تاثیر روابط بین المللی دررابطه با کارگران ایرانی


محمد ایرانی


• زمانیکه به رسانه ها و سایتهای گوناگون مراجعه می گردد، کمترین اخبار مربوط به مشکلات زندگی کارگران و مخصوصا کارگران زندانی می باشد و نه تنها حقوقدانان و وکلا و سازمانهای حقوق بشری خارجی، بلکه گروههای حقوق بشری وطنی نیز کمتر بیاد کارگران زندانی و مشکلات انها هستند، گرچه کار گروههایی که در مورد کودکان کار و تبعیض جنسیتی کار فعالند قابل ستایش است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۷ خرداد ۱٣۹۰ -  ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱


پس از جنگ جهانی دوم با تشکیل سازمان بین الملل متحد، دولتهای اکثر کشورهای جهان جایگاهی رسمی و دائمی برای مذاکره با یکدیگر ایجاد کردند تا بخشی از اختلافات و تفاهمات خود را در آنجا حل کنند و باین طریق بتوانند بر بخشی از جنگ طلبیهای افسار گسیخته مهر بزنند، گرچه کشورهای بزرگ و پیشرفته با تکیه برقدرتشان و بودجه ای که به سازمان می دهند همچنان با رای انحصاری و وتوی خود نظریات خود را پیش می برند. بتدریج که کشورهای رو به توسعه و سایر کشورها به لیست سازمان ملل اضافه شدند ترکیب قدرتها بهم خورد و امروزه تقریبا همه کشورهای جهان عضوی از سازمان ملل هستند. درست است که نمایندگان دولتها در سازمان ملل تجمع می کنند ولی دور نیست که ملتها نیز جایگاه خود را در آنجا تثبیت کنند، بهمین دلیل مردم کشورهای جهان تلاش دارند با فشاری که به دولتهای خود می آورند برابری حقوقی و اصولی که در سازمان ملل تصویب گردید، تحقق یابد. در درون سازمان ملل بمرور نهادهای مختلفی ایجاد گردید تا منافع مردم نیز مورد توجه قرار گیرد و نمایندگان سازمان به آموزش، پرورش، انتقال دانش، بهداشت، حقوق انسانی و موارد دیگر در کشورهای مورد نیاز بپردازند، نهادهایی همچون یونسکو، یونیدو، حقوق بشر و سایر نهادها حاصل این تلاش می باشند. نهاد حقوق بشر که به دولتهای عضو سازمان ملل اعلام می کند که میبایست برابری حقوق انسانها، رفع تبعیض جنسیتی، حق رای، حق انتخاب، آزادی بیان، حق تظاهرات، حق اعتصاب و موارد دیگر را در کشور خود رعایت کنند و نهادهای ایجاد شده در آن کشورها می توانند شکایات خود را به سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری ارجاع نمایند. با گذشت بیش از نیم قرن همچنان نه تنها حکومتها و دولتهای مستبد این مقررات را اجرا نکرده و حقی برای مردم کشور خود قائل نیستند، بلکه کشورهای قدرتمندی همچون امریکا، روسیه، چین، انگلیس، فرانسه و غیره نیز بخود اجازه می دهند که در امور کشورهای ضعیف تر دخالت کرده و گاها با ارتش خود به آن کشورها حمله کنند که تایید سازمان ملل با رای اکثریت خود پیچیدگی موضوع را بیشتر می کند. جنبشی که سال ۸۸ در ایران آغاز گردید و سایر جنبشهایی که امروزه در کشورهای منطقه و نقاط دیگر جهان براه افتاده خود نمونه هایی است که مردم بر علیه روسای جمهور ۳۰ ساله و سلطنت های مستبد و حکومتهای مذهبی برانگیخته و موضوع حقوق بشر عمدگی پیدا کرده است. بهر حال ملتها در حال درک می باشند که با وجود قوانینی صحیح در سازمان ملل و نهادهای وابسته، این خود آنها می باشند که می بایست آستین بالا زده و نه تنها حکومتهای مستبد را برکنار کنند، بلکه جلوی اعمال فشار ابرقدرتها نیز بایستند. یکی از اصول مورد تایید حقوق بشر در مورد آزادی کار و حق زیستن کسانیست که نیروی کار را تشکیل داده و تولید و خدمات از دسترنج کار آنها ایجاد می گردد و لذا حقوق انها باید زندگی مورد نیاز را برایشان برآورده کند. حق کار، بیمه بیکاری و بازنشستگی، حق اعتراض، تشکیل سندیکای مستقل، حق اعتصاب و غیره از موارد دیگر این حقوق می باشند و لذا کارگران نیز صاحب حقوق مصوبی گردیدند که مورد تایید جامعه جهانی گردید. لازم بیاد آوری است که حقوق گفته شده در سازمان ملل برای کارگران حداقل حقوقی است که شامل آنها می گردد، کما اینکه کارگران کشورهای غربی نیز چنین موقعیتی دارند ولی هنوز با بیکاری و مشکلات فراوان دست به گریبانند و طبعا کارگران میبایست با ایجاد تشکلات خود بکوشند به آنچه شایسته است، برسند.   
