از تئوری خشونت تا پله های خلافت!
نگاهی به گام های داعش در منطقه خاور میانه


علی حامدایمان


• تنها راه خروج منطقه از افراط گرایی این است که ساختار قدرت در کشورهای منطقه به سوی پلورالیزه شدن و تکثر گرایی سوق پیداکند و دولت ها با ایجاد یک قرارداد اجتماعی تازه بر مبنای تمرکز زدایی از قدرت، ساختار قدرت را تکثیر نمایند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۶ مرداد ۱٣۹٣ -  ۲٨ ژوئيه ۲۰۱۴


ابراهیم بن عواد بن ابراهیم بن علی بن محمد بدری هاشمی قرشی حسینی، با نام جهادی «ابوبکر بغدادی» حال نقاب از چهره شورشی خویش پس زد و از پله های منبری در مسجد موصل به آرامی بالا رفت و برای گروهی خطبه خواند. او برای این که خود را خلیفه مسلمین جهان بنامد تا این که بتواند مرزهای پس از جنگ جهانی اول را که در خاور میانه ترسیم شده بود را بر هم ریزد، پله های خشونت را خیلی سریعتر از پله های منبر پیمود و از هیچ خشونتی دریغ نورزید تا به نام دین لرزه بر اندام انسانیت بیندازد و با سر بریدن انسان ها و به نام پیاده کردن اسلام، قدرت را به دست گیرد. او نشان داد که برای رسیدن به اهداف خود از هیچ خشونتی ابایی ندارد، تا جایی که پدر خوانده خود، القاعده، را نیز از خویش راند.
اکنون مسلمانان سنی پس از چهار حکمرانی که یکی پس از دیگری به جانشینی پیامبر اسلام رسیدند که آنها را خلیفه می نامند، و نیز پس از حکمرانان دو سلسله اموی و عباسی که آنها نیز خلیفه نامیده می شدند، شاهد خلیفه دیگری هستند که بر خلاف همه آن خلفا می خواهد در اولین گام کعبه مسلمانان را ویران کند چرا که به نظر او مسلمانان به جای خدا، مشغول پرستش سنگ کعبه هستند.
حال صرف نظر از موفقیت و یا عدم احتمال حکومت مرکزی عراق در پس زدن پیشروی نیروهای دولت اسلامی عراق وشام (داعش)- که اکنون خود را دولت اسلامی می نامند- این حادثه دگرگونی های متفاوتی به سبب سیاسی و جغرافیایی در منطقه سبب خواهد شد حتی اگر نتواند کلیه مرزهای ترسیم شده خاور میانه را بر هم ریزد.

