عرصه ی متفاوت سرزندگی: نمایشِ خود
سرمایه داری و چالشگرانش: انسداد یا در اوج سرزندگی (۴)


محمدرفیع محمودیان


• در این بخش از مقاله به حوزه ای خواهیم پرداخت که با آنکه کمتر مورد توجه قرار گرفته می تواند سرمایه داری را با چالشی جدی روبرو سازد. حوزه ی نمایشِ خود اگر به عرصه ی کار و اداره ی امور گسترش یابد شیرازه ی بنیاد عقلانیت هدفمند و جدیت انضباطی سرمایه داری را از هم خواهد پاشید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۰ بهمن ۱٣۹۰ -  ٣۰ ژانويه ۲۰۱۲


حوزه ای که در دوران مدرن کمتر بسان حوزه ی خیزش انگیزه و شور مورد توجه قرار گرفته است صحنه های نمایشی زندگی روزمره است. در گستره ی کناکنشهای (interactions) روزمره، در گفتگوها، برخوردها و کنشهای روزمره، انسانها خود را بنمایش می گذارند. آنها دیگران را متوجه هویت خود، موفقیتها و شکست خود و مسائل و مشکلات خود می سازند. معرفی خود یا مشخص ساختن وضعیت مشخص خود عملاً بخش مهمی از هر نوع کناکنش است ولی نمایشِ خود به معرفی خود و بازنمائی هویت و موفقیتها و شکستهای خود محدود نمی ماند. نمایش دربرگیرنده ی عنصر خودنمائی نیز هست. در هر کناکنشی، انسان در پی آن است که خود را تا حد ممکن در کانون توجه قرار دهد؛ بهتر از آنچه که هست خود را جلوه دهد و بازشناسی توأم با ارجگذاری دیگران را بدست آورد. به این خاطر نمایشِ خود نه کنشی خصوصی که کنشی یکسره اجتماعی است و در توافق ضمنی با دیگران انجام می شود. نمایشِ خود بگونه ای هدفمند و عقلائی پیش برده می شود ولی با بازیگوشی نیز توأم است. در کناکنش، فرایند کنشها و واکنشها شکل برخوردها را مشخص می سازد. از اینرو باید نمایش را با توجه به کنشها و واکنشهای دیگر پیشبرد و در این زمینه بازی از اهمیت خاصی برخوردار است. انسان باید با شوخی، نوآوری و روش آزمون و خطا راه خود را بیابد. خود نمائی اگر بهشکلی ناشیانه یا بیش از حد جدی و هدفمند صورت گیرد باعث دلزدگی یا بی حوصلگی دیگران شده به جای آنکه انسان را در کانون توجه قرار دهد او را از کانون توجه و دایره ی کناکنش حذف می کند. به این خاطر افراد همه ی مهارتها و توان خود را برای ساماندهی بهینه ی نمایشِ خود بکار می گیرند.
نمایش در همه ی کنشها و کناکنشهای انسان دارای حضوری اساسی است. چه بگاه کار و تفریح، چه بگاه گفتگوی دوستانه و گفتگوی جدی، چه در خانه و مدرسه یا سر کار، افراد خود را بنمایش می گذارند. اصلاً بدون نمایشِ خود، کسی نمی تواند دست به کنش زند. بیان افکار و خواست فقط در پسزمینه ی نمایش خود ممکن است. بدون آن کسی شور و انگیزه ی مشارمت در کناکنش نخواهد داشت. برای انجام کار و پیشبرد گفتگو باید اعتماد و توجه یکدیگر را جلب کرد و این بدون نمایشِ خود ممکن نیست. باید خود را بسان انسانی قابل اعتماد و دارای مقام و اعتبار لازم برای قرار گرفتن در کانون توجه بنمایش گذاشت. در این رابطه خودنمائی دارای اهمیتی خاص است. خود نمائی نشان از اعتماد بنفس و برخورداری از سرمایه ی فرهنگی و اجتماعی دارد. بطور کلی، کار و گفتگو در فرایند نمایش خود پیش برده می شود. دو نمونه ی کار و تحصیل این نکته را به روشنی مشخص می سازند. کارگران همواره آنگونه کار می کنند که خود را ماهرتر، مشغولتر و درگیرتر از آنچه هستند نشان دهند. در مدرسه نیز از یکسو آموزگاران مواظب هستند تا خود را مسلط به موضوع کار خود نشان دهند و از سوی دیگر شاگردان کوشش می کند که آنگاه که معلمین را مراقب خود می بینند منظبظ، متمرکز و علاقمند به موضوع درساش جلوه کنند.
