گرسنگی در آفریقا موجب شرمندگی جهانی


اردشیر زارعی قنواتی


• تا زمانی که مشکل فقر و گرسنگی به صورت ریشه یی مدنظر قرار نگرفته است و نگاه موردی کنونی جای خود را به برنامه ریزی استراتژیک و فارغ از تمایلات سیاسی – اقتصادی قدرت های بزرگ و انحصارات در تجارت مواد غذایی ندهد، هرگونه راه حلی بیش از آنچه درمان بیماری به حساب آید تنها مسکنی بر دردهای مزمن میلیون ها انسانی می باشد که حتی برای فرار از قحطی در بین راه می بایست جان دهند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۱۵ شهريور ۱٣۹۰ -  ۶ سپتامبر ۲۰۱۱


بحران جهانی غذا و گسترش قحطی در آفریقا یک کابوس پایان ناپذیر است که به نظر نمی رسد فعلا چشم انداز روشنی برای حل آن وجود داشته باشد. در طی ماه های اخیر با اعلام مناطق قحطی زده در آفریقا که تنها ۱٣ مورد آن به کشور در هم فروپاشیده سومالی مربوط بوده است، توجه بین المللی به این موضوع ابعاد گسترده تری به خود گرفت. گزارشات مستند از وضعیت قحطی زدگان سومالیایی و کوچ اجباری آنان به سمت کمپ های آوارگان در کنیا برای حفظ بقا با کمترین امکانات و بیشترین تلفات انسانی، آن اندازه "تراژیک" است که تاکنون هیچ نمایشنامه نویسی نتوانسته داستان و نمایشنامه یی به این دردناکی را به صحنه ببرد. آژیر قرمز سازمان ملل متحد با انتشار این گزارش تکاندهنده همراه با اظهارنظرهای نهادهای امدادی جهان و سازمان های خیریه اجتماعی در این خصوص هر چند بسیار هولناک بود اما در لابلای خبرها و تحولات سیاسی شاخ آفریقا گم گردید یا اینکه به عمد نادیده گرفته شد. در یک گزارش میدانی از این کوچ قحطی زدگان گفته می شود در طول یک بازه زمانی سه ماهه حدود ۲۹ هزار کودک سومالیایی جان خود را به دلیل گرسنگی و نبود امکانات حداقلی برای زندگی از دست داده اند. مرگ تنها بهره ی شوم این قحطی زدگان نبوده است چرا که پدران یا مادران این کودکان که نیمه جان در بین راه رها شده اند بعدا در مصاحبه با گزارشگران و روان شناسان از عذاب پایان ناپذیری که اکنون و بعد از رسیدن به مقصد می کشند و تا زمان مرگ نیز آنان را رها نمی کند، سخن از کابوس های تلخی می گویند که به فراخنای تاریخ "فقر" ادامه خواهد داشت. در یک مورد دکتر "جان کیولنگه" شاغل در بخش سلامت روانی کمیته نجات بین المللی مستقر در کمپ "داداب" در کنیا در خصوص این رهاسازی دردآور می گوید "این یک عمل طبیعی در شرایط غیرعادی است، آنان نمی توانستند بنشینند و منتظر مرگ یکدیگر باشند اما آنان بعد از گذشت یک ماه دچار اختلال روانی شده و با فلاش بک یا کابوس روبرو می شوند". این تصویر تراژیک و بسیار زشت از حاشیه جهان مدرن امروز که تکنولوژی و سرمایه بیشترین امکانات را برای بهره برداری از منابع زمین و آب فراهم کرده است و حتی تغییرات "ژنتیکی غلات" با عنوان "انقلاب سبز" تولید غلات را به چند برابر افزایش داده است، طنز دردآوری می باشد که ریشه در معیوب بودن نظم ملی، منطقه یی و جهانی خواهد داشت. معمولا مناطق قحطی زده به خصوص در شرق آفریقا از کمبود منابع، بی ثباتی سیاسی، درگیری های قبیله یی و منازعات قومی – مذهبی رنج می برند که به همین واسطه مدیریت بحران را تا حدود زیادی مختل کرده است. هم چنین سودمندگرایی نظام بازار و چینش های ژئوپلتیک در سیستم بین المللی که کشورهای فقیر آفریقایی را در "حاشیه" جهان و توسعه پایدار به عنوان یک "متن" قرار داده است، دستیابی به نقشه راه برای حل بحران را به میزان زیادی سلب کرده است.                  
