شتم آنان و کشتار مخالفین حکومت در تهران، کرمان، ترکمن صحرا، کردستان, قائم شهر، بندر انزلی، جهرم , کرمانشاه و... نمونه هایی از اعمال و جنایاتی بود که جاهل ها و لات های متدین نقش رهبری و هدایت شان را داشتند، که نقش حاج مهدی عراقی و محسن رفیقدوست از منطقه بازار و مولوی و خیابان خراسان و "مسجد لرزاده "، و هادی غفاری از میدان فوزیه و خیابان تهران نو و مفت آباد نقشی کلیدی بود. آدم های شناخته شده ی گروه فشار هم ازعباس فالانژ(از سه راه افسریه ) و جمال فلسفه ازلات های سنندج که در تهران هم فعال بود - و نقل است که "شاعر" این بیت است: " سوسولا دست نزنین، النگوهاتون می شکنه / حزب ما حزب هچل، رهبرما لنین کچل."-
گرفته تا عباس اوراق چی و اسی کون کجه از شرق تهران و میدان شوش(مسجد شبیر)، وازطرف غرب تهران، ازهاشمی و سلسبیل و اسکندری ، واز راه آهن و جوادیه تهران، و فری ترکه، ج. فرزاد و زهرا خانوم و دسته ای از زنان جاهل و لات حضوری فعال داشتند. اینان خانه های تیمی و مقر های مخفی داشتند اما بتدریج مقرهای علنی هم برقرارکردند که " چادر وحدت" جلوی دانشگاه تهران و کمیته ی جنب سینما دیانا از مقرهای علنی شان شد. برخی از مداحان تازه کار ( به قول خودشان جوجه مداح ها) هم در این گروه ها فعال بودند، که شعارها را بتدریج خونرنگ تر کردند:
"ما همه سرباز توئیم خمینی ، گوش به فرمان توئیم خمینی"
" خمینی ی عزیزم ، بگو تا خون بریزم"
ازهمان نخستین روزهای انقلاب بهمن، برخورد و تسویه حساب با جاهل هاو لات های طیف ها و دسته جات مختلف آغاز شد. برخی جذب دسته ی جاهل ها و لات های متدین، که گنده های شان دوروبر مقرخمینی گرد آمده بودند، شدند، برخی در کمیته ها و گروه های فشارخود را جا دادند، و عده ای دیگر دستگیر و اعدام شدند. "...ناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی به جرم همکاری با ساواک اعدام شدند" . حسین فرزین از چهره های سرشناس این طیف درزمره ی نخستین قربانیان بود.صادق خلخالی، حاکم شرع حکومت اسلامی درباره علت تیرباران کردن حسین فرزین نوشته است:
" ....حسین فرزین یکی از قداره بندهای شاه ، مانند شعبان جعفری بود. او به همراه تعدادی چاقوکش و اوباش، در خیابان های جنوب تهران و شهرری به راه می افتاد و درو پنجره و مغازه های مردم را به بهانه ی این که عکس شاه را نصب نکرده اند و یا در اعتصاب شرکت کرده اند، می شکست و مردم را بی خود و بی جهت ، مورد ضرب و شتم قرار می دادو باج می گرفت." . خلخالی در خاطرات اش به صدور حکم اعدامِ 64 نفر اشاره می کند که یکی از آنها حسین فرزین بود: "..اولین افرادی که در شب 24 بهمن حکم اعدامشان را در مدرسه رفاه در تشکیل اولین جلسه دادگاه پس از انتصاب به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب صادر کرده‌ام و در پشت بام مدرسه رفاه به جوخه های اعدام سپرده شدند....."(9). حسین فرزین ( به عنوان کامیون دار و سردسته اشرار و چماق داران) در گروه 11 نفره ای، که سپهبُد نادر جهانبانی، محمود جعفریان، پرویز نیکخواه نیز درمیان آنان بودند، تیرباران شد. روزنامه اطلاعات 23 اسفند ماه سال 1357 نوشت : "... حسین فرزین، قمه‌کش و باج‌گیر معروف ساکن خیابان ایرانمهر، آخرین نفری بود که از اتهامات خود دفاع کرد، وی متهم بود که در شهرری به مردم مبارز با قمه در صحن مطهر عبدالعظیم حمله کرده بود و با همکاری دولت بختیار از زندان آزاد شده بود تا با همدستان خود با چوب و چماق اموال مردم را آسیب بزند. وی که از طرفداران تظاهرات قانون اساسی بود و این گروه را رهبری می کرد، گفت: "..من چندین بار توسط رژیم سابق زندانی شده‌ام.. من با کمیته انقلاب همکاری داشته‌ام و کارتی که از کمیته به من داده شده در پرونده من ضبط است. برای من توطئه‌چینی شده است".
