جنبش باید مستقلاً ماجرای ترور های اخیر را پی گیری کند


محمدعلی اصفهانی


• فعل و انفعالاتی در جریان است. و کوچک ترین غفلت ما ، و کوچک ترین اعتماد ما در این زمینه (و زمینه های دیگر) به حکومتی که کسانی که در آن دست بالا دارند همان هسته ی پنهان و عوامل پیدای کودتای بسیار مشکوک خرداد ۱۳۸۸ هستند، عواقبی وخیم در پی خواهد داشت ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۱٣ آذر ۱٣٨۹ -  ۴ دسامبر ۲۰۱۰


جنبش نباید ماجرای ترور اخیر دو کارشناس مهم اتمی ایران را سرسری بگیرد. چرا که این سرسری گرفتن می تواند به معنای بی توجهی یا کم توجهی جنبش به رفتار هایی از این دست تلقی شود، و آمران و عاملان اینگونه کار ها را در ادامه ی خطی که در پیش گرفته اند گستاخ تر سازد.

یک سال پیش، وقتی که مسعود علی محمدی، یک کارشناس اتمی دیگر را با شیوه یی متفاوت و ـ در مقایسه با شیوه ی تازه ـ کمتر حرفه یی به قتل رساندند، مجموعه ی عکس العمل های جنبش، نهایتاً چیزی به جز محکوم کردن نبود. و کل ماجرا هم سریعاً به فراموشی سپرده شد. از همه طرف.
این بار اما نباید چنین باشد. این بار، باید جنبش با استفاده از تمام امکان های پیدا و پنهان خود، به پی گیری مستقل این حادثه ی خطرناک بپردازد.
در پیدا کردن، یا علنی کردن سر نخی از این حادثه، به حاکمیت هیچ اعتمادی نیست. مثل همه ی موارد دیگر. از هیچ سویی و از هیچ منظری. اگر کار را به آن ها بسپاریم، پیشاپیش، وقوع حوادث مشابه را تضمین کرده ایم.
اصلاً یکی از متهمان بسیار جدی در این حادثه، بخشی از خود حاکمیت است. و اتفاقاً همان بخشی که ظاهراً باید پی گیر ماجرا باشد.

سایت «تابناک» که به دلیل نزدیکی بسیار به محسن رضایی، معمولاً اطلاعات دقیقی از بسیاری امور پس پرده دارد، دو روز بعد از ترور به نتیجه ی مطلوب رسیده ی دکتر مجید شهریاری، و ترور به نتیجه ی مطلوب نرسیده ی دکتر فریدون عباسی دوانی، در مقاله یی نوشت:
«باید بدانیم که استاد علی محمدی [استادی که در مهر ماه سال گذشته او را ترور کرده بودند] به صرف استاد فیزیک کوانتوم دانشگاه تهران بودن ترور نشد بلکه به دلیل فعالیت های دیگری که به درستی هیچ کس نباید از آن اطلاع می یافت خون پاکش بر زمین ریخت، یا استاد شهریاری به صرف تدریس مهندسی هسته ای در دانشگاه شهید بهشتی هدف ترور قرار نگرفت، بلکه ... [سه نقطه، از خود سایت است، و بسیار پرمعناست.] و صد وای بر ما که همانکه نباید این اطلاعات را می دانست، البته دانست و کارش را به درستی انجام داد.».
تابناک، البته صلاح ندیده است که با صراحت بنویسد که ـ حداقل ـ درز کردن اطلاعات، از درون خود حاکمیت است. اطلاعاتی که منجر به شناسایی و ترور این سه چهره ی مهم فعالیت های هسته یی در ایران شده است.
به گزارش ایرنا، در همان روز وقوع دو ترور اخیر، رییس سازمان انرژی هسته یی ایران، صالحی، در مورد مجید شهریاری که ترور او با موفقیت انجام شد اظهار داشت که:
«دکتر شهریاری، یکی از پروژه های بزرگ سازمان انرژی اتمی ایران را که افتخاری برای ملت ایران بود در دستور کار داشت. دشمن، عزیز ترین گل را از ما گرفت.»
و این، یعنی آمرین قتل، از «یکی از پروژه های بزرگ سازمان انرژی اتمی ایران» با خبر بودند، و حتی می دانستند که چه کسی این پروژه را «در دستور کار داشت.».

