فرصت ها از دست می رود
در بحران اتمی، دولت احمدی نژاد بر طبل جنگ می کوبد!



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲٨ ارديبهشت ۱٣٨۵ -  ۱٨ می ۲۰۰۶


برخلاف محمد خاتمی که در دوران ریاست جمهوری خود، هیچگاه شخصت مهمی در سیاست های هسته ای جمهوری اسلامی نبود، محمود احمدی نژاد، حالا به سخنگو و چهره ی اصلی حکومت در این پرونده ی مهم و سرنوشت ساز تبدیل شده است. احمدی نژاد در این نقش، سیاست ستیزه جویانه ای را به اجرا گذاشته که صلح و امنیت مردم ایران را با خطرات مهلکی مواجه ساخته است. سخنان وی در روز چهارشنبه در اراک، که در ادامه ی همین سیاست بیان شد، آخرین تلاش های اتحادیه ی اروپا برای حل مسالمت آمیز این بحران را در همان نخستین قدم، در خطر شکست قرار داد. اکنون کشورهای جهان که از نظرگاه های مختلفی به این بحران نگاه می کنند، بیش از پیش به این نتیجه می رسند که حکومت ایران، حاضر به هیچ گفتگو، دیالوگ و سازشی نیست و گوش خود را بر همه ی پیشنهادها – حتی خیرخواهانه – بسته است. این سیاست ماجراجویانه، جمهوری اسلامی را قدم به قدم منزوی ساخته و اراده ی مشترکی را برای مقابله با آن در سطح جهان شکل داده است. در زمانی نه چندان دور، تنها آمریکا و اسرائیل، به دلیل مجموعه ی سیاست های خود، از یک مشی ستیزه جویانه علیه جمهوری اسلامی پیروی و با برنامه های هسته ای آن مخالفت می کردند، اما اکنون بر شمار این مخالفان بسیار اضافه شده است و اتحادیه اروپا که مدت ها می کوشید راهی بینابین و مرضی الطرفین در این ماجرا بیابد، نیز به صف مخالفان سرسخت برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی پیوسته است و چنانچه در تهران، در بر همان پاشنه ای بچرخد که تا امروز چرخیده است، به احتمال بسیار آمریکا موفق خواهد شد، بر مخالفت ها و کارشکنی های روسیه و چین نیز غلبه کند و جهان را متحد و یک پارچه در طرف خود به مقابله با جمهوری اسلامی بکشاند.
 
حکومت ایران تحت لوای «سیاست هسته ای حق مسلم ماست»، این راه را به سرعت کوتاه و شرایط مورد نظر برای آمریکا را فراهم می کند. سیاستی که تهران از آن پیروی می کند، یک سیاست ضد ملی و ضد دموکراتیک است. هر چند داشتن تکنولوژی هسته ای در اساس، می تواند حق هر ملتی باشد، اما زمانی که اصرار بر برخورداری از این حق، حقوق اساسی تر و بنیادی تر ملت نظیر حق زندگی در صلح، حق زندگی بدون سایه شوم جنگ و تحریم و گرسنگی را در خطر قرار داده است، دست کم آن است که خود ملت بتواند در مورد آن که می خواهد از حق زندگی در صلح و بدور از خطر جنگ و تحریم، برخوردار باشد یا زندگی صلح آمیز را با «حق مسلم» دیگری تعویض کند، تصمیم بگیرد. اما حکومت اسلامی مردم ایران را از مسلم ترین حق خود یعنی حق تصمیم گیری و انتخاب برای این که انرژی هسته ای در سایه جنگ و تحریم را می خواهد یا به صلح و بازگشت به مناسبات عادی با جهان و برخورداری از «مشوق» ها و «امتیاز» ها، رای می دهد، سلب کرده است.
حکومت در پرونده هسته ای ایران هر چند از «حق ملی» سخن می گوید، اما منافع حکومت خود را اساس قرار داده است و به بهانه داشتن انرژی هسته ای دارد بلای جنگ و تحریم اقتصادی را بر کشوری نازل می کند که مردم آن را از حق تصمیم در مورد آن که چه می خواهند محروم کرده است.
 
جمهوری اسلامی در سیاست ستیزه جویانه و سازش ناپذیر خود در برابر خواسته های قدرت های جهانی و سازمان ملل و سازمان انرژی هسته ای، احتمالا حالات زیر را مورد نظر دارد:
اول: امیدواری به این که بتواند کشورهای موثر و بزرگی نظیر چین و روسیه را همچنان در کنار خود داشته باشد و با استفاده از شکاف بین این دو کشور و اروپا و آمریکا، برنامه های هسته ای خود را به نقطه ی مطلوب برساند.
دوم: اگر این متحدین نیز به صف مخالفیِن پیوستند، نقطه سازش و عقب نشینی را در جایی قرار دهد که بتواند از آمریکا و دیگر دولت های بزرگ جهان، تضمین های موثر و معتبر امنیتی در مورد بقای حکومت خود و خارج کردن مساله ی حقوق بشر از دایره مناسبات این حکومت با جامعه ی بین المللی بگیرد.
سوم: با پافشاری بر برنامه های هسته ای خود، تا آخر، خود را برای تحریم های اقتصادی و حتی جنگ و برخوردهای نظامی به قیمت دست یابی به سلاح هسته ای آماده کند.
 
هر کدام از این شقوق مورد نظر جمهوری اسلامی باشد و در عمل پیش برود، به ضرر ملت ایران و جنبش دموکراسی خواهانه در کشور است. چه حکومت، جامعه ی ایران را به بهای ایستادگی بر «حق مسلم» خود برای دستیابی به سلاح هسته ای به سوی جنگ ببرد و چه بخواهد و موفق شود تضمین های لازم را برای بقای حکومت خویش از آمریکا بگیرد و غرب را وادارد که در مورد سرکوب حقوق بشر در ایران سکوت کند، بازنده مردم ایران خواهند بود.
از این رو به نظر می رسد پایان هر چه سریعتر این بحران، تنها حالتی است که مردم ایران و جنبش دموکراتیک در کشور از آن نفع خواهند برد. اتحادیه اروپا تا به حال در چند نوبت کوشیده است شرایط مناسبی برای پایان این بحران فراهم آورد. حتی روسیه نیز پیشنهادهایی در جهت حل آبرومندانه ی این بحران ارائه داده است که همه ی آن ها توسط حکومت اسلامی ایران رد شده است. این فرصت ها همواره تکرار نخواهند شد و هر تلاش مسالمت آمیزی که از سوی جمهوری اسلامی با پاسخ منفی روبرو می شود، شبح تحریم های اقتصادی و برخوردهای نظامی را نزدیک تر می کند. احمدی نژاد و حامیانش که خود را سخنگویان «پنج قاره ی جهان» علیه «قدرت های بزرگ» تصور کرده اند، قدم به قدم مردم ایران را به سوی این فاجعه نزدیک می کنند. در تشدید این بحران، و شقوق پرمخاطره و فاجعه باری که می تواند پیش بیاید، حکومت ایران که چشم ها و گوش های خود را بر هر پیشنهاد مصالحه جویانه و خیرخواهانه ای بسته و با سرعت به سوی مرکز بحران حرکت می کند، مقصر اصلی است.