مصر، تونس و سناریوهای محتمل


عبداله شریفی


• عروج اسلام سیاسی بصورت جنبشی معاصر بر متن جنگ سرد و در تقابل با انقلابی که میرفت چپگرا شود، (در ایران) هم برای سرکوب انقلاب مردم و هم برای تقابل با بلوک شرق برای غرب ممکن شد۔ این دوره تاریخی در این شرایط قابل بازگشت نیست ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۲۱ بهمن ۱٣٨۹ -  ۱۰ فوريه ۲۰۱۱


خیزش های انقلابی مردم در تونس و مصر برای سرنگونی حاکمیت، هنوزبه نتیجه قطعی دست نیافته اند۔ هنوز مساله قدرت سیاسی فیصله نهایی نیافته، اما امکان طلوع روندی در جهت تکامل، تاریخی- طبقاتی در این کشورها را نوید میدهد و در جا زدن در مسیر "غیر ممکن بودن" ها را از دستور خارج کرده است۔
کشورهای منطقه تحت تاثیر تحرکات مردم تونس و مصر در تلاطم بسر میبرند۔ اخبار اعتراضات وتظاهرات مردم در الجزیره، یمن، اردن، مراکش، کویت بدنبال اوضاع تونس و مصر از آمادگی جوامع منطقه برای تحولات و سرنگون کردن دولت های مستبد و غارتگر، خبر میدهد۔ کل منطقه در هراس و امید متشنج است۔ نگرانی سرکوبگران و چپاولگران حاکم در منطقه از اردن تا عراق و کردستان عراق از لیبی تا یمن همه را به کابوس هراسناکی دچار کرده است۔ میگویند که مستبدان و متعصیبین در شرایط بحرانی، آخرین کسانی هستند که به وضع نابسامان خود پی میبرند، مصداق این گفته را ما اکنون بروشنی در اوضاع شمال آفریقا و خاورمیانه مشاهده میکنیم ۔ حرکت مردم مانند حرکت لشکریان امپرتورهای مقتدر تاریخی است که هنوز حمله نکرده سران حکومت های مورد هدف نشانه های افتخار خود را بعنوان تسلیم هدیه میکنند، استعفا و اعلام کاندید نشدن، "پیش دستی" برای رفرم و اصلاحات، ظاهرا آن هدایایی است که قرار است قبل از وقوع حادثه تقدیم شوند ۔
بن علی رفت، اما تونس فعلا در محمد غنوشی متوقف است۔ مبارک از حزبش استعفا داد و قرار نیست در دور آتی انتخابات شرکت کند۔ مبارک هم رفتنی است دیر یا زود میرود۔ میدان التحریر هنوز در جوش و خروش است۔ اما دولت و ارتش و نهادهای سلطه سرمایه داری دست نخورده موجودند و ظاهرا کسی قصد برچیدن آنها را در سر ندارد۔ تغییر شکل حکومت در تونس و مصر در جریان است۔ و تغییر شکل حکومت و براندازی و کناره گیری های سران فرسوده یکی پس از دیگری با اشکال مختلف، محتمل بنظر میرسد.
