بعد از ۲۲ بهمن!
تجربه بیست و دو بهمن، فرصتی است تا جنبش دموکراتیک مردم ایران، بتواند دقیق تر به خود بنگرد



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۲ بهمن ۱٣٨٨ -  ۱۱ فوريه ۲۰۱۰


 برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، مراسم سنتی سالگرد انقلاب، از سیطره ی حکومت خارج و به فرصتی تبدیل شد که مخالفین و معترضین در کنار بلندگوهای رسمی، خواسته های جامعه ی ایران را بیان کنند و بر عزم استوار خود برای برقراری دموکراسی در ایران تاکید دوباره ای بگذارند.
هر گاه در نظر گرفته شود که معترضین و مخالفین حکومت، در چه شرایط جهنمی و سرکوبگرانه ای به خیابان ها آمدند و حضور و ادامه ی جنبش خود را به خود، حکومت و جهانیان اعلام کردند، آن گاه اهمیت این حضور و این اعلام دو چندان می شود. بعد از عاشورا، حکومت اسلامی ایران از همه ی ابزار سرکوبگرانه، تبلیغاتی و سازمان گرانه ی خود به گسترده ترین وجهی استفاده کرد تا مردم معترض را از «کف خیابان ها» جمع کند. موج بازداشت های بسیار گسترده که در روزهای منتهی به ۲۲ بهمن به اوج خود رسید، محاکمات قلدرانه و صدور احکام سنگین حبس برای بسیاری از بازداشت شدگان، تهدید مداوم مخالفین به محاربه و اعدام که در دو مورد عملی نیز شد، بمباران تبلیغاتی جامعه و بالاخره گسترده ترین و بی سابقه ترین بسیج نیروهای نظامی و وفادار از سرتاسر ایران، برای نمایش قدرت در تهران، مشغله ی شب و روز حکومتی بود که به جای رسیدگی به خواست های مردم، راه سرکوب آن ها را برگزیده است. حکومت همه ی توان خود را بسیج کرد. دیگر چیزی بیش از آن چه امروز عرضه کرد، در چنته نداشت، و علیرغم آن، معترضین در روز بیست و دوم بهمن بار دیگر به خیابان ها سرازیر شدند و رویای مهار مخالفین و شکست آن ها برای حکومت کودتا، دست نیافتنی تر شد.
این نقطه ی قوت جنبش دموکراتیک است که علیرغم همه ی موانع حکومتی، می تواند به خیابان بیاید، حضور خود را اعلام کند و مراسم دولتی و رسمی را نه تنها در ایران، که در جهان نیز، تحت تاثیر خود قرار دهد. جنبش مردمی در این «وزن کشی» بازنده نشد. این جنبش اکنون وجود و حضور خود را تثبیت کرده و از نظر سیاسی نشان داده که راه خود را یافته است. شعارهایی که در تظاهرات امروز و در مقابله با نیروهای سرکوبگر در خیابان ها طنین انداز شد، نشانگر آن است که «اپوزیسیون خیانانی» یعنی همان مردم مبارزه جوی ما، قصد ندارند به هیچ تفسیری از این حکومت تن بدهند و خواستار استقرار یک نظام دموکراتیک در کشور هستند.
اگر حکومت همه ی قوای نظامی – تبلیغی و «مردمی» خود را به میدان آورد، جنبش مخالفین اما توانست تنها بخش کوچکی از قدرت خود را به نمایش بگذارد و به تعبیری نتوانست همه ی قدرت خود را عرضه کند و از این رو نسبت به انتظاراتی که در روزهای قبل از ۲۲ بهمن به وجود امده بود، کمتر از انتظار نشان داد. دلایل مستقیم این امر شاید از یک سو انتظارات بالا و غیرواقعی از قدرت «جنبش سبز»، و از سوی دیگر اشغال نظامی تهران در روز ۲۲ بهمن باشد. برخی سازمان دهی ها و تاکتیک های ظاهرا نادرست و خطا، که بیش از همه ناشی از تصور غلط از توازن قوا بین حکومت و مخالفین بود، در حضور کمتر از انتظار مخالفین در روز ۲۲ بهمن تاثیر گذار شد و در برخی موارد نیز، حکومت، شرکت مردم در راه پیمایی ها را به نفع خود دزدید. لازم است به موقع خود این نقصان ها و ارزیابی های خطا مورد بررسی های دقیق تر و اصلاح گرانه قرار گیرد.

تجربه بیست و دو بهمن، فرصتی است تا جنبش دموکراتیک مردم ایران، بتواند دقیق تر به خود بنگرد، نقاط قوت خود را که باز شناخته است، تقویت کند و در صدد رفع ضعف ها و کاستی ها بر آید.

