احمدی نژاد، امید جدید اپوزیسیون لیبرال!


هلمت احمدیان


• اگر اپوزیسیون لیبرال مرتبا روی اسب بازنده شرط بندی می کند و در پی یافتن راه هایی به شکل دل سپردن به احمدی نژاد است، چپ جامعه ایران باید با درک روند اوضاعی که در اعماق شکاف های طبقاتی و سیاسی در جامعه ایران جریان دارد، بیشتر و بیشتر خود را بیابد و ضرورت متحد کردن صفوف خود را در دستور قرار دهد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۲۶ آذر ۱٣۹۱ -  ۱۶ دسامبر ۲۰۱۲


«احمدی نژاد را باید جدی گرفت و او را در برابر ادعاهایی که این روزها مطرح می کند پاسخگو دانست. اصلاح طلبان وعده ها و شعارهای زیاد در سر دارند (مانند ایران برای همه ایرانیان) و به پشتوانه آن به قدرت رسیدند، ولی در اوج قدرت خود کاری برای تحقق این وعده انجام ندادند. نیروهای سکولار و تحول خواه زیادی به جنبش سبز پیوستند، ولی رهبران این جنبش با تاکید بر التزام به قانون اساسی و مواضعی مانند آن بسیاری از امیدها را سرد کردند. اکنون احمدی نژاد سعی دارد با شعارهای تازه سکولاریستی و جذب طبقه متوسط، زیر پای اصلاح طلبان را خالی کند. اصلاح طلبان بیهوده تلاش می کنند دم ولی فقیه را ببینند تا در انتخابات اجازه شرکت پیدا کنند. امروز کسی می تواند رای مردم را بگیرد که حساب خود را از ولی فقیه جدا کند. احمدی نژاد چنین کرده است و از این رو شانس به مراتب بیشتری برای جذب آرای طبقه متوسط دارد». (حسین باقرزاده. نشریه خبری سیاسی الکترونیک ایران امروز، ۱۴ آذر ۱٣۹۱)

بیان این نوع اظهارات و انتخاب میان "بد و بدتر"در بین جناح های رژیم جمهوری اسلامی، پدیده تازه ای در کارنامه نیروهای اصلاح طلب و لیبرال ایرانی نیست و به درازای عمر ٣۴ ساله رژیم وجود داشته است و به عبارتی همواره یک پای سیاست گرایشاتی از این طیف را تشکیل داده است، آنچه به این نوع اظهار نظرات ویژگی خاص تری می دهد، اوضاع و احوال سیاسی کنونی و دل کندن هر روز بیشتر بخشی از نیروهای راست از استراتژی درمانده امید بستن به تغییر این رژیم به کمک دخالت نیروهای امپریالیستی است. حساب باز کردن جدید نویسنده سطور بالا روی باند احمدی نژاد، از زیر سئوال رفتن و استیصال هر روز بیشتر راهکار های این طیف سرچشمه می گیرد. ویژگی برگشتن و امید بستن به جناحی از رژیم اگر چه همواره استراتژی بخشی از اپوزیسیون بورژوا لیبرالی جمهوری اسلامی بوده است، ولی در اوضاع کنونی بر بستر ناامید گشتن هر روز بیشتر به بالا، برای کنار زدن جمهوری اسلامی است.
این مطلب ضمن بازبینی موقعیت واقعی باند احمدی نژاد- مشایی در حاکمیت رژیم قصد دارد، این را نشان دهد که امید بستن (از نوع پارگراف نقل شده در بالا) طیفی از اپوزیسیون لیبرال برای دفاع از منافع بورژوازی ایران، بیش از ذلتی دیگر برای این طیف نیست.
احمدی نژاد به عنوان گزینه سپاه پاسداران در یک کودتای انتخاباتی درونی رژیم در سال ۱٣٨۴ بقدرت رسید. او در آن زمان در تقابل با رقبای اصلاح طلب خود، به معنای واقعی کلمه با شگردها و ادعاهای پوپولیستی اش از یک طرف و ضدیتش با رقبای دوره ای درون رژیم، بهترین گزینه برای نجات رژیم بود. هم پشتیبانی سپاه پاسداران را پشت سر داشت و هم بنا به اعتراف خامنه ای به او نزدیکترین بود. او توانست رسالتش را با کیش و مات کردن رهبران "سبز" و کنار زدن مدعیانی مانند رفسنجانی و موسوی و کروبی به خوبی پیش ببرد. تا اینجا کارنامه او و تیمش بدون شک، نه مورد سئوال سپاه و نه بیت رهبری بوده است. اما مشکل او و طرفدارنش در دولت هنگامی که سهم خواهی و زیاده روی هایش در تعارض با "مصالح نظام" قرار گرفت، شروع شد. همانگونه که در گذشته نیز چهره های مومن سپاه و نظام از قبیل گنجی و سازگارا و... (که اکنون جزو چهره های اصلاح طلب خارج کشور هستند)، با اصولگرایان در تعارض افتادند، و مورد غضب آنها قرار گرفتند.
