سر منشاء توهم تجزیه و خشم دون کیشوتها


ن. گلاله کمانگر


• تغییری در سیاستهای این دو حزب در متن این توافقنامه به چشم نمی خورد. لذا آنچه هم میهنان شریف و دلسوزمان را چنین برآشفته کرده، نه متن این توافقنامه بلکه نفس همصدایی نیروهای کرد است که احتمال سقوط نظام جمهوری اسلامی و تحقق فدرالیسم را ملموس تر و ممکن تر می نمایاند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۹ شهريور ۱٣۹۱ -  ۹ سپتامبر ۲۰۱۲


در هفتههای گذشته تب تازهای پیکر نیروهای اپوزسیون و به ویژه هواداران آنها را گرفته، پردههای ملاحظه سیاسی و ادب و حتی خرد برافتاده و چنگ و دندان نشان دادنها جدی تر از همیشه شده، و سر منشاء تمامی اینها توافقنامه دو حزب کردستانی (حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ایران) است.
توافقنامهای که بر مواضع پیشین این دو حزب مبنی بر سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومتی دمکراتیک و فدرال تأکید کرده و هر آنچه را که سالهاست به صورت آشکار و صریح عنوان کردهاند، مجددا تأیید می کند. اما مسئله خشم و بغض سوی دیگر ماجرا (اپوزسیون فارس زبان) نسبت به احزاب کردستانی حکایتی است که ریشههایش را در جای دیگر باید جست نه در متن این توافقنامه. چرا که این متن هیچ سر مگو یا موضع تازهای را در بر ندارد و مواردی که دیگر جناح ها (از جمله جبهه ملی) بر آن انگشت می نهند از قضا از اصول اولیه و همیشگی جنبش آزادیخواهی در کردستان بوده است، تأکید بر حق تعیین سرنوشت به درازای شصت و هفت سال گذشته خواستهای بنیادین و رکن رکین سیاستهای حداقل حزب دمکرات کردستان ایران بوده و موضوع بدیعی نیست.
ایجاد ایرانی دمکراتیک و فدرال هم سالهاست به عنوان شعار استراتژیک احزاب کردستانی (از جمله دمکرات و کومله) مطرح بوده و نه تنها پنهانش نداشتهاند بلکه در نشر و ترویج آن بسیار کوشیدهاند. تأکید بر فدرالیسم جغرافیایی و حق حاکمیت در اقلیم کردستان و دارا بودن ملزومات حاکمیت همچون پارلمان، قانون اساسی و... نیز همواره همراه با واژه فدرالیسم و برای تحدید و تدقیق واژه و پیشگیری از هرگونه ابهام آمده است و کردها همواره ادله خود را برای تأکید بر این نوع فدرالیسم آشکارا اعلام کردهاند.
نتیجه آنکه تغییری در سیاستهای این دو حزب در متن این توافقنامه به چشم نمی خورد. لذا آنچه هم میهنان شریف و دلسوزمان را چنین برآشفته کرده، نه متن این توافقنامه بلکه نفس همصدایی نیروهای کرد است که احتمال سقوط نظام جمهوری اسلامی و تحقق فدرالیسم را ملموس تر و ممکن تر می نمایاند، فدرالیسمی که دوستان تمامیت خواه عزم مقابله با آن را داشته و برای جلوگیری از آن حتی حاضرند به خدمت خامنهای رفته و استغفار کنند تا بلکه توفیق جهاد در کردستان مجددا نصیبشان شود! (مراجعه شود به گفتههای فروزنده در تلوزیون اندیشه که در پایان مقاله آمده است)
اما علت اصلی بازگشت اپوزسیون فارس به سیاست فرسوده حذف و انکار چیست؟
آیا علت این امر را تنها باید در خود بزرگ بینی و توهمات شونیستی دانست؟ (توهماتی که باعث میشود صلاحیت خود در تصمیمگیری برای دیگران را امری محرز و طبیعی قلمداد کنند) و یا عامل عینی تری هم در این امر دخیل است؟
برای دریافتن عامل عینی به بار نشستن توهمات شونیستی باید به باز بینی حوادث دهه اخیر ایران پرداخت، حوادثی که در طی آن جمهوری اسلامی به عنوان طراح اصلی توانست طی دو حرکت، کنترل کامل اپوزسیون را در دست گیرد، حرکت اول جریان اصلاح طلبی بود که نه تنها توانست به مدت هشت سال اندیشهی براندازی را در نزد اپوزسیون فارس و افکار عمومی داخلی به حاشیه براند بلکه با ایجاد فضایی به ظاهر باز نیروهای فعال جامعه را شناسایی و از سر راه برداشت. فعالان این جریان پس از گذشتن تاریخ مصرف اصلاح طلبی عمدتا به روزنامهنگار، خبرنگار مستقل! و یا فعال حقوق بشر تبدیل شده و در خارج از مرزهای ایران با نام اپوزسیون خواهان براندازی حرکت دوم جمهوری اسلامی را در برخورد با اپوزسیون شکل دادند.