تا جایی که راقم این سطور می داند، نام کارشناس ترور شده ی دیگر، یعنی دکتر فریدون عباسی دوانی، در ضمیمه ی چهارم لیست تحریم شدگان توسط قطعنامه ی معروف ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل که در تابستان امسال صادر شد قرار داشت، و نامی از دکتر شهریاری در آن لیست نبود. ولی یکی از سایت های نزدیک به دولت احمدی نژاد (بولتن نیوز) نوشته است که نام او نیز در آن لیست بوده است. موضوعی که اگر خلاف آن ثابت شود (و فکر می کنم که چنین باشد) خود می تواند به این تردید کاملاً منطقی، بیش از پیش دامن زند که: کسانی از درون حاکمیت، سعی می کنند تا رد پای خود در وقوع این ترورها را بپوشانند.
البته طبق اطلاعیه ی مجاهدین خلق که در فردای روز ترور منتشر شد «نقش شهریاری و عباسی، در پروژه تسلیحات اتمی رژیم، پیش از این بارها توسط مقاومت افشا شده است».
قضاوت در باره ی محور اصلی آن اطلاعیه مبنی بر این که «خامنه ای پیش از این به یک نیروی ویژه پاسداران، دستور داده بود به محض این که از گردانندگان پروژه تسلیحات اتمی، علائمی از فاصله گرفتن از رژیم مشاهده شود یا احتمال خارج شدن آنها از کشور برود، باید به قتل برسند» کار دشواری نیست. و پاسخ به این پرسش که خامنه ای اگر چه هزار بار جانی تر از این حرف هاست، آیا در چنین مواردی دستور زندانی کردن و بازجویی کردن، در نهان تحت نظر قرار دادن و کشف روابط، و این قبیل کار ها را می دهد، و یا دستور کشتن، و سوزانیدن امکان رسیدن به اطلاعات جدید را...

اسراییل در عملیات تروریستی مشابه، سابقه یی طولانی دارد. عملیاتی که تقریباً هیچ گاه رسماً مسئولیت آن را نمی پذیرد، اما غالباً نزدیک ترین متحدانش نیز می گویند که کار اوست.
نمونه ها فراوانند. از قتل برجسته ترین رهبران سازمان آزادی فلسطین در سال های دور گرفته تا قتل یکی از رهبران حماس در همین چند ماه پیش در خلیج فارس. از بمباران یکی از مراکز مشکوک به فعالیت های هسته یی سوریه در سال ۲۰۰۷ گرفته، تا باز هم بمباران یکی دیگر از همین نوع مراکز در همان کشور در همین امسال.
فکر می کنم که مجموعه ی عملیات تروریستی اسراییل در کشور های مختلف جهان، آن قدر مکر در مکرر بوده است که نه نیازی به برشمردن آن عملیات است، و نه در این مورد نیازی به قانع کردن حتی خوشبین ترین خوشبینان به اسراییل.
گفته می شود که مرکزی که در مهرماه گذشته در یکی از پادگان های سپاه منفجر شد هم یک مرکز اتمی پنهان بوده است، و به همین دلیل نیز ملایان سعی کردند که قضیه را زیاد پر و بال ندهند.
کرم جدیدالولاده ی استاکس نت که به نظر منابع معتبر علمی، با هدف نفوذ در مراکز اتمی تهیه شده است هم که معروف حضور همه هست...

راقم این سطور، بار ها بر حضور قطعی جاسوسان مستقیم و حرفه یی بیگانه، و یا کسانی که به دلایلی به صورت مقطعی به خدمت گرفته شده اند در سر تاپای حکومت تأکید کرده است. از جمله در مقاله یی به تاریخ دهم تیرماه گذشته:
«خیلی پیش تر ها هم نوشته بودم، و باز هم تکرار می کنم که شخصاً تردیدی در این ندارم که در بالاترین سطوح تصمیم گیری و اجرایی حکومت سوراخ سوراخ و پاره پاره و الیگارشی وار ایران، جاسوسان حرفه یی و غیرحرفه یی دستگاه های اطلاعاتی قدرت های خارجی مداخله گر، هم رخنه کرده اند، هم حضور فعال دارند، هم به وظایف شبانه روزی و متداول خود مشغولند، و هم آماده ی اجرای وظایف مقطعی و فوق العاده هستند...». ٭
اگر این عملیات به وسیله ی اسراییل، انجام شده باشد و یا سفارش داده شده باشد، قاعدتاً باید که هم با تکیه بر اطلاعاتی باشد که همین منابع در اختیارش قرار داده اند، و هم با کمک های دیگر این ها.