۱
داعش چیست؟

امارات اسلامی در عراق و شام (داعش) یک گروه شبهه نظامی سنی مذهبی است که پس از آن که آمریکا قدرت سیاسی را به عراقی ها واگذار کرد، تشکیل شد. ابوبکر بغدادی که یکی از مقامات القاعده عراق بود به عنوان امیر وقت برگزیده شد و سازمان شبهه نظامی خود را فعال کرد و تلاش نمود که این سازمان را به تابعی از القاعده تبدیل کند. ابوبکر بغدادی در سال ٢٠٠۵ به دست آمریکایی ها دستگیر شده بود و چهار سالی را در یکی از زندان های آنان به سر برده بود. او نه مانند بن لادن مهندسی خوانده و نه مانند ظواهری پزشک است. او در رشته یزدان شناسی اسلامی (الاهیات) در دانشگاه بغداد درس خوانده است و آشنا با قرآن و فلسفه اسلامی است. دانش قرآنی وی این امکان را به او داده تا مرز یک امیر المومنین! خود خوانده به پیش برود. ابوبکر بغدادی اکنون از موقعیتی بی مانند برخوردار است که به راحتی از آن نخواهد گذشت.
یک روزنامه نگار آمریکایی، ویلیام اینگدال (William Engdahl) گفته است که چهره های کلیدی و زبده ترین داعشی ها دوره های آموزشی خود را در سال ٢٠١٢ در اردوگاه هایی در اردن، در نزدیکی شهر «صفاوی»، و به سرپرستی کارشناسان ارتش آمریکا و مأمورانی از «سی. آی. اِ.» و افسران ترکیه ای گذرانیدند و آمریکا در کنار عربستان به مسلح ساختن داعش پرداخته و آن ها را روانه سوریه کردند. آنها در آغاز سال ۲۰۱۲ جبهه النصره را در سوریه ایجاد کردند که به شبکه القاعده در سوریه تبدیل شد، اما داعش در سال ۲۰۱۴ از القاعده جدا شد تا اهداف خود را اجرایی نماید چرا که طرح رسمی القاعده برای انقلاب در سراسر جهان یک طرح آرمانی و اتوپیایی به نظر می رسید ولی ایجاد دولت اسلامی در سرزمینی مشخص و محدود قابل دسترسی بود.
اصطلاح دولت عراق و شام در ادبیات سیاسی داعش، اشاره به عظمت دوران خلافت عباسیان دارد که از سر حدات تاجیکستان، افغانستان، و ایران آغاز و به شمال آفریقا منتهی می شود.
اکنون داعش به عنوان یکی از ثروتمند ترین سازمان های تروریستی و شبهه نظامی جهان، کنترل سرزمین های عظیمی از الباب در شرق حلب در سوریه تا سلیمان بیک در نزدیکی استان صلاح الدین عراق را در دست دارد که می تواند از خود تصویر یک دولت نوظهور در سایه در عراق را ترسیم کند که طبیعتا میل به گسترش به سوریه و سایر بخش های عراق دارد. همچنین سر برآوردن داعش باید سرانجام بتواند جنگ شیعه و سنی را هم به درون ایران بکشاند.
اکنون داعش برای بازی کردن نقش چند گانه خود، از یک سو نفتِ سوریه را می فروشد و از سوی دیگر سپهبد «ابراهیم دوری» (ال -دوری)، جانشین صدام حسین، را به دستیاری خود می کشاند تا با پیوستن او و نیروهای ارتشِ پیشین عراق به داعش راحترتر بر خاک عراق و سوریه چیره شود. در رسانه ها عنوان می شود سپهبد دوری کرد تباری است با توان ارتباطی فراوان. این که این سپهبد! تا چه اندازه با دولت اسراییل و دولت آقای مسعود بارزانی و کردهای عراق همکاری دارد و چه توافق هایی کرده اند، و این که همکاری آقای دوری با داعش به کجا خواهد کشید، پرسش هایی هستند که نمی توان اکنون به آن ها پاسخی درست داد، گرچه می توان شمه هایی از آن را در اعلام عجولانه استقلال اقلیم کردستان عراق و تسخیر کرکوک و نیز به پهلو نشستن کشتی نفت کردستان در بندر اسرائیل، به وضوح مشاهده کرد. به نظر می رسد که گام های نخستین برداشته شده است و اکنون باید منتظر گام های دیگری بود.
اکنون از طرفی دیگر، صرف نظر از موفقیت و یا عدم موفقیت حکومت عراق در پس زدن پیشروی نیروهای داعش، ضربه جبران ناپذیری به اقتدار دولت مرکزی وارد شده است. موفقیت داعش در تصرف بخش عظیمی از منطقه موسوم به مثلث سنی نشین و همچنین شهر موصل، در واقع علاوه بر فرو ریختی اقتدار دولت مرکزی، پروژه ملت سازی در عراق پس از صدام را نیز فرو ریخت و آن را از بین برد.
اگر پیشروی برق آسای داعش را از نظر ساختاری مرهون ضعف ساختارهای مرکزی قدرت عراق بدانیم که توانست پروژه دولت سازی را تحت تاثیر خود قرار دهد، از طرفی دیگر این جریان علایمی از شکاف های عمیق ایدئولوژیک و فرقه ای را در عراق به نمایش می گذارد که توانسته پروژه ملت سازی در عراق را فرو ریزد. حال با فرو ریزی این همه، در بهترین حالت ممکن بغداد باید اختیارات مرکزی خود را بین شیعیان، سنی ها و کردها تقسیم کند و در بدترین حالت تقسیم کشور به سه واحد جغرافیایی است که تازه باید یک دولت اسلامی دیگر را با یک خلیفه خود خوانده را در دل خود تحمل کند که میل به گسترش مرزهای خلافت خود دارد.
۲
دگرگونی های منطقه خاور میانه

