گفت و گو با شهین علیایی زند
نداشتن مهارت های زندگی زنان را در برابر روسپیگری آسیب پذیر می‌کند


مریم حسین خواه


• اصلا بازگشت زنان روسپی برای من زیر سوال است و نتایج تحقیقم من را به این باور رساند که چندان به بازگشت این زن ها به زندگی عادی دل نبندم. اما در هر حال سال‌های ماندن شخص در روسپیگری و دفعاتی که اقدام به این کار کرده در پروسه بازگشت خیلی مهم است و از سوی دیگر همانطور که گفتم بازگشت پذیری روسپی ها را باید در سایه میزان مهارت نگاه کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۵ شهريور ۱٣٨۵ -  ۲۷ اوت ۲۰۰۶


شهین علیایی زند، فوق تخصص روانشناسی اش را از دانشگاه کلمیبای آمریکا گرفته و ۱۵ سال است در حوزه مسائل جنسی ایران با تاکید بر روسپیگری و سواستفاده جنسی از کودکان کار می کند، علیایی زند چند سال پیش تحقیق جامعی در رابطه با عوامل زمینه ساز تن دادن زنان به روسپیگری انجام داد و طی آن با ۱۴۷ زن روسپی گفت و گو کرد. او بر اساس نتایج تحقیقاتش امید چندانی به بازگشت روسپی ها به زندگی عادی ندارد و با راه اندازی موسسه پیشگیر از آزار جنسی کودکان و نوجوانان فعالیت های خود را بر پیشگیری از این آسیب اجتماعی متمرکز کرده است.
معمولا اعتیاد، فقر، خانواده های از هم گسیخته و بیکاری به عنوان عوامل تاثیر گذار در کشیده شدن فرد به روسپیگری یاد می‌شود، به نظر شما کدام یک از این عوامل تاثیر بیشتری بر این مسئله دارد؟
 
در مسائل اجتماعی نباید دنبال مجموعه عوامل بگردید. هرگز نمی شود روی یک عامل دست گذاشت و گفت این مسئله باعث می‌شود فرد روسپی شود. باید به مجموعه عوامل نگاه کردآن وقت در این چارچوب روسپیگری هم، گروه های مختلف داریم که در هر گروه عوامل کشیده شدن به این مسیر فرق می‌کند و این مسئله‌ای است که کمتر به آن توجه شده است.
برای مثال ما روسپی های معتاد داریم که نتایج تحقیقات من نشان می دهد دو سوم از روسپی‌ها قبل یا بعد از روسپیگر ی معتاد بوده اند یا شده اند. در بین این گروه، اعتیاد مهمترین عامل روسپی شدن است و روسپی ماندن است. اما در گروه غیر معتادها که تعدادشان خیلی کمتر است و فقط یک سوم از روسپی ها هستند، عوامل دیگر مطرح است. برای مثال اصلا بسیاری از روسپی ها از دوران کودکی یک نوع قبح شکنی را در خانه تجربه کرده اند و یک چهارم از آنها در کودکی مورد سواستفاده جنسی اطرافیانشان قرار گرفته‌اند. این یک قبح شکنی کلان است که هم روی انگیزه های جنسی فرد تاثیر گذاشته و هم یک قبح بسیار مهم را برایش شکسته است. وقتی پدری به دخترش دست درازی می کند که به نظر من این بزرگترین درد روزگار است، دختر فکر می کند هر کس دیگر هم می تواند این کار را بکند.
باز در گروه غیرمعتادها مهر و محبت خیلی نقش دارد. تحقیقات من نشان می دهد بیشتر این افراد از محبت و توجه لازم برخوردار نبوده اند. برخی از آنها خانواده هایشان از هم پاشیده بوده، بعضی اصلا خانواده ای نداشته اند و برخی هم خانواده داشته اند اما محبت ندیده اند. برای همین است که می‌گویم روسپیگیری یا هر مسئله دیگری را باید به صورت مجموعه عوامل نگاه کرد.
 