تا اینجا، خیزش های انقلابی مردم در منطقه، تئوری های تولیده شده پنتاگون و شرکا که به خورد مردم میدادند و میگفتند که "دیکتاتورها بدست ملت نمیروند و مردم قادر به تغییر نیستند" و"خشونت ستیزی" را به مدارج تعقل سیاسی دوره "نظم نوین" ارتقا داده بودند و۔۔۔ همه دود شدند و هوا رفتند۔ اتفاقات جاری منطقه، بدرجه ای اعتماد به نیروی مردم و قدرت مردم را بازگرداند۔ معلوم شد مردم هم میتوانند، تحولات اخیر تنها گوشه کوچکی از ظرفیت و قدرت مردم محروم جامعه است۔
این روند در عصر انترنت و بکارگیری سریع امکانات ارتباطی در امر سازماندهی تظاهرات و با اتکا به مکانیزمهای معاصر صورت گرفت، این روندها قابل تعقیب و بهره گیری میباشند۔ در این مدت کم، خوشبختانه کوهی از ادبیات و اخبار و تحلیل از زوایای گوناگون منتشر شده است۔ هر کسی که دستش رسیده بنا به اقتضای منافع طبقاتی خود گفته و نوشته است، ماشین غول پیکر اطلاع رسانی و مدیا در این مدت کوتاه لحظه ای آرام نگرفته است۔ فیس بوک، تویتر، وبسایتها و رسانه های نوشتاری و سمعی و بصری در سرتاسر دنیا بکار گرفته شده است با این وجود هنوز در ترسیم مسیر آینده این جوامع تردیدها و ابهامات فراوانی وجود دارند۔ خود این کمبود، مجال تلاش برای بررسی های طبقاتی و سیاسی را باز گذاشته است۔

دول غربی و مردم
اوضاع سیاسی مصر و تونس و یا هریک ازکشورهای منطقه، اگرچه هر کدام از ویژگی خود برخوردارند اما در مجموع در بستر یک روند عمومی قابل ارزیابی هستند۔ برای رسیدن به این ارزیابی باید این اوضاع را در متن جهانی و برپایه روندهای عمومی تر ارزیابی کرد۔ جهان بعد از جنگ سرد، جهان تک قطبی، مملو از تناقضات است، این رویدادها، عوارض ناکامی جهان تک قطبی و ورود به جهان چند قطبی را نمایش میدهد، ارزیابی اوضاع سیاسی مصر و تونس را بایست همینجا جستجو کرد۔ اوضاع کنونی و تلاطم موجود در مصر و تونس ومنطقه، رعد در آسمان بی ابر نیست، این اوضاع حاصل سرکوب و تضادها و فلاکت غیر قابل تحملی است که بیش از نیم قرن اخیر بی وقفه بر مردم تحمیل شده است، این حرکت سیاسی برخاسته از تناقضات سرمایه داری در منطقه است۔
روشن است که غرب، در دوره جنگ سرد، دولتهای مستبد وروسای مادام العمر رادر رقابتهای بلوکی با بلوک شرق شکل دادند۔ رئیس جمهور مدام العمر و یا جمهوری مونارکیزه شده از ویژگیهای حفظ سلطه در منطقه بوده است، در هر جایی نیمچه حکومتی بدست خانواده ای افتاده باشد دیگر بصورت مورثی اما نه بنام سلطنت بلکه بنام جمهوری و روسای جمهور استبداد قرون وسطایی و فقر سازمانیافته را بر مردم تحت سلطه خود برقرار کرده اند۔ این مساله و این مدل از سلطه در منطقه از حمایت بیدریغ غرب برخوردار بوده و میباشد۔ بعد از فروپاشی بلوک شرق و سر کار آوردن و علم کردن جنبش اسلام سیاسی، این جنبش هار و رها شده به مانعی برای سازندگان آن یعنی غرب نیزمبدل شد، به بهمین دلیل طی سه دهه اخیر باز هم حمایت و حراست از منافع غرب در منطقه ناچارا به همان سیستم کهن جمهوری مونارکیزه شده، سپرده شد۔
