گزافه گویی


محمدرفیع محمودیان


• در مجموع، گزافه گویی بعنوان شکلی از سخنوری دارای کارکرد سیاسی و اجتماعی معینی است. گزافه گو خود و سخنان خویش را در مرکز توجه قرار می‌دهد. گزافه کلامی که از همان آغاز دروغ بودن آشکار است. انسانها بدان گوش می‌دهند چون آنرا متفاوت و ناساز-مسخره می‌یابند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ٣ اسفند ۱٣٨۹ -  ۲۲ فوريه ۲۰۱۱


عرصه ی سیاست حکومتی در ایران عرصه ی اغراق در توانمندی‌ها و دستاوردها است. مقامات حکومتی بطور کلی و ریاست جمهور آن بطور خاص مشهور به بیان اظهاراتی هستند که بشکل مودبانه اغراق و مبالغه و بزبان عامیانه‌تر گنده‌گویی، چاخان و خالی‌بندی خوانده می‌شوند. اظهاراتی مانند آمادگی دولت برای مدیریت جهان، ایران بسان یک از مهمترین و قدرتمندترین کشورهای جهان و قرار گرفتن ایران و مقامات حکومتی آن در کانون توجه جهانی شهره ی عام و خاص شده‌اند. برخی صاحب نظران این اظهارات را به وضعیت روحی-روانی شخص رئیس جهمور و نزدیکان او مربوط دانسته‌اند و برخی دیگر آنرا به وضعیت فوق‌العاده دولت رانتی و درآمد هنگفت دولت از صادرات نفت گران قیمت نسبت می‌دهند. ولی اینگونه اظهارات در ایران دارای سابقه‌ است. محمد خاتمی از مفاهمیم همچون آزادی، جامعه ی مدنی و گفتگوی تمدنها آنگونه سخن می‌گفت که گویی او نه رئیس جمهور آنهم از نوع بی اقتدار یک کشور حاشیه‌ای جهان که فیلسوف سیاسی مطرح عصر خود است. محمدرضا شاه پهلوی ایران دهه ی پنجاه را در آستانه تمدن بزرگ و ورود به جرگه ی پنج کشور بزرگ جهان می‌دید. از سوئی دیگر، نیروهای چپ ایران در اوان انقلاب ۵٧، در حالیکه نه درک معینی از سوسیالیسم و کمونیسم به جامعه ارائه داده بودند و نه ارتباطی با جامعه داشتند و همزمان گرفتار تشتتی مزمن بودند، از قدرت و عظمت پرولتاریایی سخن می‌گفتند که قرار بود با رهبری آنها فرمان انقلاب را در دست گیرد و سوسیالیسم را در جامعه بر قرار سازد.
مسئله این است که هر چند اغراق در توانمندی و دستاورد در عرصه ی سیاست در ایرانِ چند سال اخیر ابعادی خیره کننده یافته است، این پدیده تعلقی خاص به سیاست در ایران معاصر، سیاست و جامعه ی ایران و حتی حوزه ی سیاست بطور کلی ندارد. در گستره ی سیاست امروز جهان، نئولیبرالها بگونه‌ای اغراق‌آمیز قدرتی بیکران به بازار آزاد نسبت می‌دهند. آنها بازار آزاد را کم و بیش دوای هر درد اقتصادی، از ایستائی تاریخی اقتصاد برخی جوامع گرفته تا رکود ادواری می‌دانند. نسخه ی آنها برای تمام مشکلات اقتصادی آزادتر ساختن بازار است. زمانی که این راهکرد خود مشکلات جدیدی می‌افریند آنها باز داروی بازار آزاد را برای برطرف ساختن آن مشکلات تجویز می‌کنند. در عرصه ی یکسره متفاوتی، رسانه‌های همگانی متخصص اغراق در گزارش گرایش صعودی یا نزولی میزان جرم و جنایت بطور کلی و قتل بطور خاص هستند. در حالیکه جامعه شناسی به اتکای بررسی‌های تجربی همواره تأکید بر سیر بسیار تدریجی گرایش صعودی یا نزولی چنین پدیده‌های دارد، گاه کافی است تا انسان چند روز روزنامه بخواند یا اخبار تلویزیون مشاهده کند تا این تصویر در ذهنش جا افتد که جنایت و قتل به پدیده‌ای متعارف در جامعه تبدیل شده است.   
اغراق همانند دروغ پدیده‌ای معمولی‌تر از آن است که بسیاری حاضر به پذیرش آن هستند. ما همگی در جهان پیرامون خود کسانی را می شناسیم که چه بطور معمول و چه برخی اوقات در رابطه با مسائلی خاص دست به اغراق می زنند. این ویژگی را نزد سیاستمداران و خوش‌سخنان بیشتر از بقیه می‌توان یافت. سرشناس‌ترین متخصص کنش نمایشی، گوفمن، بما می‌گوید که اصلاً انسانها، همه، خود را تا حدی بهتر، تیزهوش‌تر، توانمندتر و زیباتر یا بنا به موقعیت بدتر، تنبلتر، ناتوانتر و رنجورتر از آنچه هستند بنمایش می‌گذارند. مهم برای افراد ارائه تصویری مطلوب از خود است. افراد از یکدیگر انتظار دارند که تصویری بهتر از واقعیت وجودی خود ارائه دهد و در این زمینه بیکدیگر کمک می‌کنند و دروغها و جعلهای یکدیگر را پوشش می‌دهند. شکی نیست که بین نمایش گوفمنی و اغراق سیاستمداران ایرانی دریایی از تفاوت وجود دارد. اغراق گزافه گویی ِ ناب است، اما نمایشهای زندگی روزمره آمیخته با کاربرد حد محدودی از اغراق است. ولی همزمان نباید این نکته را نادیده گرفت که تفاوت بین گزافه گویی (سیاستمداران ایرانی) و اغراق نمایشهای زندگی روزمره بیش از آنکه امری کیفی باشد امری کمی است.