ایجاد نهادهای دموکراتیک عملکرد مهمی بودند که اصناف گوناگون هر کشوری از جمله معلمان، کارگران، دانشجویان، اقوام، ادیان، زنان، روزنامه نگاران، اندیشمندان، هنرمندان و سایر اقشار جامعه را از طرفی دور یکدیگر برای تامین حقوق صنفی خود و از طرف دیگر در ارتباط باهم قرار داده تا در صورت توان به رشد و گسترش یکدیگر کمک نموده و حداقل صدای همدیگر را به جهان برسانند که جنبش عظیم مردم ایران نمونه بسیار روشنی از این مساله می باشد. زمانیکه اکثر اقشار جامعه با مهاجرت تعداد زیادی از آن اقشار به خارج کشور توانسته اند بنوعی نهادی را در رابطه با قشر مربوط بخود تشکیل دهند، این کارگران هستند که بدلیل نوع کار و بی پشتوانه بودن امکانات مالی نتوانسته اند نهادی را در خارج کشور به حمایت از خود تاسیس کنند. برای نمونه گروههای بیشماری در خارج کشور ایجاد شده اند که مدافع حقوق دانشجویانند، حمایت از زنان در اکثر گروههای خارج کشور علاوه بر گروههای فمینیستی وجود دارد، گروههای پیرو مذهب در خارج کشور کم نیستند و خلاصه خبرنگاران، نویسندگان، هنرمندان، سینماگران، معلمان، استادان و سایرین نیز توسط همقطاران خود که از کشور خارج شده اند، مورد حمایت وسیعی قرار دارند. حتی بعضی از قومیتها مانند کردی و آذری نیز چه بوسیله گروههای سیاسی و چه بوسیله کسانیکه از آن قومیتها بدلیل استبداد به خارج کشور پناه برده اند، مورد حمایت وسیع هستند. سازمانهای حقوق بشری و دفاع از زندانیان سیاسی نیز که باید رعایت برابری را در مورد حقوق همه افراد جامعه و یا همه زندانیان انجام دهند، متاسفانه به دلایل مختلف از افراد و گروههای خاصی حمایت بیشتری دارند. تنها کارگران هستند که از طرفی امروزه اگر کاری داشته باشند اکثریتی از آنان زیر خط فقر بسر برده و از طرف دیگر امکان مهاجرت ندارند تا بتوانند در خارج کشور نهادی بسود همقطاران کارگر خود تشکیل داده و صدای خود را به جهانیان برسانند. امید حداقل کارگران ایجاد نهادهایی در داخل کشور می باشد تا در مقابل کارفرمایان و بلطبع دولت و سپاه که خود بزرگترین کارفرما هستند بایستد و بهمین دلیل نیرویی مهم از نظر گروهها و سایر اقشار جامعه در تغییر هر نظام بشمار میآیند. سندیکا و اتحادیه که نامهای گوناگون تشکلهای علنی کارگران در کشورهای مختلف جهان می باشد نهاد مستقل و دموکراتیکی است که توسط کارگران تشکیل شده و در مقابل کارفرما از حقوق صنفی کارگران دفاع