هادی غفاری در خاطرات اش می نویسد: " مساله بعدی که در روز 22 و 23 بهمن وجود داشت ، مشگلی به نام زندان اوین بود... یکی از کسانی که از زندان قصر، موفق به فرار شده بود و ما خودمان شبانه او را برگرداندیم، آدم بی سروپای گردن کلفتی بود که در محل معروف به حسین قمه کش بود و در میدان امام حسین، سر خیابان اقبال، پاتوق داشت. و یا سیاوش رفیعی که معاونش بود، اینها در تهران قمه کشی می کردند . اینگونه آدم ها در زندان قصر زیاد بودند. و یا حسین فرزین که سر خیابان ایران مهر و اقبال پاتوق داشت، او یک مشت نوچه داشت و هر کدام درجه ای داشتند. تعدادی از اینها از زندان فرار کردندکه خوشبختانه بسیاری از آنها دوباره دستگیر شده و به زندان بازگردانده شدند. یادم است که در همان ایام، حسین فرزین به دلیل قتلی که مرتکب شده بود و مسائل خلاف دیگری که داشت، محکوم شد و سریعا" توسط دادگاه انقلاب اعدام شد...".
شاهدان و نزدیکان حسین فرزین روایت کرده اند که وی در یک پرونده سازی دروغین که "هادی غفاری و خلخالی و حسن برزین" نقش داشتند، اعدام شد.(10) مرتضی تکیه یکی از مطرح ترین جاهل های این مجموعه نیز متواری و به کشورامریکا پناه برد.
*******
ماه های نخست انقلاب، ماه های تاخت و تاز"جاهل ها و لات های متدین" بود.آنان به دلیل همخوانی های طبقاتی، فرهنگی و مذهبی به روحانیون نزدیک تر، و به بخشی از گردانندگان حکومت اسلامی بدل شدند. برخی از جاهل ها و لات های متدین با اتکا به حمایت روحانیون هسته های اولیه ی ارگان های قضائی ومسلح و امنیتی حکومت اسلامی را شکل دادند، که فقط به چند نام اشاره می کنم :
حاج مهدی ابراهیم عراقی : حاج مهدی عراقی از اصلی ترین سازمان دهندگان "جاهل ها و لات های متدین" ازاعضاء"جمعیت فدائیان اسلام " و" هیئت های موتلفه " بود، که پس از همکاری در ترورهائی که همراه با اعضای این جمعیت مرتکب شد، دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. وی که خود نیز قربانی ترورشد، در زمره ی آزاد شدگان بهمن ماه 1355 و مراسم " سپاس اعلحضرتا" است، وی پس از 12 سال و 2ماه و 16 روز با در خواست عفو و"اظهار شرمساری از پیشگاه مبارک رهبر ملت ایران آزاد شد. 66 نفر ازمحکومین امنیتی به مناسبت پنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی و رفع خطراز شاه مورد عفو ملوکانه قرار گرفتند، که مهدی عراقی، عسگراولادی، کروبی، آیت الله انواری، ابوالفضل حیدری و.. در زمره عفو شدگان بودند. ( اطلاعات: نشریه ایرانیان مقیم خارج از کشور، شماره 9717، یکشنبه 17 بهمن ماه سال 2535، 6 فوریه 1977).
مهدی عراقی که از 15 خرداد روی جمعی ازجاهل ها ولات ها حساب باز کرده و سازمان شان داده بود، بعد ازآزادی از زندان هیئت های عزاداری در پامنار، بازار و مولوی راه انداخت، هیئت هائی که نوعی هسته های تشکیلاتی برای خیزش آخوندها، به ویژه خمینی بودند. عراقی پیرو آموزش های مرادش نواب صفوی به گردآوری و سازمان دادن جاهل ها ولات ها همت گماشت. او این آموزه ی نواب صفوی را آویزه ی گوش کرده بود :".... نواب صفوی به این فکر می افتد که یک محفلی، یک سازمانی، یک گروهی، یک جمعیتی را برای مبارزه به وجود آورد. این فکر به نظرش می آید که از وجود افرادی استفاده بکند که تا الان مخل آسایش محلات بوده اند.مثل اوباش ها، گردن کلفت ها، لات ها، به حساب آن ها که عربده کش های محلات بوده اند..".(11) نواب صفوی بعد از ترور نا فرجام کسروی و آزادی اش از زندان که حدود 2 ماه بیشتر طول نکشید" به این فکر افتاد. شعبان جعفری نیز ادعا کرده است از افراد این جمع بود. (12).