نمایشِ خود انگیزه و شور کنش و مشارکت در فرایند کناکنش را می آفریند. انسانها با شور و شوق قرار گرفتن در کانون توجه و خود نمائی کار می کنند، به گفتگو با یکدیگر می پردازند و کناکنشهای روزمره خود را پیش می برند. هر چه نمایشِ خود در این زمینه موفقتر باشد شور و انگیزه انسان برای تداوم زندگی و مشارکت در کناکنشهای مشابه بیشتر افزایش می یابد. انسان به نوعی اعتماد بنفس و عزت نفس دست می یابد. خود را کسی مهم و مسلط به جهان زیست خود می یابد و کوشش می کند باز به همان سان رفتار کند تا توجه و ارجگذاری بیشتری را بدست آورد. بدون شک، از نظر اخلاقی ارائه ی تصویری مطلوب از خود، خواست قرار گرفتن در کانون توجه و خودنمائی مذموم بشمار می آیند. اخلاق، دین و هنجارهای اجتماعی به انسان توصیه می کنند که تواضع و قناعت پیشه کند و خود را آنگونه که هست جلوه دهد. ولی ما همه می دانیم که در صورتیکه به نمایش خود بی توجه باشیم بسرعت به حاشیه ی زندگی اجتماعی رانده می شویم و از همه ی حوزه های زندگی اجتماعی کنار گذاشته می شویم. این حکم حتی در مورد روابط نزدیک و صمیمی نیز صدق می کند. دوستی و عشقی که به شیوه ای باز و حتی گاه گزافه آمیز بیان نشود و به نمایش گذاشته نشود دوستی و عشق بشمار نمی آید. دوستی و عشق نه در قلب که در گفتار و کردار نمود می یابد و بر ساخته می شود.
بزرگترین دشمن نمایش خود، نه اخلاق و هنجارهای اجتماعی که مناسبات اقتصادی مدرن (نظام سرمایه داری) و ساختار سیاسی دنیای جدید (متکی بر بوروکراسی و کاربرد حسابشده ی قدرت) است. جدیت، انضباط و عقلانیت نظم مدرن کار جائی برای نمایش خود باقی نمی گذارد. مهم امروز کارآئی و بازدهی است و تصور می شود که با درگیر شدن در نمایشِ خود افراد کارآئی خود را از دست می دهند و بازدهی کار شدیداً افت می کند. در نهادهائی مانند کارخانه، پادگان بیمارستان و مدرسه، همانگونه که فوکو با مطالعات دقیق و تجربی خود نشان داده، انسانها قرار است کار کنند، درس بخوانند و بکوشند تا بهبود یابند. آنها دستمزد می گیرند یا خدمات دریافت می کنند که کار یا امر معین بسیار مشخصی، همچون تولید یک قطعه، بایگانی یک سند یا فرا گرفتن بخشی تعیین حدود یافته از یک شاخه از دانش را، به انجام برسانند. قرار نیست آنها بهنگام کار یا انجام وظیفه دست به کنشی بزنند که کل فرایند کار را مختل می سازد. شوخی، بازی و خودنمائی کجا و کار هدفمند عقلائی کجا؟ مدرنیته حتی کوشیده نمایشِ خود را از دیگر حوزه های زندگی حذف کند. قرار است حتی در کناکنشهای روزمره از نمایشِ خود اجتناب ورزیم تا به عقلانیت و جدیت مناسبات لطمه وارد نیاید. از ما خواسته می شود که همواره راستی، درستی و روراستی را پیشه کنیم. حتی به کودکان آموزش داده می شود که متواضع و رو راست رفتار کنند. تا حد زیادی نیز جامعه ی مدرن موفق بوده است. نمایشِ خود بخصوص در شکل سازمانیافته اش یعنی کارناوال از جامعه و زندگی مدرن رخت بربسته است. سنتی که در اروپای سده های میانه و جوامع ابتدائی و سنتی به زندگی روزمره تعلق داشت و هر چند گاه یکبار همه را درگیر خود می ساخت دیگر دیر گاهی است از گستره ی زندگی اجتماعی حذف شده است.
