اسلامگرایان عرب زیر تازیانه انقلاب و آزادی


اردشیر زارعی قنواتی


• تاکید و اصرار دو طرف حول صف آرایی روز یکشنبه تا حدودی ورود به یک بازی "مرگ و زندگی" یا شکست – پیروزی است که همین می تواند آغاز یک دوره رویارویی های خونین یا تقسیم قدرت منصفانه را به همراه داشته باشد. به همین دلیل برگزیدن هر کدام از این دو راه متفاوت آینده یی را برای مصر رقم می زند که به طورکلی با شرایط کنونی تفاوت خواهد داشت ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱۰ تير ۱٣۹۲ -  ۱ ژوئيه ۲۰۱٣


در آستانه یک سالگی زمامداری "محمد مرسی" رئیس جمهوری مصر از گروه اسلامگرای "اخوان المسلمین" بار دیگر تنش ها و اعتراضات سراسری این کشور را فرا گرفته است. با فراخوان احزاب اپوزیسیون برای برگزاری اعتراضات و تجمعات خیابانی در روز یکشنبه ٣۰ ژوئن و عکس العمل حامیان مرسی مبنی بر حضور هم زمان در خیابان به حمایت از رئیس جمهوری به نظر می رسد که فاز دوم و شاید سرنوشت ساز در پروسه تحولات مصر آغاز شده است. از هم اکنون دو طرف منازعه با تاکید بر گردهمایی های روز یکشنبه برای قدرت نمایی خود یک بازی در چارچوب "حاصل جمع صفر" را کلید زده اند که دور تمرینی آن در روزهای پنجشنبه و جمعه حدود شش کشته از جمله یک خبرنگار – عکاس آمریکایی و ده ها زخمی بر جای گذاشت. سرزمین مصر هم اکنون بیش از هر زمانی به فصل سیلابی نیل می ماند که هر چند رگ حیاتی کشور است اما با طغیان خود سواحل را در می نوردد و گل و لای رسوبی آن محیط مساعدی برای کشت مطلوب کشاورزان را مهیا می کند. انقلابیون و احزاب مترقی مصر که آغازکنندگان و هزینه پردازان قیام علیه "حسنی مبارک" بودند بعدها با پدیده اخوان المسلمین و سلفی هایی روبه رو شدند که تقریبا نقش حاشیه یی در تحولات داشته و در تشتت بین انقلابیون با فرصت طلبی ناشی از سازماندهی و حمایت ضمنی ارتش با مدیریت خارجی بر مسند قدرت تکیه زدند. مرسی محصول این شرایط ژلاتینی و خلاء قدرت است که با ربودن انقلاب در روبنای سیاسی قدرت به بازتولید ضدانقلاب با اتکای انسجام تشکیلاتی و استفاده از هسته های خیریه یی خود در زمین احساسات مذهبی و فقر مطلق حاشیه نشینان یک نظام استبداد واپسگرایانه را خلاف اهداف طبقات کارگری و متوسط کشور حاکم کرد. فروکاستن نبرد بین اخوان المسلمین و جنبش اعتراضی به تضاد مذهب و ضدمذهب بیش از آنچه ریشه در واقعیت ماجرا داشته باشد آرایش بازی در زمین اخوان می باشد که برای به محاق بردن مطالبات آزادی و عدالت اجتماعی توسط اکثریت توده های مصری سامان داده شده است. اساسا خیزش های عربی با خودسوزی "محمد بوعزیزی" در تونس با مطالبه عدالت اجتماعی و آزادی آغاز شد و تحولات مصر نیز در راستای این موج و مطالبات پایه بوده است. در این چارچوب عینی باید جایگاه اخوان المسلمین و گروه های سلفی عرب را که ریشه در بورژاوزی سنتی و نومحافظه کاری اقتصادی دارند در کنار جنبش های مطالبه محور توده های معترض به "وضع موجود" مورد بررسی و تحلیل قرار داد. از آنجا که اسلامگرایی اخوانی و سلفی هیچ تضاد ماهوی با نظم دوران ماقبل قیام نداشت و تنها تعویض دیکتاتوری سکولار با استبداد اسلامگرای سنی مفهوم می یافت یک بازتولید نظم حاکم در روبنای سیاسی تلقی می گردید که چندان با اهداف بازیگران خارجی در این کشورها اصطکاک ذاتی نداشت. حمایت نظامیان و استقبال بروکسل – واشینگتن از مسیر تحولات در کشورهای عرب با الگوبرداری از اسلامگرایی ترکیه بازی زیرکانه یی بود که تنها برای سرکوب و انحراف اهداف بنیادین عدالت اجتماعی و دمکراسی واقعی در این حوزه های ملی و ژئوپلتیک رقم خورد.
