از گنجی؛ بدم می آید؛ خوشم می آید!


ن. شاهد


• از گنجی بدم می آید چون؛ همچنان به دنبال نشان دادن «قرائت» دیگری از تفکرات مذهبی است، از گنجی خوشم می آید چون؛ در راه دفاع از آرمان های سیاسی خود که شاه بیت آنها جمهوری خواهی است نه تنها٬ از جمهوری اسلامی نمی هراسد بلکه از دشمنی های مستقیم و غیرمستقیم نیز باکی به دل راه نمی دهد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲ مرداد ۱٣٨۵ -  ۲۴ ژوئيه ۲۰۰۶


از گنجی بدم می آید چون؛ از آنجا که ترجیع بند تقریبا همه موضع گیری های مهم او شعارهای اخلاقی و انسان دوستانه و ایثارگرانه است و از آنجا که لهجه سیاسی گنجی نشان دهنده آن است که او بسیار سعی دارد برخلاف آنچه در ظاهر می نماید در نقش یک قهرمان ظاهر شود (و این به خودی خود ایرادی ندارد) پس باید در مولفه های شخصیتی و رفتاری خود نیز ظرفیت های اخلاقی متناسب با چنان مدعاها و چنین جایگاهی را برای خود دست و پا کند٬ درحالی که چنین نکرده است   .
موید این موضوع شاهدان رفتار و سلوک گنجی البته نه در پشت میکروفون ها و جلوی دوربین ها که اکثرا گنجی را در چنین موقعیت هایی دیده ایم٬ بلکه هم بندان او در زندانند که به چشم خود دیده و نقل کرده اند که نه تنها گنجی با سایر زندانیان سیاسی هم صدا و هم داستان نبود بلکه با زندانیان عادی زندان اوین که بارزترین و دم دست ترین مصداق قربانیان سیاست های نادرست جمهوری اسلامی هستند نیز رفتاری خالی از هرگونه تواضع و حس همزیستی داشته است .
شنیده ها از داخل زندان حکایت از آن دارد که اکبر گنجی در اتاقی به تنهائی دوران حبس را به سر می برده که در مجاورت آن اتاق هایی بوده است که تعدادی بیش از بیست نفر از زندانیان در هم می لولیده اند. حکایت های فراوانی نیز از وجود درگیری های نه چندان کم شمار سایر زندانیان اوین با اکبر گنجی به خاطر رفتار از روی تفرعن و نیز جانبدارانه او از زندانبانان به گوش می رسند. این گونه رفتارها گویا تا بدانجا امتداد داشته است که بسیاری از هم بندان گنجی در زندان٬ او را بیشتر از آنکه در سلک زندانیان بشمارند در زمره زندانبانان قلمداد می نموده اند .
گنجی برای قرار گرفتن در جایگاهی که با مساعی فراوان٬ رسیدن به آن را دنبال می کند باید پاسخی قانع کننده برای این پرسش بیابد که چرا در میان آن همه مصاحبه ها و بیانیه های ریز و درشت خود و اطرافیانش در شکایت از شرایط نامناسب زندان٬ هرگز کوچکترین اشاره ای به اینکه این شرایط بد غالبا برای همه زندانیان٬ اعم از سیاسی و غیر سیاسی وجود داشته٬ نکرده است و تلاشی برای بهبود وضعیت٬ نه تنها برای خود بلکه برای سایر هموطنان گرفتار خود انجام نداده است. چهره زشت چنین بی اخلاقی های ناشی از حقوق ویژه قائل شدن برای خود آنجا بیشتر به چشم می آید که با سلوک خاضعانه و مردم دارانه اسطوره زندانیان سیاسی٬ عباس امیرانتظام مقایسه می شود.
 
از گنجی خوشم می آید چون؛ از نادر فعالان حوزه سیاسی است که شهامت لازم برای گفتن صریح برداشت خود از حقایق سیاسی را داراست. در حدود یک دهه است که گنجی بدون مصلحت سنجی های مرسوم٬ شفاف ترین انتقادها را از عملکرد سیستم و رهبران جمهوری اسلامی تئوریزه کرده و در این راه پا را از حفاظت شده ترین خطوط قرمز نظام اسلامی فراتر گذاشته است٬ چه آن موقع که در جمع حلقه کیان بود و از فاشیسم اسلامی سخن می گفت و چه زمانی که به عنوان یک ژورنالیسم حرفه ای نورافکن های افشا کننده را به تاریک ترین زوایای امنیت سرای جمهوری اسلامی انداخته بود و چه آن موقع که در زندان بود و با صراحتی کم نظیر دنبال راهی برای کنار گذاشتن رهبر جمهوری اسلامی می گشت .
گنجی در دوران زندان نیز اهل باج دادن به کسی نبود. او نه برای حضور در دادگاه لباس زندان به تن کرد و نه از بابت آن چه کرده بود عذر خواست و یا برای گرفتن چند روز مرخصی خوش رقصی کرد و نه در وقت اعتصاب غذا از شوخی با مرگ ترسید .
 