با اینهمه هر سوداگر و مدیری می داند که با حذف نمایش خود از زندگی اجتماعی انسانها شور و انگیزه کار و اساساً زندگی را از دست می دهند. به این خاطر در جامعه ی مدرن از همه خواسته می شود که نمایش خود را به تعویق انداخته، پس از اتمام زمان کار، در حوزه ای معین، به آن بپردازند. در دو حوزه ی تفریح و مصرف انسانها مجاز هستند که بدانگونه که می خواهند خود را بنمایش بگذارند. آنها می توانند با انتخاب آرایش، عرصه ی کنش و شیوه ی تفریح دلخواه هر آنگونه که خود می خواند در کانون توجه قرار بدهند و خودنمائی کنند. بدون شک در این دو حوزه، آزادی محض برقرار نیست. میزان درامد و سلیقه ی شکل گرفته ی فرد، گرایش حاکم بر بازار و هنجارهای کلی اجتماعی به مصرف شکل و ساختار معینی می دهند و تفریح نیز از وقت و درآمد افراد و ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه تأثیر می گیرد. ولی فرد قرار است در این دو حوزه از آزادی بسیار بیشتری در نمایشِ خود نسبت به حوزه ی کار و (دریافت یا ارائه ی) خدمات برخوردار باشد. گفتمان حاکم بر جامعه مدرن به فرد توصیه می کند که بگاه مصرف و تفریح آنگونه که خود می خواهد بدون دغدغه ی پاداش و تنبیه اقتصادی و سیاسی به نمایش خود بپردازد.
بدون شک میزان آزادی نمایشی انسان حتی در دو حوزه ی مصرف و تفریح اندک است. عواملی گوناگون از محدودیتهای اقتصادی تا سنتها و هنجارهای اجتماعی آزادی انسان را محدود می سازند. اما چون در دوران معاصر وسعت حوزه ی مصرف و تفریح افزایش چشمگیری یافته، گونهگونی سلیقه های بیش از پیش برسمیت شناخته شده است و هنجارها نیز مجردتر و کلیتر از پیش شده اند بر میزان گزینشهای انسان و در نتیجه آزادی انسان افزوده شده است. همزمان حوزه ای جدید برای نمایشِ خود انسان گشوده شده است. آنچه رسانه ی اجتماعی خوانده می شود، و در آن عرصه فیسبوک بگونه ای ویژه، به عرصه ای مهم برای نمایش خود تبدیل شده است. در فیس بوک افراد می توانند تا حد زیادی آنگونه که می خواهند خود را معرفی کنند، ضعفهای خود را بپوشانند و بر توانمندیها یا جذابیتهای خود پای فشارند. در فیس بوک می توان همه ی زندگی خود را به نمایش عمومی گذاشت و خود را در کانون توجه عمومی قرار داد. بیهوده نیست که برخی جامعه شناشان فیسبوک را بهترین عرصه برای شکوفائی ویژگیهای نارسسسیستی انسانها شمرده اند. فیس بوک عرصه ی باز و آزادی نیست. سرمایه مهار آنرا در دست دارد ولی افراد می توانند تا حد زیادی آنگونه که می خواهند در آن حضور بهم رسانند.