اغراق نوعی خاصی از دروغ است. دروغ برای فریب دیگران گفته می‌شود. قرار است حقیقت جلوه کند و قابل باور باشد. ولی اغراق از همان آغاز مشکوک جلوه می‌کند. اغراق اغلب اوقات بیش از آن نابهنجار و غیر واقعی جلوه می‌کند که کسی را بفریبد. اغراق بیشتر وجهی داستانی دارد. انسانها نه برای تبیین و تعیین ماهیت یا ویژگی پدیده‌ای بلکه برای طرح نکاتی جالب به اغراق روی می‌آورند. به این دلیل در حالیکه اکثر افراد واکنشی تند به دروغ (یا در واقع کشف دروغگوئی کسی) نشان می‌دهند به اغراق همچون پدیده‌ای نیمه جدی می نگرند. بدون شک اغراق کننده نیز منظور خاصی دارد و صرفاً بدنبال داستان سرایی نیست ولی او این کار را در بستر داستانسرائی انجام می‌دهد. منظور از اغراق یافتن نوعی جایگاه ویژه است. بوسیله ی آن کسی خود را شجاع و متفاوت با دیگران معرفی کرده، بر این امر پای می‌فشارد که او می‌تواند نکته‌ای را طرح کند که دیگران همه آنرا نابهنجار و نیمه جدی می‌دانند. اغراق کننده تمایز خود را در وجه منفی آن به کرسی می‌نشاند.      
من در این نوشته می‌خواهم ویژگی‌ها و کاربرد کلی پدیده ی گزافه را مورد بررسی قرار دهم. بجای مفهوم اغراق نیز از مفهوم گزافه گویی استفاده می‌کنم تا از یکسو بر ابعاد قوی یا گزاف اغراق تأکید داشته باشم و از سوی دیگر جنبه ی کلامی-بیانی اغراق مشخص و شفاف باشد. بررسی بیشتر معطوف به عرصه ی سیاست خواهد بود ولی کوشش خواهم کرد به کاربرد گسترده‌تر گزافه‌ گویی در گستره ی وسیع‌ گفتگو‌های معمولی و پیش پا افتاده ی روزمره هم نگاه داشته باشم. مهم برایم آن است که ببینم نزدیکی‌ها و تفاوتهای پدیده ی گزافه گویی با سه مقوله ی شناخته شده ی گفتگو و تبادل افکار کنش رسانشی، ایدئولوژی و گفتمان چیستند.

گزافه چیست؟
گزافه گویی نوعی دروغگویی است و دروغ در شکل کلی خود بمعنای ابراز گزاره‌ای نادرست و ناهمخوان با واقعیت است. دروغ با گزاره ی اشتباه یا غلط دارای این تفاوت است که گوینده ی آن از نادرستی آن اطلاع دارد ولی آنرا آگاهانه بقصد فریب دیگران ابراز می‌کند. دروغ کتمان، تکذیب یا دستکاری حقیقت بقصد فریب دیگری است. (حقیقت اینجا آنچیزی است که گوینده آنرا حقیقت می‌داند.) از آنجا که همیشه بین تجربیات، احساسات و آگاهی انسان و آنچه که انسان برای دیگران بیان می‌کند فاصله وجود دارد دروغ حضوری مداوم در زندگی انسانها دارد. نه در نمایشهای مورد نظر گوفمن که هر آنگاه که حادثه یا وضعیتی را برای کسی تعریف می‌کنیم دروغ می‌گوییم، بدان معنا که ناآگاهی‌ها و نکات فراموش شده را می‌پوشانیم و جزئیاتی ضروری برای داستانسرایی ولی تجربه نشده را به کل ماجرا می‌افزائیم. گزافه بنوبت خود با دروغ دارای این تفاوت اساسی است که دروغ فقط بقصد فریب گفته نمی‌شود بلکه آنگونه نیز گفته می‌شود که دیگران را فریب دهد اما گزافه دروغی است که در همان وهله ی اول بسان دروغ بازشناسی می‌شود. گزافه همچنین دروغی است که ناساز جلوه می‌کند. دروغ در خود ناساز است. ترکیب حقیقت و جعل گزاره یا مجموع گزاره‌هایی ناساز را می‌آفریند ولی در دروغ ترکیب دو عنصر کلیتی قابل باور را می‌سازد. در مقایسه در گزافه ناسازی چنان آشکار است که شنونده را متوجه نا بهنجاری می‌سازد. چون قصد گوینده کاملاً مشخص است گزاره بیشتر مسخره (یا گروتسک) جلوه می‌کند تا دهشتناک. گزافه به دو گونه شبیه هنر یا ادبیات گروتسک است: یک آنکه مسخره جلوه می‌کند و دوم آنکه در آن یک جزء یا نکته ابعادی بس بزرگ و هیولایی پیدا می‌کند.



آیا گزافه گو خود می‌داند که دیگران سخنانش را گزافه می‌دانند؟ بعبارت دیگر آیا گزافه‌گو یک دروغگو است یا چیزی در ورای آن؟ دروغگو در پی آن است که سخنانش عین حقیقت دانسته شوند. ولی آیا گزافه گو نیز در پی آن است؟ بدون شک گزافه گو نیز می‌خواهد سخنانش حقیقت بشمار آیند ولی او چون آگاه است که بیاناتش بطور عادی دروغ و گروتسک دانسته می شوند خواهان یک جهش باوری نزد شنوندگانش است. اینرا او با لحن سخنانش و تقابلی که بین اجزاء سخنانش برقرار می‌کند مشخص می‌سازد. گزافه در جدیت کامل ابراز می‌شود و گوینده ی آن بطور معمول ادعا می‌کند که می‌داند باور به سخنان او امری ساده نیست ولی از آنجا که تحولاتی خاص در شرایط و جهان پیرامون رخ داده‌اند کلام او اعتبار و مشروعیت یافته است. از دید او سخنانش برای کسانی مسخره-ناساز جلوه می‌کنند که شرایط یا جهان جدید را نشناخته‌اند و نتوانسته‌اند به جهشی باوری دست یابند.