از گنجی بدم می آید چون؛ منشاء و ریشه پدیداری سیاسی او در دل خاک جمهوری اسلامی است. گنجی در دهه اول حیات ج .ا   به علت حضور در سپاه و پس از آن نیز فعالیت به عنوان کاردار فرهنگی سفارت ایران در ترکیه عملا در کمپ کارگزاران نظام اسلامی قرار داشته است .
بدیهی است این حضور گنجی در جمع عوامل جمهوری اسلامی موجب ثبت نمره ای کمابیش مشابه با کارنامه ج .ا پای کارنامه سیاسی او در آن سال ها می شود٬ چرا که حتی پذیرش این موضوع که گنجی هرگز موقعیت یک عامل تعیین کننده در آن سال ها را نداشته٬ باعث آن نمی شود که فراموش کنیم او در آن دوران در مقابل عملکرد رهبران حکومت سکوت اختیار کرده و لب به اعتراض نگشوده است .
 
از گنجی خوشم می آید چون؛ زمانی که به خطا بودن عملکرد جمهوری اسلامی پی برد٬ شجاعانه به همه تنعمی که همچون سایر کارگزاران نظام در انتظارش بود٬ پشت پا زد و در مواضع خود به مرزبندی شفاف با ج .ا پرداخت و عملا زندان را انتخاب کرد .
گنجی در مسیر درس گرفتن از اشتباهات گذشته هرگز متوقف نشد. او پس از اندکی همراهی با جناح دیگر نظام٬ راه خود را از کوره راه آنها نیز جدا کرد و با سرعتی چشمگیر دوستان سیاسی سابق خود را پشت سر گذاشت .
 
از گنجی بدم می آید چون؛ رسوبات تفکرات خودی و غیرخودی هنوز از ذهن او پاک نشده و هم چنان به تفکرات فضیلت سنجانه با معیارهای قبیله ای دوستان دومی خردادی اش پایبند است. به عنوان مثال هنگامی که به دنبال زندانیانی به عنوان نماد همه زندانیان سیاسی برای رهایی آنها می گردد٬ زندانیان قدیمی سیاسی و عقیدتی را مشمول نسیان این گونه ذهنیات می کند و سه زندانی را از این قشر به عنوان سمبل برمی گزیند که تنها چند هفته از بازداشت آنها می گذرد .
این در حالی است که اگر قرار بر دفاع از زندانیان سیاسی صرف نظر از جریان سیاسی که به آن تعلق دارند باشد ٬ آنگاه معیار نماد بودن تنها تعداد روزها٬ ماهها و سالهایی است که اینگونه زندانیان پشت میله ها سپری کرده اند و نه چیز دیگر .
 
از گنجی خوشم می آید چون؛ حداقل تا اینجا بر خلاف عادت اکثر ما ایرانی ها در هنگام و پس از دریافت جایزه خارجی رفتار کرده است. چراکه در فرهنگ «غنی» ما ایرانی ها این یک سنت تاریخی است که هرگاه قرار باشد از پله های صحنه یک سالن خارجی بالا رویم و از دست یک غیر هموطن جایزه ای دریافت کنیم (سیاسی و غیر سیاسی اش فرق چندانی نمی کند) دیگر گویی در این سرزمین به دنیا نیامده ایم و کمتر کسی را از ملک ایران به خاطر می آوریم. جالب تر اینکه بعد از دریافت یک جایزه فرنگی٬ دیگر هیچ رسالتی در ابعادی کوچکتر از ابعاد یک جنبش «اینترنشنال» برای خود قائل نیستیم .
ولی اکبر گنجی آنجا که قرار است او را در خارج از مرزها بستایند و به او جایزه دهند تقریبا همه گاه مسئله خود را با مسئله مردم خود پیوند زده و به عنوان یک نمونه گویا جوایز خود را به نام تمام آنهایی که در راه مبارزه با جمهوری اسلامی کشته و یا زندانی شده اند دریافت کرده است .
 