میکند، این نهاد و تشکل رسمی و علنی است از طرف سازمان ملل و کشورهای عضو نیز مورد تایید قرار گرفته است. کارگران نمایندگان منتخب خود را که در مبارزات روزانه شناخته بعنوان نمایندگان سندیکا انتخاب نموده و این نمایندگان مستقیما با کارفرما و مدیران آنها در مذاکره قرار می گیرند و لذا سندیکا به جایگاهی برای تجمع کارگران و گفتگوی آنها برای تنظیم درخواست هایشان می باشد. در کشورهای پیشرفته غربی سندیکاها و اتحادیه های کارگری به سرعت رشد کرده و نیروی مهمی در مقابل کارفرماها و دولت که خود نیز در بخشهایی نقش کارفرما را داشت، شدند که با اعتصابات بزرگ موفقیت هایی را نصیب کارگران نمودند. مقابله به مثل کارفرمایان و دولت در مقابل کارگران و ترفندهایی که بکار بردند موجب عقب نشینی اتحادیه ها شده و بتدریج نفوذ آنها نیز در کارگران کاهش یافت، سندیکاها کم قدرت تر و تعدادی به سندیکاهای رفرمیستی تبدیل شدند و لذا قراردادهای مستقیم دوطرفه بین کارگران و کارفرماها افزایش یافتند. ارتباط اتحادیه های کارگری موجب تاسیس سازمان جهانی کار گردید که درون خود تشکیلاتی را ایجاد کردند تا نمایندگان دولت، کارفرماها و کارگران در کنار هم به خواسته های یکدیگر بپردازند که به ۳ جانبه گرایی معروف گردید، این سازمان و نهادهای وابسته بان در رابطه با سندیکاهای کشورهای دیگر در تماس بوده و تلاش دارد اعضای خود را افزایش دهد. باین ترتیب شکل مبارزات کارگران در کشورهای پیشرفته غربی با شکل مبارزات کارگران سایر کشورها متفاوت گردید؛ اولا نه تنها کارگران بلکه سایر حقوق بگیران شامل کارمندان، معلمان و سایرین نیز عضو اتحادیه های غربی شدند و ثانیا نمایندگان کارگران و کارفرمایانان بهمراه نمایندگان دولت در درون یک سازمان دور هم گرد آمدند. هرچند اتحادیه ها تلاش می کنند که درخواستهای اعضای خود را تحقق بخشند، معهذا نوع و شکل سازمان کار موجب گردیده انجام کارها بسیار طولانی گردیده و گاها وکیلان سازمان ماهها و سالها برای گرفتن خواسته ای در دادگاهها دوندگی نمایند و این خود دلیلی برای پراکندگی کارگران و عدم علاقه به عضویت در اتحادیه ها شده و قدرت بیشتر را در کارفرماها بنظر می آورد. انتقاد گروههای چپ و نامیدن سندیکالیسم به حرکت این اتحادیه ها بدلیل نوع کارکرد آنها بوده و این موضوع سبب گردیده تعدادی از گروهها هر نوع کار سندیکایی را در کشور عقب مانده و زیر استبداد مردود اعلام نمایند.      