در همان صبح حادثه، در سایت «جوان آن لاین»، وابسته به سپاه، خبری درج و در فاصله ی کوتاهی حذف شد. خبر، چنین بود:
«صبح امروز در ادامه تلاش جریان نفاق برای ایجاد ناامنی در کشور، یک خودرو پژو ۲۰۶ نیز در شهرک محلاتی تهران منفجر شد. گفتنی است، این سومین حرکت تروریستی امروز صبح در تهران بوده که متاسفانه در این اقدام تروریستی ۲ تن از شهروندان به شهادت رسیدند و خساراتی نیز به بار آمد. محل دقیق این انفجار در ابتدای شهرک محلاتی تهران و روبروی داروخانه لشکرک بوده است . اخبار تکمیلی در این خصوص متعاقبا ارسال می شود.»
خبری بسیار دقیق و جزء به جزء، اما از بن و بنیان دروغ!
آیا آن دو عملیات واقعی، به وسیله ی افرادی که مرتبط با همین دم و دستگاهی که این سایت نیز یکی از تریبون های آن است انجام شده اند، و قرار بوده است که عملیات دیگری با مشخصاتی که در سایت مزبور آمده است انجام بپذیرد که بنا به دلایلی انجام نپذیرفته است؟
کلمه ی «نفاق» از کدهای مشخص دستگاه های امنیتی است، و آن را در مورد مجاهدین خلق، مجاهدین انقلاب اسلامی، نهضت آزادی، جبهه ی مشارکت، مخالفان منفرد، و صد البته «سران فتنه» به کار می برند. و حتی جایی هم نوشته بودند که دستور این ترور ها از خارج به «سران فتنه» ابلاغ و به وسیله ی عوامل آن ها عملیاتی شده است!
مبتذل تر از همه این که امروز وزیر اطلاعات، مدعی دستگیری عوامل ترور هم شد، و ای بسا فردا یا پس فردا چهار تا آدم شکنجه شده را هم پشت تلویزیون بیاورند تا اعتراف کنند که عامل ترور ها بوده اند.
در مورد انتشار آن خبر دروغ توسط سایت «جوان آن لاین» سپاه نمی توان به نتیجه یی قطعی رسید، اما اگر این یک اتفاق دیگر بیافتد فکر می کنم که باید عاملان ترورها را در میان دستگیر کنندگان عاملان ترورها جستجو کرد!

شکل عملیات، به صورت قدرت نمایی است: دو عملیات همزمان، در دو نقطه ی مختلف تهران، با یک تکنیک واحد و بسیار حرفه یی. حال آن که اسراییل، معمولاً در این نوع کار ها زیر جلکی عمل می کند و سعی دارد که از هر نوع قدرت نمایی ـ که باعث لو رفتن بیشترش خواهد شد ـ خودداری کند. درست بر خلاف مورد کسانی که برای جلب اعتماد اسراییل و غیراسراییل نیازمند به اثبات توانمندی عملیاتی خود هستند.
محکوم نکردن این ترور ها به وسیله ی آمریکا که در همین گذشته های بسیار نزدیک، عملیات خرابکارانه ی مختلف در ایران را محکوم می کرد، خود بر ابهام قضیه افزوده است. به خصوص با توجه به شرایط جدیدی که در پی پیروزی سرسپردگان اسراییل، در انتخابات کنگره، بر اوباما تحمیل شده است و سناتور لیندسی گراهام های خواهان بمباران وسیع و همه جانبه ی ایران (سرزمین ایران، و مردم ایران) را رو آورده است و ایلنا رُز لِهتینن اسراییل پرست و صهیونیسم گرا را تا ریاست (آینده ی) کمیسیون امور خارجه ی مجلس نمایندگان آمریکا به پیش رانده است، و جان بولتون ها را در عربده کشی شبانه روزی در باره ی ضرورت حمله ی نظامی به ایران جری تر و گستاخ تر از همیشه کرده است.

فعل و انفعالاتی در جریان است. و کوچک ترین غفلت ما ، و کوچک ترین اعتماد ما در این زمینه (و زمینه های دیگر) به حکومتی که کسانی که در آن دست بالا دارند همان هسته ی پنهان و عوامل پیدای کودتای بسیار مشکوک خرداد ۱۳۸۸ هستند، عواقبی وخیم در پی خواهد داشت.
به نظر می رسد که با آرایش نیروی جدیدی که بعد از انتخابات میان دوره یی دوم نوامبر کنگره ی آمریکا در صحنه ی سیاسی این کشور با تغییر موازنه ی قوا به سمت نئوکان ها و نزدیکان به آن ها به وجود آمده است، اسراییل به طمع نه چندان خام حضور فعال تر در صحنه ی مقابله با ایران (سرزمین ایران و مردم ایران ـ نه رژیم ایران که پا اندازان اسراییل می کوشند تا چنین وانمود کنند) افتاده باشد.
اخیراً در مقاله ی جداگانه یی با عنوان «جنبش باید هوشیار باشد؛ خطر در یک قدمی است» به تفصیل به این موضوع پرداخته ام. ٭٭
و البته در رابطه با آن مقاله، و نیز همین مقاله، باید اضافه کنم که بحث بر سر ماهیت امپریالیسم نیست، که ما مثلاً بگوییم که حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه، هر دو یکسانند. بحث بر سر تفاوت تاکتیک ها و تفاوت منافع است. به اضافه ی پدیده یی به نام «نئوکان» که نه فقط یک پدیده ی صرفاً سیاسی، بلکه یک مکتب کامل ایده ئولوژیک است.