جاهل ها و لات های متدین یا جاهلیسم اسلامی یکی از دستاوردهای فکر، رفتار و تلاش رهبران "جمعیت فدائیان اسلام" هستند. جمعیت فدائیان اسلام که " فدائیان اسلام" خوانده می شدند یک گروه مذهبیِ تروریستی بود که بنا داشت بر پایه ی مبانی اسلامی، حکومت اسلامی برپا کند. پرونده ی این گروه سرشاراز جنایت و شرارت ، و آموزش های ارتجاعی و عقب مانده است. جاهل ها و لات های فدائیان اسلامی یا متدین و گروه ترورفدائیان اسلام درزمره ی قسی القلب ترین جاهل ها و لات ها بودند. نمونه است: قتلی که محسن رفیقدوست در زمان رژیم پهلوی مرتکب شد. ( ویا گروهی که محمد علی بشارتی درجهرم از سازمان دهندگان اش شد ( گروه قنات)(13) یا رفتاری که حاج داود رحمانی در زندان با زندانیان می کرد و....،).
پیش از انقلاب اکثر جاهل ها و لات های متدین گردانندکان هیئت های مختلف عزاداری و راه اندازان دسته های سینه زنی و تکایا بودند، " هیئت ابوالفضلی " های باغ فردوس و "هیئت بنی فاطمه " یکی دو نمونه اند. این هیئت ها شاخه ها وشاخک های هیئت های موتلفه بودند و زیر پوشش عزاداری فعالیت سیاسی- مذهبی شان را انجام می دادند.
محسن رفیقدوست ( حاج محسن): محسن رفیقدوست درکنار مهدی عراقی همان راه را در خیابان خراسان و مسجد لرزاده پیش گرفت. "گروه حفاظت از امام" را درمدرسه علوی و رفاه شکل دادند. حاج محسن درشکل دهیِ این گروه از ماشاالله قصاب ها، محمد رضا طالقانی ها استفاده کرد. وی در دبیرستان رازی میدان خراسان درس خواند. خیابان و مسجد لرزاده پاتوق اش بود و بعد تر به دبیرستان بهبهانی در سرچشمه رفت. ادعا کرده است که طرفدار مصدق، و بعد کاشانی و بعد مجاهدین خلق و بالاخره هیئت موتلفه بوده است.راننده خمینی به هنگام بازگشت او به ایران بود(12 بهمن 1342). به گفته ی خودش قاتل یکی از ماموران دولتی رژیم شاه ست که قربانی رابه ضرب چماق کشته است.(14) .جمعی از جاهل ها ولات های متدین و جوان نیز از همان آغاز به کارِ بیتِ مدرسه علوی و رفاه دور صادق خلخالی جمع شدند، که خلخالی از آن ها برای حفاظت، دستگیری ، قتل دگراندیشان و مخالفان ، واعدام استفاده کرد.
هادی غفاری و جعفر شجونی: در تاریخ تشیع در ایران"آخوندها ی کله گنده"- آیت الله ها و...- از هنگام پیدائی شان جاهل ها و لات ها را کنار خود داشته اند." و این سنتی ریشه دار و نیرومند اسلامی بوده است. "انتقاد اهل مکه ازمحمد نیز، همین بود که اراذل مکه را دور خودش جمع کرده است". در دوران معاصر از شفتی و نجفی گرفته تا کاشانی و بروجردی و خمینی و...جاهل ها و لات های ویژه خودشان را داشتند. آخوندها با استفاده ازهمین افراد، ترورهای سیاسی و مذهبی، وامر به معروف و نهی از منکر، و تامین منافع صنفی خودرا پیش می بردند. (15)
" در واقعه حمله به مدرسه فیضیه " چند تن ازطلاب ورزشکار و قوی مانندعلی اکبر کنی را دیدیم که جلوی در منزل امام ایستاده بودند...گفتم: مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند بتوانیم با چوب مقاومت کنیم " (خاطرات علی خامنه ای- گفت و گو با مرکز اسناد انقلاب اسلامی، نشریه 15 خرداد- تهران،سال 1373). " و آخوندهای چاقو کش هم داشته ایم ". از زندگان
هادی غفاری سازمانگر گروه های فشار و کشتار نمونه ی خوبی از این دست آخوندهاست. درمیان گروه های فشارآخوند و طلبه نیز دیده می شد. جعفرشجونی نیز از آخوند های سازمانده جاهل ها و لات های جنوب شهر تهران است.