دوره ماه عسل و همگامی دولت احمدی نژاد با خامنه ای و اطرافیانش زمان زیادی نبرد و هر روز شک و تردیدها به او و تیمش، که در مورد نقش تمامیت خواهانه اصولگرایان و روحانیت در حاکمیت تردید ایجاد می کردند، موجبات تعارضات بیشتر آنها با "بیت رهبری" و ارکان وابسته به آن شد. این روند در سال های اول با حمله جناح مقابل به اطرافیان او و بیش از همه به اسفندیار رحیم مشایی "مرد هزار چهره" این باند صورت گرفت و تدریجا خود او را هم در برگرفت. این حملات اگر چه در دوره اول ریاست جمهوری او، با ملاحظه و احتیاط از طرف این تیم پاسخ داده می شد، اما بعد از "انتخاب" مجددش در سال ۱٣٨٨ برای دور دوم ریاست جمهوری صراحت بیشتری پیدا کرد و هر روز حول مسئله ای جدید بحران های درونی حاکمیت را موجب شد و هر بار خامنه ای به منظور جلوگیری از تضعیف بیشتر حاکمیت با "نیش ترمزهایش" به نوعی آرام سازی در درون این دو جناح دست زد.
همچنانکه اشاره شد آنچه اکنون مورد توجه اصلاح طلبان بی دورنما قرار گرفته، نه یک امر تازه که در ماه های اخیر اتقاق افتاده باشد، بلکه روندی چند ساله در کشمکش های درونی حاکمیت بوده است. آنچه اکنون از جانب طیفی از لیبرال ها در مورد احمدی نژاد "کشف" شده و مورد توجه قرار گرفته است، این است که او می تواند شوالیه جدید این طیف در مقابله با اصول گرایان باشد.
سئوال این است که آیا محدود کردن دایره رهبری و "خودی ها" در نظام توتالیتر جمهوری اسلامی که تاریخا هیچ تردیدی را در درون خود راه نداده، می تواند بستری مناسب و هموار برای بهره گیری اپوزیسیون بورژوایی خارج حاکمیت باشد؟ آیا استفاده از این شکاف ها در حاکمیت می تواند به تکیه گاهی برای اپوزیسیون لیبرال رژیم تبدیل شود؟ آیا احمدی نژاد و باندش در سلسه مراتب و الگارشی حاکمیت جمهوری اسلامی می توانند بیشتر از رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی و امثالهم برای کمی "مطلوب و مقبول" کردن چهره این رژیم ضدمردمی و جنایتکار برای اپوزیسیون لیبرال و متعاقبا برای جهان سرمایه داری نقش ایفا کنند؟
کارنامه کشکمش های درونی حاکمیت جمهوری اسلامی بارها و به رقبای "گردن کلفت تر" از احمدی نژاد نشان داده است که فضایی از جانب اصولگرایان برای این نوع "ناهمخوانی ها" برای هر کسی که بدرجه ای از خط قرمزهای آن بگذرد وجود ندارد و اگر هم اصلاح و نرمشی در روش ها و تاکیتک های رژیم لازم آید، این خود آنانند که می خواهند ابتکار عمل را در دست داشته باشند و "اصلاح طلب تر" از "اصلاح طلبان" گردند. تمامیت خواهان و اصولگرایان نمی توانند روال و ابتکار کارها و "انعطاف" ها را به دست "غیرخودی"هایی از نوع "مشایی" بسپارند، زیرا بر این امر واقفند که هر درجه عقب نشینی و نرمش خارج از کنترل آنها، سر آنها و "جمهوریشان" را هم به باد خواهد داد.   