تا زمانی که حاکمیت خلافت و ولایت برپاست، باید هر روز، هم مراقب ضربه خوردن از داخل میهن باشیم، و هم مراقب ضربه خوردن از خارج میهن.
در اسناد جدید منتشر شده توسط ویکی لیکس به خوبی می بینیم که سران تقریباً تمام کشور های عربی (شاید به استثنای لبنان، به دلیل ساختار نسبتاً «دموکراتیک» خاصش، و سوریه به دلیل هم پیمانی اش با ملایان، و احیاناً یکی دو کشور بی اهمیت) از خود اسراییل هم بیشتر خواهان ویران شدن ایران هستند. و حق هم دارند:
ـ یا ملایان به حکومت خود بر این سرزمین ادامه خواهند داد، که کارشان باج گیری و تهدید و تحریک و خرابکاری و صدور نکبت است،
ـ و یا جنبش آزادی خواهانه ی مردم ایران پیروز خواهد شد، که استقرار دموکراسی را در پی خواهد داشت، و سرمشقی خواهد بود برای همه ی مردم کشور های آن ها که برخیزند و حق و حقوق خویش را از حلقوم مشتی دزد غارتگر مستبد و مرتجع بیرون کشند.
در اسناد جدید منتشر شده ی ویکی لیکس هم خواندیم که:
مطابق تلگرافی که تقریباً پنج هفته بعد از شروع جنبش به آمریکا ارسال شده است، در ضیافتی که دو «بزمجه ابن آل نهیان» ـ یکی ولیعهد و فرمانده ی قوای مسلح، و دیگری وزیر خارجه ی ابوظبی ـ برای وزیر خزانه داری آمریکا ترتیب داده بودند، والاحضرت ولیعهد، آمریکا را بر حذر می دارد که مبادا از جنبش و از موسوی حمایت کند!

سخن به درازا خواهد کشید، وگرنه لازم است نوشته شود (هرچند که پیش از این نیز بارها نوشته شده است) که چرا و بنا به چه دلایلی، ادامه ی حیات جنبش، و گسترش و تعمیق آن، و استقامت و پایداری بچه ها، و سازش ناپذیری رهنورد و کروبی و موسوی (با همه ی خوب و بدشان، و در محدوده ی انتظارات منطقی از آن ها به عنوان رفرمیست و نه سرنگونی طلب)، در حال حاضر، و بر مبنای «تحلیل مشخص، از شرایط مشخص»، نه تنها چشم اندازی بر فردایی آزاد و آباد می گشاید، بلکه قابل اتکاترین ضامن «واقعاً موجود» امنیت ملی و استقلال ما در برابر هوس تجاوز به ایران نیز هست.
بیهوده نیست که چه کسانی که بر کرسی حاکمیت نشسته اند، و چه کسانی که به طمع نشستن به جای آنان بر این کرسی، آخرین شانس نداشته ی خود را، در فروش ایران و مردم ایران به دشمن جستجو می کنند، به هر وسیله یی و ترفندی سعی در تخریب و انهدام جنبش دارند.
یکی آشکارا با نشانه گرفتن «سران فتنه»، و یکی در نهانِ پیدا، با نشانه گرفتن باز هم سران فتنه!
۱۲ آذر ۱۳۸۹


--------------------------------------------------------
٭ مراقب جنبش باشم ـ به همین قلم:
www.ghoghnoos.org

٭٭ جنبش باید هوشیار باشد؛ خطر در یک قدمی است ـ به همین قلم:
www.ghoghnoos.org

٭٭٭ چه لازم به توضیح باشد، و چه لازم به توضیح نباشد: پی گیری حوادثی از نوع ترور کارشناسان هسته یی ایران، به هیچ عنوان به معنای تأیید سیاست هسته یی ملایان نیست؛ و هما نطور که در مقاله یی که لینک آن در بالا آمده است نوشته ام، به اعتقاد نگارنده، «ضروری تر از ضروری است» که جنبش و چهره های شاخص آن، به مواردی چند بذل توجه ویژه یی داشته باشد و داشته باشند، از جمله:
«تأکید بر اولویت منافع کلان ملی بر فرعیاتی از نوع انرژی هسته یی و این قبیل چیز ها که در حال حاضر، بهترین بهانه در دست جنگ افروزان خارجی، و بهترین وسیله برای به حیطه ی فراموشی راندن نقض بی نظیر حقوق اولیه ی انسانی مردم ایران، در دست حکومت خلافت و ولایت است.».