نمایشِ خود برای انسانها مهمتر از آن است که اجازه دهند مناسبات تولید و نظم بوروکراتیک آنرا از گستره ی کار و کنش آنها حذف کند. انسانها در کار و اداره، در مدرسه و بیمارستان می کوشند تا از تبدیل شدن خود به زائده ی جدیت و عقلانیت جلوگیری کنند و با هزار ترفند خود را آنگونه که می خواهند به یکدیگر و مراقبین یا مدیران واحدهای محل کار خود به نمایش بگذارند. در این زمینه مبارزه ی فرهنگی و اجتماعی (و نه طبقاتی، چون همه در آن مشارکت دارند) همواره جاری است. کنشگران سیاسی اجتماعی و دانشمندان علوم اجتماعی به استثنائی یک دو تن همانند میشل دو سرتو فرانسوی به این نکته توجه نکرده اند. بیشتر آنها حتی هنگامی که مانند فوکو منتقد جدیت و عقلانیت مدرنیته بوده اند به نقش بنیادین نمایشِ خود و مقاومت انسانها در مقابل نظامهای انضباطی وقعی ننهاده اند. نمایشِ خود بی اهمیت تر و بیمعناتر از آن بشمار آمده که به نقش آن در زندگی اجتماعی توجه شود. این در حالی است که یکی از مهمترین منابع شور و انگیزه ی انسان در زمینه ی دست زدن به کنش و شرکت در کناکنش اجتماعی است. در میانه ی سده ی هجدهم، مارکس می توانست برای نیازهای مادی و تلاش انسان در جهت برآورده ساختن آنها چنین نقشی قائل شود. امروز اما در پسزمینه ی پیشرفت شگفتی آور فن آوری و سازماندهی هر چه هدفمندتر تولید کمتر کسی نظریه ی مارکس را درست می داند. شور جنسی مورد نظر فروید بدون شک بدیلی جدی در مقابل نیازهای مادی است اما در آن مورد این مشکل وجود دارد که این شور بیشتر بگونه ای ناخودآگاه و کلی عمل کرده کنشهای موردی انسان را سمت دهی و ساماندهی نمی کند. در مقایسه، نمایش خود نه فقط امری یکسره اجتماعی است بلکه در هر موقعیت معین به شکلی مشخص و انضمامی کنش و کناکنش انسان را سامان می دهد.
نظم حاکم بر جامعه ی مدرن تا حد زیادی ماندگاری خود را مدیون مهار و تبعید شور نمایشی انسانها است. برای مبارزه با نظم حاکم و رهائی شور انسان از انقیاد جدیت و عقلانیت باید عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی برای نمایش خود، برای بازیگوشی، شوخی و لودگی انسانها، گشوده شود. دموکراسی نمایشی باید اهمیتی همچون یا حتی بیشتر از دموکراسی پارلمانی و رایزنی بیابد؛ موقعیتهای گوناگون کناکنش بین انسانها باید بیش از پیش همچون صحنه های نمایش ساماندهی شوند؛ هر کنشگری فرصت و امکان آنرا یابد که همچون یک هنرمند در صحنه های گوناگون زندگی اجتماعی حاضر شود؛ و در فرایند تولید و اداره ی امور، نمایشِ خود مبنای سازماندهی کنش و رسیدن به توافق در مورد چگونگی پیشبرد کارها باشد. این تحول کمک می کند تا افراد با شور و انگیزه در حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی خود از کار گرفته تا مصرف و تفریح شرکت جویند و در باز ساماندهی آنها بر مبنای خواست و ذوق خود بکوشند. شور بچالش خواندن سرمایه داری نه در عرصه ی کارکرد الگوهای موجود دموکراسی یا جنبشهای نوین اجتماعی که در صحنه های نمایشی برانگیخته می شود.


جمعبندی
اصلی ترین نیروها و حوزه های چالشگر کارکرد سرمایه داری، امروز، سرزندگی خود را از دست داده اند. نیروها و حوزه هائی که گمان می رفت سرمایه داری را یا نابود سازند یا به حاشیه و کنج زندگی اجتماعی برانند، یا خود به حاشیه رانده شده اند یا در کارکرد سرمایه داری ادغام شده اند. پرولتاریا، که تصور می شد نابود کننده ی سرمایه داری و بنیان گذار نظمی نو باشد، به حاشیه ی جامعه رانده شده است. اکنون مدتها است که این طبقه سرزندگی سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی خاصی از خود نشان نمی دهد. برای این وضعیت می توان توضیحات گوناگونی داشت. انشقاقی که تمامی پدیده های اجتماعی جامعه مدرن را در بر گرفته به این طبقه نیز سرایت کرده است، فنآوری مدرن از اهمیت این طبقه در فرایند تولید بشدت کاسته است؛ فقر مادی و فرهنگی توأم با آن این طبقه را به حاشیه ی جامعه و سیر تحولات رانده است؛ و شاید اقتصاد و تولید دیگر نقشی کلیدی در فرایند تحولات اجتماعی ایفا نمی کنند تا این طبقه به اتکای آن کنشگری معتبر باشد. آنچه به هر رو مشخص است آن است که نیروی اجتماعی و سیاسی خاصی چه پرولتاریا و چه نیروی دیگری، در مبارزه با سرمایه داری نیست و این نظام با تهدیدی جدی از سوی نیروی مشخص روبرو نیست. این در حال است که هیچ نشانی از پویائی خاص سرمایه داری در دست نیست.