گزافه گو همچنین در پی آن است که خود را متمایز از دیگران و دارای شجاعت و اقتداری استثنائی معرفی کند. او می‌خواهد بسان کسی دیده شود که بطرح مسائلی می‌پردازد که دیگران جرأت طرحش ندارند. شجاعت اینجا نباید بمعنی متعارف کلمه تعبیر شود. گزافه گو ادعا ندارد که مسائلی را طرح می‌کند که بخاطر آن انسانها ممکن است جان خود را از دست بدهند یا مجبور شوند هزینه ی زیادی بپردازند، بلکه ادعا دارد که مسائلی را طرح می‌کند که دیگران به خاطر آن مسخره می‌شوند و آبروی خود را از دست می‌دهند. او در واقع با حیثیت اخلاقی خود بازی می‌کند. آنچه نیز گزافه گو از دست می‌دهد اعتبار اخلاقی است و آنچه نیز بدست می‌آورد قرار گرفتن در کانون توجه است. گزافه او را مشهور عام و خاص می‌سازند. این شهرت اما ناسازنما (متناقض نما) است. شهرت به تمایز و شجاعت در زمینه‌‌ای که دیگران در آن عرصه شهرت و اعتبار خود را از دست می‌دهند. شاید از اینرو کسانی به گزافه گویی در مورد یک موضوع روی می‌آورند که خود تصمیم گیرنده ی نهایی عرصه ی فعالیت مربوط به آن موضوع بشمار نمی‌آیند و سر سپرده کسانی دیگر یا نهادهایی معین هستند. آنها اعتبار خود را تا حد زیادی از آن نهادها اخذ می‌کنند. برای چنین افرادی گزافه گویی حرکتی محدود برای اعلام استقلال بدون دست زدن به اقدامی عملی در آن زمینه است. گزافه اعلام تمایز بدون حرکتی خاص در جهت ایجاد تمایز است. فراموش نکنیم که گزافه گو می‌خواهد دیگران با جهش باوری سخنان او را بپذیرند و تمایز او را با خود از بین ببرند.

موقعیتها و محدودیتها
به هر رو در هر مورد و به هر گونه نمی‌توان گزافه گویی کرد. گزافه‌گویی دارای سرحدات معینی است. در مورد همه چیز می‌توان به گزافه‌گویی پرداخت و از هر گونه واژه و مفهومی می‌توان در آن رابطه بهره جست، ولی از اندازه و رقم کمتر می‌توان استفاده کرد. آنگاه که قرار است از پیشرفت، عظمت و قدرت سخن گفته ‌شود دیگر نمی‌توان از اندازه و رقم بهره جست. این تا حدی بدان خاطر است که دستکاری صِرف اندازه و عدد حساسیتی بر نمی‌انگیزد. عدد در خود پیام خاصی در بر ندارد مگر آنکه مورد تأویل قرار گیرد. پوزیتویستها شاید در این مورد ادعا کنند که برتری داده ی کمی بر داده ی کیفی در آنست که آنرا کمتر می‌توان مورد دستکاری قرار داد ولی اینجا عامل دیگری از اهمیت برخوردار است. اندازه ی معین مشخص شده در یک عدد قابل دستکاری است و عددی را می‌توان بجای عددی دیگر قرار دارد. حتی می‌توان به عدد ابهام بخشید و با جابجائی مبنای شمارش رد را گم کرد. در اینمورد از پدیده ی دستکاری آمار (بطور نمونه آمار بیکاری در کشورهایی مانند انگلستان) بسیار گفته شده است. ولی مسئله آن است که عدد هر چند اندازه‌ای را بگونه‌ای دقیق مشخص می‌سازد ولی چیزی را در ورای آن مشخص نمی‌کند. گزافه‌گویی کیفی اما می‌تواند هم نا مشخص باشد و هم با کاربرد مفاهیم پر طمطراق کوله باری از معنا را به مخاطب انتقال دهد.
در مورد مسائل بنیادین و انضمامی زندگی نیز کمتر گزافه‌ گفته می‌شود. گزافه‌گویی امری بیشتر مربوط به مسائل کلی و مجرد است. در مورد مسائل بنیادین و انضمامی نمی‌توان گزافه‌گویی کرد چون مردم و در نتیجه مخاطبین رابطه‌ای تنگاتنگ با آنها دارند. در مورد امور زندگی روزمره، آنچه مردم نه فقط از آن اطلاع دقیق دارند بلکه دارای حساسیت کامل هستند نمی‌توان بقصد فریب سخن گفت. در این باره خطر آن وجود دارد که مردم سخنان گوینده را نه فقط قبول نکنند (خطری که همیشه وجود دارد) بلکه در مقابل آن واکنش انجام دهند. از سوی دیگر در مورد مسائل بنیادین و انضمامی زندگی نمی‌توان به گزافه گویی چندانی پرداخت. چنین مسائلی دیرپا، چند جانبه و ریشه‌دار هستند و به سادگی نمی‌توان در مورد آنها ادعایی داشت. در این باره باید ادعاهایی مشخص با توضیح کافی در مورد جنبه‌های گوناگون آن داشت و این کم و بیش امری غیر ممکن است. می‌توان وعده ی حل یکسره ی مشکل بیکاری در آینده‌ای مبهم و گاه حتی آینده‌ای نزدیک ولی باز هم تا حدی مبهم داد. این از یکسو وعده‌ای کلی است و از سوی دیگر به زمانی کم و بیش نا معین و قابل جابجا اشاره دارد. در مقایسه سخن گفتن از اینکه در این یا منطقه و بین این یا آن گروه اجتماعی مشکل بیکاری ریشه کن شده است امری کاملاً متفاوت است. در این مورد ادعایی دقیق و مشخص در مورد یکی از بنیادی‌ترین مسائل زندگی مردم مطرح شده و خطر آن وجود دارد که نه تنها شنوندگان درجه ی اعتبار و صدق گزاره ی ابراز شده را به پرسش گیرند بلکه بصورت توده ی بیکار آن ادعا را توهین به وضعیت خود انگاشته واکنش تند حسی-عاطفی نشان دهند.