این اولین بار نیست که دولت های جهانی سعی در تغییر جغرافیای سیاسی منطقه دارند. تحولات خاور میانه، پس از فروپاشی شوروی، یکی از مهمترین چالش های آمریکا و غرب بود و به همین خاطر آنها تلاش بسیاری کردند تا با ارائه اجرای طرح های فراگیر ساختار عینی و ذهنی خاور میانه را دچار تحول نمایند.پس از اینکه دولت های جهانی دریافتند مرزهای ترسیم شده جنگ جهانی اول دیگر کارآیی تامین منافع آنها را ندارد، طرح های متعددی برای تغییر این ساختار در دستور کار قرار گرفت که مهمترین آنها طرح خاور میانه بزرگ بود که کلیه اهداف و مقاصد سیاسی دولت های جهانی موسوم به گروه هشت، در بندهای اولیه طرح خاور میانه بزرگ قابل درک و استخراج بود. در گزارشی که در ابتدای طرح خاور میانه بزرگ آمده، نوشته شده: «خاور میانه بزرگ چالش و در عین حال فرصتی بی نظیر برای جامعه جهانی است اما اگر از کاستی های آن مبنی بر سطح نازل دانش و جایگاه نامناسب زنان بگذریم، فقدان آزادی یکی از مواردی است که می تواند منجر به عواقبی شود که حتی منافع ملی هر یک از کشورهای عضو گروه هشت را نیز تهدید کند». به نظر این طرح «مادام که این کاستی ها باشد، شاهد افزایش روند افراط گرایی، تروریسم، جرایم بین المللی و مهاجرت غیر قانونی خواهیم بود. این مسئله تهدیدی مستقیم برای ثبات منطقه و منافع مشترک اعضای گروه هشت خواهد بود».
همچنان که دیده می شود، دولت های گروه هشت این بار به جای بر سر کار آوردن دولت های دیکتاتور، اصلاحات! را بهترین راه حل برای درمان مسائل و مشکلات منطقه می دانند تا «ناکاستی ها برطرف شده و منطقه به سوی دموکراسی و حکومت های شایسته ترغیب شود».
اگر محدوده جغرافیایی این طرح را به نظر آوریم که شامل ۲۲ کشور عربی و چهار کشور غیر عربی شامل ایران، افغانستان، ترکیه و اسرائیل و نیز کشورهای اسیاس جنوب شرقی (اندونزی و مالزی) می شود، می توان پی برد که محدوده تمدتی و فرهنگی این طره خاور میانه بزرگ محدود به مرزهای جغرافیای سیاسی جهان اسلام است.
حال اما اصلی ترنی تضاد غرب و آمریکا در منطقه خاور میانه- به زعم خودشان- این است که این منطقه به دلیل سیاست های اشتباه گذشته در حال پیش رفتن به سوی خشونت گرایی افراطی است و جهان غرب برای جلوگیری از تهدید خود، راه حل را تنها در اصلاحات و جایگزینی تعامل با خشونت می داند. (اما در این طرح هیچ اشاره ای به این نمی گردد که «سیاست های اشتباه گذشته» از سوی چه کسانی صورت گرفته که مردم منطقه پس از تحمل حکومت های دیکتاتوری، حال باید خشونت و افراط گری را تحمل کنند؟!).
اگرچه در این طرح برای رفع این مشکلات تنها به اصلاحات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی منطقه خاور میانه بزرگ پرداخته شده و از اصلاحات جغرافیایی سخنی به میان نیامده است اما طبیعی است که این همه اصلاحات! می تواند تغییرات جغرافیایی را نیز در بطن خود پرورش دهد، چنانکه «کالین پاول» در همان سال های آغازین حمله آمریکا به عراق گفته بود: «هدف از حمله آمریکا به عراق تغییر نقشه خاور میانه و ایجاد یک خاور میانه جدید است». اما در ابتدا آمریکا راهبرد به هم ریختن وضع موجود، مرحله گذر ، و تثبیت وضع موجود را بهترین راه حل این پروژه می دانست و به همین دلیل این «به هم ریختگی» در آغاز با حملات نظامی شروع شد، اما حمله به افغانستان و عراق در راستای ایجاد دموکراتیزاسیون نشان داد که این به هم ریختگی الزاما نمی تواند منجر به تثبیت وضع موجود شود تا اصلاحات مورد نظر بتواند منافع کشورهای عضو گروه هشت را تهدید نکند. البته وقتی که دولت بوش بر اساس تئوری نومحافظه کاران قصد تخریب تغییر رژیم عراق را در دستور کار خود قرار داد، بسیاری از صاحب نظران در مورد این به هم ریختگی سیاسی هشدار می دادند ولی تنها پس از فروپاشی این سیستم بود که نومحافظه کاران دریافتند از این طریق قادر نخواهند بود که از مرحله گذر به سلامتی گذر کرده و به مرحله تثبیت برسند، به طوری که گذر از این مرحله نه تنها اصلاحات را به ارمغان نیاورد بلکه افراط گری را نیز در منطقه تشدید نمود.
نتایج این به هم ریختگی در عراق و افغانستان، غرب و آمریکا را مجبور کرد که نیروهای خود را از منطقه خارج کنند و دیگر به دنبال این به هم ریختگی نباشند. آنها این بار این سیاست را آن چنان دنبال کردند که پس از کشته شدن بیش از یکصد هزار نفر در سوریه نیز حاضر به حملات نظامی و به هم ریختگی سیاسی نشدند چرا که می دانستند در صورت به بر هم ریختن پروسه طبیعی دولت سازی، پیامدهای آن برای منافع آنها غیر قابل پیش بینی است.
اما آثار زیان بار این همه «به هم ریختگی» باعث نشد که آنها دست از اجرای طرح خود بازدارند بلکه این بار اصلاحات مورد لزوم برای منطقه در قالب قیام های «بهار عرب» پیگیری شد تا حدالامکان چارچوب سیاسی نظام ها حفظ شود و تنها به جابجایی مهره ها بسنده کنند. اما با آنکه مردم منطقه از دست حکومت های دیکتاتور مآبانه به جان آمده بودند و به همین خاطر حرکتهای انقلابی موسوم به «بهار عربی» زاده شدند اما متاسفانه حرکت های اعتراضی در اکثر کشورهای اسلامی- چه قبل و چه بعد از حرکتهای بهار عربی- تقریبا در هیچ موردی به استقرار دموکراسی کامل و تامین حقوق دموکراتیک مردم منتهی نشد و در برخی موارد نوع جدیدی از استبداد را آفریده است چرا که این نوع دموکراسی ها ناشی از روند طبیعی خود نبوده بلکه با سزارین متولد شده اند. استقرار و رشد دموکراسی در هر جامعه به وجود پیش شرط ها و زمینه هایی از جمله قبول حاکمیت مطلق مردم، گردن نهادن به خواست اکثریت همراه با رعایت حقوق اقلیت، عدم تبعیض، نظارت کامل مردم بر تمامی نهادها و ابزارهای حکومتی و... دارد که در اکثر کشورها این موارد زاده نشده اند.
به عبارتی دیگر، اگر چه انقلاب های بهار عربی در کشورهایی نظیر تونس تا حدودی به بار نشست اما در کشورهایی نظیر مصر و لیبی هزینه زیادی در بر داشت به طوری که در لیبی مجبور به براندازی رژیم قذافی شدند و در مصر نیز تنها به زندانی کردن حسنی مبارک بسنده نکردند و بر علیه حکومت اخوان المسلمین کودتا کردند. اما این انقلاب هر چه جلوتر می رفت هزینه آن بیشتر و منافع آن کمتر می گردید به طوری که در بحرین منجر به کشته شدن دهها تن گردید و در سوریه منجر به جنگ داخلی و کشته شدن بیش از یکصد هزار نفر و آواره شدن میلیون ها تن گردید.
این همه نشان می دهد بر خلاف نسخه پیشنهادی طرح خاور میانه بزرگ مبنی بر ایجاد اصلاحات، ساختار استبدادی منطقه هم چنان میل به سلطه دارد. اکنون پس از یک و نیم دهه، قدرت های سیاسی منطقه خاور میانه هم چنان در برابر اصلاحات مقاومت می کنند و مخالفت خود را به انواع اصلاحات نشان می دهند، حتی اگر این ایستادگی منجر به جنگ داخلی و ظهور افراط گرایی و تروریسم گردد. به طوری که در ابتدای سال ۲۰۰۰ جهان در این منطقه تنها با دو چهره افراط گرایی آشنا بود، طالبانیسمی که در ابعاد محلی و در چارچوب افغانستان چهره خود را به نمایش می گذاشت و القاعده ای که در ابعاد جهانی تبلیغ می شد. اما اکنون افراط گرایی چهره های متنوعی تری از خود را در منطقه به نمایش گذاشته است که داعش در منتهی الیه این همه ایستاده است و انواع و اقسام خشونت ها را به خدمت می گیرد تا میل خود را افراط گری بیشتر به نمایش بگذارد.