همزمان حوزه های مستقل زندگی فرهنگی و اجتماعی، از هنر گرفته تا دموکراسی و جنبشهای اجتماعی، بیش از پیش در کارکرد نظام سرمایه داری ادغام شده اند. این تا حد معینی به خاطر پویائی سرمایه داری است؛ بخاطر آن است که شیوه ی سازماندهی و هنجارها و ارزشهای سرمایه داری بر این حوزه های زندگی مستولی شده اند. تولید انبوه، شیفتگی به فن آوری،تخصص گرائی، هدفمندگرائی و تلاش در جهت ارتقاء کارآئی گرایشهای برآمده از نظام سرمایه داری هستند و به این حوزه ها سرایت کرده اند. ولی عاملی دیگر نقشی مهمتر در مسخ و فلج شدن این حوزه ها ایفا می کننند. این حوزه ها خود از سرزندگی و پویائی لازم برای حفظ استقلال خود برخوردار نیستند. هیچکدام از آنها از توان جذب دراز مدت توده ها برخوردار نیست. مردم در آنها چیزی ترافرازنده، پاداش مادی یا فرهنگی فوقالعاده ای، لذتی وسوسه آمیز یا عرصه ای برای رهائی و آفرینندگی نمی یابند. کار و مصرفِ نظام سرمایه داری نوید پاداش مادی، با همبودگی اجتماعی، لذت مادی و فرهنگی و احساس آزادی و آفرینندگی به توده ها می دهد و تا حد زیادی نیز تا به کنون از بر آورده ساختن آنها بر آمده است. هنر، دموکراسی و جنبشهای اجتماعی تا به کنون، بجز در عرصه ها و دوره های زمانی محدودی، نتوانسته اند شور و هیجانی را نزد توده های مردم (و نه نخبگانی خاص) ایجاد کنند.
بدیل و عامل براندازی سرمایه داری را باید جائی دیگر جست: در عرصه ای که سرزندگی و پویائیای بس بیشتر از سرمایه داری ارائه دهد. نمایشِ خود چنین عرصه ای است. تلاش در جهت قرار گرفتن در کانون توجه، بازشناخته شدن و خود نمائی با کارکرد سرمایه داری، با فرایند کار و مصرف، ناسازگار است ولی تا به همان حد جذاب و وسوسهآمیز برای توده ها است. عقلانیت، جدیت و کارآئی مورد نظر سرمایه داری و بوروکراسی با بازیگوشی، شوخی و هدفمندی درونمند نمایشِ خود سر سازگاری ندارد. ولی نمایش خود به کنش و کناکنش انسانها معنا و هیجان می بخشد. نمایشِ خودِ موفقیتآمیز شور کنش و زندگی نزد انسان ایجاد می کند؛ شوری که سرمایه داری دیرزمانی است از ایجاد آن عاجز است. گشایش عرصه های زندگی به نمایشِ خود هم طلسم سلطه ی مناسبات سرمایه داری بر زندگی افراد را در هم می شکند و هم شوری استثنائی نزد انسانها ایجاد می کند. در عرصه هائی همانند مصرف، تفریح و رسانه های اجتماعی که به تازگی نیز اهمیت روزافزونی در زندگی افراد یافته اند می توان خود را بیشتر از پیش به نمایش گذاشت ولی مهم آن است که انسانها بتوانند در همان عرصه ی کار و در گستره ی نهادهای اصلی کار و خدمات جامعه مدرن این کار را انجام دهند. در این رابطه مهم در درجه ی اول نه مبارزه با استثمار و هرج و مرج حاکم بر سرمایه داری که با جدیت و عقلانیت آن است، اما آنگاه که انسانها بتوانند بر مبنای میل خود و شور برانگیخته از نمایش خود کار کنند و دست به فعالیت سیاسی بزنند دیگر جائی برای استثمار یا کار هدفمند انضباطیِ معطوف به تولید سود باقی نمی ماند.