در بارگاه الهی - قسمت دوم


اسد مذنبی


• باریتعالی: آره داداش، رفیق ناباب، یعنی همین بنده های بیسواد مارو به این روز انداختند، درست همون بلایی که شما ایرانیا به سرِ امام راحل آوردین! اون بدبخت نور چراغ قوه رو از نور ماه تشخیص نمی داد، چه برسه با اینکه بره توی کره ماه! ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۹ آذر ۱٣۹۰ -  ٣۰ نوامبر ۲۰۱۱


در پی منفجر شدن منزل مسکونی و ملک آبا و اجدادی جناب آقای علی نقی و آقازاده حسن خان عسکری توسط یک تونسی و با شکایت نامبرده به دستگاه قضایی باریتعالی، عامل انفجار دست گیر و علیرغم تلاش های دولت تونس که خود را از بندگان مخلص ذات احدیت می داند، نام نبرده توسط برادران هم کیش دار زده شده و با این استدلال که مال بد بیخ ریش صاحبش، بازگردانده می شود نزد خالق نازنینش. این موضوع یک خبرنگار فضول را وامی دارد تا پروردگار را پیدا کرده و از وی چند و چون ماجرا را بپرسد. و اما بقیه داستان:   

خبرنگار- ولی حضرتعالی تو کتاب هایی که برای زمینی ها فرستاده ای مکرر ازکشتن کفار سخن گفته ای و حتی به پیروانت توصیه کرده ای محض ثواب هم که شده چند تایی کافر بکشن!
باریتعالی- (پس گردنش را می خارد و از فرشته بغل دستی می پرسد) فرشته جان این بنده ما از کدام کتاب حرف می زنه؟
(فرشته بغل دستی: فکر کنم منظورش کتابی است که هزار و چهارصد سال پیش فرستادی)
باریتعالی- اوه ترسوندی مارو، خیال کردیم وزیر آموزش عالی ما تازگی دسته گل به آب داده، اون که خیلی قدیمی شده!
خبرنگار-(می خندد) خیلی راحت این بالا نشستی و این حرفا رو می زنی در صورتی که خیلی ها بجرم گفتن همین حرفا روی زمین رفتن بالای دار!
باریتعالی برای خودش و خبرنگار عرق می ریزد، لیوانش را می زند به لیوان خبرنگار و می گوید: بخور روشن شی!
خبرنگار- بعله جناب خداوند قدر قدرت، دستور دادی زمین رو از وجود کفار و زندقه و ملحد پاک کنند در حالی که باید فکر آدمیان را پاک می کردی، یعنی اونا رو هم مثل حیوانات بی شعور خلق می کردی تا احتیاجی به اینهمه خین و خین ریزی نباشه!
(فرشته بغل دستی، مثل اینکه عرقش خوب بوده)
باریتعالی- (قاه قاه می خندد بطوری که عرش به لرزه می افتد) در اونصورت دیگه نمی تونستن ما رو پرستش کنن!
خبرنگار- آها پس کرم از خود درخته!
(فرشته بغل دستی از ترس قپ می کند و خطاب به خبرنگار می گوید، شانس آورده ای پروردگار عالم خیلی رحیم و رحمان تشریف دارند والا الان سنگ شده بودی و توی جهنم روی سنگ بند نبودی)
باریتعالی- (با دلخوری) ببینم وقتی بهت عرق تعارف کردم مگه نگفتی دمت گرم؟
خبرنگار- چرا
باریتعالی- خب پرستش خالق یکتا که ما باشیم همون دمت گرمه دیگه چرا اینقدر سخت می گیری!
خبرنگار- پس این پنج بار خم و راست شدن و هفت مرتبه طواف خانه جنابعالی کردن چه معنایی داره؟ و توی دنیا تعاونی درست کردن و به اسم خدا خانه سازی کردن چه معنایی داره؟
باریتعالی- مگه پولی توی جیب ما میره؟! و درثانی اولش به این شکل نبود، این بندگان ما بودند که ما را مست قدرت کردند!
(فرشته بغل دستی می زند زیر گریه، خدا ذلیلت کنه که دل پروردگار رو اینطوری بدرد آوردی)
خبرنگار- (خطاب به فرشته) آبجی حالا برا ما پرونده درست کن!
باریتعالی- آره... اگه بنده های ما، واسه کارهای پیش پا افتاده اینقدر جلو ما کرنش نمی کردند، ما هم منتی نداشتیم و تا این حد احساس خدایی نداشتیم!
خبرنگار- عجب!
باریتعالی- آره داداش، رفیق ناباب، یعنی همین بنده های بیسواد مارو به این روز انداختند، درست همون بلایی که شما ایرانیا به سرِ امام راحل آوردین! اون بدبخت نور چراغ قوه رو از نور ماه تشخیص نمی داد، چه برسه با اینکه بره توی کره ماه!
خبرنگار- البته خود سرکار هم بی تقصیر نیستی، چون هی پیغمبر پشت پیغمبر فرستادی و گفتی اگه منو پرستش نکنین اله می شه بله می شه، می سوزونم، می کشم به عذاب الیم دچار می شین...
باریتعالی- خیلی هم روتو زیاد نکن و همه تقصیر را رو به گردن ما ننداز، چون ما به اقتضای جا و مکان حرف می زنیم! بقول شاعر هر الف جایی و هر نقطه مکانی دارد...
خبرنگار- یعنی اگه در سویس یک نفر را به پیغمبری مبعوث می کردی، می گفتی ببوسید همدیگر را، حال کنید تا شما را رستگار کنیم پس همانا پروردگار شما با حالِ باحالان است!
باریتعالی- آی باریکلا
خبرنگار- خب دراین صورت چرا همه پیغمبرانت رو فرستادی به یک منطقه؟
باریتعالی- ما زیاد دراین قضیه دخیل نیستیم، اون منطقه مثل معدن خاکش حاصل خیزه یعنی پیغمبر خیزه!
خبرنگار- ولی بنظرمن کار از اونجایی خراب شد که جنابعالی توی هر ده کوره ای شعبه و نمایندگی راه انداختی!
باریتعالی- چطور؟
خبرنگار- مثلا یارو تا وقتی زنده بود امورات خودش رو نمی تونست رتق و فتق بکنه اما بعداز مرگ به نیابت از جنابعالی کور و کر شفا میده!
باریتعالی- حالا بیا و خوبی کن!
خبرنگار- به این میگن دوستی خاله خرسه اخوی! آخه طرف وقتی نمی تونه جلو بمب گذار انتحاری رو بگیره و بقعه و بارگاه خودش با تی ان تی روی هواست، چطوری می تونه...
باریتعالی- برای اینکه طرف دوره خنثی کردن بمب ندیده، ای بنده نادان!
خبرنگار- بنده نادان اون کسی یه که جلو شعبات حضرتعالی زانو می زنه و صد تومن میده به نمایندگی سرکار تا میلیون گیرش بیاد!
باریتعالی- نفهمیدم، چی شد!؟... ( و فریادی از خشم می کشد بطوری که زمین و زمان بهم می ریزد)
فرشته بغل دستی در حالی که دو دستی به سر خودش و خبرنگار می کوبد خطاب به وی می گوید: زودباش تا خودت و ما رو به کشتن ندادی بزن به چاک!
خبرنگار از خواب بلند می شود واز ترس نیم رکعت نماز وحشت می خواند.