کنار برکه و سه سروده ی دیگر


روتخر کوپ لاند - مترجم: شهلا اسماعیل زاده


• خوشبختی یک روز کنار برکه بود
در چمنزاری
با درختانی که سر به آسمان می کشیدند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۴ مرداد ۱٣٨۹ -  ۲۶ ژوئيه ۲۰۱۰


 
۱
کنار برکه

خوشبختی یک روز کنار برکه بود
در چمنزاری
با درختانی که سر به آسمان می کشیدند

من فرزند خدا بودم
و پدربزرگم-
که هر دو مرده اند

خوشبختی خطرناک است

برکه در شب دراز کشیده است
چنان شفاف که آسمان
درختان وچمنزار
خودشان را در زیرِزمین تکرار می کنند

ترس ودلتنگی
هر دو مرا به بازگشت فرا می خوانند

۲
رفتن

رفتن
آهسته از خانه بیرون رفتن
   در را به آرامی بر حضور خویش بستن
                                                          و بازنگشتن نیست
تو کسی هستی که منتظرش می مانند

رفتن را میتوانی شکل دیگری از ماندن بدانی
کسی انتظار تو را نمی کشد چرا که همیشه هستی
کسی از تو خداحافظی نمی کند چرا که نمی روی


٣
خوشبختی چیست

از آن رو که خوشبختی خاطره ای است
خوشبختی وجود دارد
چرا که عکس آن خیلی کم اتفاق می افتد

منظورم این است:
چون خوشبختی به ما چیزی را یادآوری می کند
و ما را دنبال می کند
به همین خاطر است که از آن فرار می کنیم

و برعکس. منظورم این است
ما به جستجوی خوشبختی می رویم
چرا که خودش را در خاطره های ما پنهان کرده است

و بر عکس منظورم این است
خوشبختی باید جایی و زمانی باشد
چرا که ما آن را به خاطر می آوریم
و او آن را به خاطر ما می آورد

۴
به یاد ج.ج. اسلاورهوف۱

هیچ جا نبود سرزمینی نبود
برای بودن , ماندن وترک کردن
اما برای بازگشتن ودیدن
که این سرزمین هیچگاه نبوده است

سرزمین
رویای سرزمین بود
از جایی :خالی از خالی دریاها
به آنجا رفتن و هرگز نرسیدن


نام اش: جزیره تسخیر شده بدست دریا است
این است
زاده شدن مانند سنگ زیر خدایان سنگی
حک شده بر سنگ نبشته ها

زبان سنگها
در آنجا می مانند وگم می شوند
تا غبار
وتا زمانی که می بایست بوده باشد


۱-ج.ج. اسلاورهوف یکی از معروف ترین شاعران و رمان نویسان هلندی است