اکنون اوضاع دنیا به گونه ای دیگر است۔ بلوکهای جدیدی در جهان عرض اندام کرده اند۔ چین، روسیه، ژاپن، اروپا هر یک خود را در مقابل آمریکا مدعیون تقسیم جهان میدانند۔ به صحنه آمدن این غول ها و تشدید بحران اقتصادی جهان سرمایه، از قدر قدرتی و تک تازی آمریکا بشدت کاسته است، افول این تک تازی در سطح جهان موقعیت آمریکا را از قدرت تک قطبی به مشارکت در جهان چند قطبی نزول داده است۔ همانگونه که موقعیت آمریکا رو به افول است به همان ترتیب جنبش اسلام سیاسی نیز سیر نزولی طی کرده است، آن جنبش سی و یا بیست سال قبل نیست۔ موازنه و رابطه غرب با جنبش اسلام سیاسی هم در این چند سال اخیر نیز رابطه و موازنه قبلی باقی نمانده است۔
در طول نیم قرن اخیر رشد طبقه کارگر و افزایش جمعیت جوان در کشورهای منطقه، سیمای جامعه را دگرگون کرده است۔ جوان شدن جامعه و تحصیلات بالا در عصر انترنت، نسلی را در این جوامع شکل داده است که توقع از خود و زندگیش بالا رفته و فقر و اختناق را نمیتواند تحمل کند۔ جنبش های اجتماعی متفاوت کنونی غالبا متعلق به این نسل از طبقات مختلف میباشند۔
سوال این است که مساله محوری وجه اشتراک این جنبش های متنوع کدامند؟ در این لحظه تاریخی خواست سرنگونی یا تغییر شکل حکومت و پایان بخشیدن به سلطه فاسد و خانوادگی مشتی مستبد، خواست مشترک همه جنبش های اجتماعی معترض است۔ علاوه بر آن از زاویه غرب نیز اشکال موجود و کهن و فرسوده حکومتی در "جهان عرب" مدتها است که کارایی خود را از دست داده اند، غرب بدنبال موقعیت مناسب بود تا این وزنه را از دست و پای خود بردارد، به همین دلیل تمایل غرب نیز برای تغییر از بالا یا به عبارت دیگر "انتقال قدرت" در این نقطه، علیرغم اختلاف در محتوی اما شکلا با خواست عمومی مردم منطبق شده است۔
هر چند ظاهرا دول غربی این دوره برخلاف برخورد به مساله ایران و حتی اشغال عراق، خود را آماده تر و با برنامه تر، نشان میدهند، اما در واقع "نگرانیهایی" جدی دارند۔ اعزام البرادعی به مصر برای مهار چندگانه و حفظ ماشین دولتی و انتقال قدرت بود۔ اولین مساله که از منظر دول غربی باید مهار شود این است که جنبش مردم، منجر به انقلابی بنیادی نشود، طبقه کارگر متوسل به اعتصابات نشود ومانع به تحرک جدی در آمدن این طبقه شوند، و نهایتا ارتش و نهادهای اداری حفظ شوند، منظورشان از "انتقال قدرت" تعویض شخصیتها و اینگونه مسایل است۔
پس بعد از مهار رادیکالیزه شدن و طبقاتی شدن تحولات، مساله دیگر مهار جنبش های مزاحم نظیر اخوان المسلمین و جلوگیری از دخالت قدرتهای دیگر در امور مصر، در دستور دول غربی است ۔ اما یک مسله دیگر که از این زاویه برایشان مهم است این است که تغییر از بالا باید طوری باشد که موازنه اسرائیل واعراب حداقل در قالب موجود حفظ شود، این فاکتور حمایت مالی و لابی قدرتمندی را پشت سر خود دارد۔
اگر خیزش های انقلابی مردم در سرنگونی حکومت متوقف نشود، امکان سناریوهای متنوعی و دگرگونیهایی غیرقابل پیش بینی زیاد است۔ در بعد بدبینانه جای نگرانی جدی درآن است که شیرازه جامعه به نحوی از هم بپاشد و اوضاع بسوی یک سناریو سیاه متمایل شود، که این حالت در شرایط کنونی چندان محتمل بنظر نمیرسد و یا اینکه در حالت خوشبینانه، اوضاع بطرف طبقاتی تر شدن و بسوی تهدید به سرنگونی کل بورژوازی قدم بر دارد، در این حالت اخیر، این تحرکات بسوی انقلاب کشیده خواهد شد و صف انقلاب و ضد انقلاب پلاریزه خواهد شد۔ مساله قدرت سیاسی ناچارا به مساله انقلاب و ضد انقلاب تبدیل میشود۔