اگر از این روال و مشی همیشگی اصولگرایان بر علیه مخالفین درونی حاکمیت هم بگذریم، از نظر آنها، رقبای جدیدشان در دولت، (اگر چه برای رژیم بی مشکل نخواهند بود)، اما هر روز و بویژه بعد از تمام شدن دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، سهل تر از رقبایی همچون رفسنجانی و خاتمی قابل به حاشیه راندن هستند. احمدی نژاد بر خلاف ادعای قلم زنان لیبرال اگر چه از جنس خود اینهاست، اگر چه ماجراجوتر از کسانی مانند رفسنجانی و خاتمی است، اما نه مقبولیتش در جهان غرب و در بین قدرت های امپریالیستی، نه حمایت های مالی و مادیش در سلسله مراتب حکومتی از قبلی ها بیشتر است. احمدی نژاد اگر چه مهره بکار گماشته سپاه بوده است، اما این به معنای حمایت تام و کمال رهبران اصلی این نهاد هم از او نیست و در صورت ادامه تعارضاتش به مهره ای سوخته برای آنها هم تبدیل می شود. سپاه پاسداران بعنوان قدرتی تعیین کننده در آینده ایران هنوز از نقش و کارکرد روحانیت و خامنه ای بی نیاز نگشته است و در این حالت حساب زیاد و سرنوشت سازی برای شاخ و شانه کشیدن های احمدی نژاد و مشایی باز نخواهد کرد.
با این احوال سئوال دوم این است که آیا لیبرال های مستاصل ایرانی این واقعیات را نمی دانند؟ آیا دلخوش کردن اینان به بهره گیری از شکاف هایی که همواره در حاکمیت جمهوری اسلامی وجود داشته و این بار به احمدی نژاد (از منفورترین چهره های این نظام) تکیه شده است، ناشی از کم تجربگی و عدم آگاهی آن از دینامیسم و کارکرد حاکمیت در جمهوری اسلامی است، یا این نوع موضع گیری ها ناشی از "درایت" آنهاست؟
بطور قطع قلم زنان و تئوریسین های اپوزیسیون لیبرال، هم سوادشان و هم اطلاعاتشان از کارکرد سیستم حکومتی جمهوری اسلامی کمتر از دیگران نیست. اما مشکل آنها این است که این سواد و آگاهی و حتی تجارب رنگ باخته و بارها آزموده شده، با استراتژی این طیف سر همسویی ندارد و به هر قیمتی شده در فکر پیدا کردن سوراخی برای فرار از مخمصه بی افقی و یا طنابی برای آویزان شدن هستند.
برای اپوزیسیون اصلاح طلب خارج از حاکمیت رژیم، دو راه حل برای جلوگیری از انقلاب توده های کارگر و زحمتکش جامعه از یک طرف و و از طرف دیگر تطبیق ساختار حاکمیت در ایران با دنیای سرمایه داری وجود داشته و دارد.
اگر همه طیف های لیبرال در مورد شق اول یعنی ضدیتشان با حرکت مستقل مردم برای جلوگیری از انقلاب و ایجاد تغییرهای بنیادی در ساختار سیاسی - اقتصادی جامعه ایران، توافق نظر کامل دارند، و هر آینه خود را در تهدید خطر پایینی ها ببینند بسرعت هم صحبت و هم جهت می گردند، اما برای شق دوم یعنی حل مسئله حاکمیت بورژوازی لیبرال در ایران همنظر نبوده و نیستند و همواره دو راهکار برایشان وجود داشته است. اولی از کانال تعدیل و استحاله رژیم جمهوری اسلامی و آشتی آن با ریتم های قابل قبول تر جهان سرمایه داری و دومی گرایشاتی که از تغییر این رژیم قطع امید کرده اند و از مدتها پیش در تلاشند با کمک دخالت خارجی و در راس آنها آمریکا از بالا این رژیم را کنار زنند.

این دو گرایش و راهکار به تناسب اوضاع ایران، منطقه و مهمتر از همه جهت گیرهای دول امپریالیستی و در راس آنها آمریکا در قبال ایران، افت و خیزهایی داشته اند، و بنا به روندهای سیاسی عمل کرده اند.
بعد از حمله آمریکا و متحدینش به عراق و افغانستان، راهکار امید بستن به تغییر رژیم ایران از طریق فشارها و تحریم های بیشتر بر ایران و نهایتا امید بستن به گزینه نظامی برای تغییر رژیم، به شدت در میان اپوزیسیون بورژوا لیبرال و نیروهای ناسیونالیست شدت گرفت. همایش ها و جلسات متعدد برای نشان دادن آمادگی در بین صفوف این نیروها شکل گرفت. اما در چند سال اخیر و بدنبال ناکامی هایی که دخالت های خارجی و نظامی برای جهان سرمایه داری و آمریکا را به بار آورد، تکرار سناریوی عراق و افغانستان در مورد ایران به ته لیست گزینه های آمریکا رفت و دوره ای طولانی به صورت فشار و تشدید تحریم های اقتصادی بر ایران به موازات تلاش های دیپلماتیکی برای کنار آمدن با این رژیم در دستور قرار گرفت.
