انقلاب های پسا لنینیسم


السید ولد اباه - مترجم: یوسف عزیزی بنی طرف


• ما انقلاب های عربی را خارج از سپهر خاص محلی قلمداد می کنیم زیرا که نخستین انقلاب های دوران "سلطه سیبرنتیک" هستند. گرچه هنوز پیش بینی گسترش فرآیند عربی به بیرون از سپهر محلی زود هنگام است اما بدون شک انقلاب های عربی امکانات نوینی را در مهندسی عمل سودمند اعتراضی، عرضه کرده اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۷ خرداد ۱٣۹۰ -  ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱


این مقاله توسط دکتر "السید ولد اباه" اندیشمند عرب نوشته شده و در شماره روز دوشنبه ۱٣ ژوئن ۲۰۱۱ در روزنامه "الاتحاد" امارات متحد عربی منتشر شده است. "ثورات دون أیدیولوجیا؟" نام اصلی مقاله به زبان عربی است.

"برتراند بادی" پژوهشگر سیاسی فرانسوی نام "انقلاب های پسالنینیسم" را بر انقلاب های اخیر جهان عرب اطلاق کرده است. منظور وی از این نام آن است که اینها برخلاف انقلاب های قرن بیستم که با گرایش های مارکسیستی و شعارهای سوسیالیستی ارتباط داشتند، انقلاب های غیرایدولوژیک و غیرطبقاتی هستند و از همه مهمتر آن که این انقلاب ها، منطق سیاست های نوین و کل بسترهای نرم افزاری این سیاست ها، یعنی نخبه گرایی، راز داری، منطقه و مرزها را در هم می شکنند.   
در زمینه نخبه گرایی در جهان عرب می بینیم که عمل سیاسی در مفهوم نوین آن بر محور نخبگان جامعه قرار داشت؛ یعنی لایه های بلند پایه بوروکرات، رهبران نظامی دارای هدف های سیاسی و نیروهای اقتصادی و مالی متنفذ. در کشورهای عربی، یک ائتلاف احیانا ضمنی و اغلب قهری میان مولفه های این نخبگان صورت می گرفت. این ائتلاف به رغم سستی پایه هایش، اشکال گوناگونی داشت. تحولات اخیر جهان عرب نشانگر قدرت کنشگران ثانوی و لایه های ژله ای غیرمتشکل جامعه در پیش برد چرخ های تحول بنیادی است. با این حال موضوع، با آن چه "مردم کوچه وخیابان" نامیده می شود - و فاقد هر گونه بار معنایی است – و نیز با جنبش جامعه مدنی، ارتباطی ندارد بلکه با شکل های دیگری از کنشگران فردی موثر پیوند دارد که به واسطه شبکه های بسیار منعطف و پراکنده با هم مرتبط اند. و این با مفهوم اسپینوزا از "توده" مردم قرابت دارد که "تونی نگری" فیلسوف ایتالیایی با مفهوم (فردیت های مستقلی که به دشواری نمایندگی می شوند)، آن مفهوم اسپینوزایی را تبلوری دو باره بخشیده است.
انقلاب های عربی در نخستین نسخه خود (تونس و مصر)، ناتوانی نخبگان سیاسی و اجتماعی را در پیش بینی تحولات و درک و همراهی با آنها را نشان داد و این در حالی است که جنبش های اعتراضی رهبری شده توسط نخبگان در کشورهای دیگر نیز با موانع رو به رو شده بود.      
و اما در باره راز داری باید اشاره کنم که قیام های تونس و مصر با افشاگری های سایت ویکیلیکس همزمان شد که شوک بزرگی بر جهان عرب وارد کرد. رخداد ویکیلیکس یک حادثه جدا از دیگر حوادث نبود بلکه بازتابنده تحولی اساسی در رابطه حکومت ها با اطلاعات است که تاثیر بزرگی بر سرشت عمل دیپلماتیک دارد و با سپهر عمومی مرتبط است. وهمان گونه که "توماس گومرت" در پژوهش جالبش در باره "روابط بین الملل در مرحله پس از ویکیلیکس" نشان داده، اندیشه سیاسی نوین از زمان "ماکیاولی" بر اساس همراهی حکومت و راز داری – و بر مبنای ناتوانی قانون از تضمین تاثیرات فعالیت عمومی - بنا شده بود. در این جا ما شاهد همپیوندی ارگانیک میان دو روند متضاد هستیم: روند شفافیت فراوان در نظام های دموکراتیک و روند حفظ و نگه داری اسرار، خارج از چهارچوب های قانونی و به عنوان مقتضیات فعالیت های دیپلماتیک (از لحاظ موقعیت آنها در حاشیه میان جنگ و صلح). هر دو روند بر یک سازوکار متکی هستند که همانا سازوکار ارتباطات و رسانه هاست. "گومرت" بر این باور است که انقلاب دیجیتال، مفاهیم قدرت و دلالت هایش را در روابط بین الملل به طور اساسی تغییر داده است. وی در این عرصه از گزاره "انقلاب سیبرنتیک" cyber power استفاده می کند که ابتکار"ژوزف نای" برای بیان قدرت نوین برخاسته از گشایش فضای الکترونیک است.