فقر در آفریقا در جهت عکس توسعه جهانی نه تنها کاهش نیافته است که با توجه به آمارهای مستند تا حدود زیادی تشدید نیز شده است. چنانچه به صورت انتزاعی به این موضوع نگاه شود شاید به نظر برسد که کشورهای فقیر به خصوص در شرق آفریقا از درآمد سالانه بهتری نسبت به نیم قرن گذشته بهره می برند ولی یک نگرش واقع بینانه بر اساس تغییرات در استانداردهای زندگی و سهم مناطق از حجم تجارت غلات استراتژیک که ارتباط تنگاتنگی با فقر و قحطی دارد نشان می دهد که موقعیت عینی آفریقا نسبت به گذشته از افول چشمگیری برخوردار بوده است. در آستانه پایان استعمار در دهه ۶۰ میلادی در آفریقا آنان حدود ٣/۱ میلیارد دلار مواد غذایی صادر کرده اند اما هم اینک قاره آفریقا ۲۵ درصد مواد غذایی مورد نیاز خود را وارد می کند. در طی همین مدت ٣ شرکت چندملیتی غربی "آرچر دانیل میدلند، کارگیل، بونگ" توانسته اند ۹۰ درصد تجارت غلات جهانی را به خود اختصاص داده و در بعضی مواقع برای حفظ بازار و تنظیم رقابت، حجم زیادی از تولید غلات جهانی را معدوم کرده اند. بین توسعه و فقر در جهان مدرن هم اینک یک رابطه معکوس و وارونگی تجاری وجود دارد که در بخش غنای آن سرمایه، انحصارات، تکنولوژی، اختصاص سوبسید به کشاورزی، منابع و مهم تر از همه سیاست حرف اول را می زند و در بخش فقر آن کمبود منابع، عدم سرمایه گذاری داخلی و خارجی، عدم دسترسی به تکنولوژی، بی ثباتی همه جانبه، نبود سوبسید برای تولید و مصرف و مرزبندی های کاذب مربوط به دوران استعمار، مناطق قحطی زده را تسری می دهد. از طرف دیگر ورود چرخه زیستی تغذیه در معاملات بورس جهانی و عدم مسئولیت پذیری جامعه جهانی برای به رسمیت شناختن "حق حاکمیت غذایی" در سطح کف استانداردهای بین المللی مزید بر علت جهت گسترش قحطی در آفریقا بوده است. تا به امروز نگاه جامعه جهانی به گرسنگی و قحطی در آفریقا یک نگاه امداد موردی "اورژانسی" و به نوعی بر نظام "خیریه یی" استوار بوده است که این موضوع به تجربه نشان داده است که راه حل پایدار تعدیل فقر نخواهد بود. هر چند که در همایش های جهانی در طول ۵ سال گذشته بخشی از دیون کشورهای فقیر آفریقایی از سوی طلبکاران بین المللی بخشوده شده است اما این بخشودگی نیز به جهت همین عدم وجود یک نقشه راه برای برون رفت از بن بست فقر و بحران گرسنگی جواب لازم را نداده است. تا زمانی که مشکل فقر و گرسنگی به صورت ریشه یی مدنظر قرار نگرفته است و نگاه موردی کنونی جای خود را به برنامه ریزی استراتژیک و فارغ از تمایلات سیاسی – اقتصادی قدرت های بزرگ و انحصارات در تجارت مواد غذایی ندهد، هرگونه راه حلی بیش از آنچه درمان بیماری به حساب آید تنها مسکنی بر دردهای مزمن میلیون ها انسانی می باشد که حتی برای فرار از قحطی در بین راه می بایست جان دهند.