٣
جغرافیای سیاسی منطقه

وضعیت بحرانی بوجود آمده در منطقه، این بار نشان می دهد که از جنس دیگری است و برای اهداف دیگری مبارزه می کند که در آینده نه چندان دور می تواند تاثیرات بسزایی در جغرافیای منطقه بگذارد.
به راه افتادن کارناوال انتخاباتی در افغانستان توسط عبدالله عبدالله بر علیه کاندیدای مورد حمایت حامد کرزای، خبر از حوادث ناگواری می دهد که ممکن است در روزهای آتی در افغانستان این اعتراض ها باعث برخورد شدید طرفداران فارس زبان عبدالله با حامیان اشرف غنی شوند که تماما پشتون هستند. به این طریق تضاد قومیتی در افغانستانی که هنوز طعم ملت بودن را نچشیده است و دوست دارد در اولین راه های آن گام بگذارد، می تواند منجر به فروپاشی و تجزیه افغانستان گردد و ممکن است که در این میان باز از دل آن طالبانیسم سر بر آورد و همچون حکومت اسلامی داعش، برای خود حکومتی را از همین نوع اعلام نماید.
در سوریه نیز وضعیت بدتری در جریان است و در اثر جنگ های قومیتی و مذهبی نمی تواند از خطر تجزیه به دور باشد. به طوری که قسمت هایی از آن هم اکنون حکومت اسلامی داعش را تشکیل می دهد، و قسمت های کرد نشین هم که میل به تجزیه شدن دارند و آینده دیگری را برای آن نمی توان تصور نمود.
اکنون نیز حوادث پر شتاب عراق نشان می دهد که عدم تمایل قدرت به تکثر گرایی و واگذاری قدرت به بخش های دیگر مردم و در نتیجه ایجاد نارضایتی و فعال کردن گسل های خطرناک قومی- مذهبی چه عواقبی می تواند داشته باشد! به طوری که دیگر اکنون عراق با سه واحد جغرافیایی سیاسی شیعی- سنی- کرد مواجه نمی باشد بلکه از دل این همه خلافتی زاده شده است که نه تنها مرزهای جغرافیای سیاسی منطقه را متاثر از خود می کند بلکه گسل های مذهبی شیعی- سنی و همچنین گسل های نژادی را در منطقه می تواند فعال نماید.
همه این موارد نشان می دهد که افراط گری در منطقه دو عامل مذهب و قومیت را در اختیار گرفته و کل منطقه و حتی جهان را می تواند به سوی بحران به پیش ببرد. متاسفانه دیگر چنین می نمایاند که همزیستی دموکراتیک و مسالمت آمیز در چار چوب مرزهای ترسیم شده قبلی امکان پذیر نباشد.

