حکومت فدرالیسم در کردستان عراق و حضور ارتش آمریکا در این کشور


دکتر گلمراد مرادی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱٨ مرداد ۱٣٨۵ -  ۹ اوت ۲۰۰۶


ظاهرا و یا به دلایل خاصی، اکثر دولت های منطقه خاور میانه، بویژه ایران و ترکیه و سوریه مخالف حضور ارتش آمریکا در عراق هستند و آن را خاری در چشم خود می بینند. اما واقعیت امر چیز دیگری به ما میگوید. من مخالفین حضور نیروهای بیگانه را در عراق بطور کلی به دو دسته تقسیم می کنم. دسته نخست نیروهای ضد سر مایه داری هستند که در ماهیت آمریکا و انگلیس، بنا به سابقه بسیار بد این دو قدرت، نوعی استعمار و استثمار و جهانخواری می بینند که فقط منافع خودرا در نظر دارند و هیچ برای خلقهای منطقه دلسوزی نمی کنند. می شود تا حدود زیادی بر این تز تأیید گذاشت و در گذشته کاملا درست بوده است. آیا جهان امروز این نوع روابط بین کشورها را (چه قدرتمند و چه ضعیف) می پذیرد؟ پرسشی است که فقط آینده می تواند به آن پاسخ گوید. دسته دیگر، نیروها و کشورهائی هستند که قلبا نمی خواهند ارتش بیگانه از عراق بیرون برود، به شرطی که خواستهای آنها را بر آورده کند. یعنی پاک پوست کنده باید گفت، این نیروها و کشورها می خواهند که آمریکا و انگلیس یک حکومت مرکزی مقتدر در عراق بوجود آورد و هیچ میدان و حقی به ملتهای این کشور ندهد و دریک کلام سیستم فدراتیو نو پارا در عراق منحل کند. آن زمان است که اینها نه اینکه هیچ مخالفتی باحضور ارتش آمریکا و انگلیس و غیره ندارند، بلکه از ماندن آنها نیز استقبال خواهند کرد. درخلال یک سال گذشته من در همین رابطه پرسش و پاسخهای زنجیره ای و مصاحبه مانند با کردهای روشنفکری که سالیان دراز در اروپا و آمریکا تحصیل کرده و در حال حاضر زندگی می کنند و به کردستان رفت و آمد دارند و باعرق و حس میهن دوستی بسیار هم علاقمند اند که نیرو وتخصص خودرا در خدمت آبادانی سر زمین و وطن خویش قرار دهند، داشته ام. بدون استثناء همه این افراد که هر ساله در مسافرتهای خود در باره تحولات منطقه نیز اطلاعات زیادی کسب نموده و همرا خودمی آورند، در پاسخ این پرسش؛ که آیا ارتشهای بیگانه نباید از عراق بیرون بروند؟ بایک مکث کوتاه، گفته اند: "واقعیت این است که کمتر کسی از مردم موافق حضور نظامی آمریکا و انگلیس در عراق است، اما یک چیزرا نباید فراموش کنیم، اگر ارتشهای بیگانه امروز ازعراق بیرون بروند، فردا ارتش خون خوار ترکیه به بهانه سرکوب پ ک ک و حمایت از ترکمنها، وارد کردستان عراق خواهد شد و روز بعدش یا هفته بعد از آن هم ایران همین کار را می کند که با حمایت مالی و تحریک برخی از شیعه ها، علیه حکومت حریم کردستان، نا امنی و اخلال بوجود آورند. زیرا جدا باید گفت: این کشورها وحشت دارند که اگر حکومت فدرالی درکردستان عراق بماند و پیشرفت کند، کردهای زیر سلطه خود آنها آرام نخواهند نشست". پس این حکومت فدرالی در عراق است که خاری آهنین در چشم این آقایان تا پوست و استخوان ناسیونالیست، چه مذهبی و چه غیر مذهبی درایران، ترکیه و سوریه است، نه حضور ارتش بیگانه. اگر آمریکا وانگلیس قادر باشند که مانع پیشرفت مسائل ملی و سیاسی در کردستان بشوند، آنها هیچ مخالفتی ندارند که اگر ارتشهای آنها برای دائم هم در عراق بماند. پس آن کردهای دلسوزی که آرزو دارند، حداقل حقوق نسبی ای که به قیمت گزاف در یک بخش از کردستان بدست آمده، حفظ شود و تا تثبیت اوضاع وتعهد همسایگان به رعایت صلح و حقوق دمکراتیک، بدون شک هیچ مایل نیستند آمریکا و انگلیس ازعراق بیرون بروند. درغیر این صورت، کلیه دست آوردها، قبل از همه توسط ایران و