دغدغه ی راستی
نقدی بر"جدایی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی


طاهره بارئی


• جدایی نادر و سیمین، جدایی راستی و ناراستی است. دغدغه ی حقیقت داشتن، باج ندادن به دروغ و پافشاری بر واقعیت جانمایه‍ی داستان است. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹۰ -  ۱٣ اوت ۲۰۱۱


 جدایی نادر و سیمین، جدایی راستی و ناراستی است. دغدغه ی حقیقت داشتن، باج ندادن به دروغ و پافشاری بر واقعیت جانمایه‍ی داستان است.
نادر دخترش ترمه را وامی دارد تا به مامور پمپ بنزین انعام بی جا ندهد. اتومبیل آنقدر متوقف می ماند تا ترمه به سروقت مرد رفته و در طی گفتگویی که ما تماشاگران آن را نمی شنویم ولی حدس میزنیم، پول را پس بگیرد. نادر در مقابل تعجب ترمه پول را به عنوان جایزه به خود او می دهد. این یک آموزش است. پدر می خواهد دخترش را طوری بار بیآورد که شجاعت مقاومت در مقابل دروغ را در خود بیابد.
پایان فیلم و نقطه ی به مقصد رسیدن داستان نیز جایی است که راضیه به سیمین زن نادر می گوید که به شوهر او باج ندهند و تکرار می کند: این پول را ندهید! اینجاست که دایره ی فیلم کامل می شود. درسی که داستان می خواست در آغاز به ترمه بدهد، اکنون آموخته شده، راضیه آن را آموزش می دهد.
در جدایی سیمین و نادر، تماشاچی از خود می پرسد اختلاف زن و شوهر بر سر چیست. چرا که در همان صحنه های آغزین و مطرح شدن طلاق در دادسرا متوجه میشویم که زن شکایت خاصی از مرد ندارد و حتی در مواردی خصوصیات او را تحسین میکند. بتدریج پابپای پیشرفت داستان مطمئن میشویم که اختلاف، درنحوه ی برخورد با دروغ است.
نادر به سیمین می گوید تو هر وقت مشکلی پیدا کردی یا فرار کردی ازش یا دستاتو آوردی بالا تسلیم شدی. و ما تماشاچیان می بینیم که دغدغه ی سیمین بر سر راستی و ناراستی نیست بلکه خواهان خواباندن غائله و از میان برداشتن مشکلات است. جدایی این دو، جدایی دو نوع تفکر است کما اینکه در انتهای فیلم نیز رو در روی هم در راهرو ایستاده اند و قاضی پیش از آنکه قاضی دادگستری باشد، دختر آنهاست. هر چه قاضی می خواهد تصمیم گیری دختر را به بعد موکول کند، او تکرار میکند که تصمیمش را گرفته است. دختر ِ مصمم فیلم نه به پدر و نه مادر باج نمی دهد. اما فیلم که از ابتدا دارد مطالعه میکند که دو نوع برخورد مختلف با دروغ و ناراستی چه رابطه ای باید با هم داشته باشند، به طور موقت فاصله بگیرند، جدائیشان نمایشی بوده و جدی نباشد، یا به راستی جدا شوند بین سیمین و نادر خط واضحی ترسیم کرده و آنها را با راهروی دادگاه از هم جدا میکند. نادر در مقابل گلایه‍ی ترمه که به یادش میآورد از خانه رفتن مادرش را جدی تلقی نکرده، میگوید: حالا جدی شده.
نادر و راضیه دو شخصیتی که دغدغه ی راست گویی دارند هر چند گاه خطا می کنند و تا مرز دروغ پیش می روند اما حاضرند برگردند و آن را جبران کنند. (نادر که در مقابل پزشک برای داشتن شاهد در مورد کوفتگی های بدن پدرش در حال در آوردن لباس های اوست، یکباره پشیمان می شود و دکمه ها را از نوع بسته و چروک ها را صاف می کند چرا که در نیمه راه دچارتردید شده آیا کبودی های تن پدرش بر اثر افتادن از تخت و تقصیر راضیه است یا قبلا و به دلایل دیگری ایجاد شده اند. راضیه نیز یکباره از پافشاری برعلت سقط جنینش دست کشیده و انگشت اتهامش را از نادر کنار می کشد. می گوید تردید دارم. تردید دارد که آیا روز قبل در اثر اصابت یک ماشین بچه سقط شده یا فشار دست نادر.)