بعد از دو سال که از خیزش های عربی و یک سال زمامداری محمد مرسی در مصر می گذرد هم اینک با شروع دور جدیدی از اعتراضات، بوی خون از سرزمین فراعنه به مشام می رسد. آستانه تحمل در جامعه دوقطبی شده مصر به واسطه نوع برخورد اسلامگرایان حاکم و عدم تحقق ابتدایی ترین وعده های قیام، بسیار پائین آمده است و صف آرایی تمام قد دو طرف منازعه مدیریت بحران را از حالت مسالمت آمیز خارج کرده است. معترضین مصری در طول یکسال گذشته به تجربه دیده اند که فرصت دادن به مرسی و اخوان نه تنها به مصالحه ملی ختم نشده است که حتی گام به گام باند حاکم اهداف غایی خود را زیر پوشش سکوت جنبش اعتراضی و اتکای به اهرم قدرت دنبال کرده اند. بدون تردید روز یکشنبه یک نقطه عطف در تاریخ تحولات مصر خواهد بود و وزن کشی دو طرف بیش از پیش واقعیت قطب بندی ها و توازن در مناسبات قدرت را نمایان خواهد کرد. مقدمه خونین این دور از اعتراضات در روزهای اخیر نشان می دهد که جامعه آبستن حوادث و برخوردهای خونینی در فرایند حرکتی خود می باشد. زمانی که توازن نسبی قدرت در یک جامعه دوقطبی و در حال گذار بین نیروهای رقیب وجود دارد در صورت عدم توافق مشترک و مصالحه ملی به خصوص از سوی قدرت حاکم می تواند به برخوردهای قهرآمیز و خشونت بار منتهی شود. این دقیقا وضعیت امروز مصر است و هشدار رهبران مذهبی "الازهر"، ارتش و رهبران سیاسی نسبت به احتمال درگیری های خشونت بار و حتی شروع جنگ داخلی منتج از همین واقعیت عینی و تجربه اثبات شده می باشد. چنانچه این ادعای مخالفان که گفته می شود تاکنون بین ۱٣ تا ۱۵ میلیون امضاء برای کناره گیری محمد مرسی از پست ریاست جمهوری جمع آوری کرده اند، واقعیت داشته باشد با توجه به عزم جزم آنان برای تغییر در مناسبات و معادلات کنونی به هر بهایی تقریبا اجتناب ناپذیر خواهد بود. تجارب گذشته در منطقه نشان داده است که در فردای سرنگونی نظم قدیم و شروع دوران گذار جدید هرگونه فرصت دادن به اسلامگرایی محافظه کار یک خودکشی برای نیروهای سکولار، چپ و ملی تلقی می شود که نمونه ترکیه و خیز "رجب طیب اردوغان" برای استقرار یک نظام واپسگرای توتالیتر در شرایط موجود کنونی بهترین شاهد این مدعا بوده است. با کشته شدن یک عکاس خبری آمریکایی در اعتراضات شهر اسکندریه در روز جمعه و هشدار وزارت امور خارجه این کشور به شهروندان و دیپلمات های خود در مصر و همچنین اخباری که از هجوم بی سابقه گردشگران خارجی به فرودگاه ها و مبادی خروجی جهت ترک این کشور به گوش می رسد، به نظر می رسد که مصر به سرعت در مسیر بی ثباتی و خشونت حرکت می کند. در سرزمین نیل زمان بسیار زودتر از حد انتظار دارد "دیر" می شود،حوادث خشونت بار چند روز اخیر نشانه های هراس آوری از یک هماوردی سراسری بین دو قطب اجتماعی مخالف و موافق را نشان می دهد که فاقد حداقل های توافق و مصالحه ملی بوده است. تاکید و اصرار دو طرف حول صف آرایی روز یکشنبه تا حدودی ورود به یک بازی "مرگ و زندگی" یا شکست – پیروزی است که همین می تواند آغاز یک دوره رویارویی های خونین یا تقسیم قدرت منصفانه را به همراه داشته باشد. به همین دلیل برگزیدن هر کدام از این دو راه متفاوت آینده یی را برای مصر رقم می زند که به طورکلی با شرایط کنونی تفاوت خواهد داشت.