از گنجی بدم می آید چون؛ بدون کسب اطمینان های لازم از وجود الزامات خلق جنبش های اجتماعی که سودای رهبری آنها را به مثابه گاندی ایران در سر می پروراند و بدون کوچکترین سنجش ظرفیت ها و مقبولیت های خود٬ چه در سطح طبقات اجتماعی ایران و چه در میان اپوزوسیون٬ دست به اعمال بلند پروازانه ای می زند که هدف از آنها کسب حمایت بخش وسیعی از جامعه و برپائی خیزش های اجتماعی از راه هایی همچون نافرمانی های مدنی است. با این اوصاف طبیعی است که نتیجه این گونه رفتارها زیاد هم دلخواه از آب درنیاید .
دو نمونه از این موارد یکی گردهمائی اعتراض آمیز پانصد نفر از هواداران گنجی در هنگام اعتصاب غذای او در مقابل بیمارستان میلاد و دیگری لبیک گفتن تنها حدود دویست نفر از سرتاسر دنیا به ندای دعوت گنجی برای حمایت از آزادی زندانیان سیاسی است. البته در مورد اول به موجب آنکه فراخوانی حداقل به صورت رسمی از سوی گنجی صورت نگرفته بود تقصیر کمتری متوجه او ست .
از نتایج برپایی این گونه کاریکاتورهای حماسه٬ به نمایش گذاشتن قامت لخت و عور توان سازماندهی و قدرت مایوس کننده مخالفان داخلی و خارجی جمهوری اسلامی در برابر دیدگان همگان از جمله چشمان نامحرم حاکمان ج .ا است تا از بابت قدرت سازماندهی رهبران اپوزوسیون در فعال کردن پتانسیل های اجتماعی آسوده خاطرتر شوند. از دیگر نتایج این گونه بی گدار به آب زدن ها خالی تر کردن توشه ایرانیان از ذخیره های مناسب یا به تعبیر بهتر کارت های نسوخته برای استفاده در زمان مقتضی می باشد .
 
از گنجی خوشم می آید چون؛ همواره انگیزه و مهمتر از آن توان پیشروی و جلوتر بودن را دارد. صحنه سیاسی ایران بسیار رنج می برد از آنانی که به خاطر نداشتن شهامت٬ توانائی ظاهر شدن در قالب یک «سوپراستار»   را دارا نیستند. هر چه بیشتر تامل کنیم بیشتر به این نتیجه می رسیم که در تاریخ فعالیت اپوزوسیون جمهوری اسلامی کسی را نمی توان یافت که مانند گنجی قدرت تبدیل شدن به خبر اول را دارا باشد .
گنجی چه در جایگاه یک خبرنگار٬ چه در زندان و چه حالا٬ بهتر از هر کس دیگری مولفه های شخصیتی فردی که بتواند به سرعت همه نگاه ها را به خود معطوف کند و توان جریان سازی های   فکری (حداقل در حد برپائی یک گفتمان)   را داشته باشد٬ داراست. جذابیت رسانه ای گنجی و به راه افتادن مباحث موافق و مخالف پیرامون او با کمتر چهره سیاسی خارج از حوزه قدرت٬ در تاریخ معاصر ایران قابل مقایسه است .
چند نفر را می شناسید که کوچکترین رفتار و سخن او حتی در گذشته٬ در گسترده ترین سطح رسانه ای انعکاس داده و تحلیل شود. گنجی همواره نشان داده که مرد عمل و اهل بازی های بزرگ است و بر سر چیزهای کوچک دعوا نمی کند. جامعه ما چه بخواهیم٬ چه نخواهیم برای گذار از این مقطع به چنین افرادی احتیاج دارد .
 
از گنجی بدم می آید چون؛ از آنجا که دموکراسی را امری فرهنگی می داند پیداست که به خوبی می داند فرآیند دموکراسی سازی پیش از هر چیز به شهروندانی احتیاج دارد که به ضرورت وجود آن در حیات مدرن اجتماعی پی برده باشند. گنجی همچنین به خوبی می داند این بینش در سطح اقشاری از جامعه ما که متاسفانه بدنه اصلی آن را می سازند (و نه مخاطبان گفتار سیاسی گنجی که تنها بخش محدودی از جامعه ما را تشکیل می دهند) وجود ندارد. با این همه هیچ راهکاری برای آگاه سازی این اقشار و به حرکت در آوردن آنها ارائه نداده است. در حالی که بر اساس نظریات گنجی بار اصلی رسیدن به دموکراسی باید بر دوش بدنه اجتماعی باشد .
این قضیه وقتی ناامیدکننده تر می شود که بدانیم فضای فکری حاکم بر جامعه ما به گونه ای است که اکثریت آن نه تنها زندگی در یک فضای سیاسی دموکراتیک را اولویت اصلی خود نمی داند بلکه حتی به فرض رسیدن به این نتیجه نیز بنا به تجربیات گذشته٬ کوچکترین میلی در پرداخت هزینه های سیاسی برای رسیدن به چنین هدفی از خود نشان نخواهد داد .
به جای پیشنهاد یک راهکار مناسب برای بیرون آمدن از این وضعیت٬ چیزی که در دیدگاه های سیاسی گنجی فراوان به چشم می خورد الگو برداری های گهگاه ناشیانه و همچون یک مبتدی او از برخی تئوری های متفکران دنیای مدرن است که با هیجانی وصف ناپذیر و بدون کوچکترین پیوند سازی میان آنها و واقعیت های جامعه ما به مخاطبان ارائه می شود .
 
