برای حضور خاتمی، جنبش اعتراضی ۸۸ فراموش می شود؟
پیرامون اظهارات تازه تاج زاده در مورد انتخابات



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۷ فروردين ۱٣۹۲ -  ۲۷ مارس ۲۰۱٣


اخبار روز: قاعده تا پیش از این چنین بوده که هر چه به انتخابات نزدیک تر می شده ایم، خواست های اصلاح طلبان کوچکتر می شده است. آن ها با توپ پر آغاز می کردند و با نزدیک شدن انتخابات، به تدریج به بادکنکی خالی از باد تبدیل شده و مشوق شرکت بی قید و شرط در هر انتخابات رسوایی نیز می شده اند. مواضع اخیر مصطفی تاج زاده از سرسخت ترین اصلاح طلبان، هشداری است که این قاعده این بار هم می تواند تولید و تکرار شود.

وقتی انتخابات ٨٨ تمام شد، رای مردم به جیب حاکمیت رفت، جنبش اعتراضی در خیابان ها سرکوب و به کهریزک تبعید شد، صدها نفر را به زندان انداختند و رهبران آن را در بازداشت خانگی قرار دادند، شکاف بین مردم و حکومت به عمق بی سابقه ای رسید. مردم که در خیابان سرکوب شده بودند، امیدوار ماندند که در انتخاب های بعدی وقتی حکومت به رای آن ها احتیاج پیدا می کند، انتقام این همه خیانت و جنایت را از حکومت و «رهبر» خواهند گرفت و رای خود را آسان به حراج نخواهند گذاشت. انتظار این بود که نزدیک شدن انتخابات، بالا رفتن جو سیاسی جامعه و پدیدار شدن فضاهای بیشتر برای سیاست ورزی، خواست های مردم معترض را پررنگ تر کند و جنبش انتخاباتی ۹۲ - در همان ابعادی که ایجاد می شود - با جنبش اعتراضی ٨٨ گره بخورد و با آن اعلام همبستگی کند؛ خود را از آن و دنباله ی آن بداند.

حکومت با حساسیت نسبت به این وضعیت از ابتدا سیاست روشنی را در برابر اصلاح طلبان قرار داد. شرکت آن ها در انتخابات را به تبری از جنبش سبز و رهبران دربند آن و در ملایم ترین حالت قطع هرگونه رابطه با این جنبش مشروط کرد.

به نظر می رسد در میان اصلاح طلبان این آمادگی که برای شرکت در انتخابات، پیوندهای موثر خود با جنبش سبز را بگسلند، گذشته را فراموش کنند، دزدی بی سابقه آرای مردم را «زیر سبیلی» رد کرده و به سیاست های محافظه کارانه تری که به «اصلاح طلبی زرد» مشهور شده است روی بیاورند، بیشتر شده است.

به میزان آمادگی که حکومت برای پذیرش اصلاح طلبان در انتخابات نشان می دهد، خواست هایی نظیر آزادی زندانیان سیاسی و دفاع از موسوی و کروبی و پافشاری روی شعارهای کلان تری نظیر انتخابات آزاد، کم رنگ تر می شود. در شرایطی که حبیب اله عسگراولادی شده است مدافع - البته محافظه کار - میرحسین موسوی و مهدی کروبی، آقای تاج زاده در مواضع اخیر خود در این مورد به طور کامل سکوت می کند و «اصلاح طلبان» بیشتری تمایل نشان می دهند که این دو را به فراموشی بسپارند تا راه عبور از روزنه ی تنگ انتخابات را باز کنند. سیاستی که آقای خامنه ای از همان ابتدا در برابر اصلاح طلبان گذاشته بود، جز این نبود.

بسیاری در جامعه ی ایران نسبت به موسوی و کروبی انتقاد دارند، حتی با آن ها کاملا مخالف هستند، اما نمی توان انکار کرد که این دو نشانه های جنبش سبز هستند و فراموشی ان ها در انتخابات آینده، به معنای فراموشی جنبش سبز و قطع پیوند جنبش انتخاباتی سال ۹۲ با جنبش اعتراضی سال ٨٨ است.

اکنون پرسش اساسی این است که فعالان سیاسی تا چه حد محقند برای به میدان آوردن آقای خاتمی، جنبش اعتراضی سال ٨٨ و از جمله دو نماد اعتراضی آن را به فراموشی بسپارند؟ سیاست انتخاباتی در انتخابات خرداد ۹۲ باید حول چه چیز شکل بگیرد؟ راضی کردن آقای خاتمی به شرکت در انتخابات و یا دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و تضمین حداقل آزادی ها و تعهد بر حراست از آرای مردم، به گونه ای که این رای مردم دوباره در جیب آقای خامنه ای قرار نگیرد؟

به نظر می رسد بخشی از اصلاح طلبان راه اول را در پیش گرفته اند. در گفتار آن ها، «رهبر» که عامل عمده ی کودتای انتخاباتی سال ٨٨ و مسئول همه ی حوادث بعد از آن بود، دوباره به «جایگاه رهبری» باز می گردد - زیرا گفته است همه ی جناح های مدافع نظام حق دارند در انتخابات شرکت کنند - و سیاست انتخاباتی این گروه از اصلاح طلبان به راضی کردن محمد خاتمی به کاندیداتوری انتخابات ۹۲ محدود می شود. استدلالات قدیمی اصلاح طلبی از صندوقچه گردگرفته بیرون آورده شده است، از جمله این که «حکومت نمی خواهد مردم در انتخابات شرکت کنند»، دروغی که هر اظهارنظر علی خامنه ای رهبر حکومت آن را باطل کرده و باز از سوی اصلاح طلبان تکرار می شود تا از احساسات ضدحکومتی مردم سوءاستفاده شود. آقای تاج زاده انگار فراموش کرده است اگر به او مرخصی نمی دهند تا برود و آقای خاتمی را تبلیغ کند، در عوض در زندان و از جایگاه یک زندانی سیاسی ظاهرا همه ی امکانات را در اختیار دارد تا برای رئیس جمهور سابق در داخل سلول خود ستاد انتخابات تشکیل بدهد و آن را به همه ی دنیا اعلام کند!