کارگران ایران نیز برای تشکیل نهادهای مستقل ضمن مبارزه مستقیم خود با کارفرماها و دولت که خود بزرگترین کارفرما می باشد، از طریق سازمان جهانی کار و سایر نهادهای حقوق بشری نیز حق داشتن سندیکا و حق اعتصاب و سایر مسائل خود را دنبال می کنند. پیشرفت تکنولوژی ارتباطات و رسانه ها موجب شده که بیشتر اقشار یک جامعه همچون دانشجویان، معلمان، نویسندگان، هنرمندان، خبرنگاران، زنان و سایرین تلاش کنند تا با فشار افکار جهانی، سازمانهای بین المللی و نهادهای حقوق بشری دولت و حکومت ایران را وادار به رعایت حقوق صنفی و فردی آنها نمایند. کارگران نیز ضمن حفظ استقلال تشکلات خود باید از این موقعیت ها جهت تسریع ایجاد سندیکای مستقل استفاده کنند، کما اینکه در دهه ۸۰ با تکیه بر مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۷ نمودند که به تایید دولت وقت نظام اسلامی رسیده بود. حق تشکل و حق اعتصاب دو مورد از مواد این مقاوله نامه ها بود که کارگران را بدون داشتن مجوز از وزارت کار، آزاد می گذاشت تا در واحدهای تولیدی و خدماتی اجرا نمایند، در این راستا حمایت سازمان جهانی کار و سایر نهادهای سازمان ملل برای کارگران ایران اهمیت دارد. متاسفانه دو سندیکای مستقل کارگری و چند نهاد دیگر کارگری که در آن سالها تشکیل شده بودند، نه تنها حقوق انها از طرف دولت تایید نشده و به رسمیت شناخته نشدند، بلکه بیشتر اعضای هیات مدیره سندیکاها بهمراه تعدادی کارگران پیشرو و مبارز از کار تعلیق، اخراج و یا زندانی شده اند. دردناک اینکه تعدادی از این اعضای اخراج شده به زندانهای طولانی و بدون امکانات و در بدترین وضعیت محبوس هستند و بدلیل عدم امکانات مالی از حق داشتن وکیل، وثیقه و مایحتاج محرومند، طبعا زندگی خانواده چنین کارگران بدون پس اندازی روشن است که چگونه باید هم دنبال پرونده شوهرانشان بوده و هم دنبال تامین زندگی خود باشند و طبعا کارگر زن در وضعیت بمراتب بدتری قرار خواهد گرفت. وجود دیکتاتوری و نبود صندوق کارگری و تشکیلات مستقل در سالهای طولانی، موجب گردیده که کارگرانی که در حال حاضر از بیکاری، کمی دستمزد، عدم پرداخت ماهها حقوق معوقه، نداشتن مزایا، بهداشت، بیمه، بازنشستگی، سنوات، تبعیض کاری، کار از کودکان، دستمزد کمتر برای زنان و کودکان و آزار جنسی انها، قرارداد موقت، اخراج کارگران رسمی و فشار برای امضای قرارداد موقت، قرارداد امضای سفید و صدها مورد دیگر رنج می برند، امکان کمک به یکدیگر را کمتر خواهند داشت. گاها به کارگران انتقاد میشود که چرا با اینهمه ظلمی که به آنان میشود دست به اعتصابات گسترده نمیزنند و چرا با جنبش میلیونی هماهنگ نیستند، دلایل مختلفی برای این موضوع وجود دارد که عدم وجود تشکیلات مستقل و عدم مطرح شدن حقوق برابر کارگران در شعارهای جنبش از مهمترین آنها می باشند. شکی نیست که کارگران چه خود و چه فرزانشان بصورت انفرادی در جنبش شرکت کرده اند که آمار زندانیان و حتی کشته شده ها از این امر حکایت دارد، ولی اعتصاب کارگران در کارخانه ها و شرکتها براحتی آنها را مورد شناسایی مزدوران کارفرماها قرار داده که به اخراج آنها در این دوران اسفبار منتهی میگردد، درحالیکه شرکت در جنبش خیابانی چنین خطر شناسایی را دربر ندارد.   
