آشوب در شب
(شعر کودکان)


مرضیه شاه بزاز


• برق و رعد
پرنده از آتیش و ابر         
پر زد و نشست ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۹ دی ۱٣۹٣ -  ٣۰ دسامبر ۲۰۱۴


 برق و رعد
پرنده از آتیش و ابر         
پر زد و نشست
آوازه خون
رو درخت شب
نه چون خروس همسایه
که جوجه هاشو می خوره
نه چون کبوتر،
خونگی
که ریزه خوار سفره هاست
نه قار و نه به چهچهه
یه جور دیگه می خونه
انگار نه انگار خاموشی
همه ی باغو پوشانده
بلند بلند
از روی برگای دفترِ درخت
قصه ی سیمرغ می خونه
اینجوری نشون می ده
که راز باغو می دونه
اولش تا که مهتاب بیاد کاکولشو ناز بکنه
ماهو بیدار می کنه
بعدش آروم می پره رو سبزه ها                           
یه دونه ی ناب زیر مهتاب می کاره
تا که باز دفتر شبو برگ بزنه
از شاخی به شاخی می پره
می خواد مرکزِ زمینو با نُکش
انگاری جابجا کنه
های وهوی راه میندازن بلندگوها
سگای ولگرد شب، دندونا را تیز می کنن
تُخس و سرکش شده،
پرندهه
هیس به گوشش نمیره
بلندگوها را میشکونه
نکنه که باد دیوونه
تا نبوده، جوجه شو با خودش برده
نکنه از باغ بغلی
شاتوته را قورت داده         
و گوشش بدهکار نمیشه
شایدم ته آسمونِ شرق
ستاره ای خواب مانده، بیدار نمی شه
آه . . . .
که بیدار نمیشه
شاید از دریایی توفانی می گه
سیاه و دور
از ناخداش، که گم شده
داد می زنه
موجِ مهیبو می شکنه
تور پرمرواریدو
آه . . . .
اگه سوغات بیآره
هر چی که هست
پرندهه
توی شب، شب نما شده
یخِ خواب آب شده
خاموشی از دفترِ شب پاک شده
تا بیاد با شاقولش
زمینو تراز بکنه
بلندگوها را شکونده
آه . . . .
مرغ شب لال نشو
هر چی که هست
از میون ابر
بارون و شب
اینهمه راهو پریدی
تا بچه ها
بجای لالایی باد   
آوازتو گوش بکنند
تا نکنه
مثل قصه ها
تو غار نمناکِ سیاه
غافل بشن
صد سال آزگار
بخوابن
و وقتی که هم بیدار بشن
تو کوچه ی نو و بگاه
غریبه تو غریبه ها
حتی اگه یاد بگیرند که ژست بِدَن
سکه شون یه پشیز شده
قدیمیه
باش نمیشه
یه ریگِ بیابون م خرید.
   
آتلانتا دسامبر ۲۰۱۴
divanpress.com