ترکیه از بین خواهد رفت. بهمین دلیل موافق حضور ارتش آمریکا در عراق هستند. به نظر نگارنده این سطور، اگر دولتهای ایران و ترکیه و سوریه سر عقل بیایند و حقوق دیگر ملتهای سر زمین خودرا به رسمیت بشناسند و سیاست برتری طلبی را کنار بگذارند و افرادی مانند آفای بابک امیر خسروی، یک زمانی چپ و امروز به آرزوی نخست وزیر شدن در حکومت احتمالی رضا پهلوی، مارا دو دستی به دامان بیگانگان هول ندهند و یا از تهمت تجزیه طلبی ناسیونالیستهای راست وطنی، مانند دکتر داریوش همایون و امثال بر حذر بمانیم، همه ملتهای ایران می توانند در صلح و آرامش و بدون دخالت بیگانگان با رعایت حقوق برابر در کنار هم زندگی کنند. متمنی است به این جملات چندش آور زیرین نگاه کنید که از بیانیه ی مشروطه خواهان ۲۱ آذر ۱٣٨۴ گرفته شده: "هر ٢١ آذر یاد آور خطری است که شصت سال پیش تمامیت و استقلال ایران را تهدید کرد و یک سال بعد درست در همان روز بگونه ای معجزآسا برطرف شد". آدم از خودش می پرسد: آیا عوامفریبی دیگر بس نیست؟ کدام معجزه؟! معجزه ی بین و بست کشورهای متفق و یا امام زمانی محمد رضاشاهی؟ عجبا این نوع معجزه ها چرا امروزه اتفاق نمی افتد؟
با این وصف آرزوی ما این است که همه نیروهای بیگانه از خاک عراق و همه سر زمینهای منطقه از همین امروز بیرون بروند، اگر برتری طلبان مارا به راحت بگذارند. لازم می دانم نکته ای از مقاله اخیر آقای مهندس بابک امیر خسروی نیز در اینجا بیاورم که اگر اغراق نگویم از آقای داریوش همایون هم دست بالا زده اند. متمنی است به این جملات زیر از آقای مهندس ساختمان و در عین حال ملت شناس و جامعه شناس و همه چیز دان توجه   فرمائید: "با در نظر گرفتن ملاحظات بالا و نیز راه حل "انجمنهای ایالتی" که به باور من مناسب ترین شیوه ی ساختار غیر متمرکز دولتی در شرایط ایران است، به نظر میرسد راه کار هایی نظیر فدرالیسم و به ویژه استقرار فدراسیون اقوام در ایران مغایر با واقعیتهای عینی و سیاسی - جامعه شناختی کشور بوده و حتی برای ایران زیانبار است. مقایسه ی ایران با کشورهای دیگر، از جمله کشورهای مرجع نظیر ایالات متحده ی آمریکا، سویس، کانادا، هندوستان و غیره، قیاس معالفارق است؛ حتی مقایسه ی ایران با ترکیه و عراق نیز نادرست میباشد. اصولاً سیستم فدراتیو به مثابه شیوه ی کشورداری، مناسب ایران نیست"؛ کسی نیست از این آقای محترم بپرسد آخر چرا مناسب نیست؟ چرا سیستم فدرالیسم برای ایران زیانبار است؟! مگر شمامه فقط برای دست خرس خوبست؟ مثلی است معروف که گویند اگر انسان پا به سن بگذارد، نباید زیاد به گفته ها ونوشته هایش اهمیت داد. آخر گاهی اوقات درسن بالا املاح اطراف ژنهای مغز را احاطه میکنند و افکار آدمی را بهم می ریزند. در هر صورت من آرزو می کنم به سن آقای امیر خسروی که رسیدم، مواظب نوشته ها و گفته هایم باشم و در باره مسائلی که در حیطه دانائی من نیست نظر ندهم و اگر نظری هم بیان می کنم با استدلال باشد. در خیلی از نوشته های پیشین، ایشان سخت مخالف به اصطلاح فئودالیته بوده و کماکان هستند و سیستم فدرالی برای ایران را به دوره خان خانی برگرداندن می دانند. من کرد از ایشان می پرسم: پس چگونه قوانین صد سال پیش مشروطه مظفرالدین شاهی را ایدآل ایران امروز می دانید، اما می فرمائید؛ فدرالیسم مناسب ایران نیست؟! در هر صورت من اگر فرصت کنم در مقاله جداگانه ای به مسائل مطرح شده درمقاله ایشان، زیرعنوان: "درنگ هایی در باره ی اقوام ایرانی و ساختار مطلوب" خواهم پرداخت. در اینجا بحث دیگری مطرح بود، که ما اجبارا به این دو آقایان برخورد کردیم و ما را از اصل موضوع دور کردند.
