فمینیسم در جلوه هنر
کولی: همدردی درپی رابطه نامشروع و ناموفق


سهیلا وحدتی


• شعر در همدردی با زنی است، کولی، که به مردی دل داده، با او همخوابه شده، و حالا مرد رفته و او را تنها گذاشته است. شعر زن را قضاوت نمی کند، عشق او را زیر پرسش نمی برد، از نامشروع بودن رابطه نمی گوید، از ناموفق بودن رابطه نمی گوید. تنها همدردی است، و شعر و آهنگ و صدای زیبای خواننده حس تنهایی و سرگشتگی زن را به خوبی نمایان می سازد. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ٣۰ فروردين ۱٣۹٣ -  ۱۹ آوريل ۲۰۱۴


 ترانه "کولی" یکی از ترانه هایی است که همایون شجریان به تازگی خوانده و گل کرده است. آهنگ آن از تهمورس پورناظری است. و شعر آن از سیمیمن بهبهانی*.

شعر در همدردی با زنی است، کولی، که به مردی دل داده، با او همخوابه شده، و حالا مرد رفته و او را تنها گذاشته است.

شعر زن را قضاوت نمی کند، عشق او را زیر پرسش نمی برد، از نامشروع بودن رابطه نمی گوید، از ناموفق بودن رابطه نمی گوید. تنها همدردی است، و شعر و آهنگ و صدای زیبای خواننده حس تنهایی و سرگشتگی زن را به خوبی نمایان می سازد.

زن شاعر و پیشگامی باید، تا چنین نگاهی به زن و عشق و رابطه ی جنسی داشته باشد: عشق این زن زیباست، تصمیم او در برقراری رابطه جنسی مورد مواخذه قرار نمی گیرد. صحبت از مجازات او نیست. حتی هنگامی که خیلی زود روشن می شود که زن در قضاوت خود نسبت به مرد اشتباه کرده، صحبتی از این که آیا تصمیم زن در همخوابگی با او اشتباه بوده یا نه نیست. عشق سودایی به مردی که از او کام می گیرد و می رود، زیر پرسش نمی رود. هوسرانی و کامجویی زن زیر پرسش نمی رود. حتی صحبت از سرزنش زن هم نیست. کاری است که شده، و شعر تنها بیان احساس زن در لحظه ای است که در می یابد مرد او را گذاشته و رفته است.

شاعر زن است. اما آن که این شعر را برای ترانه برگزیده مرد است. آهنگساز مرد است، و خواننده مرد است. نگاه زن شاعر توسط مردان در ترانه ای زیبا و پراحساس جان می گیرد و به گوش میلیون ها می رسد و بر سرزبان ها می افتد.

اینگونه است که هنر خط بطلان روی قانون خشن مجازات عشق در جمهوری اسلامی می کشد، و به گونه ای دیگر سخن از عشق می گوید. عشق سودا است، قماری که مهر مشروع و نامشروع نمی خورد. گاه موفق است و گاه ناموفق. صحبت از اخلاق نیست، صحبت از شرع نیست، صحبت از قانون نیست. صحبت از احساس است! اخلاق را ما انسان ها ساخته ایم، شرع را ما بنا کرده ایم، قانون را ما تدوین کرده و اجرا می کنیم. اما احساس بخشی از طبیعت ما انسان هاست. عشق آن چیزی است که تداوم نسل ما را امکان پذیر می سازد.

به یاد داشته باشیم که این ترانه در دوران حکومت جمهوری اسلامی ساخته شده و به گوش ما می رسد. و تفاوت این هنر با آن قانون از زمین تا آسمان است!

جمهوری اسلامی مجازات سنگسار را برای رابطه جنسی نامشروع برقرار کرده و اجرا می کند، حتی اگر آن رابطه موفق باشد و آن دو با هم زندگی کنند.

مجسم کنید، فقط مجسم کنید حرکت یک سنگ را که پرتاب می شود و به سر زن یا مرد عاشق فرو می آید که در خاک قرار گرفته تا نتواند حرکت کند. به خاطر عشق اش تحقیر می شود، ایزوله می شود، سرزنش می شود، قضاوت می شود، محکوم می شود، و مجازات می شود. احساس وحشت و تنهایی او را، و دردش را از برخورد سنگ به سرش، و خونی را که از چهره اش روان می شود مجسم کنید. و این پرتاب سنگ آنقدر تکرار می شود و تکرار می شود تا او جان بسپارد.

در قانون مجازات اسلامی که اکنون بر دستگاه قضایی ما حاکم است عشق، خواهش تن، تمنا، و هوس "گناه" است. ارضای هوس های جسمانی به شیوه ای بیرحمانه و وحشیانه و بشدت غیرانسانی مجازات می شود.

این ترانه که ترکیبی از هنرمندان زن و مرد آن را ساخته اند، نشان از حرکت هنر در راستای طبیعت انسانی دارد که پشت به شقاوت و خشونت و قضاوت های خشک می کند و احساس عشق را ارج می نهد، و با عاشق همدردی می کند.

*این ترانه را می توانید در اینجا بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=B63nlNZ-An4

شعر کولی از سیمین بهبهانی

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
شادی چرا رمیده؟آتش چرا فسرده؟
خاموش مانده اینک خاموش تا همیشه
چشم سیاه چادر با این چراغ مرده
دشت و شب و سیاهی وان غول گربه کز دور
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
دستان مهربانش یک قطره ناسترده
در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه
این شب نداشت-آری_الماس خرده خرده
بازی کنان زگویی خون می فشاند و می گفت
روزی سیاه چشمی سرخی به ما سپرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
رفت آن سوار با خود یک تار مو نبرده