کارنامه اصلاح طلبان دیروز و دمکراسی خواهان امروز گویای همه چیز است، اما جامعه ایرانی متأسفانه فاقد حافظه تاریخی است! اینان همان شاهدان و عاملان سرکوبهای وحشیانه دهه شصت، قتل عامهای کردستان، اعدامهای گسترده شصت و هفت و دیگر فجایع آن دهه بودند، و در آن زمان نه صغیر بودهاند و نه محجور، پس چرا در آن زمان لزومی به اصلاح و مخالفت احساس نمی کردند؟
آیا نه به این دلیل است که جمهوری اسلامی آن زمان طرحی به نام اصلاح طلبی را در نظر نداشت؟ این طرح به اوایل دهه هفتاد باز میگردد، جنگ تمام شده، رژیم رهبران جدی ترین اپوزسیون خود را ترور کرده و برای کنترل اپوزسیون پراکنده فارس هم باید طرحی نو در اندازد. چه چیز بهتر از بدست گرفتن ابتکار عمل؟!
جریان اصلاحات به خوبی توانست فرصتی برای تنفس و تجدید قوا در اختیار جمهوری اسلامی قرار دهد، با بی اثر شدن تاکتیک اصلاحات فاز دوم یعنی فرستادن همان اصلاح طلبان به خارج از کشور و اپوزسیون سازی به منظور جهت دهی به افکار مخالفان آغاز شد که متأسفانه آنهم با موفقیت همراه بود، و اپوزسیون ساختگی جمهوری اسلامی امروز نه تنها خود را در میان نیروهای برانداز جا کرده بلکه حتی در مرتبهای فراتر به خط دهی به آنان مشغول است.
دغدغه اصلی و اساسی این طیف (تتمه جریان اصلاح طلبی) چیزی نیست جز حفظ نظام جمهوری اسلامی و ممانعت از شکل گیری هر گونه اتحادی که منجر به براندازی شود. اپوزسیون حقیقی خواهان براندازی هم متأسفانه به دلیل نبود سازمان دهی منسجم و رکود و ملال سالها سکوت و فعالیت پراکنده در برابر این عده کاملا منفعلانه برخورد کرده و نه تنها افکار و گفتههایشان را نقد نمیکنند بلکه عنان اختیار را تماما به آنها سپرده و در رٶیای "گذار به دمکراسی" زمان را به سود جمهوری اسلامی و به زیان مردم بخت برگشته ایران از دست میدهند.
امروز گفتمان اصلاح طلبی (گفتمان اپوزسیون ساخته دست جمهوری اسلامی) چنان مسلط شده که این رژیم دیگر نیازی به مسدود کردن کانالهای تلوزیونی خارجی نمی بیند، چرا که آنچه اپوزسیون فارس ابراز میدارد در نهایت به بقای رژیم می انجامد و هیچ طرح و برنامهی نیست که رژیم از طریق مهرههای خود در جریان آن نباشد.
وجود سیاست اپوزسیون سازی نه نتیجه بدبینی نگارنده نسبت به اصلاح طلبان، بلکه واقعیتی است که در سیاست جمهوری اسلامی نسبت به مخالفان خود وجود دارد. این حکومت بخت خود در این زمینه را در کردستان نیز آزمود، اما این دام در میان کردها به دلیل سازمان یافتگی اپوزسیون موفقیت مورد انتظار را کسب نکرد و اگر چه با فضای بازی که رژیم در اختیار این گروه قرار داده بود، عدهای را با خود همراه کرد اما نتوانست شاکله و بدنه اپوزسیون کرد را مسموم کند و کم کم رو به فروکش نهاد.
و حال بر گردیم به توافقنامه احزاب کردی و نقشی که اپوزسیون برساخته جمهوری اسلامی در این میان ایفا کرده و میکند. نوشتهها و مقالات مهرههای اصلی این جریان به خوبی گویای واقعیتها است، اما متأسفانه دوستان خشمگین ما به تاریخچه واژگانی که به کار می برند نمی اندیشند، مفهوم برابری فدرالیسم و تجزیه ایران را نخستین بار چه کسی به کار برد؟ اصطلاحات "جنگ خونین داخلی"، برادرکشی و "نتایج خونبار تحقق فدرالیسم" از کجا آمد؟
آیا اپوزسیون برانداز این واژگان را از پاسداران پریروز و اصلاح طلبان دیروز و دمکراسی خواهان امروز وام نگرفتهاند!؟ آیا نخستین بار اکبر گنجی نبود که در مقالات متعدد وحشت از فدرالیسم را ایجاد کرده و دامن میزد؟
آیا فدرالیسم فی النفسه چنین وحشت انگیز است که دوستان گمان میکنند؟!