گزافه گویی بیشتر امری کلامی و متعلق به گستره ی شبه تک گویی (منولوگ) است. رهبران و فعالین سیاسی بیشتر در سخنرانی، که بنوعی چیزی جز تک گویی برای دیگران نیست، دست به گزافه گویی می‌زنند. در زندگی روزمره نیز انسانها در موقعیتی شبه سخنرانی، آنگاه که بیش از آنکه بخواهند در یک گفتگوی صمیمی با دیگران حرفهای خود را بزنند، دست به گزافه گویی می‌زنند. در تک گویی و سخنرانی شاید افراد بخاطر شور و هیجان سخنوری دست به گزافه گویی می زنند ولی بسیاری از اوقات بنظر می‌رسد افراد آگاهانه سخنرانی را بعنوان عرصه ی بیان گزافه‌هایشان انتخاب می‌کنند. سخنرانی یا کلام شبه تک گویی از آنرو عرصه ی مناسبی برای گزافه گویی است که سندیت نوشته را ندارد و همیشه می‌توان مخاطب را در مورد دریافت نادرست آن مقصر شمرد. این احساس نیز وجود دارد که گفتار در زمینه ی بجای گذاری تآثیر نزد مخاطب کارآتر و سریعتر عمل می‌کند و بهتر است از گفتار بجای نوشتار برای برانگیختن مخاطبین بهره جست. استنباط عمومی آن است که کلام فوری تأثیر می‌گذارد و بعد از آن دیگر هیچ لازم نیست مسئولیتی و در نتیجه دغدغه‌ای در قبال کلام خود و میزان درستی و اعتبار آن داشت.
این نکته اکنون باید مشخص شده باشد که هر کسی نمی‌تواند گزافه بگوید. برای گزافه گویی انسان باید از موقعیتی خاص در جمع برخوردار باشد. از یکسو مقام و قدرت قرار گرفتن در موقعیت شبه تک گویی را داشته باشد و از سوی دیگر بتواند مدعی برخورداری از اطلاعات و دانش کافی در زمینه ی طرح ادعا باشد. یک رئیس جمهور بسادگی می‌تواند از چنین موقعیتی برخوردار باشد. او بسادگی می‌تواند سخنرانی‌های نمایشی برگزار کند و خود را برخوردار از آخرین اطلاعات در مورد اقتصاد و سیاست معرفی کند. ولی دیگران نیز باید دارای موقیعتی مشابه باشند تا بتوانند دست به گزافه گویی بزنند. صنعتگری که در مورد مهارت و تولیدات کارش اغراق می‌کند باید از تجربه، سن و سیمای لازم در اینمورد برخوردار بوده و به واژه‌نامه ی حوزه ی کارش اشراف داشته باشد. او همچنین باید از موقعیت ویژه‌ای در جمع برخوردار باشد تا بتواند در مورد کارش سخن (گزافه) بگوید. در جمعی دوستانه که برای گپ و گفت، خوش‌خوری و خوش‌نوشی جمع شده‌اند بسختی می‌توان چنین سخنانی گفت مگر آنکه فرد بتواند موقعیتی ویژه برای خود فراهم آورد. بدون شک او خواهد توانست در جمعی متشکل از همکاران خود یا افراد علاقمند به صنعت و مهارت کاری راحتتر سخن بگوید. ولی آنجا دیگر نخواهد توانست دست به گزافه گویی زند. به این خاطر، گزافه گویی فقط در جمعی نا متوازن ممکن است. سخنور باید فاصله‌ای معین با مخاطبین داشته باشد تا بتواند گزافه گویی کند. همزمان موقعیت سخنور باید شکننده یا در معرض تهیدی باشد تا گزافه گویی کند. اگر شرایط اقتصادی خوب است و رئیس جمهور نقش مهمی در شکل‌گیری آن دارد دیگر لازم نیست او در مورد آن سخنوری و گزافه‌گویی کند. برای او کافی است که آمارها منتشر شوند و مقامات کشور تحولات رویداده را به بحث بگذارند. بهمانگونه صنعتگری ماهر هیچ لازم ندارد از مهارت خود سخن بگوید. او خود بخود بسان انسانی ماهر شناخته خواهد شد و چه بسا افراد دیگر در گفتگو بدان اشاره کنند (برای معرفی وی یا تأکید بر بازشناسی وی). بطور کلی فقط در موقعیتی نامتوازن و فقط در شرایطی که قدرت یا دستاورد بطور مستقیم مورد بازشناسی قرار نمی‌گیرد گزافه گویی در دستور کار انسانهای برخوردار از موقعیت بالاتر قرار می‌گیرد.         