- عراق

آمریکا اساس دولت قدیم عراق را که بر اساس منافع انگلیسی ها بود، برهم زد تا این بار دولت جدیدی بسازد که با منافع آنها سازگار باشد. این طرح، طبق نظریه نومحافظه کاران، قرار شد که با حمله نظامی صورت گیرد و ساختار قدرت به هم ریزد. در نتیجه این همه در عراق پروسه دولت سازی از نو آغاز گردید و ساخت سیاسی- امنیتی قدرت به هم خورد. بر اساس ساختار قدیمی، سنی ها در راس قدرت بودند تا هم منافع انگلیسی ها تامین شود و هم اینکه دولت های غیر عرب مثل ایران و ترکیه تحت کنترل باشند، اما این بار ساختار قدرت قرار بود که بر هم ریزد و در این ساختار این شیعیان بودند که توانستند در راس قدرت قرار گیرند. اما سرزمین عراق از جمعیت های متعددی تشکیل یافته که هنوز روند کامل دولت سازی را نپذیرفته اند. این روند همان چیزی است که آمریکایی ها بر اساس ایدئولوژی نومحافظه کاری اقدام به تغییر رژیم صدام نمودند و سعی کردند که دولت سازی جدیدی را شکل دهند. اما اکنون حوادث اخیر در عراق نشان داد که پروژه دولت سازی در عراق موفق نبوده است چرا که شروع آن نه بر اساس ضرورت و خواست مردم که بلکه بر اساس واقعیت های سیاسی مطلوب جهانی بوده است. در نتیجه دولت سازی با چالش های خود مواجه گردید. این چالش آنجا اهمیت می یابد که بدانیم در عراق پروسه ملت سازی هم تکوین نیافته است و آنها در این زمینه هم مشکل دارند و نتوانسته اند ملتی قوی شکل دهند.
دولت- ملت سازی مهمترین فرآیندی است که از طریق آن حضور گروه های مختلف قومی- مذهبی در چارچوب یک جغرافیای سیاسی واحد تضمین می شود. این فرآیند در تئوری های کلاسیک مبتنی بر اجبار بوده و در رویکرد مدرن آن از طریق فرآیند دموکراتیک سازی صورت می گیرد. حال حوادث سیاسی عراق نشان می دهد که بین گروه های شیعی- سنی و کرد عدم اعتماد وجود دارد و پروسه دولت- ملت سازی در آنجا با چالش های جدی روبرو شده است. اگر پروسه دولت سازی با امنیت سازی در ارتباط مستقیم است که هدف آن کار کردن بر شکل قدرت و حکومت کردن به هر شکل ممکن از جمله حفظ اجماع سیاسی در نزد گروه های سیاسی مختلف است یا بتوان یک دولت را شکل داد، در پروسه ملت سازی نیاز به دموکراسی سازی هست که عمدتا مبتنی بر پذیرش حفظ حقوق یکدیگر می باشد.
اکنون حوادث بوجود آمده نشان می دهد که با وجود اینکه ملت عراق سابقه طولانی در تاریخ دارد اما پروژه ملت- دولت سازی در آن تکوین نیافته و همین امر باعث جنگ های داخلی و حتی مداخلات خارجی شده است. در عراق این چنینی دیوارهای مرزی قومی- مذهبی همچنان بلندتر از دیوار ملت ماندند و از طرفی دیگر عدم احزاب سیاسی واقعی و ریشه دار در آن نتوانست دولت مدرنی را به جای رژیم گذشته شکل دهد و از هر گونه تبعیض مذهبی- قومی بپرهیزد. اما امروز دیگر عراق عراق به مثابه یک کشور واحد نیست بلکه بیشتر به باتلاقی می ماند که میل به گسترش دارد و می خواهد آتش جنگ های مذهبی و قومی خود را به منطقه سرایت دهد و صلح و ثبات آن را به خطر اندازد.

- کردستان

اقلیم کردستان عراق در حالی میل به استقلال و کشور شدن دارد که توسط ۴ کشوری محاصره گردیده که هیچ یک آرزوی کشور شدن کردستان را برنمی تابند. ترکیه در شمال- ایران در شرق- عراق در جنوب- سوریه در غرب
اما اکنون دیگر شرایط فرق کرده و آرزوی کردستان می تواند مطابق میل این چهار کشور نباشد. آنجا که مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، می گوید: «زمان آن رسیده که مردم کردستان آینده خود را تضمین کنند و ما پشت اراده مردم خواهیم ایستاد». وی در ادامه می افزاید: «پس از وقایع اخیر عراق، ثابت شد که مردم کرد باید از فرصت ایجاد شده استفاده کنند و مردم کردستان باید هم اکنون آینده خود را تضمین کنند».
اعلام تمایل بارزانی به استقلال در گفتگو با کریستین امانپور- خبر نگار سی ان ان- و از طرفی دیگر ضمیمه کردن کرکوک به خاک کردستان، دو دست آورد رویایی کردها بود که سالیان سال آرزوی آن را در دل داشتند. اما به نظر می رسد که این فرصت ایجاد شده برای مردم کرد، برای ساختار قدرت کرد از سالیان قبل ایجاد شده بود چرا که مجلس سنای آمریکا در سال ۲۰۰۷ به شرطی با عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق موافقت می کند که بغداد با تشکیل سه کشور سنی- شیعی و کرد موافقت کند، و از مسعود بارزانی نیز خواست که برای تعیین سرنوشت منطقه کردستان به پایتختی شهر نفت خیز کرکوک، در این منطقه همه پرسی برگزار کند.
حساسیت عمده کرکوک، علاوه بر وجود مذاهب و قومیت‌های گوناگون، وجود منابع غنی نفتی در این شهر و مناطق مجاور آن است. تخمین‌های زمین‌شناسی نشان می‌دهد که حدود ٨ درصد از مجموع ۷٨ میلیارد بشکه ذخیره نفت عراق در استان التمیم واقع است و برآورد می‌شود، در صورت اکتشافات آینده، مجموع ذخایر نفتی کرکوک به ۱۰ تا ۲۰ میلیارد بشکه برسد.
به دنبال عقب‌نشینی ارتش عراق از شهر نفت خیز کرکوک و دیگر شهرهای مورد مناقشه میان اربیل و بغداد، کردها کنترل این مناطق را به دست گرفتند و این امر را در راستای حل اجرای ماده ۱۴۰ قانون اساسی عراق دانستند. اجرای ماده ۱۴۰ قانون اساسی- که بر برگزاری رفراندم در کرکوک و دیگر شهرهای مورد مناقشه تاکید دارد- یکی از مهمترین موارد اختلاف میان کردها و دولت‌های بعد از سال ۲۰۰۳ و تصویب قانون اساسی در عراق بوده است. اما مقام های کرد از همان روزهای نخست پس از خروج ارتش عراق از کرکوک و دیگر مناطق محل اختلاف، اعلام کردند که وضعیت جدید برای آنها به منزله اجرای ماده ۱۴۰ است و این مناطق بار دیگر به وضعیت سابق برنخواهند گشت.
حال به نظر می رسد که حمله و پیشروی داعش ظرف یک مدت کم توانسته کردها را در راستای برآورده شدن آرزوهای دیرین خود یاری کند و شرط مجلس سنای آمریکا را نیز برآورده سازد. داعش در این زمان اندک توانست بخشی از سرزمین عراق را که می بایستی به دولت سنی منحصر باشد به تصرف خود درآورد، و همزمان پیشمرگان کرد نیز بخش منحصر به دولت مستقل کرد را تسخیر کردند. آن چه در این میان موجب شگفتی می گردد این است که چگونه ارتشی که با میلیون ها دلار پول آمریکا تجهیز شده بود چگونه بود که نتوانست از واگذاری نینوا به داعش و کرکوک به کردها جلوگیری نماید؟!
حال با عملیاتی شدن این طرح، دولت اقلیم کردستان عراق منطقه خود را با تصرف کرکوک به منطقه ای گسترش داده که با طرح ستاد فرماندهی آمریکا انطباق دارد و برای تشکیل کردستان مستقل پیش بینی شده بود. در نقشه منتشر شده سال ۲۰۰۶ منطقه خاور میانه بزرگ، طرح تقسیم عراق پیش بینی شده بود: دولت سنی در مرکز عراق و حوالی بغداد- دولت شیعه در جنوب و در حوالی بصره- دولت کرد در شمال و شمال شرقی عراق که تا حوالی شهر موصل را شامل می شود.
حال پس از این همه، اگر به فرض غائله داعش هم به پایان برسد و دولت مرکزی باز بتواند استقرار خود را تداوم بخشد، باز همچنان باب مخاصمه با کردستان- این بار بیشتر از گذشته- گشوده خواهد ماند چرا که از طرفی دولت مرکزی عراق استقلال کردستان را غیر قانونی و مغایر با قانون اساسی عراق می داند و از طرفی دیگر در مورد منطقه نفت خیز کرکوک تن به ضمیمه آن به کردستان نخواهد داد.
اما اکنون علی رغم این همه پیش فرض، اگر داعش برای عراق مرگ و نابودی را به ارمغان آورد، به پیشمرگان کرد این امکان را داد که شهر کرکوک و منابع نفتی آن را تحت کنترل بگیرند، و اگر داعش باب خلافت را برای خود گشود اما در مقابل راه استقلال را نیز برای کردها هموار نمود. و اگر نیروهای داعش و کردها تا به حال رو در روی یکدیگر قرار نگرفته اند شاید بتوان در این پازل به جواب آن رسید.