متأسفانه در این مصاحبه های ذکر شده فوق حقیقتی نهفته است که نگران کننده هستند. یعنی نشان می دهند که سیاست کنونی رژیمهای حاکم بر ایران و ترکیه و سوریه و تهدید دائم آنها به بهانه های گوناگون میطلبد که انسان در مقابل جنایات روز مره در مناطق و شهرهای عراق که به بهانه حضور ارتش آمریکا انجام می گیرد، سکوت نماید و بدین وسیله تأییدی برحضور ارتش آمریکا و انگلیس وتحمل آن باشد.
 
در اینجا باید به همه روشنفکران و آزادی خواهان هموطنی که زیاد بر طبل "تجزیه طلبی" می کوبند و زیاد با سیستم فدراتیو در ایران مخالف اند، دوستانه اخطار نمود که از آب به آسیاب دشمن ریختن بر حذر باشند. آن گونه که در پیش ذکرش رفت و ما خود بدرستی می دانیم، آنچیزی که به کردستان عراق مربوط است و بویژه آنچه   که کردها در آن کشور بدست آورده اند و برایش ده ها سال خون داده اند، دست آوردی است تاریخی و بدون شک کردهای دیگر کشورها و از جمله کردهای ایران و ترکیه و سوریه (اگر آقایان بابک امیر خسروی و داریوش همایون بخواهند و نخواهند) این را حق مسلم خود می دانند که در سر زمینهای کثیر الملله آنها سیستمی فدرالی و دمکراتیک حاکم شود. در اینجا باید با صراحت گفت: که عوامفریبی بس است. مردم آگاه تر ازآنند که دیگر به مطالب فریبنده توجه کنند. برای نمونه سراپای مقاله نامبرده فوق از آقای امیرخسروی عوامفریبی است و خود ایشان به عنوان یک سیاست مدار کهنه کار هم خوب می دانند ولی پا روی حقیقت می گذارند. در غیراین صورت، اگر ما واقعا ریگی توی کفش نداریم و عوامفریب هم نیستیم، پس اولا نباید آسمان و ریسمان کنیم و تاریخ دوهزار وپانصد ساله را به رخ مردم بکشیم. همانکاری که مرکزیت گرایان می کنند. دوما باید خودمان بدانیم و به مردم هم این را بگوئیم که جهان تغییر کرده و ملتها به حق و حقوق خود بیشتر آشنا شده اند و آن حق را میخواهند نه بیش و نه کم. پس کاری نکنیم که برای مثال آذربایجانی ها هوای آذربایجان بزرگ بکنند و یا بخشی از کردها، بر حضور نیروهای بیگانه در خاک خود تأیید بگذارند.
واقعیت امر باید برای همه ما مانند روز، روشن باشد که شادی و شعف مردم در منطقه و بویژه کردها در سقوط یکی دیگر از جنایت کاران تاریخ، مانند صدام حسین تکریتی، دلیل بر تإیید سیاست خارجی هژمونی طلبانه جرج بوشهای پدر و پسر نبوده و نیست، بلکه رسیدن به حقوقی است که اکنون به دست آمده و این امید را در دل کردهای دیگر کشورها زنده نموده است که روزی نیز آنها بدون دخالت نیروی خارجی و با همکاری نیروهای مترقی و آزادی خواه و فعال به این حقوق خود دست یابند. معلوم است، تا زمانی که سر کردگی بخشی از نیروهای اپوزیسیون را برتری طلبان و در اصل رهبرانی مانند یلسین و گورباچف وطنی دارند، هیچ تعجبی هم ندارد که جوانان کرد عراقی بر طبل حضور ارتش بیگانه در سر زمین خود بکوبند و احتمالا برخی ازجوانان ملتهای ایران هم برای حمله آمریکا به ایران روزشماری کنند.