در مجموع، در تعریفی اولیه، گزافه دروغی است که دروغ بودن آن وجهی آشکار دارد و گوینده ی آن باور بدان را در گرو یک جهش باوری می‌داند. در فقدان چنین جهشی، از منظر ذهنیت داده شده ی مخاطبین، گزافه مسخره-ناساز (یا گروتسک) جلوه می‌کند، هر چند که گوینده ی آن با جدیت تمام آنرا ابراز کند. گزافه را همه جا می‌توان بکار گرفت ولی این بیشتر در قلمرو کلام شبه تک گویی است که کاربرد اصلی خود را دارد و بیشتر بکار ادعاهای کلی میخورد تا ادعاهای دقیق. گزافه بیشتر با مفاهیم و مسائل کلی و مجرد سر و کار دارد تا مسائل بنیادین و انضمامی زندگی و عدد و رقم.
بعد از این تعریف مقدماتی جا دارد به کارکرد گزافه گویی بپردازیم. در این رابطه نه فقط کارکرد که خاستگاه اجتماعی، عرصه ی کارکرد و محدودیتهای آن نیز باید مشخص شوند. برای رسیدن به درکی بهتر از خود مقوله ی گزافه گویی و کارکرد آن من کوشش می‌کنم آنرا با سه مقوله ی شناخته و ارزیابی شده ی گفتار، کنش رسانشی، ایدئولوژی و گفتمان، مقایسه کنم.

کارکرد
کارکرد اصلی گزافه‌گویی ظاهراً فریب انسانها و دستکاری باورهای آنها است. ولی گزافه آنچنان دروغی است که کمتر کسی آنرا باور می‌کند مگر آنکه دست به جهشی باوری زند. ولی جهش باوری را باید خود مخاطب انجام دهد، بدون هیچ کمی از جانب گوینده. گزافه همچون ایدئولوژی دارای کارکردی عمیق و پنهان است. کارکرد ایدئولوژی بطور کلی بازتولید نظم اقتصادی و سیاسی حاکم دانسته شده است. ایدئولوژی ساختار اقتصادی و سیاسی حاکم را در سازگاری و یگانگی با خواستها و منافع افراد جلوه داده آنرا از نقد یا مبارزه ی براندازنده ی کنشگران اجتماعی می‌رهاند. آلتوسر به این برداشت این نکته را می‌افزاید که ایدئولوژی نه تصویری خیالی از ساختار اقتصادی و سیاسی که تصویری خیالی از رابطه با آن ساختار را بدست می‌دهد. به بگفته ی او ایدئولوژی بازنمایی رابطه ی خیالی انسانها با شرایط واقعی هستی‌شان است. در مقایسه، گزافه‌ تصویری ناساز از واقعیت، از وضعیت موجود جهان ارائه می‌دهد. گزافه برای این تصویر ادعای حقیقت در سازگاری با باورهای بهنجار عصر ندارد. جهش باوری آن نیز مشخص است که فقط برای برخی می‌تواند اتفاق افتد. دیگران چون بدین سپهر اعتقادی تعلق ندارند باید سکوت پیش گیرند. برای کسانی که گزافه را مسخره-ناساز می‌یابند حوزه ی خصوصی مسخره و شوخی باز است ولی حوزه ی عمومی بحث و گفتگو بسته است. گزافه و تمامی مسائلی که گزافه بدان می‌پردازد مسخره تر از آن هستند که بتوان در حوزه ی عمومی بگونه‌ای جدی به بحث گذاشت. این کارکرد اصلی گزافه گویی است: ایجاد ثبات و آرامش در جامعه بوسیله ی بستن حوزه ی بحث و گفتگو، نقد و اعتراض و گشایش حوزه ی خصوصی مسخره و شوخی.
اینجا گزافه به گفتمان شباهت پیدا می‌کند. گزافه هر سخنی و هر نوع ادعایی نیست بلکه دروغی مسخره-ناساز است. فوکو گفتمان را فقط مجموعه‌ای از نظریه‌ها، تزها و گفتارهایی درباره مسئله‌ای نمی‌داند بلکه تصریح می‌کند که این مجموعه آنهنگام به شکل گفتمان در می‌آید که بستار و ساختاری معین دارد. گفتمان با چارچوب بسته و سامانیافتگی آن پیرامون محورهایی معین شناخته می‌شود. نکات مشهور مورد تأکید فوکو در این زمینه عبارتند از اینکه در گفتمان مشخص است چه کسی می‌تواند صحبت کند و چه نکاتی یا مسائلی می‌توانند مورد بحث قرار گیرند. بعبارت دیگر، در یک گفتمان هر کسی نمی‌تواند شرکت جوید و هر بحثی نمی‌تواند مطرح شود. گفتمان خود مشخص می‌سازد چه کسانی و چه مباحثی اجازه شرکت دارند. در گستره ی گزافه گویی نیز فقط کسانی می‌توانند شرکت جویند که از پشتوانه ی سیاسی و اجتماعی لازم برای مطرح ساختن ادعا برخوردارند و فقط نکاتی می‌توانند مطرح شوند که مجرد و کلی هستند. از هر کسی سخن گزافه پذیرفته نیست، در هر موردی نیز نمی‌توان دست به گزافه گویی زد. کارکرد گفتمان به باور فوکو تولید یا تعیین حقیقت است. گفتمان معین می‌کند چه گفتاری راست و درست است و چه گفتاری غلط. گزافه در اینمورد کارکردی وارونه دارد. با گزافه معین می‌شود که در چه زمینه‌هایی نمی‌توان بحث بازِ جدی داشت و بنابر آن مسائل قابل ادعا چیستند. کارکرد گزافه گویی تولید یا تعیین ادعا و جلب توجه بسوی آن است. گزافه بدینوسیله مسائل یا اموری را از حوزه ی بحث و بررسی حذف می‌کند.