محمد رضا طالقانی : محمد رضا طالقانی قهرمان کشتی تیم ملی و پهلوان پایتخت، معروف به "حاج پهلون" واز یاران نزدیک حاج عراقی و رفیقدوست ست. همان فردی که روی ماشین خمینی به وقت ورودش به ایران، ودر بهشت زهرا نقش محافظ خمینی ایفا می کرد. ریاست فدراسیون کشتی پهلوانی و زورخانه ای به او سپرده شد.
ماشاء الله قصاب : ماشاءالله قصاب در کنار محسن رفیقدوست از سردمداران گروهی شد که امر حفاظت از خمینی و مدرسه رفاه و علوی را به عهده گرفتند. جمعی که هسته های اولیه کمیته شدند. "حاج ماشاءالله " در آغاز در کنار خلخالی در اعدام های پشت بام مدرسه رفاه و علوی در زمره اعدام کنندگان بود. افراد گروه حفاظت از امام هر کدام بعدآ سر دسته گروهی شدند و وطیفه ای گرفتند. حاج احمد فرش فروش ،هاشم سلاخ، غلام خونی، عباس پنجه و....ازاین مجموعه بودند.
بعد از ماجرای حمله افراد مسلح به سفارت امریکا در 25 بهمن سال 1357، سولیوان از یزدی کمک خواست ...و خمینی حاج مهدی عراقی را مامور کرد که گروهی را برای حفاضت از سفارت بفرستد، و مهدی عراقی هم ماشاءالله قصاب و گروه اش را فرستاد. سولیوان به آنها در داخل سفارت جا می دهد ، محلی که توسط حاج ماشاءالله می شود محل اخاذی و مشروب خوری و پرونده سازی و....موضوع این کارها به مجلس هم کشانده می شود ...و بالاخره او را از سفارت در می آورند.
ماشاء الله قصاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۹ به دستور دادسرای مبارزه با مواد مخدر دستگیر می شود... روزنامه انقلاب اسلامی در گزارش های متعددی در مورد شکایات افراد بازداشت شده توسط این کمیته انتشار داده ، نوشت که این افراد ماشاءالله قصاب را به " به دستگیری های بی دلیل و غیر قانونی و ایراد ضرب و جرح و شکنجه متهم کرده اند. ماشاءالله قصاب به خاطر دستگیری و زندانی کردن محمد رضا سعادتی عضو سازمان مجاهدین خلق در کمیته تحت ریاست خود، شهرت دارد. ( نشریه ایران تایمز، شال دهم، شماره ۴۸۲، جمعه ۲۴ بهمن ماه ۱۳۵۹
" از اواخرسال ۱۳۵۸ درگیری لفظی میان قضات و بازپرسان تحقیق دادسرای انقلاب اسلامی و حاج ماشاءالله قصاب، رئیس کمیته مستقر در سفارت امریکا آغاز شد،...دراین درگیری ها عکس هائی ازماشاءالله قصاب با رئیس بخش "سیا" منتشرکردند وادعا شد که اورئیس ساواک گنبد به نام جهانگیری را نیزفراری داده است..." (روزنامه های اسفند ماه سال ۱۳۵۸ / و ایران تایمزـ واشنگتن دی. سی).
حاجی بخشی: ذبیح الله بخشی زاده " ...عضو حزب موتلفه بود. آب فروشی (سقائی) و دستفروشی و پرنده فروشی می کرد. دکه ای دراطراف میدان راه آهن تهران داشت ، از عناصر فعال و محرک گروه های فشار شد..".(شعبان جعفری در خاطرات اش می گوید او راننده بود.)....وازاین نمونه ها فراوان بودند، جوانانی از جنم حسین الله کرم ها ، حسین شریعتمداری ها ، اکبر خوش‌کوش ها و حسن رفتار(اسمال تیغ زن) ها و...(16)... وافراد گروه هائی که در سرقت ها و آتش زدن ها و تخریب ها و قتل های دوران انقلاب نیزنقش داشتند.( شاهین انقلاب و...).