آیا ملتهای تمام کشورهای فدرال یکدیگر را به چنگ و دندان دریدهاند تا به اینجا برسند؟!
اگر چنین است چرا در تمامی کشورهای پیشرفته و کثیرالمله سیستم فدرال حاکم است؟
آیا فقط در ایران (با آن سابقه پر طمطراق تمدنی!) فدرالیسم به چنین فرجام شومی می انجامد؟!
چرا اپوزسیون امر موهومی را واقعیت عینی انگاشته و دون کیشوت وار بر پیکر توهم خودساختهاش حمله می برد؟
تنها به این دلیل که اپوزسیون ساختگی فرمانبردار جمهوری اسلامی چنین القا کرده است؟
پس کجاست توان اندیشیدن و خرد تحلیلگر؟
خانم الهه بقراط عزیز خطاب مستقیم من به شماست که میفرمائید "طبیعی است که تاکتیک تجزیه را باید در پس شعار دمکراسی و از میان برداشتن تبعیض پنهان کرد" هیچ به معانی و زوایای گفته خود اندیشیدهاید؟ اگر در پس هر دمکراسی خواهی و رفع تبعیضی احتمال پنهان بودن "تجزیه" باشد، که بدا به حال تمامی دمکراسی خواهان، چرا که شما همگان را متهم می کنید و اگر مشارالیه شما تنها کرد است و گمان می کنید دمکراسی ملک مشاع نیروهای فارس زبان است و هر کردی دم از دمکراسی زند لابد در فکر تجزیه است، بدا فردایی که قرار است شما و همفکرانتان از ملت من رفع تبعیض کنید! با چنین پیش زمینه ذهنی چگونه میتوان داد گفتگو و تفاهم سرداد؟
هیاهویی که بر سر این توافقنامه به راه افتاده نه برخاسته از متن آن بلکه برخاسته از خواست قبلی اپوزسیون (اعم از جعلی و اصیل) برای زیر پا نهادن حقوق ملت کرد و حمایت تمام قد از دیکتاتوری است.
جای تأسف است که رژیم جمهوری اسلامی میتواند به این سادگی اپوزسیون خود را بازی دهد و آنها را به جهتی که خود میخواهد براند و توجه آنها را به جای براندازی معطوف به خیالی کند که گمان میکنند به حقیقت پیوسته. اندیشه تجزیه ایران (فارغ از بحثهای ارزشی درستی یا نادرستی) چیزی است که جمهوری اسلامی به اپوزسیون فارس زبان خود تزریق کرده و به تبع آن ملتهای ساکن ایران و در راأس آن کردها را به دشمنی فراتر از جمهوری اسلامی در نزد آنان تبدیل کرده است.
هم جای شرم است هم تأسف برای مبارز و روشنفکری که چنین به سادگی بازیچه دست روحانیون حوزوی شود، داستان فریب اپوزسیون فارس از جمهوری اسلامی را در ماجرای سردار مدحی از یاد نبردهایم، بازی "تجزیه" هم نانی است که جمهوری اسلامی از طریق مهرههای خود در سفره اپوزسیون فارس زبان خود گذاشته و از این طریق، هم امکان همگرایی را در میان نیروهای اپوزسیون اعم از فارس و غیرفارس منتفی میکند و هم انرژی و توان آنان را به جای امر واقع که فاجعهای است به نام جمهوری اسلامی معطوف به احتمالی میکند که ساخته خود این دوستان یا تزریق شده به آنان است.
رژیم اسلامی متأسفانه توانسته از طریق مکانیزم جابهجایی خود را از دشمن درجه اول به دشمن درجه چندم برای مخالفانش تبدیل کند. و این یعنی حاشیهی امنیتی برای این رژیم و بقای آن.
در این میان روشنفکر ایرانی مانده و اشتباهات پایان ناپذیر تاریخی که گویی در تکرار آنها همیشه مصر است، اشتباهات فاجعهباری که هرگز امکان جبران نداشته و ندارند و با چنین اصرای طبیعی است اگر دیگر ملتهای ساکن ایران نخواهند با این عزیزان هم سرنوشت باشند.

لینک سخنان فروزنده در تلوزیون اندیشه
www.youtube.com