۴
تاثیر داعش در کشور های منطقه

- سوریه

غرب و آمریکا کشور سوریه را آخرین پایگاه روسیه در خاورمیانه می دانند و برای بیرون راندن آن و به زانو درآوردن روسیه جدید از سوریه از هیچ کوششی فروگذاری نمی کنند. در کنار آن، سوریه پایگاه سیاسی و دینی ایران به همه منطقه خاورمیانه است که از طرفی هم آخرین سنگر باقی مانده مقاومت در برابر اسرائیل بشمار می رود. غرب می داند که با برداشتن بشار اسد، هم فشارها به پوتین در اروپا به راحتی بیشتری انجام خواهد گرفت و هم این که برداشتن اسد و از طرف دیگر به چالش کشیدن مالکی در عراق و محدود کردن آن، عملکرد جمهوری اسلامی را در خاورمیانه محدود کرده و یا از بین خواهد برد. اما غرب می داند که هنوز کسی را ندارد که به جانشینی اسد گمارد و به همین خاطر فعلا هنوز به خلع سلاح شیمیایی دولت اسد رضایت داده و سعی در پروراندن گروه های میانه روی دارد که بتواند قدرت را در سوریه به دست گیرد. به همین خاطر است در شرایطی که صدها هزار عراقی در کشور خود بی خانمان شده اند و خیلی ها نیز قربانی خشونت داعش گردیده اند، و در حالی که سوریه درگیر یک جنگ داخلی تمام عیار گردیده که بالغ بر یکصد هزار کشته داشته، دولت آقای اوباما به جای به کار گرفتن توان خود در پایان دادن به این وضعیت فاجعه بار و تراتژیک انسانی تنها در اندیشه رساندن کمک ۵٠٠ میلیون دلاری به گروه های میانه رو مخالف بشار اسد است تا بنا به ادعای خود بدین گونه جلوی پیشرفت داعش را بگیرد.