ادامه دارد
********
منابع و زیرنویس:
1-این ها سرتیتربرخی از نظرها، تلقی ها و دیدگاه ها در باره انقلاب بهمن هستند:
" ...انقلاب مشروطه زمینه ساز انقلاب بهمن 57 بود....کودتای 28 مرداد سال 1332 زمینه ساز بروز انقلاب بهمن بود.... بلوای 15خرداد سال 1342 بر رهبری خمینی و مشروعه خواهان بر جنبش روحانیت و کاریزما شدن خمینی مُهر تائید زد...
انقلاب ایران ریشه در تفکرات نخبگان و خصوصا نخبگان ناسیونالیست داشت....انقلاب بهمن۵۷ انقلابی علیه " انقلاب سفید " شاه بود، انقلابی در دفاع از هویت ملی و علیه غرب و مظاهر تمدن و فرهنگ اش در راستای هویت یابی فرهنگی ( دینی) و ملی، انقلابی برای استقرار هویت ایرانی و اسلامی در برابرهویت غرب گرایانه ی رژیم پهلوی بود.....جنبشی که با واقعه سیاهکل آغازشد ودر ادامه‌اش مبارزه مسلحانه سازمان یافته رو به گسترش گذاشت، سنگ بنای انقلاب بهمن شد....بر بسترجنبش اسلام خواهی مردم توهین به خمینی که در17دی ماه 56 با انتشار مقاله‌ای از" احمد رشیدی مطلق" انجام شد روحانیت را به طغیان و شورش واداشت که در نهایت سبب بروز انقلاب بهمن شد...انقلاب توطئه امریکا به ویژه شخص جیمی کارتر بود. طرح و برنامه "حقوق بشر" کارتر و " فضای باز سیاسی "سبب انقلاب شد...این هاعوامل بروز انقلاب بودند: ۱- توسعه اقتصادی لجام گسیخته و بی برنامه و بروز شکاف بیشتر میان فقر و ثروت ۲- خودکامگی , ۳- سرکوب همه ی مخالفان باستثنای مخالفان مسجدی, ۴- توهم بر گشت به امپراطوری داریوش و ژاندارمی منطقه تحت حمایت امریکا...انقلاب بهمن یک انقلاب " پوپولیستی" بود که " با مشارکت شماری از نیروهای اجتماعی، اعم از طبقاتی و غیر طبقاتی ، شکل گرفت" اما روحانیت با پیشوائی خمینی با گفتمان " انقلابی- ضد امریکائی – پوپولیستی " رهبری آن را به دست گرفت....اصلاحات و دگرگونی های شبه مدرنیستی، دیکتاتوری، بوروکراسی، گسترش فساد و رشوه خواری در دستگاه های حکومتی و درباری و اداری، درکنار فقرو سایر مشکلات اقتصادی واجتماعی( بحران نفت و...) در جامعه عامل شروع انقلاب بودند..... انقلاب بهمن ، انقلابی ضد سلطنتی، ضد استبدادی و مردمی، یا " بورژوا- دموکراتیک" بود.....اقتصاد دلالی که از زمان رضا شاه " توسعه" یافت، وسپس تر با واردات کالاهای مصرفی و بساط صنعت مونتاژ و اقتصاد متکی به فروش نفت باز تولید استبداد در جامعه را بهمراه داشت . باورهای ضد حقوق بشری و ضد دمکراسی در بین توده ها نیز سبب تداوم استبداد شد....انقلاب بهمن انقلابی مدرن بود، انقلابی فراگیرکه درآن توده های شهری باعث در هم شکستن سد تاریخی سلطنت، به عنوان کهن ترین نهاد استبدادی در ایران شدند. شعار های آغازین این انقلاب، آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی انقلاب را به مدرن بودن نزدیک می کرد....وبالاخره نظرشعبان جعفری در پاسخ به پرسش های خانم هما سرشار، این تحلیل از چرائی بروز انقلاب ارا هم بهراه دارد:
