انبار باروت برای انفجار بزرگ


اردشیر زارعی قنواتی


• پدیده بنیادگرایی در پاکستان که در طی سال های اخیر "طالبان" نمایندگی آلترناتیوی آن بوده است به واسطه ارتباط پنهان و آشکار آنان با سازمان اطلاعاتی ارتش (ای اس ای) و ریشه در ناسیونالیست پشتون به طور هم زمان بحران "درونزی" پاکستانی را به بحران "برونزی" منطقه یی در آن سوی خط دوراند پیوند می زند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۵ دی ۱٣۹۱ -  ۲۵ دسامبر ۲۰۱۲


پاکستان به عنوان کشوری که در کانون بحران ژئوپلتیک و منازعات ملی قرار دارد در طی ماه های اخیر دستخوش بی ثباتی و خشونت فزاینده یی بوده است. از بدو استقلال این کشور و جدایی از هند، ساخت سیاسی – اجتماعی پاکستان بر محور منازعات منطقه یی و هویت پارادوکسیکال گسست ملی در چارچوب ناسیونالیست چهارگانه ( سند، پنجاب، بلوچستان و مناطق قبایلی) و بنیادگرایی اسلامی دور زده است. بیش از نیم قرن در هم تنیدگی این عوامل بحرانزا در بطن جامعه سیاسی – اجتماعی درونی و بیرونی موجب انباشت عوامل مختل کننده یی شده است که انعکاس آن در نقش وضعیت پارازیتی این کشور در حوزه ملی و منطقه یی قابل رویت است. به همین دلیل در پاکستان به مفهوم واقعی هرگز مولفه ی مدرن دولت – ملت شکل واقعی به خود نگرفته و همواره دولت مرکزی فاقد اعتبار لازم جهت اعمال قدرت هژمونی ملی و عنصر ثبات بخشی ساخت درونی بوده است. در کنار این تصویر کلی از یک ساخت سیاسی – اجتماعی پیچیده و متناقض باید نسبت به تاثیر ویرانگر نظامیان در شکل دهی به یک نظم آنارشیک نیمه فئودالی – نظامی نیز درک درستی پیدا کرد. اینکه ارتش و نهادهای امنیتی در کنار احزاب و جریانات مذهبی بنیادگرا در تمام طول زمانی بعد از استقلال پاکستان همیشه نقش تعیین کننده خود را در تحولات این کشور حفظ کرده اند، دقیقا ارتباط مستقیم با همین ساخت آنارشیک خواهد داشت. از طرف دیگر به واسطه ذات و ماهیت سهم قدرت در حوزه آلترناتیوی نظامیان – بنیادگرایان در شکل دهی به ساخت سیاسی و پیوند نزدیک آنان با محیط ژلاتینی منطقه یی، وجود بحران و تسلسل خشونت یک امر طبیعی و غیرقابل اجتناب می باشد. اینکه در تمامی طول مرزهای پاکستان به غیر از خط مرزی این کشور با چین، همواره تنش و بی ثباتی حکمفرما بوده است، بیش از هر چیزی ناشی از بی ثباتی ملی و همسایگی با محیط های بحرانی در فاز منطقه یی می باشد که در بسیاری از موارد ریشه آن در بطن جامعه پاکستانی و ادعاهای ارضی اسلام آباد نسبت به خاک بعضی از همسایگان به خصوص هند و افغانستان قرار دارد. رابطه مستقیم هژمونی ارتش – بنیادگرایان در پاکستان تصویر مناقشه ارضی با هند حول موضوع "کشمیر" و منازعه با افغانستان به خاطر اختلاف در خصوص معمای "خط دوراند" را به قاب می آورد که بدون قدرت نظامی و استفاده از احساسات بنیادگرایانه اسلامی قابل تحقق نخواهد بود. در تمام این سال ها دولت های غیرنظامی که در فواصل بین دوره های کودتای نظامی در این کشور قدرت را به دست گرفته اند به لحاظ همین عوامل ساختاری هرگز قادر به اعمال هژمونی و مدیریت بحران در فاز ملی و منطقه یی نبوده اند.
پدیده بنیادگرایی در پاکستان که در طی سال های اخیر "طالبان" نمایندگی آلترناتیوی آن بوده است به واسطه ارتباط پنهان و آشکار آنان با سازمان اطلاعاتی ارتش (ای اس ای) و ریشه در ناسیونالیست پشتون به طور هم زمان بحران "درونزی" پاکستانی را به بحران "برونزی" منطقه یی در آن سوی خط دوراند پیوند می زند. تجمیع ناسیونالیست پشتون، بنیادگرایی اسلامی و پشت جبهه برای تهییج و لجستیک این ملغمه در ساخت درونی ارتش پاکستان، تاکنون هر راه حلی برای برون رفت از بحران موجود را دشوار کرده است. شکل گیری این میدان منازعه و بازی شیطانی ارکان قدرت در نظم درونی پاکستان نه تنها بستر ملی این کشور را مستعد تنش و خشونت