اینجا به تفاوت گزافه گویی با کنش رسانشی مورد نظر هابرماس می‌رسیم. کنش رسانشی کنشی باز به روی همگان است. اصول دوگانه ی این کنش که عملاً ویژگی‌های حالت مثالی (ایده‌آل) این کنش هستند به باور هابرماس عبارتند از: هر کس اجازه حضور در گفتگو را دارد و هر کس می‌تواند بحث و نقطه نظر دیگران را مورد انتقاد قرار دهد. در کنش رسانشی مهم رسیدن به توافق است. در وضعیتی آرمانی گفتگو باید آنقدر طول بکشد تا طرفین گفتگو در مورد بهترین استدلال و مطلوب‌ترین راه حل به توافق برسند. هابرماس در این مورد تأکید دارد که در کنش رسانشی قرار نیست هیچ اجباری یا زوری در کار باشد. گزافه گویی شباهتی به کنش رسانشی ندارد. ظاهراً هر کسی می‌تواند گزافه بگوید و آنرا نقد کند. ولی محدودیتهایی که در اینمورد وجود دارند فقط به برخی اجازه ی حضور می‌دهد. نقد گزافه امری کم و بیش غیر ممکن است. گزافه بدانگونه بیان نمی‌شود که بتوان آنرا در فرایند استدلالی-عقلایی منطقی نقد کرد. نقد آن به سپهر بیرون از آن، به حوزه ی تمسخر و شوخی تعلق دارد. شرط ورود به حوزه ی گزافه گویی نیز برخورداری از اقتداری خاص و موقعیت سخنوری است. از اینرو ما نه با حوزه‌ای باز روبرو هستیم و نه با برخورد استدلالی با یکدیگر. توافی نیز قرار نیست بدست آید. مهم برای گزافه گو باور به کلام ادا شده از سوی او نیست مهم طرح ادعاهایی است که راه را بر گفتگوی استدلالی-عقلایی ببند. گزافه‌گویی اساساً راهکاری برای مقابله و ستیز با کنش رسانشی است. شاید بتوان گفت که گزافه گو بیش از هر کس به اهمیت کنش رسانشی واقف است. او در ستیز با آن دست به کنش و سخنوری می‌زند.



کنشگران عرصه ی گزافه گویی
کنش رسانشی گستره ی بازی برای حضور همگان است. در عرصه‌‌ای که گفتگو نقشی اساسی در هماهنگ ساختن انسانها ایفا می‌کند، و هابرماس آن را زیست جهان می‌نامد هر کس آزاد است (یا قرار است ازاد باشد) که افکار و آراء خود را بیان کند. ساز و کار خانواده، مدرسه و جمع دوستان و همکاران بر آن مبنا بنیاد گذاشته شده است که هر کس بتواند احساسات و افکار خود را بیان کند. هابرماس البته آگاه است که در این مورد ما از جامعه ی باز مدرن سخن می‌گوئیم؛ جامعه‌ای که در هیچ چیز از آن تقدس برخوردار نیست که نتوان در مورد آن به اظهار نظر پرداخت، جامعه‌ای بر مبنای مشارکت عمومی سامان داده شده است. به باور هابرماس در چنین جامعه‌ای، در حوزه ی زیست جهان، انسانها کنشهای خود را با یکدیگر بر مبنای گفتگو و تبادل نظر سامانداده شده کنش رسانشی هماهنگ می‌سازند. کنش رسانشی به انسانها اجازه می‌دهد نه فقط در مورد مسائل خُرد و جزئی که حتی در مورد هنجارها و ارزشها با یکدیگر بحث کنند و به توافقهایی معین در مورد برداشت از آنها برسند. نقدی که به نظریه ی کنش رسانشی شده نیز همین نکته را نشانه می‌گیرد. هابرماس ساختار بسته گفتگو و اعمال هژمونی از سوی گویندگان گوناگون را نمی‌بیند. او متوجه آن نیست یا نمی‌خواهد این امر را برسمیت بشناسد که از یکسو بسیاری از امور را نمی‌توان در چارچوب یک گفتگو مطرح ساخت و از سوی دیگر برخی افراد شرکت کننده در گفتگو به اتکای دانش یا مهارتهای خود افکار و آراء خود را به دیگران منتقل یا بعبارت دقیقتر تحمیل می‌کنند.
دو مفهوم گفتمان و ایدئولوژی در تداوم این انتقاد نظریه‌ پردازی شده‌اند. گفتمان به ساختار بسته ی گفتگو اشاره دارد و ایدئولوژی به هژمونی اعمال شده از سوی شرکت کنندگان در بحث و تبادل نظر. در حالیکه گفتمان بگونه‌ای ساختاری، بدون دخالت کنشگران، فضایی بسته را ایجاد می‌کند، هژمونی ایدئولوژی نتیجه ی فعالیت کنشگران و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی معینی است. در نهایت در عرصه ی گفتمان یک شیوه ی نگرش و تحقیق و در مورد ایدئولوژی یک طبقه محدودیت را اعمال می‌کند. گفتمان بر محور منع و حذف می‌چرخد. در آن تأکیدی بر مجاز و ممنوع نهفته است. در ایدئولوژی اما مبارزه با باورهای رقیب، آموزش تودهها و معرفی باورهائی معین بسان ارزشهای آرمانی مهم هستند. با اینحال هم گفتمان و هم ایدئولوژی محدودیت یا هژمونی خود را همچون امری طبیعی و داده شده معرفی می‌کنند.   