در قرن نوزدهم، محور معادله قدرت ژئوپلتیک حول راه های بزرگ دریایی می چرخید که طی آن، "قدرت دریایی" sea power پدید آمد. این قدرت به امپراتوری های اروپایی اجازه داد تا بر جهان چیره شوند و سلطه استعماری خود را بگسترانند. در اثنای جنگ دوم جهانی، "قدرت هوایی" air power به وجود آمد که آمریکا را قادر ساخت تا جنگ را به سود خود تمام کند و به قدرت بزرگ بین المللی تبدیل شود. در دوران کندی، "قدرت فضایی" space power پدید آمد که نقشی تعیین کننده در پایان کشمکش دو قطب بزرگ جهانی (شوروی و آمریکا) به سود آمریکا داشت. اما قدرت سیبرنتیک در شکل استراتژیک اش در دوران کلینتون رییس جمهور "دموکرات" آمریکا تبلور یافت و در دولت کنونی به محوری از محورهای سیاست خارجی آمریکا بدل شد. با این حال تحولات اخیر نشانگر ناتوانی همه قدرت های بین المللی – با همه عظمت شان – در سیطره بر فضای الکترونیک است. این فضا به موضوع کشمکش میان "منطق دولت ها" و منطق شهروندی جهانی بدل شده است.   
در عرصه شعله ور اعتراض های عربی، سایت های رایگان اجتماعی و تلفن های هوشمند توانستند همه رازهایی را افشا کنند که دستگاه های سرکوبگر قصد پنهان کردن آنها را داشتند.
اما دو گانه "منطقه و مرز" در دو عرصه برجسته نمایان شده است. از یک سو شعله ور شدن فتیله انقلاب در روستاهای کوچک و مناطق دور افتاده و پیرامون پایتخت ها، و از سوی دیگر پیوند شبه مکانیکی میان صحنه های اعتراض وخشم مردم در گستره خط رابط میان تونس و یمن.
در عرصه نخست، شهر فقیرنشین "سیدی بوزید" را به یاد آوریم که نخستین اخگر انقلاب تونس از آن جا آغاز شد و سپس به محله های صنعتی شهر "صفاقس" و قلب پایتخت و خیابان های مرکزی اش رسید. نیز به یاد آوریم شهر "سوئز" مصر را که قیام مردمانش برای مقاومت و موفقیت جنبش "میدان تحریر" در قلب پایتخت مصر تعیین کننده بود. "درعا" و "قامشلی" همین نقش را برای سوریه بازی کردند و نیز "ابین" و"تعز" برای یمن.
در عرصه دوم، اثری را یادآور می شویم که انقلاب تونس در عرصه سیاسی جهان عرب گذاشته که پیشتر تحت تاثیر مراکز بزرگ منطقه ای قرار داشت. لذا می بینیم که "پیرامون" نقشی فعال و موثر داشته و در عرصه تغییر پیشگام است.
بنابراین انقلاب های اخیر عربی نمونه ها یا تصاویری از انقلاب های بزرگی که در جوامع نوین جهان رخ داده اند، نیستند. آنها همچون انقلاب های روشنگری اروپا نیستند که همراه با طرح های فلسفی مبتنی بر رهایی عقل از سلطه روحانیت واستبداد حاکم بودند. یا همانند انقلاب های سوسیالیستی نیستند که با دیدگاه ایدیولوژیک سوسیالیستی در دهه نخست قرن بیستم از روسیه آغاز شدند. انقلاب های اخیر کشورهای عربی با انقلاب های لیبرالیستی که اروپای شرقی پس از فروپاشی دیوار برلین در پایان دهه هشتاد قرن گذشته شاهدش بود، نیز شباهتی ندارند.         
این انقلاب ها دارای بار ارزشی فراوان و متکی بر مجموعه ای از معیارها هستند که قاموس اخلاقی اعتراضی بر آنها غالب است. با این حال آنها بر دیدگاه های ایدیولوژیک سیستماتیک یا هر گونه زمینه فلسفی یا عقیدتی متکی نیستند.
در این چشم انداز، ما انقلاب های عربی را خارج از سپهر خاص محلی قلمداد می کنیم زیرا که نخستین انقلاب های دوران "سلطه سیبرنتیک" هستند. گرچه هنوز پیش بینی گسترش فرآیند عربی به بیرون از سپهر محلی زود هنگام است اما بدون شک انقلاب های عربی امکانات نوینی را در مهندسی عمل سودمند اعتراضی، عرضه کرده اند. در این زمینه ما شعارها و گفته های تظاهر کنندگان واعتصابیون اسپانیایی و پرتغالی خشمگین را می بینیم که به بهار لیبرال عربی اشاره می کنند و آن را الگویی برای پیروی می دانند.   
پس از آشکار شدن فروکاهیدگی چشم انداز فعالیت های کلاسیک سیاسی، بی گمان تحولات کنونی جهان عرب تاثیری کیفی بر اشکال فعالیت های سیاسی و ماهیت کنشگران احزاب و رهبران خواهد گذاشت.