- ترکیه

ترکیه اگرچه از لحاظ سیاسی مخالف بر آمدن یک دولت مستقل کرد است، اما از لحاظ اقتصادی منافع کوتاه مدت و میان مدتی را در این میان دارد. ترکیه سال‌‎ها از مخالفان سرسخت حکومت اقلیم کردستان بود، حالا در سایه بهبود مناسبات اقتصادی و سیاسی با این حکومت، در منازعه فعلی عراق جانب کردها را گرفته و اکنون از مهم‌ترین متحدان استراتژیک اقلیم کردستان به شمار می‌آید.
اظهارات حسین چلیک، سخنگوی حزب عدالت و توسعه ترکیه در مصاحبه با تلویزیون کُردی زبان رووداو در اربیل، تا حدودی مواضع این کشور درقبال تحولات عراق را روشن می‌کند. او گفته است: «کردهای عراق برای مکان، نام و شیوه سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند خودشان تصمیم‌گیری خواهند کرد». آقای چلیک در مصاحبه با فایننشال تایمز هم تاکید کرده: «در ترکیه حتی کلمه کردستان می‌تواند مردم را عصبانی کند، اما نام آنها کردستان است. اگر عراق تقسیم شود، که اجتناب ناپذیر است، باز آنها برادران ما هستند. عراق متاسفانه به سمت تجزیه می‌رود».
رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، هرچند به صورت مستقیم در این مورد اظهار نظر نکرده، اما در پیامی مناقشه‌برانگیز، تشکیل کابینه جدید حکومت اقلیم کردستان را تبریک گفته است.
اقتصاد کردستان به مانند تمامی کشورهای منطقه متکی بر اقتصاد نفتی است ولی نباید فراموش کرد که کردستان کنونی محصور در خشکی است و برای رساندن نفت خود نیاز به آبراه های بین المللی دارد که در حال حاضر ترکیه این نقش را برای کردستان بازی می کند. ترکیه بابت هر بشکه نفت صادراتی اقلیم کردستان، یک دلار حق ترانزیت می گیرد و عواید حاصل از فروش نفت نیز در بانک های ترکیه سپرده گذاری می شود. این عملکرد علاوه بر کسب سود آنی اقتصادی، می تواند از لحاظ سیاسی نیز دست آوردی برای ترکیه محسوب شود چرا که می تواند سیاست های خود را در مورد کردها به اقلیم کردستان تحمیل کند و از عوارض های تشکیل کشور کردستان بر خود بکاهد. اما طبیعی است که اعمال این سیاست نمی تواند در طولانی مدت کارکرد خود را داشته باشد و با به میان آمدن کشورهای دیگر و فراهم شدن شرایط برای کردها جهت صادرات نفت خویش، راه بر ترکیه چالش برانگیزتر خواهد گردید چرا که طبیعی است کردستانی که بتواند نفت خود را صادر کند می تواند سرزمین موعودی برای تمامی کردهای منطقه باشد و اربیل نیز می تواند برای کردها همان نقشی را بازی کند که اورشلیم برای یهودی ها بازی می کند.

- ایران

در طول نزدیک به ۴ دهه گذشته، هیچ کشوری همچون عراق نتوانسته برای ایران چالش های متعدد و هزینه های امنیتی و سیاسی بوجود بیاورد، اما تغییر رژیم بعثی در عراق و به روی کار آمدن دولتی شیعی نگاه ایران را به این کشور تغییر داد.
طبیعی است که ایران منافع استراتژیک متعددی در عراق داشته باشد چرا که در حوزه های اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، فرهنگ و... دارای اشتراکات و منافع فراوانی می باشد. از طرفی وجود طولانی ترین مرز مشترک میان دو کشور در مقایسه با سایر همسایگان، وجود ۶ گذرگاه مرزی و ۱۲ بازارچه مرزی نیز دلیل مضاعفی بر این اشتراکات می افزاید.
به دلیل همین منافع گسترده استراتژیک سیاسی، امنیتی و اقتصادی، چشم انداز تجزیه عراق و استقلال کردستان موجب نگرانی ایران شده است. تا همین چند سال پیش، ایران متحد اصلی و استراتژیک اقلیم کردستان به شمار می رفت و مقام های ارشد ایران در کنار رابطه با بغداد، به صورت مستقل با مقامات کرد نیز در تماس نزدیک سیاسی و دیپلماتیک بودند. اما این روابط با شدت گرفتن اختلافات اربیل و بغداد، مساله نفت، نزدیکی بارزانی به ترکیه، شکست انتخاباتی اتحادیه میهنی و بیماری رهبر آن جلال طالبانی- به عنوان فردی نزدیک به ایران- به نفع ترکیه دستخوش تحول شد.
اکنون نیز حمله داعش و پیشرفت آن شرایطی را بوجود آورده که منافع ایران را دچار خطر جدی نموده است چرا که سقوط دولت شیعی فعلی و به روی کار آمدن یک دولت متخاصم، و از طرفی دیگر تغییر مرزهای جغرافیای سیاسی منطقه می تواند آثار زیان باری را بر ایران داشته باشد. از دیگر سو، گروهی در عراق زاده شده که سودای ایجاد دولت اسلامی و به راه انداختن بساط خلیفه گری می کند که جنگ با تشیع صفوی را محور کار خود قرار داده است. این همه نشان می دهد که بحران در عراق از جنس بحران سوریه برای ایران نیست. اگر در سوریه استراتژیک سیاسی در عمق دکترین ایران اهمیت و اولویت دارد، در عراق این پیوندهای مذهبی و عمق ایدئولوژیک است که به این پیوندها مفهوم ویژه ای می دهد. وجود نزدیک به ۲۰ میلیون شیعه در عراق و وجود آرامگاه های متعدد امامان شیعه- علاوه بر موارد فوق- برای ایران الزاماتی ایجاد می کند تا بحران عراق را از نزدیک دنبال کند و پیگیر منافع خود باشد.
از طرف دیگر دولت شیعه ای در عراق به صورت قانونی در راس قدرت است که نگاه سیاسی آن به ایران بر کسی پوشیده نیست. این نگاه سیاسی آنجا اهمیت می یابد که بدانیم ایران- عراق - سوریه می توانند هلال شیعی را در منطقه ترسیم کنند. از طرفی دیگر ایران نیز تمایلی ندارد شاهد تغییر جعرافیای سیاسی منطقه و برآمدن کشوری به نام کردستان باشد. بنابراین ایران از طریق مختلف سعی خواهد نمود منافع خود را در آن کشور زیر ذره بین داشته باشد.