در مقایسه، گزافه ظاهری همانند کنش رسانشی دارد ولی دارای کارکردی همانند گفتمان و ایدئولوژی است. همانگونه که گفتگو بر آن اساس بنیاد گذاشته شده است که هر کس که آنچه را می‌‌پسندد بیان کند گزافه‌گویی نیز امری ممکن برای همه است. هر کس می‌تواند در هر موردی که خواست گزافه گویی کند. من می‌توانم در یک مجلس مهمانی ادعاهایی در مورد خود یا دیگر افراد و پدیده‌های جهان مطرح کنم. دیگران نیز از نظر اخلاقی و اجتماعی موظف هستند یا به این ادعاها گوش دهند یا اجازه دهند که فقط گفته شوند. آنها حق ندارند واکنش افشاگرایانه‌ای داشته باشند و مرا متهم به دروغگویی یا گزافه گویی کنند. این اما فقط اصلی مجرد است. دیگران شاید بطور مستقیم گفته‌های مرا بچالش نگیرند ولی با شوخی، تمسخر و بی توجهی مطلق بمن و یکدیگر نشان می دهند که نه تنها برای آنها ارزش و اعتباری قائل نیستند بلکه آنها را جدی و قابل شنیدن نیز نمی‌دانند. برای اینکه در موقعیت شنیده شدن و جدی گرفته شدن قرار گرفت باید موقعیت خاص سخنوری و شبه-تک‌گویی آفرید. ایجاد چنین موقعیتی نیاز به اقتدار و امکانات اجتماعی‌‌ای دارد که در دسترس هر کسی نیستند. البته در هر موقعیتی نیاز به سنخی از اقتدار و امکانات اجتماعی هست. در موقعیتهایی باید رئیس جمهور بود، در موقعیتهای دیگری یک صنعتگر با سنی و سیمایی معین و در موقعیتی کاملاً متفاوت فردی خوش سخن با تسلطی معین بر کلام و جمع شنوندگان.         
گزافه همزمان بوسیه ی ترکیبی از ساختار و موقعیت محدودیت ایجاد می‌کند. از یکسو، گزافه ساختار بسته ی خاص خود را دارد. فقط مسائل خاصی را می‌توان بصورت گزافه بیان کرد. می‌توان در مورد مسائل دیگر نیز دست به اغراق زد اما دیگر گزافه بشمار نمی‌ایند و نمی‌توانند تأثیر لازم را ایجاد کنند. از سوی دیگر، کنشگران چه بصورت مخاطب و چه بصورت گوینده محدودیتهایی را بر کنش اِعمال می‌کنند. مخاطب گزافه قدرتی برای تأثیر گذاری بر سخنور ندارد. او بیشتر یک شنونده محض است. ولی او برای شنیدن گزافه به صحنه ی سخنوری آمده یا آورده شده است. گزافه باید تا حدی برای او جالب باشد. بیشتر از اینرو صحنه‌آرایی و شیوه ی سخنوری ئقش خاصی در گزافه گویی دارند و گزافه گو باید مدام بر ابعاد گزافه‌های خود بیفزاید. گزافه گو همچنین تلاش می‌کند تا یا مخاطبین را از سخنوری و نماش واکنش بازدارد یا به آنها فقط اجازه دهد که آنگونه که خود می‌خواهد سخن بگویند و واکنش نشان دهند. مهار سخنوری عملاً در دست او است. اگر مهار از دست او خارج شود، اگر شنوندگان بخندند یا گزافه را جدی بگیرند و بخواهند بر آن اساس بدان گوش دهند کل کنش گزافه گویی دچار فروپاشی می‌شود.
در نوشته ی مشهور خود درباره ی ایدئولوژی، آلتوسر این نظریه را مطرح می‌کند که ایدئولوژی از فرد (فرد انضمامی، این فرد یا آن فرد مشخص) سوژه می‌سازد. مفهوم سوژه برای آلتوسر بمعنای کننده یا انجام دهنده ی مشخص کنش است. سوژه کسی است که خود کار یا کنش را به انجام می‌رساند. آلتوسر بر آن باور است که ایدئولوژی بوسیله ی استیضاح یا مورد خطاب قرار دادن (فرد) اینکار را می‌کند. فرد همیشه (پیشاپیش) یک سوژه است. استیضاح فقط آنرا تحکیم و تثبیت می‌بخشد. ما از همان آغاز در فرایند نامیده شدن، احوالپرسی، مورد خطاب قرار گرفتن بسان یک شخص معین و متمایز به سوژه تبدیل می‌شویم. برای همین بهنگام استیضاح بسرعت خود را بسان سوژه باز می شناسیم. مثال آلتوسر در اینمورد جالب است. پلیسی در خیابان داد می زند "آهای تو!". بگفته ی آلتوسر در نه مورد از ده مورد فرد بزهکار می‌داند که چه کسی مورد خطاب است و سر بسوی پلیس بر می‌گرداند.
در گزافه‌ گویی ما با فرایندی مشابه ولی همچنین تا حدی متفاوت روبرو هستیم. در گزافه گویی نه "آهای تو!" که "آهای اینجا!" پژواک می‌یابد. گزافه گو توجه را بسوی خود بر می‌گرداند تا توجه بجایی دیگر نشود. شنوندگان گزافه قرار است جهشی باوری انجام دهند. اما چون ما همه، و حتی خود گزافه گو می‌دانیم که تعداد کمی چنین چرخشی را انجام می‌دهد، در اصل قرار است شنوندگان کل گزافه را بسان ناساز-مسخره درک کنند و با ناباوری و مسخره ولی در عین حال هیجان و لذت بدان گوش دهند. نکات مورد اغراق قرار گرفته بدین صورت از جدیت و دستور کار بحث عمومی خارج می‌شوند. همزمان گزافه گو برای خود نقشی ویژه می‌آفریند. او خود را دارای شجاعت لازم برای در هم شکستن درکهای بهنجار انسانها معرفی کرده، بدینوسیله خود را در جایگاهی خاص در جمع، بسان کانون توجه، قرار می‌دهد. اما این کانون تهی از مضمون است. سخنانی که او ابراز می‌کند بیش از آنکه در خود دارای معنا و مفهومی داشته باشد برای قرار گرفتن در کانون توجه بیان می‌شوند. شنوندگان قرار است شجاعت او را در بیان مسائلی نابهنجار و در عین حال ناساز-مسخره احساس کنند و بسوی او جذب شوند. او دلقک نیست. نقشی بس جدی تر از آن دارد. او باید خود را در کانون توجه قرار دهد، بگوید "آهای اینجا!" تا توجه را از مسائل اصلی، مسائلی که عملاً صحبتهای او باید طرح کنند، منحرف کند. او باید ندای "آهای اینجا!" را سر دهد تا مسائل اصلی آنجا قرار بگیرند و بفراموشی سپرده شوند.