می کند بلکه بستر بیرونی و محیط منطقه یی را نیز ملتهب تر از پیش خواهد کرد. مداخله خارجی و به خصوص تسلسل تهاجمات نظامی آمریکا با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین هم هر چند رهبران "القاعده" و طالبان پناه گرفته در مناطق قبایلی و شهری این کشور را معدوم می کند اما به واسطه فرهنگ مسلط بر محیط منازعه و استفاده خارجی از نقض تمامیت ارضی ملی و سواستفاده از ابزارهای مشروع چون طرح های بهداشت عمومی برای اهداف نامشروع همانگونه که در جریان یافتن "اسامه بن لادن" رهبر معدوم القاعده مورد بهره برداری قرار گرفت، عنصر خشونت های مزمن و تنش فرقه یی را وارد چرخه ی زیست سیاسی – اجتماعی می کند. بررسی و کنکاش در پکیج عوامل منتهی به خشونت که در بازخورد میدانی آن در طول هفته ی گذشته در سه مورد حمله به دختران بهداشتیار در طرح مایه کوبی فلج اطفال در حومه های شهر کراچی اتفاق افتاد و روز شنبه ۲۲ دسامبر در حمله طالبان به گردهمای حزب سکولار "عوامی ملی" در بازار قصه خوانی پیشاور منجر به کشته شدن شش تن از جمله "بشیر احمد بلور" از وزرای ارشد ایالت "خیبرپختونخواه" گردید، حاصل این معادله زشت و وحشتناک است. وضعیت کنونی پاکستان به هیچ وجه از وضعیت فعلی افغانستان جدا نیست همانگونه که نسبت معکوس آن هم صدق می کند و به همین دلیل با توجه به موقعیت های "جذبی" و "رانشی" این دو محیط بحران، راه برون رفت از بن بست کنونی به مراتب سخت تر از تصور اولیه خواهد بود. عدم کفایت و درهم گسختگی سیاسی – اجتماعی دولت های حاکم در اسلام آباد و کابل در شرایط مداخلات نامشروع خارجی در امور داخلی آنان نیز مزید بر علت جهت تداوم این دور خشونت های قومی – مذهبی در دو سوی خط دوراند می باشد. بنیادگرایان مذهبی به بهانه ی سواستفاده سازمان سیا از طرح جعلی مایه کوبی در جریان ترور بن لادن و سوظن عمومی مردم در مناطق قبایلی مبنی بر طرح عقیم سازی کودکان، موجب قتل دختران بهداشتیار می شود و طالبان نیز برای خارج کردن احزاب و جریانات سکولار از چرخه ی سیاسی – اجتماعی مناطق تحت نفوذ خود حمله به گردهمایی حزب عوامی ملی را سازمان می دهد. این معادله با مصداق های مشابه ولی کاملا منطبق با الگوی کشور همسایه در افغانستان نیز گاه و بیگاه توسط بنیادگرایان و طالبان افغانی در شراکت با برادران پاکستانی در حال بازتعریف بومی و انجام میدانی است. طرح مبارزه با تروریسم که توسط آمریکا و غرب از سال ۲۰۰۱ میلادی در حال اجرا می باشد تاکنون فقط افراد و رهبرانی از القاعده و طالبان را کشته یا اینکه سلول های عددی تروریستی را از دور خارج کرده است بدون اینکه قادر باشد اساس معادله ی کنترل و مدیریت جنبش های تروریستی را تغییر دهد. این در حالی است که به لحاظ عینی و واقعیات میدانی بازخورد اجرایی مبارزه با تروریسم و استراتژی حاکم بر آن، طرح های بهداشت عمومی و زیست مدنی احزاب سیاسی را دچار شکست و عوامل مختل کننده کرده است. پاکستان با حدود یک صد کلاهک اتمی و زرادخانه یی از موشک های دوربرد پیشرفته در یک محیط سیاسی – امنیتی در هم گسیخته بیش از آنچه به یک ساخت باثبات ملی شبیه باشد، پندار یک انبار باروت برای تحقق یک انفجار بزرگ در حوزه ملی و منطقه یی را به ذهن متبادر می کند. تاکنون عدم درک و شناخت درست از این محیط بحران توسط بازیگران داخلی و خارجی تبعات جبران ناپذیری بر ثبات و آرامش ساخت ملی و منطقه یی داشته است و روند کنونی نیز هیچ چشم انداز روشن و امیدوار کننده یی را نشان نمی دهد. بازی حول چینش های ژئوپلتیک و اهداف بلندپروازنه جهت کسب منفعت ملی توسط قدرت های هژمونیک بین المللی در کنار عدم انطباق منافع عمومی با جایگاه بازیگران ملی در محیط و بستر یک بحران چندوجهی "کلید رمز" یک معمای حل نشده یی است که قفل زنگ زده ی آن تا به امروز به سهو یا به عمد یافت نگردیده است.