کارگران فعال و از جان گذشته که بیشترشان بدلیل ایجاد سندیکای مستقل به زندانهای طولانی محکوم شده اند، یکی از مهمترین موضوعی است که رسیدگی بان از طریق سازمان جهانی کار و سایر نهادهای بین المللی فوریت دارد و می بایست در الویت قرار گیرد. کارگران ایران با همه فشارها و محدودیت و سرکوب دولت و حکومت کوشیدند در حد توان گرد همایی داشته باشند و سازمان جهانی کار که مدعی کمک به کارگران نیازمند کشورهای دیگر هستند، می بایست دایره عملشان را وسیع تر کرده و فشارهای بین المللی را در مورد دولت و حکومت جمهوری اسلامی چنان افزایش دهند که آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران ایرانی تضمین گردد. در دوسال گذشته نظام اسلامی نشان داد زمانیکه فشارهای سازمانها و دولتهای بزرگ زیاد شده، بدون اینکه اقرار کنند به خواسته ها تن داده اند، نمونه هایش در مورد هنرمندان، اندیشمندان و کارگردانان سینما که از حمایت جهانی بیشتری برخوردارند، مشاهده شده است. آزادی کارگر آزاده آقای اسالو ( اسانلو ) که بارها توسط کارگران و فعالین کارگری خواسته شده بود، در آستانه جلسات سازمان کار که نمایندگان زرد دولت اسلامی خواهان شرکت در آن جلسات بودند، نشان از تاثیر فشارهای بین المللی دارد و روشن است که فشارهای بیشتر آزادی سایر کارگران دربند را در پی خواهد داشت که خود تاثیر بسزایی در حرکت جنبش کارگری خواهد نمود. مهمترین مشکل کارگران زندانی داشتن وکیل و حقوقدان با دانش است که حق وکالت آنها بسیار بالاست و در نتیجه پرونده های انها با توجه به خط سرخ نظام در مورد فعالیت کارگران پیشرودر دادگاهها خاک خورده و پروسه طولانی دارند که گاها سالها در زندان بوده و هنوز حکم رسمی برای انها صادر نشده است. زمانیکه کارگر جوانی همچون بهنام ابراهیم زاده بدلیل شرکت در راهپیمایی اول ماه مه و یا فعالیت در سندیکا حکم ۲۰ سال زندان را می گیرد، نشان از محرومیت کارگران از حقوق اجتماعی و نوع نگاه حکومت به انها دارد. آقایان مددی، شهابی، ابراهیم زاده و سایرین که با شدیدترین فشار و کمترین امکانات و با وجود بیماریهای مختلف همچنان در زندانهای دوره قرون وسطایی نگاه داری میشوند ولی با نیرویی شگرف برای رفع محدودیت دست بمبارزه می زنند، کمبود حمایت سازمان جهانی کار و سایر نهادهای حقوق بشری و غیره را در مورد آنها نشان می دهد. زمانیکه به رسانه ها و سایتهای گوناگون مراجعه می گردد، کمترین اخبار مربوط به مشکلات زندگی کارگران و مخصوصا کارگران زندانی می باشد و نه تنها حقوقدانان و وکلا و سازمانهای حقوق بشری خارجی، بلکه گروههای حقوق بشری وطنی نیز کمتر بیاد کارگران زندانی و مشکلات انها هستند، گرچه کار گروههایی که در مورد کودکان کار و تبعیض جنسیتی کار فعالند قابل ستایش است. اخبار سایتها از حمایت افراد خاصی که به اصلاح طلب معروفند چنان انباشته شده که موجب تعجب است و جالب اینکه بیشتر سایتها، رادیوها و رسانه ها که منکر تبعیض هستند حتی حاضر نیستند نقدی در مورد این افراد در سایتشان ذکر کنند درحالیکه برعکسش