بر اساس پژوهش های انجام شده ۷۲ درصد از این زنان خشونت فیزیکی و ضرب و شتم را از سوی پدر یا شوهر تجربه کرده‌اند، این مسئله چقدر در روسپیگری این زنان تاثیر داشته است؟
 
برای پرداختن به این موضوع اول باید ببینیم چه تعریفی از خشونت داریم. من خشونت را «اجرای یک رفتار آسیب‌زا » تعریف می‌کنم و تاکید می کنم خیلی از چیزهایی که دیگران خشونت نمی دانند، با این تعریف خشونت محسوب می‌شود. اما در کار ما اینطور نیست که بگوییم کسی رفته و زن مردی شده ومورد خشونت قرارگرفته و به خاطر آن روسپی شده است.
بیشتر زنان روسپی ازدواج هایشان مشکل داشته است و معمولا در خانواده ، موقعیت خوبی نداشته اند، از خانه فرار کرده اند، ازدواج زودرس داشته اند و بسیاری اوقات با یک مرد نامناسب ازدواج کرده اند.
بسیاری از روسپی‌ها توسط شوهرانشان به این کار کشانده شده‌انند. یعنی این مردی بوده که از اول با برنامه جلو آمده است. اصلا بسیاری از ازدواج های زنان روسپی با برنامه بوده است.
من اسم این آدم را به جای «شوهر» می گذارم «واسطه روسپیگری».طبیعی است کسی که واسطه روسپیگیری است، فحش می‌دهد، کتک می‌زند و از زن برای رد و بدل کردن مواد مخدر هم استفاده می‌کند.
به این ازدواج ها نباید به صورت عادی نگاه کرد. اینها از اول مشکل داشته اند و اگر ازدواج آنها را با ازدواج زنان عادی مقایسه کنیم متوجه می شویم که چقدر متفاوت هستند. این مقایسه یکی از مهمترین کارهایی بود که در تحقیق من انجام شدو باعث ماندگاری اش شد. به عنوان مثال در این مقایسه نشان داده می شود که تعداد زیادی از روسپی‌ها، همسر مردانی شده اند که قبل از آن چند بار ازدواج کرده بودند، اما در مورد زنان عادی اینطور نیست.
 
در این ازدواج های برنامه ریزی شده، خانواده دختر چقدر نقش داشته اند و آیا آنها هم در این برنامه سهیم هستند؟
 
من قبلا هم در مقالاتم گفته‌ام که خیلی از این پدرها دخترانشان را خرج دود و دمشان می‌کنند.پدر معتاد است و می خواهد دختر را بدهد تا خرج موادش دربیاید. شوهری یا پدری که مواد برای آدم می‌اورد اصلا خودش آدم متفاوتی است و نباید به این مسئله ساده نگاه کرد. خیلی وقت‌ها هم خانواده از هم پاشیده بوده و دختر با اقوامش زندگی می کرده و آنها می‌خواسته‌اند زودتر دختر را شوهر بدهند تا برود و دختر هم می‌خواسته که زودتر از این شرایط نامناسب رها شود. اصلا زندگی زنان روسپی را باید با همین پیچیدگی ها نگاه کرد.
 
یعنی مبدا ورود خیلی از زنها به روسپیگری ازدواج است؟
 
ظاهرا اینطور است. اما واقعیت این است که مبدا ورود قبل از ازدواج است و در بسیاری از اوقات ازدواج‌های آنها کاملا برنامه ریزی شده است.
 
پس مسئله مهم شرایطی است که این زن ها در آن رشد کرده اند
 
بله و حتی خیلی اوقات پیش می آید که شوهر واسطه روسپیگری نبوده ولی دختر این ازدواج را کرده تا از شرایط نامناسبی که درگیرش بوده بیرون بیاید و بتواند برای زندگی اش تصمیم بگیرد.
زندگی این آدم ها آنقدر متفاوت است که حتی اگر با یک آدم مناسب هم ازدواج کنند، اغلب نمی دانند باید با این آدم و این زندگی چه کار بکنند. برای اینکه این زن‌ها یاد نگرفته‌ اند در معیارها و چارچوب‌های خانوادگی چطور باید زندگی کنند و هیچ وقت آموزش‌های لازم برای یک زندگی موجه را دریافت نکرده‌اند.
 