مسئله دیگری که امروزه همه انسانهای نوع دوست و دمکرات را نگران می کند، مسئله حمله اسرائیل به لبنان و تحریکات حزب الله توسط ایران و سوریه است. آنچه که امروز در لبنان و سرزمین فلسطین و بمب گذاری های عراق می گذرد، بخشی از همین سیاست خارجی آمریکا برای تسلط خود بر منطقه خاور نزدیک و میانه و در نتیجه کنترل جهان است. چرا می گویم کنترول جهان، زیرا هر نیروئی خاور میانه و نزدیک یعنی شاه رگ حیاتی کشورهای صنعتی را در دست داشته باشد، حاکم بر جهان است. حمله و عملیات نظامی ارتش اسرائیل به حریم حکومت فلسطین و در جنوب لبنان به بهانه آزادی دو یا سه سرباز خود، بدون چراغ سبز و تصمیم آمریکا نبوده و نیست. همانگونه که روزنامه ها نوشته اند. درماه ژوئن امسال در یک نشست محرمانه تصمیم حمله به فلسطین و لبنان توسط ارتش اسرائیل گرفته شده است: روزنامه اینترنتی پیک نت که مانند اکثر روزنامه های اینترنتی بیشتر اخبارش موثق است در این باره می نویسد:
"طرح حمله به لبنان، مدتی پیش میان مقامات امریکا و اسراییل به بحث گذاشته و تائید شد. وزیرخارجه سابق اسرائیل "بنیامین نتانیاهو" و عضو پارلمان اسرائیل از حزب لیکود، "ناتان شارانسکی» در ملاقات مشترک خود با "دیک چینی» معاون جورج بوش، در حاشیه " کنفرانس امریکا انترپرایز" در "کلورادو" بر سر زمان اجرای آن تفاهم کردند. این دیدار در روزهای ۱۷- ۱٨ ماه جون صورت گرفت. پس از حمایت کامل دیک چینی از طرح حمله به غزه و لبنان، نتایاهو به اسراییل بازگشت. جلسه ویژه در اسرائیل با جزئیات حمله تشکیل شد. دراین جلسه نخست وزیرکنونی اسراییل"اولمراد"، نخست وزیرسابق اسرائیل "اهُود باراک" و "شیمون پرز" سیاستمدار کهنه کار اسرائیل حضور داشتند و متفقا سیاست و موافقت بوش با نقشه جنگی "نابودی و پاکسازی» را تائید کردند. در همین جلسه از قول بوش گفته شد: " تمام موافقت نامه های صلح خاورمیانه، ازجمله "اوسلو" را به زباله دان بریزید!"
پس جنگ ستیزی اسرائیل با اجازه آمریکا در فلسطین و لبنان یک نقشه از پیش تعیین شده برای حمله آمریکا به ایران خواهد بود. آمریکا همانطور که برای حمله به عراق بهانه تراشید و صدام حسین دیوانه را متهم می کرد که سلاحهای کشتار جمعی دارد، اکنون هم با حمله اسرائیل به لبنان و حمایت علنی جمهوری اسلامی از حزب الله و حماس و بعلاوه تحریکهای غنی سازی اورانیوم و تهدید به ساختن بمب اتمی از طرف ملاها و رئیس جمهور فاشیست معآب ایران، بهانه کافی به جورج دبلیو بوش می دهد که این سیاست مخرب را که بوی جنگ سوم جهانی از آن بر می خیزد عملی نماید. امیدواریم حد اقل روشنفکران و سیاستمداران در اپوزیسیون و خارج نشین ایران کمی عادلانه تر فکر کنند و نیروی خویش را در راه تفاهم و صلح بکار گیرند تا تفرقه و دشمنی. مطمئنا آقایان امیر خسروی و همفکرانش بجای خدمت به جامعه ایران به تفرقه و کینه و دشمنی و نهایتا به انزوا کشاندن خود کمک می کنند.
هایدلبرگ آلمان فدرال، هشتم آگوست ۲۰۰۶
Dr.GolmoradMoradi@t-online.de