دود تحریم ها بیشتر از هر کسی به چشم توده های مردم فرو رفت و رژیم اسلامی را هم سرنگون نکرد. رژیم اسلامی نشسته بر دریایی از ثروت و پول و نفت و واقف بر محضوریت ها و محدویت های غرب با گفتمان سنتی خود با مخالفان جهانی اش ادامه داد و سعی کرد نرخ معامله اش را بالا ببرد و این روندی است که اکنون هم ادامه دارد. اصولگرایان در عرصه دیپلماتیک و مذاکره با آمریکا و اتحادیه اروپا مدتهاست این حربه را، که مهمترین اسلحه اصلاح طلبان در سطح جهانی بود، خود در دست گرفته اند و جهان غرب هم بویژه بعد از به حاشیه رفتن سران "سبز"، آنها را به دلیل اینکه حرف اول را در جمهوری اسلامی می زنند و قابلیت سرکوبگریشان هم بالاتر است، جدی تر گرفتند.
روند این اوضاع امیدهای اپوزیسیون راست و لیبرال را به یاس تبدیل کرده و تشتت و پراکندگی و سرخوردگی بیشتری برایشان ببار آورده است. اظهاراتی از قبیل آنچه در آغاز این نوشته از یکی از صاحبنظران این طیف نقل شد، آیینه تمام نمای این استیصال است. اپوزیسیون لیبرال ایران بی دورنماتر از هر زمانی است. شانس آنها برای استفاده از شکاف ها و کشمکش های درونی رژیم که اساسا به دلیل تشدید بحران های عمیق اقتصادی و اجتماعی و رشد بی سابقه ناهنجارهای اجتماعی در جامعه ایران است، کمتر از سابق شده است. مهمتر از هر چیز این اپوزیسیون، هیچ برنامه اقتصادی و ساختاری فراتر از برنامه خود رژیم جمهوری اسلامی برای بحران های فزاینده جامعه ایران ندارد، همه چشم امیدش به کمک از بالا بود و همچنانکه می بینیم بالایی ها یعنی آمریکا و متحدینش در مورد رابطه شان با جمهوری اسلامی بعد از تجارب عراق و افغانستان و کشورهای عربی شمال آفریقا و خاورمیانه، پراگماتیست تر و دست به عصا تر حرکت می کنند. علیرغم همه سرکشی ها و دخالت های منفی جمهوری اسلامی در مسائل کشورهای منطقه، هنوز راه آمدن و به سر عقل آوردن و معامله و مذاکره با این رژیم گزینه اصلی آمریکا و متحدینش است. آنها طرحی برای ایجاد آلترناتیو رنگارنگ جمهوری خواه و لیبرال و ناسیونالیست به منظور ایجاد آلترناتیو سازی حکومتی برای ایران ندارند و این ریشه بحران استراتژیکی است که اپوزیسیون رنگارنگ بورژوایی ایران با آن روبرو است. نقل قول آورده شده در آغاز این سطور در پرتو این بی افقی قابل توضیح است.
اما اگر اپوزیسیون لیبرال مرتبا روی اسب بازنده شرط بندی می کند و در پی یافتن راه هایی به شکل دل سپردن به احمدی نژاد است، چپ جامعه ایران به درک روند اوضاعی که در اعماق شکاف های طبقاتی و سیاسی در جامعه ایران می رود بیشتر و بیشتر خود را بیابد و با روشنی و درک اوضاع خطیر کنونی ضرورت متحد کردن صفوف خود را در دستور قرار داده و می رود توان خود را بیشتر از گذشته در خدمت رشد و گسترش و تعمیق جنبش های اجتماعی در ایران قرار دهد. قطع امید از ناجیان اشغالگر و لیبرال های مستاصل در میان بخش های مردد مردم ستمدیده ایران، هر روز بیشتر خود را می نمایاند و در این شرایط آنچه مبرم تر از همیشه به آن احتیاج هست، کار برای دستیابی به اعتماد به نفس بیشتر و کوشش برای جمع شدن نیروی مستقل و سازمان یافته توده های کارگر و زحمتکش این جامعه برای ایفای نقش شان است.
طبقه کارگر ایران نقش تعیین کننده ای در استمرار و به سرانجام رساندن جنبش های توده ای دارد و همه تلاش های نیروهای چپ و کمونیست این جامعه باید روی ایفای این نقش تاریخی و حیاتی متمرکز گردد. پاسخ به این ضرورت سیاسی و اجتماعی بیش از هر زمانی بر دوش نیروهای چپ و کمونیست جامعه ایران سنگینی می کند و تقویت قطب چپ این جامعه و تلاش برای رشد زمینه های آلترناتیو سوسیالیستی هر چه بیشتر راهکارهای بورژوایی را به حاشیه می راند.