از گنجی خوشم می آید چون؛ بدون کوچک ترین تعارفی به تناقض گویی های دوستان دوم خردادی اش درباره امکان جمع لیبرالیسم و دموکراسی با تفکرات اسلامی و با رویکردی کلان تر اجتماع دین و سیاست از زاویه ناسازگاری آنها با هم و حضور ماهوی و البته ضروری این دو مقوله٬ هر یک در قلمرویی جداگانه پرداخت. او همچنین به راحتی از   موانع مرسومی که این قبیل مدافعان امکان همراهی دموکراسی و اسلام معمولا پیش پای شفافیت مواضع نظری می گذارند٬ گذر کرد و به عنوان مثال هیچ گاه برای توجیه این گونه نظریات متناقض٬ دست به دامان انواع و اقسام تئوری های اجتماعی و تاریخی و فلسفی از نوع کلاسیک٬ مدرن و پست مدرنش نشد .
 
از گنجی بدم می آید چون؛ همچنان به دنبال نشان دادن «قرائت» دیگری از تفکرات مذهبی است. سوالی که حتی بدون پرداختن به سنجش صحت چنین گزاره ای٬ گنجی باید به آن پاسخ گوید این است که آیا او می تواند با دلایل کافی و اصولی ضرورت پرداختن به چنین مقوله مناقشه برانگیزی در میان مخالفان جمهوری اسلامی را در این مقطع از زمان اثبات کند. چراکه شبهه افکنی های مخالفان این گونه قرائت های توجیه کننده هرگونه حضور اندیشه های مذهبی در حوزه های سیاسی٬ خواسته یا ناخواسته فضائی آکنده از تنش های غیرضروری در میان مخالفان ج .ا به وجود می آورد .
 
از گنجی خوشم می آید چون؛ در راه دفاع از آرمان های سیاسی خود که شاه بیت آنها جمهوری خواهی است نه تنها٬ از جمهوری اسلامی نمی هراسد بلکه از دشمنی های مستقیم و غیرمستقیم و بهانه جوئی های مغرضانه آنان که در انتظار منافعی نامشروع و برتری طلبانه برای خود٬ از طریق برقراری و یا استمرار حاکمیت های سلطنتی و ولائی به سر می برند نیز باکی به دل راه نمی دهد .
گنجی همان طور که از طرد و طعن مشروطه خواهان ولائی در ایران به خاطر زیر سوال بردن کنش سیاسی نظری و عملی آنها ترسی به خود راه نداد٬ به همان شکل نیز وقتی از ایران خارج شد و عملا به قلمرو اپوزوسیون سنگواره ای پا گذاشت چنان با قاطعیت و بی پرده از جمهوری خواهی دفاع کرد که پیدا بود از سنگ اندازی های مشروطه خواهان خارج نشین نیز نمی ترسد. همان هایی که در انتظارند تا کلاه گشاد سلطنت بر سر بیچاره دیگری بگذارند تا بتوانند دوباره از کنار سفره ای که در برابر او چیده اند٬ به یاد ایام قدیم لقمه های درشت دیگری برچینند.
گنجی احتمالا می دانست که ماشین های تبلیغاتی این افراد (ماشین هایی که تنها بخش باقی مانده از آنها بوق شان است) بلافاصله بعد از این گونه موضع گیری ها٬ علیه او به کار خواهند افتاد. همچنان که احتمالا می دانست پس از دفاع از مبانی لیبرالیستی جمهوری خواهی خود حساس ترین قسمت از ذهنیات نوستالژیک ضدلیبرالیستی بخش دیگری از اپوزوسیون را به سختی تحریک می کند. همان بخشی از مخالفان که به علت ناتوانی در خروج از «عصر یخبندان» دوران جنگ سرد هنوز نیز طبق عادت٬ مهم ترین شاخصه روشنفکری و فعالیت سیاسی را مخالفت با مبانی «سرمایه داری جهانی» می پندارند .