برای هر دو پرسناژ، راستگویی قبل از آنکه نقشی برای بازی در مقابل دیگران باشد، تعهدی است در قبال خویشتن. نادر می خواهد قبل از همه به خودش ثابت شود که آیا واقعا راضیه را طوری هل داده که بچه اش سقط شده یا این یک دروغی ست که می خواهند به پایش بنویسند. برای این کار به مطالعه ای کارشناسانه در مورد پله های خانه، در ِ ورودی و شرایطی که می توانست یا نمی توانست ایجاد سقوط کند می پردازد.
اصغر فرهادی جهانی را به صحنه می آورد که در آن نوستالژی حقیقت و وفاداری به خود موج می زند. انسان ها به راستی و حقیقت بیش از هرچیز عشق می ورزند و حرکت دروغ را در درون خود با وسواسی در حد یک جراح تعقیب می کنند تا بر آن غا لب شوند. (نادر به سوال بزرگ فیلم که از زبان دخترش ترمه ادا می شود یعنی جمله ی:" تو دروغ گفتی؟" اینطور پاسخ می دهد: میدانستم بارداره ، اما تو اون لحظه- یعنی لحظه‍ی هل دادن راضیه - نمی دانستم. یادم رفته بود."). وسواس نادر را در صحنه ای نیزکه می خواهد معادل صحیح کلمات را به ترمه بیآموزد شاهدیم. اوکه همیشه نقش آموزگار دخترش را در فیلم بازی می کند برای مترادف کلمه ی ضمانت کلمه ی پشتوانه را ترجیح می دهد.و به ترمه که نگران است مبادا با به کار نبردن واژه ی پیشنهادی معلمش نمره کم بگیرد میگوید:" عیب نداره بابا، بذار کم کنه." چرا که نادر معتقد است : " چیزی که غلطه، غلطه، هر کی میخواد بگه و هر جام نوشته باشن"
جدایی سیمین و نادر زوم شدن روی مسابقه ی دروغ و راستی است. صحنه ی فوتبال دستی و حرارت بازیکنان چنین صحنه ای را پیش چشم قرار می دهد. این بازی هر چند برنده و بازنده ای ندارد اما همگان حتی پدربزرگی که آلزایمر دارد و حافظه اش را باخته در آن بازی می کنند. دختر کوچک راضیه نیز، هم در فوتبال دستی و هم بازی راست و دروغ شرکت دارد. او قاطعانه به نادر می گوید:" مادرم این پول رو بر نداشته." و وقتی نادر می خواهد علت دعوایش را با راضیه به مورد دیگری نسبت دهد، دختر کوچک زاویه ی دید او را اصلاح کرده و می پرسد اگر بر سر این نبوده پس چرا دعوایی شکل گرفته است؟
معلم ترمه خانم قهرایی نیز به محض آنکه پی می برد نادر از آشپزخانه گفتگوی او و راضیه را می شنیده ولی آن را انکار کرده رابطه اش را با او قطع می کند.
اصغر فرهادی نوستالژی حقیقت و عدالت طلبی را در قشر اجتماعی خاصی خلاصه نکرده و آنرا تعمیم میدهد. راضیه هر چند به لحاظ اقتصادی نسبت به نادر فرودست است اما هر دو پرسوناژ با یک حدت و شدت نگران اجرای حقیقتند. نادر را در حمام موقع شستشوی پدرش، لیف بدست، در همان نقش " زحمتکش" ی میبینیم که راضیه را. آن حمام جایگاه راضیه‍ی دستکش بدستی بوده در حال نظافت همان پیرمرد. هر دو مستاصل و عرقریزان.
بازی کودکانه‍ی سمیه، دختر راضیه با شیر لوله‍ی اکسیون و کم و زیاد کردن آن، که تماشاچی را در صندلیش به حالت آماده باش در میآورد، بازی کارگردان است با تماشاچیان. پدر مبتلا به آلزایمر با دریافت مقدار زیادی اکسیژن که یکباره وارد ریه هایش شده، یکدفعه سربرداشته و با نگاهی بسیار زنده به دختر بچه مینگرد. حافظه‍ی از دست رفته‍ی او اگر با این اکسیژن سخاوتمندانه یکباره سر از بالین بر میدارد، فیلم امیدوار است با دغدغه‍ی حقیقت جوئیش حافظه های گمشده را به هوش بیآورد.
حق طلبی، برای خود و دیگران، تماشاگر فیلم را چنان قبضه می کند که خروج از سالن سینما به خروج از جشنی می ماند که در آن راستی و پافشاری برعدالت برای خود و دیگران مورد تحسین قرار گرفته اند. شاید این پشتوانه ی لبخندی است که هنگام خروج تماشاچیان بر لب بسیاری از آنان می بینیم.