- عربستان

درگیری های اخیر در عراق نشان می دهد که سرسخت ترین دشمن ایران در منطقه خاور میانه گروه های افراطی سنی هستند که بسیاری از آنها به صورت مستقیم و غیر مستقیم از عربستان و یا سایر دولت های عربی کمک دریافت می کنند. دلیل اصلی این دشمنی هم حمایت دولت ایران از گروه های شیعی- به اداعای آنها- می باشد که رژیم عربستان از قدرت گرفتن آن بیم دارد. بنابر این تصور این که داعش بدون کمک چندین کشور دیگر بتواند چنین با اطمینان خاطر دست به حمله به نیروهای دولتی عراق بزند، از سر سادگی است. پس نباید در پشتیبانی کشورهای دیگری نظیر قطر، عربستان، و حتی دولت هایی نظیر اسرائیل و... از نیروهای داعش شکی نمود. بی گمان آنها خواستار کشانده شدن شیعه- سنی به خاک ایران هستند تا با ناآرام کردن منطقه، مانع از نزدیکی ایران و آمریکا شوند. بنابر این حوادث عراق نیز می تواند بازتاب وجوهی از رقابت مخفی دو حکومت مهم منطقه یعنی ایران و عربستان را در خود داشته باشد.
ایران و عربستان پرچمدار دو ایدئولوژی و دو قرائت متفاوت از اسلام هستند. اهمیت ایدئولوژیک حضور ایران شیعی در عراق، ریاض را به حمایت و هزینه کرد بیشتری به نفع گروه های سنی ترغیب می کند و این امر به معنای تحرک هرچه بیشتر نیروهای افراطی همسو با عربستان خواهد بود. این همه کارکرد مستقل از تلاش های آمریکا- غرب و اسرائیل برای تداوم کلنگی سازی کشورهایی است تا بتوانند از این طریق به قول کاندولیزا رایس «فواید آزادی را در دنیا ترویج دهند».

۵
راه خروج

همه دولت ها در خاور میانه درگیر اختلافات سرزمینی و ایدئولوژیک هستند. همین اختلافات سیستمی را در منطقه به وجود آورده که در بطن خود بحران را می زایند و پرورش می دهند و انرژی دولت ها و ملت ها را به هدر می دهند. از طرفی دیگر تاریخ نشان داده که ساختار قدرت ها در منطقه ماهیت انحصارگرایی به خود دارد که مانع از تکثیر قدرت می گردد. تنها راه خروج منطقه از افراط گرایی این است که ساختار قدرت در کشورهای منطقه به سوی پلورالیزه شدن و تکثر گرایی سوق پیداکند و دولت ها با ایجاد یک قرارداد اجتماعی تازه بر مبنای تمرکز زدایی از قدرت، ساختار قدرت را تکثیر نمایند.
همچنین باید به نخبگان میانه رو منطقه اجازه داده شود که نهادهای بروکراتیک و دولت سازی را به پیش ببرند و نیز در کنار آن بتوانند احزاب قوی را مبتنی بر اصول دموکراسی- تکثر گرایی و مشارکت را شکل دهند تا بتوانند گروه های متعدد مردم را به سوی همگرایی حرکت دهند. اگر قدرت های سیاسی منطقه بتوانند در مورد احترام به حقوق سیاسی- فرهنگی- زبانی- مذهبی و... باز تعریفی از خود ارائه دهند، می توان مانع از رشد افراط گرایی و تحمل این همه هزینه گردید، اما متاسفانه با توجه به ساختار انحصاری قدرت و تعمیق گسل های موجود بین مردم- دولت و از طرفی گسل بین مردم- مردم باعث فروریختن اعتماد، تکثر روند واگرایی و نیز رشد افراط گرایی می شود. و این همه می تواند علاوه بر امنیت کشورهای منطقه، امنیت کسورهای گروه هشت! را نیز بنا به ادعای خودشان به خطر بیندازد.

با تمامی این تفاسیر، برآمدن داعش مار هزار سری است که می تواند تفسیرهای گوناگونی داشته باشد و نقش های متعددی را در عرصه به هرج و مرج کشیدن منطقه خاور میانه بازی کند. اکنون که دولت اسلامی! تشکیل شده و امیرالمومنین! خود خوانده آن نیز قانون! می گذارد، فرمان عفو صادر می کند و از تمامی مسلمانان جهان می خواهد که برای کمک به تشکیل یک دولت اسلامی از حلب سوریه تا استان دیاله در عراق به این مناطق بشتابند.
کسی چه می داند، شاید هدف از این دعوت مسلمانان!، فراخوانی برای گروه های تروریستی باشد که بخواهند همه را در یک جا جمع نموده و گام های بعدی را بردارند.
اکنون باید منتظر ماند و گام های دیگر داعش و عملکرد سیاست را در منطقه رصد نمود تا بتوان راه های خروج را در کوتاه مدت و میان مدت بررسی کرد.