که نقد اصلاح طلبان از سایرین می باشد فراوان دیده میشوند. کسی منکر این نیست که میبایست همه زندانیان سیاسی آزاد گردند، بسیار عالی است که فراخوان و جمع آوری امضا برای آزادی بعضی از زندانیان سیاسی انجام میگیرد، بینهایت شایسته است که توقف اعدام درخواست می گردد که گاها فشار زیاد بین المللی مثل روزهای اخیر موجب کمتر شدن اعدامها شده است، ولی جز آقای اسالو که گاها حمایتهایی از وی صورت می گرفت از دیگر زندانیان کارگر حمایتی انجام نمی شود و این مایه تاسف است. اگر سازمانهای بین المللی و حقوق بشری کمتر مورد کارگران را دنبال می کنند، سازمان جهانی کار و دیگر نهادهای بین المللی کارگری نباید بهانه ای برای عدم حمایت کارگران ایرانی داشته باشند ! در سایتهای رسمی سازمانهای بین المللی و اتحادیه های کارگری خارجی هم گاها ماهها هیچ خبری از کارگران ایرانی بچشم نمی خورد و دلیل نیز نداشتن ترجمه اخبار و مقالات ذکر می شود و این وظیفه کسانیکه حمایت کارگران را در شعار دارند سنگینتر می نماید. البته با توجه به بودجه های سنگین سازمان جهانی کار نباید یافتن راه حلهای حقوقی برای حمایت از کارگران ایرانی مشکل باشد، کارگرانی که جزو محرومترین افراد کشور بوده و کمترین حمایت بین المللی را دارند، درحالیکه اکثریت آنها زیر خط فقر بسر می برند. اخیرا حمایتهای اتحادیه های کارگری خارجی حرکتی را جهت حمایت از کارگران ایرانی شروع کرده اند که با استقبال سندیکاها و نهادهای مستقل کارگری ایرانی روبرو شده که تعدادی از آنها به پیوست است، ولی رژیمی سرکوبگر که در استبداد دست همه حکومتهای مستبد را بسته است، حمایتهای بیشتری را طلب می کند.
اینروزها بیشتر گروههای حقوقی و سیاسی حتی نوع اصلاح طلب اعتقاد پیدا کرده اند که برای تغییر نظام و یا اصلاحات نیاز به حمایت گسترده کارگران دارند و نمونه تاثیر اعتصاب کارگران صنعت نفت را در سقوط سلطنت یاد آوری می نمایند و رژیم نیز از چنین امری وحشت داشته و باین دلیل فشار روی کارگران پیشرو را افزایش داده است. در نتیجه بر گروههای سیاسی چپ که شعار دیکتاتوری پرولتاریا و یا رهبری کارگران را برای انقلاب سوسیالیستی و یا کمونیستی را آرمان خود قرار داده اند و با تکیه بر مارکسیسم روشهای مختلفی از چریکی، جنگ مسلحانه کارگران، ایجاد شوراهای مخفی کارگری و غیره را بعنوان تاکتیک برگزیده اند، حمایت واقعی از مبارزات کارگران یک وظیفه مهم می باشد. تفکر مارکسیستی که زمانی موجب انقلابات سوسیالیستی در جهان گردیده و نوید دوران خوشی را برای کارگران و سایر اقشار می داد، بدلایل گوناگون توسط بسیاری از سردمداران همان انقلابات به انحرافاتی کشیده شد که موجب گردید در ۵۰ سال اخیر چنین انقلابی صورت نگیرد. متاسفانه تعدادی از گروههای چپ وطنی نیز بدون توجه به واقعیتها و تحلیل مشخص از طبقه و جامعه، با انجماد تفکر مارکسیستی و تبدیل آن افکار به یک مذهب به بن بستهای رسیدند که نهایت در گوشه ای از کشور ایران و یا کشورهای دموکراتیک به تئوریهای دور از طبقه بپردازند. آنان فراموش