ازدواج های زودرس که اتفاقا دربین روسپی ها خیلی شایع است هم در این مسئله تاثیر گذار است؟
 
ازدواج های زودرس به هر حال یک خطر است. چون برای رها شدن دختر از بند خانواده انجام می‌شود.
 
ازدواج های اجباری که اتفاقا در بین این زنان شیوع دارد، هم طبیعتا این زنان را آسیب پذیر تر می‌کند
 
نکته ای که من روی آن تاکید دارم این است که ازدواج های اجباری در این دوره و زمانه تبعاتش خیلی بیشتر از چند نسل قبل است. آن موقع زن ها فکر می کردند باید با هر چیزی بسازند و تحمل کنند، ولی الان اینطور فکر نمی کنند و طلاق می‌گیرند. از طرف دیگر اگر مهارت لازم های را برای زندگی نداشته باشند، آسیب پذیری شان بالا می رود.
 
با در نظر گرفتن اینکه قانون ما هم اجازه ازدواج در سن پایین برای دختران را داده و هم اختیار ازدواج آنها را به پدرشان داده است، همین ازدواج هایی که که با اختلاف سنی های و به خاطر تامین زندگی انجام شده و اجباری هم بوده یک نوع روسپیگری محسوب نمی شود؟
 
من در تحقیقاتم هم تاکید کرده ام، ما یک روسپیگری رسمی داریم و یک روسپیگری غیر‌رسمی. اگر روسپیگری را «ایجاد ارتباط جنسی با هدف پیامدهای مادی» تعریف کنیم. خیلی از ازدواج هایی که دخترا را می‌دهند به آدمی با سن زیاد برای اینکه زندگی اش را تامین کند، یک روسپیگیر رسمی است و معمولا هم منجر به یک تراژدی می شود.
حتی گاهی زن بعد از مدت کوتاهی طلاق می گیردو چون نه تحصیلات بالایی دارد، نه شغل و حرفه‌ای و نه پشتوانه خانوادگی محکمی در موقعیت خطرناکی قرار می گیرد و آسیب پذیری اش بالا می رود.
 
مسئله دیگر رابطه جنسی سالم است. زنان روسپی چقدر این زمینه اطلاعات دارند و اصلا چقدر به داشتن یک رابطه سالم اهمیت می دهند؟
 
رابطه سالم جنسی معنای خیلی گسترده ای دارد و وجود روابط عاطفی را هم شامل می شود که خب در نوع روابط روسپی ها این مسئله هیچ جایگاهی ندارد.
 
منظورم رعایت نکاتی است که آنها کمتر در معرض بیماری های مقاربتی قرار بگیرندو نکات ساده ای مثل استفاده از کاندوم .
 
حتی خیلی از زنان عادی ما هم آین دانش و آگاهی را ندارند که چطور باید خودشان را از قرار گرفتن در معرض این بیماری ها نجات دهند. توصیه اکید من هم این است که این آموزش ها را باید از دبیرستان آغاز کنیم و چگونگی برخورد با بلوغ و روابط جنسی را به دخترانمان آموزش دهیم. چون خیلی از زن ها و به خصوص و زنان روسپی به دانشگاه نمی روند و بهترین زمان برای آموزش انها دبیرستان است.
 
در کشور ما مراکزی وجود دارند که حداقل های آموزشی در این زمینه را به زنان روسپی آموزش دهند، یا اگر مثلا آنها در معرض خطر و خشونت قرار گرفتند از آنها جمایت کنند.حالا چه دستگاه های دولتی وچه حتی سازمان های غیردولتی؟
 
کلا زندگی روسپی ها توام با تجربه انواع مختلف خشونت است. این موضوع حتی شاید در جامعه ما از جاهای دیگر کمتر هم باشد. در برخی کشورها روسپی ها به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و حتی بعضی از مردها دلشان میخواهد در حین رابطه جنسی، زن را مورد آزار فیزیکی قرار دهند که البته این به صورت یک بیماری است.
 