جنبشهای دخیل و سناریوها
الف۔ جنبش ناسیونالیستی عربی، یا بقول ژورنالیسم رایج "جنبش بازگرداندن اعتبار ملی به مردم مصر" این جنبش را با جنبش موسوم به دموکراسی و یا حقوق بشر، غرب پسند، که معمولا خواهان پایان دادن به سلطه حکومت موجود است و بدرجه ای خواهان نوعی از دمکراسی تعریف شده برای جوامع عقب مانده، میتوان تعریف کرد۔ این جنبش، نقش زن را در جامعه با تفاسیر و کنترل نیمه مذهبی میپذیرد و مذهب را در کنار خود تحمل میکند۔ این جنبش در مصر خواهان مصری قدرتمند در منطقه خاورمیانه است که بتواند با ترکیه و ایران رقابت کند و منافع غرب را حفظ کند۔ این جنبش خواهان گرداندن گردونه اقتصادی در دایره سوخت و ساز اقتصاد کاپتالیستی جهان است، خواهان سازماندهی نیروی کار ارزان و استثمار شدید است، این جنبش، ضد کارگر و ضد کمونیست است۔ آمریکا در مصر و فرانسه در تونس به این جنبش تمایل آشکار دارند۔ این جنبش مناسبترین ابزار موجود برای انتقال قدرت از بالا و حفظ ماشین دولتی و ارتش و اجتناب از تجربه عراق و به خانه فرستادن مردم است ۔ این جنبش بیشتر در فکر استقرار مدل ترکیه است، اگر چه از امکانات و حمایت مالی غرب برخوردار است اما ناچار است که فقدان رهبری و سازمان را در وام گیری از ترکیبی از نیروها و شخصتیهای نظام قبلی جبران کند، با تردید باید به وارد کردن البرادعی و یا تزریقات دیگر از جانب آمریکا در تامین رهبری آن نگریست ۔
ب۔ جنبش اسلامی، احزاب موجود این جنبش در تونس النهضته و در مصر اخوان المسلمین هستند۔ جنبش اسلامی به دلایل سیاسی موجود امکان در دست گرفتن و یکدست کردن قدرت را ندارند۔ تجربه خونین و ننگین سر کار آوردن جمهوری اسلامی در ایران، در بعد جهانی و افکار عمومی جامعه، امکان سر کار آوردن این جنبش را با محدویت های جدی روبرو ساخته است۔
عروج اسلام سیاسی بصورت جنبشی معاصر بر متن جنگ سرد و در تقابل با انقلابی که میرفت چپگرا شود، (در ایران) هم برای سرکوب انقلاب مردم و هم برای تقابل با بلوک شرق برای غرب ممکن شد۔ این دوره تاریخی در این شرایط قابل بازگشت نیست۔ دوره "نظم نوین"، دوره هرج و مرج جهانی و آشفتگی بود۔ امپریالیسم به زعامت آمریکا با اتکا به میلتاریزم و جنگ و با سر کار آوردن ارتجاعترین جریانات اسلامی و قومی در منطقه به کل حقوق انسان و انسانیت تعرض کرد ۔ حتی اگر غرب هم خواهان عروج موجی دیگر از نوعی دیگر از اسلام سیاسی باشد تازه جهان و مردم منطقه بسادگی زیر بار نخواهند رفت۔
ناسیونالیزم عرب در عراق بشدت ضربه خورد و جریحه دار شد، ناسیونالیزم عرب با توجه به تجربه عراق و عقب نشینی در مقابل جنبش اسلامی، بار دیگر و بویژه در این شرایط ضربه ای دیگری را نمی پذیرد۔
جنبش اسلام سیاسی تنها شانسی که دارد این است که بتواند در ائتلاف ها و در کنار جنبش ناسیونالیستی و یا در ترکیبی با گرایش ناسیونالیستی و پذیرش هژمونیک ناسیونالیزم عرب، جایی برای خود پیدا کند۔