کردند که هیچ زمان مارکس و انگلس تئوری خود را مطلق و برای همه دوران آینده بیان نکردند و بیجهت نبود که هر دوی آنها تلاش داشتند در همه حرکتهای کارگری شرکت کرده تا بتوانند تئوری خود را اصلاح کنند. آنان هیچ زمان اعتقاد نداشتند که با دور بودن از جریان مبارزات طبقه خواهند توانست درک درستی از مبارزات کارگران داشه باشند، درحالیکه بعضی از روشنفکران و اندیشمندان وطنی در داخل و خارج کشور و دور از جریان مبارزات کارگران برای آنها نسخه می پیچند. در حال حاضر که کارگران ایرانی بیشتر از هر زمان به نیروهای متحد خود نیاز دارد، متاسفانه با انشعابات متعدد گروههای چپ روبرو می گردد که تفاوت چندانی حتی در اسم باهم نداشته و گاها با استفاده از منابع مشترک به محکوم کردن یکدیگر دست می زنند. سوسیالیسم ایده آل کارگران است ولی آیا این گروههای سیاسی چه نوع چریکی، چه مدافع شوراهای سرخ و چه نوع های دیگر فکر کرده اند ابتدا باید زمینه حرکت کارگران آماده گردد تا آنها بتوانند علاوه بر سندیکای مستقل به این نوع تشکلات نیز تن دهند! کارگرانی که به دلیل مشکلات روزافزون و استبداد و استثمار در ایجاد سندیکای مستقل مانده است چگونه تن به تشکیلاتی مخفی بدهد که رهبرانش برایش گمنام و ناشناس میباشند! متاسفانه بعضی از این افراد و گروههای چپ که خود را تحت اسم حزب، سازمان و گروهی نامیده و مراجع مارکسیستی را منبع خود می شمارند و با تکیه بر آنها از توهین بیکدیگر کوتاهی نکرده و همدیگر را به انحرافات محکوم می کنند، حاضر نیستند الویت کارگران را تشخیص داده و در آن جهت مبارزه کنند. اگر مقاله ای منتشر شود که برایشان ناآشنا است، بجای آنکه به مفهوم و اندیشه ای که در مقاله نهفته است، پی ببرند تلاش خود را برای اینکه نویسندگان را متهم کنند که به گروه مخالف وابستگی داشته تا بتوانند با ادبیات موجود خود مقاله را از محتوی تهی نمایند. آنان قادر به درک این مطلب نیستند که اگر چنین تفکر و وابستگی وجود داشت که بسادگی اسم گروه یا حزبی معادل اسمهای موجود توسط گروه انتخاب می گردید، جالب اینکه اگر نتوانند آنرا به گروهی مخالف محکوم کنند به مهر اصلاح طلبی و نظایر آن محکوم می نمایند. آنها قادر نیستند اثری که ایجاد دو سندیکای مستقل کارگری در میان کارگران داشت را باور کنند چون بیعملی خودشان را اثبات می کند و آنها قادر نیستند دریابند که اگر بجای این اتهامات تلاششان را در جهت سازماندهی چند کارگر بکار گیرند چه اندازه به انقلاب و آرمانی که مدام شعار میدهند، نزدیک می گردند. بیشتر این افراد و گروههای چپ مقیم کشورهای غربی دارای دموکراسی نسبی بسر برده، نه تنها کمکی چه دانشی، مالی، سازماندهی و غیره به حرکت کارگران نمی کنند، بلکه آماده اند با کوچکترین تماس کارگران با سازمانهای بین المللی حقوق بشر و مخصوصا سازمان جهانی کار، فریاد وا انحرافها بدهند و دیگر درخواست کمک مالی حتما حکم ارتداد داشته و مهر سرمایه داری به پیشانی کارگران خواهد خورد، ولی کسی حق ندارد از نحوه زیستن و فعالیت خود آن گروها سوالی بکند.