در حالیکه ایدئولوژی از فرد سوژه می‌سازد، گزافه فرد را از سوژه بودن باز می‌دارد. ایدئولوژی به فرد این بینش را القاء می‌کند که برای خود کسی است، که کننده ی کنشهای خود است. گزافه از فرد می‌خواهد که از خود و برداشتهای خویش فاصله بگیرد، مسائل جدی را بفراموشی سپارد و با تمسخر بدانچه که می‌شوند بنگرد. کارکرد ایدئولوژی وابسته به مشارکت همگان است، اما گزافه نه فقط در پی حذف است که در نهایت شنونده و گوینده را از گستره ی اصلی خود، گستره ی گفتگو حذف می‌کند. مخاطب حتی بسان شنونده ی محض نیز باید خود و ارزیابی خود را نفی کند و گوینده (یا گزافه گو) نیز توجه را از نقش خود بسوی کلام خود منحرف سازد. بطور کلی می‌توان گفت که ما اینجا با شکل خاصی، شکل واژگونی، از کنش رسانشی روبرو هستیم. طرفین گفتگو، شنوندگان و گزافه گو، نه در پی فهمیدن یکدیگر که در پی فرا گذشتن از یکدیگر هستند. گزافه گو خواهان جهش باوری شنوندگان و در نهایت خروج آنها از عرصه ی کنش رسانشی با همسانان خود و حوزه ی عمومی است. شنوندگان نیز گزافه را بیشتر بسان ناساز- مسخره می بینند. تا حدی بین آنها توافق وجود دارد. ولی بر خلاف آنچه در مورد کنش رسانشی رخ می‌دهد آنها توافق دارند که مسئله ی اصلی چیزی جز آنچیزی است که گفته می‌شود. گزافه سخن را بی اعتبار نمی‌سازد، کارکرد و کاربرد آنرا واژگون می‌کند.
در عرصه ی گزافه گویی انسانها به حدی از کنشگری می‌رسند که که در سه عرصه ی گفتمان، ایدئولوژی و کنش رسانشی غیر ممکن است. گزافه را انسانی معین ابراز می‌کند و در آن فرایند بر نقش خود در ابراز آن تأکید می‌گذارد. مخاطبین آن نیز آزاد هستند تا یک جهش باوری انجام دهند یا بدان بسان ناساز-مسخره گوش دهند. گزافه بازگو می‌شود تا آنها از توجه به مسائل و اموری دیگر باز مانند. در مقایسه، در عرصه ی ایدئولوژی و گفتمان، کنشگر دارای نقش خاصی نیست. در تولید و بازتولید آنها انسانها بصورت سوژه ی تصمیم گیرنده یا کننده ی نقشی ندارند. حتی آنهنگام که ایدئولوژی از فرد یک سوژه می‌سازد، اینکار را هیچ کنشگری انجام نمی‌دهد و سوژه نیز فقط به باور (یا توهم) نگرش بخود بسان کننده ی کنش می‌رسد. او کننده ی یا تصمیم گیرنده ی هیچ کنش مورد خاصی نیست. در عرصه ی کنش رسانشی، افراد خود با گفتگو و بحث توافقی را بین خود شکل خود می دهند، ولی آنها در مورد بهترین باور یا استدلال و نه عقیده یا باورِ فردی خاصی به توافق می‌رسند. بطور کلی، فقط در عرصه ی گرافه گویی افراد بسان کنشگر حضور پیدا می‌کنند. این شاید تا حد معینی جذابیت گزافه را بخصوص در جوامعی توضیح می‌دهد که افراد در آنها از گکنشگری خاصی در عرصه‌های متعارف زندگی اجتماعی برخوردار نیستند.
در مجموع، گزافه گویی بعنوان شکلی از سخنوری دارای کارکرد سیاسی و اجتماعی معینی است. گزافه گو خود و سخنان خویش را در مرکز توجه قرار می‌دهد. گزافه کلامی که از همان آغاز دروغ بودن آشکار است. انسانها بدان گوش می‌دهند چون آنرا متفاوت و ناساز-مسخره می‌یابند. گزافه گو اما همچنین به امید یک جهش باوری نزد شنوندگان خویش آنرا بیان می‌کند. کارکرد نهایی گزافه اما انحراف توجه از مسائل اصلی است. گزافه در جذابیت خود بسان امر ناساز-مسخره تعطیلی حوزه ی عمومی و بحثهای جدی در آن حوزه را در پی دارد. از دستاوردها و موفقیتها بشکلی اغراق‌آمیز سخن گفته می‌شود نه عمدتاً برای آنکه شنوندگان را اقناع کرد و افتخار برای خود آفرید بلکه بیشتر برای آنکه آنها را از توجه به مسائل جدی جهان پیرامون خود و بحث و بررسی آنها بازداشت.