در کشورهای دیگر در صورت بروز چنینن خشونت هایی روسپی ها چقدر می توانند از حمایت برخوردار باشند؟
 
در بعضی کشور ها می توانند و در بعضی ها نه!ولی مسئله اینجا است که در کشور ما وقتی متوجه شوند طرف شاکی، روسپی هست، او با مشکل مواجه می شود و به هر حال خطر اینکه به عنوان زن خشونت دیده که به قانون پناه برده است، به عنوان روسپی مورد تعقیب قرار بگیرد نیز وجود دارد. ولی در هر حال سلیقه قاضی هم در این موارد تاثیرگذار است.
 
برای بازگشت این زنان به زندگی عادی چطور؟ آیا نهادها وجود دارد که در صورت تمایل این زنان به بازگشت به آنها کمک کنند؟
 
یک قسمت از تحقیق من روی بازگشت پذیری زنان روسپی است. در صورت عادی از هر روسپی بپرسی که می خواهی به زندگی عادی برگردی؟ می گوید این خواسته قلبی من است. ولی من متدهایی را برای سنجش بازگشت پذیری اینها اتخاذ کردم و با بکارگیری انها متوجه شدم که بسیاری از روسپی ها نمی خواهند به زندگی عادی برگردند.
دلائلشان هم البته متفاوت است. من آنها را به دو گروه معتاد و غیر معتاد تقسیم کردم. معتادها دلیل اقتصای برای این کار داشتند و اینکه اگر روسپیگری را کنار بگذارند این پول را از کجا بیاورند. چون به هر حال روسپیگیر شغل پردرآمدی است و اینها با شرایط و وضعیتی که دارند، از هیچ راه دیگر نمی‌توانند این درآمد را داشته باشند.
 
غیر معتادها چه دلائلی برای برنگشتن دارند؟
 
مهمترین دلیل آنها نداشتن پذیرش اجتماعی است. این پذیرش برای آنها خیلی مهم است.بویژه اینکه همجنسان خودشان این ها را پس از بازگشت ، نمی پذیرند. مردها هم اگر قبولشان کنند معمولا برای این است که درآینده خودشان بتوانند با آنها ارتباط بگیرند.
اگر خانه بخواهند بگیرند، به محض اینکه شناخته شوند به ندرت به آنها جا می دهند و اصلا با این وضعیتی که آدم های تحصیلکرده برای تهیه کرایه خانه شان مانده اند، این زن ها که هیچ مهارتی ندارند چطور می توانند از پسش بربیایند و همه اینها نکات خیلی مهمی است.
 
بنجامین هاری می گوید: فحشا راه آسان و فارغ از مقررات سخت برای زندگی است، در جامعه ما هم این دیدگاه که به هر حال روسپیگری یک شغل پردرآمد است و برخی از روسپی ها آن را انتخاب می کنند و مشکلی هم با آن ندارند در برخی از افراد وجود دارد. این دیدگاه چقدر با واقعیت موجود همخوانی دارد؟
 
بله، بعضی اوقات هم اینطور است، اما چه کسی روسپیگری را انتخاب می‌کند؟ تحقیقات من نشان می دهد اتفاقا گروهی از زنان روسپی خودشان این کار را انتخاب کرده اند .ولی حتی آنها هم یک پیشینه بسیار پر مسئله و عاری از مهارت های لازم برای زندگی داشته‌اند. چه کسی است که مهارت اداره زندگی اش را داشته باشد و بخواهد روسپی شود. اگر هم بشود، او روسپی نیست و وارد یک مسئله دیگر شده. البته نمی‌خواهم بگویم که این مسئله اصلا وجود ندارد. اما تعداد آن خیلی کم است.
 
ما در زنستان وقتی می‌خواهیم سوژه شماره بعد را انتخاب کنیم، به صورت گروهی جوانب مختلف سوژه های پیشنهادی را بررسی می کنیم. در صحبت هایی که راجع به روسپیگری داشتیم یکی از مسائلی که در جلسه مان مطرح شد و واکنش های مختلفی در پی داشت، موضوع زنانی بود که در محل کارشان از سوی کارفرما یا افرادی که موقعیت های ب ا لاتری دارند به آنها پیشنهاد روابط جنسی می‌شود و در ازای این رابطه می‌توانند ارتقای شغلی داشته باشند و یا اینکه در صورت نپذیرفتن این موضوع ممکن است، شغلشان را از دست بدهند. آیا به این زنان هم می توان روسپی گفت، با توجه به اینکه به هر حال موقعیتشان با زنان روسپی که به ازای رابطه جنسی پول می گیرند، متفاوت است.
 