افراد و گروههای سیاسی و مخصوصا چپ نیز و فعالین کارگری هستند که ضمن اعتقاد به اندیشه خود، تلاش دارند بدون دگماتیسم از افکار و منابع فیلسوفان استفاده نموده و درک کنند کارگران به چه چیزی نیاز دارند و زندگی خود را وقف مبارزات کارگران نموده اند، بدون اینکه از اتهامات ترسی داشته باشند. آنها اندیشه را تکاملی دیده و تفکر گروهی خود را به جریان مبارزات کارگری الویت نمی دهند و درک کرده اند که هر اندیشه ای در جریان مبارزات صیقل خورده و ناپاکی آن گرفته می شود. استقلال فکری این افراد و گروههای چپ خود موجب گردیده که به درک صحیحی از کارگران ایرانی و مشکلات آنها رسیده و تاکتیکهای خود را بر اساس نیازهای آنها هماهنگ کنند، اخیرا نیز بعضی از افراد و گروههای چپ حمایتهای بین المللی را برای کارگران ایرانی تایید نمودند و جا دارد که در این رابطه حمایتهای عملی بیشتری صورت گیرند. کارگران ایرانی نیز نیاز ندارند استقلال خود را بکسی ثابت کنند و خود در حال تلاشند تا با ایجاد تشکلهای مستقل خود، حقوق از دسترفته را از کارفرماها و دولت مستبد بگیرند و جز این راهی دیگر ندارند. کارگران میدانند که علاوه بر حمایت سازمانهای حقوقی و نهادهای دموکراتیک داخلی، به سازمانها و نهادهای مشابه در خارج کشور از نوع چه ایرانی و چه خارجی نیز نیازمند هستند و دست یاری انها را چه از نظر حمایتهای بین المللی برای کاهش فشار و چه از نظر حمایتهای مالی می فشارند. طبیعی است کارگران رسمی با این حقوق و مزایایی ناچیز که یکسوم حداقل خط فقر است که برای کارگران قراردادی از آنهم کمتر، و برای کارگران بیکار در حد صفر است، اگر صندوق اعتصاب داشته باشند و صندوقهای دیگری که امکانات زندگی انها را در دوران اعتصاب تامین کند، متحدا بپا می خیزند تا حقوق خود را بگیرند. بی جهت نیست که بسیاری از کارگران و خانواده آنها در جنبشهای مخالفین نظام شرکت می کنند، چون دریافته اند که اتحاد جنبش کارگری با سایر جنبشها قادر خواهند بود، پایه های حکومت را بیشتر از پیش لرزان و به تغییر نظام دست یابند. با وجود فریبکاری دولت و حکومت هیچ کس مانند کارگران درنیافته اند که این حکومت اصلاح پذیر نبوده و جز سرنگونی آن راهی برای خلاصی وجود ندارد. زمانیکه اصول مصوب حقوق بشر از حداقل خواسته های کارگران فراتر نمی رود، چگونه کارگران حاضر خواهند بود تن به حکومتی مذهبی، استبدادی و مشابه آن بدهند ! با توجه به مطالبی که گفته شد وظیفه سازمان جهانی کار و سایر نهادها اینست که ؛ اخبار کارگران ایرانی را در کشورهای جهان انتشار داده و با فشار به دولتهای خود که در اتحادیه ها شرکت دارند، حکومت جمهوری اسلامی را وادار به اطاعت از قوانین بین المللی، مدنی و کار که همه انها را امضا کرده اند، نماید. تظاهرات کارگری اتحادیه ها که گاهی در سالهای قبل بسود کارگران ایرانی انجام شده، رجوع به سفارتهای جمهوری اسلامی در دیگر کشورها، جمع آوری امضاها در حمایت کارگران زندانی، کمک مالی از طریق گوناگون و استفاده از فعالین سیاسی کارگری، در کاهش فشارهای حکومت بر کارگران موثر خواهد بود. کارگران ایرانی میدانند همه این کمکها و حمایتها تنها بعنوان مکانیزم حرکت کارگری است، وگرنه راه کار اصلی نیروی خود کارگران ایرانی است که باید با ایجاد تشکل های مستقل خود دولت و حکومت را وادار به عقب نشینی و دادن امتیاز نمایند. ترکیب جنبش کارگری با سایر جنبشهای دیگر جامعه راه کار نجات از دست حکومت می باشد که کارگران برای اینکار نیاز دارند که تشکلهای قدرتمند خود را ایجاد کنند، تا پس از پیروزی مانند سال ۵۷ اسیر قدرتهای دیگر نشده و قادر باشند ادامه مبارزه را برای ایجاد برابری دنبال کنند.
                                                                                       
به امید آزادی زندانیان کارگر و رشد جنبش کارگری

www.syndicavahed.biz
                                                                         www.syndicavahed.biz
    asre-nou.net

محمد ایرانی ۲۷ خرداد ۱۳۹۰، ۱۷ جون ۲۰۱۱