اگر چه اخوان المسلمین و النهضته سعی میکنند که خود را از ایران و مدل ایران متمایز نشان دهند در عین حال از تحزب یافته ترین جریانات موجود میباشند اما شانس کمتری دارند، این بدان معنا نیست که خطر نیستند، نباید لحظه ای از خطر و ظرفیت ضدانسانی و ضدزندگی جریانات اسلامی غافل بود۔ غرب، در شرایط از دست رفتن کنترل و غیرقابل مهار شدن تحولات بسوی چپ، باز از این گونه ابزارها بدون تردید استفاده خواهد کرد۔ جنبش اسلام سیاسی در جریان سرکوب و به خون کشاندن انقلاب و یا شرایط حمله نظامی و اشغال نظامی، امکان رشد و ظرفیت مقابله با َزادیخواهی را دارد۔ این جنبش در شرایط انقلاب مردم شانس چندانی ندارند و در شرایط کنونی مصر و یا تونس که جنبش تغییر شکل حکومت در جریان است تنها در کنار و در ائتلاف و در حاشیه جنبش ناسیونالیستی امکان دخیل بودن و مشارکت در قدرت را دارند۔
د۔ جنبش کارگری و سوسیالیستی، این جنبش چه در مصر و چه در تونس از سابقه تاریخی برخوردار است۔ بخش عظیم بار تحرکات اخیر بر دوش این جنبش است۔ هنوز دست به اعتصابات قدرتمند در نقاط کیدی نزده است۔ هنوز به مدار تحزب و آلترناتیو سازی پا نگذاشته است، هنوز با تمام قدرت و پتانسیل وارد میدان نشده است۔
با این وصف میتوان گفت که شعار (آزادی برابری انسانیت)، حضور جوانان رادیکال و جنبش زنان، حضور سندیکاهای کارگری، سابقه اعتراض علیه فقر و بیکاری و مبارزه برای رفاه اجتماعی از تاثیرات انکارناپذیر این جنبش است۔ با همه اینها متاسفانه هنوز این جنبش در حکم نیروی پیاده نظام جنبش های دیگر است۔ دوران طولانی اختناق و سرکوب بیرحمانه کمونیستها در کشورهای عربی امکان رشد و تحزب کمونیستی را از این جنبش سلب کرده است۔ جریانات موجود، بشدت کم تجربه و تحت تاثیر هژمونیک جنبش های دیگر هستند۔ از نظر مطلوبیت، از مجرای هدایت و رهبری این جنبش، عادلانه ترین و انسانی ترین راه حل میشود ارائه داد، با این جنبش امکان رفاه، آزادی، برابری اجتماعی و شکوفایی مادی و معنوی جامعه ممکن ترین و کم مشقترین راه میباشد، با این جنبش نه خطر تجزیه و نه خطر رشد اسلامگرایی و نه خطر تروریسم در بین نیست۔ با این جنبش انسان معاصر برای رهایی از شر مذهب و قومیت و هرگونه تبعیض و نابرابری، میتواند بسوی رهایی گام بردارد۔ اما متاسفانه در معادلات جهان معاصر و سلطه سرمایه داری این نقاط قوت به نقاط ضعف عملی تبدیل شده اند۔
این جنبش با این وضعیت موجود علیرغم کمیت، هنوز از امکان یکدست کردن و فیصله بخشیدن قدرت سیاسی به نفع بشریت با موانع و محدودیتهای جدی روبرو است۔ هنوز بادها در جهت عکس میوزند۔ بی تردید حضور سیاسی طبقه کارگر در تداوم اعتراضات میتواند کل معادلات را دگرگون کند۔ هنوز امید به رشد و سربلند کردن و خارج شدن جنبش کارگری از سنت جنبش های دیگر وجود دارد۔ هنوز امید به حرکت بسوی سازماندهی و یافتن تحزب کمونیستی را نباید از دست داد۔ سوال این است که آیا طبقه کارگر و جنبش کمونیستی در این دوره کوتاه قادر خواهد شد که از خود آلترناتیو نجات جامعه بسازد و از طرف جامعه به این عنوان انتخاب شود؟ انقلاب سوسیالیستی شایسته انسان این عصر است، آیا طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی در منطقه قادر است این تلاطم انقلابی را بسوی یک انقلاب اجتماعی و رهایی بشریت سوق دهد؟