خب اینهم یک نوع روسپیگری است و لی یک روسپیگری پوشیده. روسپیگیر انواع و اقسامی دارد و این نوع هم تفاوتی که دارد این است که مراجعینش کمتر است و فقط محدود به رئیسش می شود. ولی یک نکته مهم این است که هر کاری فقط آغازش دشوار است.
 
شما گفتید نداشتن مهارت های لازم یکی از عوامل مهم در اقدام به روسپیگری هستند. اما این دسته از زنان که به هر حال یک مهارت های حداقلی و شغل را دارند. چرا به این رابطه ها تن می دهند؟
 
همیشه هم نباید دنبال عوامل بیرونی گشت. گاهی مشکل در عوامل درونی است و ممکن است زیاده خواهی فرد دلیل این کارش باشد.
 
اینکه به هر حال در جامعه ما موقعیت های شغلی برای زنان محدود است و امکان ارتقای شغلی برای آنها به اندازه مردان وجود ندارد، در این مسئله تاثیر ندارد؟
 
بله. اینهم به هر حال انگیزه می دهد به فرد و مهم است.
 
تفاوت هایی که گفتید در انوع مختلف روسپیگری وجود دارد، در رابطه با زنانی که کنار خیابان می‌ایستند و آنهایی که در شبکه های سازمان یافته کار می کنند به چه صورت است؟
 
هر چه زن از امکانات کمتری برخوردار باشد، خیلی راحت تر خودش را در معرض خطر قرار می دهد. خیلی از زن ها هم برای این وارد شبکه می شوند که کسی آنها را نشناسد. ولی اگر زنی از طریق شبکه وارد این ماجرا شود، پییامدهای مالی اش بیشتر به گردانندگان می رسد و برای خودش کمتر درآمد دارد. برای زنانی که در شبکه کار می کنند شناسایی نشدن خیلی مهم است، چون به هر حال زنی که کنار خیابان ایستاده است راحت تر شناخته می شود. ولی در کل این دو گروه نقاط اشتراک زیادی با هم دارند.
 
از نظر در معرض خطر بودن چه تفاوت هایی با هم دارند؟
 
هر دو گروه در معرض خطر هستند. شاید تصور بر این باشد که کسی که در شبکه است کمتر در معرض خطر قرار دارد، اما مگر گردانندگان این شبکه های روسپیگری چقدر قابل اعتمادند؟ زنی که در شبکه است اگر مورد آزار قرار بگیرد راحت تر می تواند فرد آزار دهنده را شناس ا یی کند، اما از طرف دیگر از طریق شبکه به کارهای دیگری هم کشیده می شود. چون معمولا شبکه ها به روسپیگری بسنده نمی کنند و سایر جرائم و مواد مخدر هم در این شبکه ها وجود دارد.
 
از نظر بازگشت به زندگی عادی چطور؟ آیا بازگشت برای زنان خارج از شبکه های روسپیگری راحت تر نیست؟
 
اصلا بازگشت زنان روسپی برای من زیر سوال است و نتایج تحقیقم من را به این باور رساند که چندان به بازگشت این زن ها به زندگی عادی دل نبندم. اما در هر حال سال‌های ماندن شخص در روسپیگری و دفعاتی که اقدام به این کار کرده در پروسه بازگشت خیلی مهم است و از سوی دیگر همانطور که گفتم بازگشت پذیری روسپی ها را باید در سایه میزان مهارت نگاه کرد.
برای همین است که معتقدم اگر می خواهیم کاری در این زمینه بکنیم باید روی پیشگیری از شیوع روسپیگری سرمایه گذاری شود. یکی از این فعالیت‌ها هم می تواند پیشگیری از آزار جنسی کودکان و نوجوانان باشد. یک مسئله دیگر هم توانمند کردن زنان و دخترانمان است و اصلا بزرگترین خدمتی که ما می توانیم به زنان بکنیم این است که آنها را توانمند کنیم . تا بتوانند روی پاهای خودشان بایستند و به طرز آبروندی مستقل باشند.
 
منبع: سایت زنستان