بیشترین ارزیابی ها این است که این انتخابات انتخاباتی است که حکومت را در یک بحران چند جانبه فرو برده است. حکومت هم از رای مردم می ترسد و هم به این رای احتیاج دارد، کار سخت آن مدیریت این دو وجه متناقض است. ندیده گرفتن هر کدام از این دو وجه از سوی اپوزیسیون، می تواند به ایجاد یک سیاست انتخاباتی نادرست بیانجامد. راحت ترین کار این است که بغرنجی این انتخابات به یک معادله ی ساده تبدیل شود. پافشاری بر آن چه آقای تاج زاده گفته است و دیگر اصلاح طلبان هم تکرار خواهند کرد (ترس حکومت از «حضور» مردم) می شود سیاست اصلاح طلبانه ای که می خواهد به هر قیمت مردم را به پای صندوق های رای بکشاند و اصرار بر جنبه ی دوم (استفاده ی حکومت از «حضور» مردم) می شود سیاست برخی گروه های مخالف که بی توجه به هر شرایطی می خواهند به هر طریق مردم را از صندوق ها دور نگاه دارند.
اگر این ارزیابی درست باشد که حکومت در دو گانه ی ترس از رای مردم از یک سو و نیاز به این رای از سوی دیگر سرگردان مانده است، آن گاه مساله مهم این است که مردم به خوبی بتوانند از این سرگردانی استفاده کرده ضمن آماده بودن و آماده ماندن برای خلق یک «حماسه ی حضور» دیگر، رای خود را آسان به حراج نگذارند و آن را در خدمت تبلیغات ارزان قرار ندهند، قیمت آن را بالا ببرند، و خواست هایی را که زمانی در خیابان فریاد می شد این بار پشتوانه و همراه رای خود سازند.

اکنون دو «سیاست فعال» در انتخابات آینده در برابر هم در حال صف آرایی هستند. یک سیاست آن است که می خواهد فقط سوراخی برای شرکت کردن در انتخابات پیدا کند و همه ی سرنوشت این انتخابات را به کاندیداتوری محمد خاتمی - و احتمالا اگر او نشد، فرد دیگری - محدود کند و برای دعوت او ستاد و کمپین به راه بیاندازد و سیاست دوم، استفاده از فضاهای موجود برای پافشاری بر خواست های جنبش سبز و از جمله، گرفتن تضمین هایی مثل آن که حکومت دوباره تقلب نخواهد کرد، مردم را به جرم رای دادن نخواهد کشت و به کهریزک نخواهد برد، معترضین جنبش سبز و از جمله موسوی و کروبی را آزاد خواهد کرد، می باشد.
این خواست ها جز جدایی ناپذیری از هر سیاست انتخاباتی فعال و شرافتمندانه است که می کوشد جنبش انتخاباتی سال ۹۲ را به جنبش سبز پیوند بزند. چنین خواست هایی اگر امروز بر صدر خواست های کاندیداهای جبهه ی اصلاح طلب که به رای مردم احتیاج دارند، ننشیند، فردا که انتخابات تمام شود، قطعا برای همیشه به بایگانی تاریخ خواهند رفت.

نهایت بی خردی و بی عقلی خواهد بود که درست چهار سال بعد از جنبش اعتراضی سال ٨٨، مردم رهبران دربند جنبش سبز و ده ها زندانی سیآسی و جنبش اعتراضی و مطالبات خود را فراموش کنند و بار دیگر اسیر هیجانات کاذبی شوند که عده ای در صدد ایجاد آن هستند. مردم ایران و سبزها باید بیشتر از آن که این انتخابات را به آمدن و یا نیامدن خاتمی خلاصه کنند، این پرسش را در برابر سیاست «شرکت در انتخابات به شرط حضور خاتمی» مطرح کنند که کدام خاتمی قرار است وارد انتخابات شود؟ آن خاتمی که در طول هشت سال ریاست جمهوری خود تدارک چی ولایت فقیه بود؟ آن خاتمی که در برابر هر نهیب رهبری عقب نشست؟ آن خاتمی که دور از چشم مردم در آخرین انتخابات حکومتی، در حوزه ی رای دماوند حضور یافت؟ آن خاتمی که قرار است رای مردم را خرج «آبروی» نظام کند، یا یک خاتمی دیگری که قرار است شعارها و سیاست های تازه ای را اعلام و به آن ها عمل کند؟ خاتمی ای که قرار است حافظ رای مردم باشد و آن را به خواست ولی فقیه نفروشد؟ ستادهای «دعوت از آقای خاتمی» قرار است با کدام سیاست تشکیل شوند؟ این ستادها می خواهند مطالبات جنبش اعتراضی سال ٨٨ مردم را دنبال کنند، یا می خواهند رنگ زرد را جانشین رنگ سبز جنبش کنند؟

در بین منتقدین جنبش اصلاحات این فکر قوی است که اصلاح طلبان به شرط آن که حکومت میدانی برای بازی به آن ها بدهد، همه ی خواست های دموکراتیک را فراموش خواهند کرد و از کوچکترین سوراخی به «کارزار انتخاباتی» خواهند خزید و گرم «بازی قدرت» خواهند شد. آیا جنبش سبز و اعتراضی ٨٨ این عادت را تغییر داده است؟ برای پاسخ به این سوال ظاهرا زمان زیادی نباید صبر کرد!