"... الان هیچکدوم از شما نمیدونین. اینا (حلبی آباد نشین ها) اونجا زندگی میکردن. آخه یکی نباید بود به وضع اینا میرسید؟وقتی اون اوستودیوم ( استادیوم فرح ) روساختن، استودیومی به اون عظمتو، یکی نبود بپرسه: " اینجا چیه؟ این همه حلبی رو هم؟" همه اونا امروز پاسدار و کمیته چی شدن....آخه شما میری تو اون اوستودیوم، پیاده شو، ببین اینجا چیه، بگو این حلبیا چیه؟ اینا کی ان اینجا زندگی مبکنن؟ اینارو جمع کنین، این ملتتو ببین. بابا، آدم یه حقیقتی رَم باید بگه. میدونین آدم همه اش نباید بشینه تعریف کنه که.. ...این خون من برای شاه تو رگم میگرده، من همیشه به روحش فاتحه میفرستم چون مردی بود استثنائی! دلشم میخواست برای مملکتش کار کنه ولی اینا نذاشتن. به اینام هیچ کاری ندارم، هیچوقت، هیچی. اینه که یه وقت پیش بیاد میگم، چرا نمیگم، همه رو میگم. دونه دونه اینارو میگم که اینا چیکارکردن. اونم اگه بد بختش کردن همینا کردن، همین دورو وریاش کردن و به این روز سیاه نشوندنش و گرفتارش کردن..." (هما سرشار، شعبان جعفری، نشر ناب، لُس آنجلس، چاپ دوم، بهار 1381)
2- درباره "جاهل ها و لات ها" به مقاله های من در آرشیو تارنمای گویا مراجعه کنید. حدود 20 مقاله در این رابطه منتشر شده است. همینطور مصاحبه های رادیو تلویزیونی با حسن خیاط باشی، رضا گوهرزاد، مهدی فلاحتی و......
-انقلاب بهمن: "جاهلیسم" علیه روشنفکری (بخش اول و دوم )٬ مسعود نقره‌ کار
news.gooya.com
-طیب حاج رضائی:لومپنیسم، جاهلیسم وآخوندیسم(بخش اول و دوم و سوم)٬ مسعود نقره کار
news.gooya.com
3- باقر مومنی، انتقام تاریخ و انقلاب لومپن ها، در پیوند با چهاردهمین سالگرد انقلاب بهمن، آرش( پاریس) ، شماره ۲۴، بهمن سال ۱۳۷۱ ـ فوریه ۱۹۹۳، صص۹،۸،۷
4-محمود راسخ، انقلاب لومپن ها ؟، آرش( پاریس)، شماره ۲۹، تیر ۱۳۷۲ـ ژوذیه ۱۹۹۳، صص ۳۶ و ۳۷
5- نامه ای سرگشاده به نسل سازنده ی فردای ایران، ایران استار، کانادا، شماره ۲۶۱، جمعه ۲۱ می ۱۹۹۹.
6- منابع شماره 2
7- ازسرگذشت لوطی ها، سینا میرزائی و سید محمد حسینی، نشر مدیا، تهران، سال 1382./ لوطی ها در گذر سیاست، مسعود نقره کار
news.gooya.com
-سینا میرزائی، طیب در گذر لوطی ها ، تهران ، سال 1381
8- منابع شماره 2
9- مسعود نقره کار، روایتی دیگر از اعدام حسین فرزین.
news.gooya.com
10- منبع شماره 9
11- حاج مهدی عراقی، نا گفته ها، خاطرات، پاریس-پائیز 1978-1357 به کوشش: محمود مقدسی و....، موسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، چاپ نخست 1370
12- هما سرشار، شعبان جعفری، نشر ناب، لُس آنجلس، چاپ دوم، بهار 1381)
13- درباره گروه قنات، ر. ک به کتاب کشتاردگراندیشان در ایران، انتشارات فروغ، کلن- آلمان
14- محسن رفیق دوست، خاطرات،مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سال 1383 / و ناصر امینی، ایرانیان (نیویورک)، شماره ۴۴، آذر ۱۳۷۷.
15- محمد آصف (رستم الحکما)، رستم التواریخ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۵۲/ و نیز یادداشت های منوچهر جمالی .
16- برای خواندن زندیگینامه وشرح احوال نام هائی که در این مقاله آمده است به " ویکیپیدا" ی فارسی و گوگل مراجعه کنید.
در باره ی اسمال تیغ زن
www.radiofarda.com
اسماعیل وفایغمائی، یاداشتکها. یاداشتک سی و یکم ماجرای اسمال تیغکش
esmailvafa-yaddashtha.blogspot.com