«جنبش سبز» را گاه «جنبش طبقه ی متوسط» خوانده اند. این تعریف هر چند در آن اغراق زیادی وجود دارد، اما به همان نسبت هم که واقعی است، نقطه ی قدرت این جنبش نیست، بلکه به نظر ما یک نشانه ی ضعف است. شاید به همین دلیل، این جنبش بیش از اندازه به تظاهرات و جنگ و گریز خیابانی از یک سو و «مبارزه ی اینترنتی» از سوی دیگر وابسته شده است. مبارزه ی خیابانی و استفاده ی گسترده از اینترنت، هر چند نقاط قوت خود را دارد و در پروراندن این جنبش نقش بزرگی بازی کرده است، اما محدود ماندن در این چهارچوبه، کاستی هایی را همراه آورده است که از جمله ایجاد محدودیت برای پیوستن طبقه ی کارگر و اقشار اجتماعی زحکمتش که به اینترنت دسترسی ندارند و در خیابان تنها کارگران پراکنده اند، به جنبش دموکراتیک مردم ایران است. قدرت طبقه ی کارگر، به طور عام در کارخانه و موسسات اقتصادی است که به مثابه یک نیروی طبقاتی به عرصه ی ظهور می رسد. جنبش کنونی مردم ایران، بدون تلاش برای جلب فعالانه تر طبقات زحمتکش جامعه قادر نیست در نبرد با دیکتاتور خون ریز ِ متکی به ده ها نهاد مسلح به پیروزی برسد و برای این پیروزی به بسیج وسیع ترین اقشار جامعه نیاز مبرم و مطلق دارد. فراتر رفتن از یک جنبش سیاسی آزادی خواهانه به جنبشی که عدالت طلبی را به یکی از هدف های خود تبدیل کند، کلید جلب اقشار زحمتکش به این جنبش است.
«جنبش سبز» تا به امروز به مسائل اقتصادی، صنفی و رفاهی مردمان ایران توجهی نکرده است و به همین دلیل هم کمتر توانسته است با اقشار گسترده ی زحمتکشان در جامعه تماس حاصل کرده و آن ها را به نفع خود وارد کارزار کند.
ما می پرسیم:
چرا باید رهبران سندیکایی شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، که در راه تشکل طبقه ی کارگر مبارزه کرده و رنج ها کشیده اند، جزو زندانیان فراموش شده باشند؟
چرا باید رهبران سندیکایی هفت تپه در اوج «جنبش سبز» به زندان بروند و کمترین واکنش، حساسیت و اعتراضی نسبت به زندانی کردن آن ها صورت نگیرد؟
چرا باید خواست آزادی فعالیت تشکل های سندیکایی و صنفی که نیاز اساسی طبقه ی کارگر ایران و دیگر اقشار زخمتکش است، به یک خواست اساسی در جنبش دموکراتیک ایران تبدیل نشود؟
چرا باید در شعارهای «جنبش سبز»، به فقر و بی عدالتی اقتصادی اعتراض نشود؟

«اقتصاد» نقطه ی ضعف و پاشنه ی آشیل حکومت متکی بر فساد و غارت ِ کودتا است که بی عدالتی عظیمی را در جامعه ی ما ببار آورده است. این نقطه را باید مورد حمله قرار داد. از وضعیت نابسامان اقتصادی کشور که هر روز نیز رو به وخامت بیشتری دارد، همه ی مردم ایران صدمه می بینند، اما این صدمه به ویژه متوجه ی طبقه ی کارگر و اقشار زحمتکش جامعه است. چشم انداز تخریب بیشتر اقتصادی کشور، بحران های گسترده تری که در راهند و سقوط مداوم سطح زندگی مردم و فقر فزاینده، در آینده ای نه چندان دور نیروهای گسترده ای را به اعتراض در می آورد، ترکیب طبقاتی جنبش اعتراضی در ایران را تحت تاثیر قرار می دهد و چه بسا در آن تحولات بزرگی به وجود آید. فعالین جنبش در ایران باید بتوانند این روند را مدیریت کرده و به بهترین نحو از آن استفاده ببرند. این وظیفه در درجه ی اول بر عهده ی نیروهای عدالت خواه و چپ و سوسیالیست جنبش است که با حفظ موضع فعالانه ی خود در شرکت در جنبش ازادی خواهانه ی موجود، به شعار قدیمی و همیشگی خود یعنی «چاره ی رنجبران، وحدت و تشکیلات» است، وفادار بمانند، در راه آن گام بردارند، مطالبات سندیکایی طبقه ی کارگر و زحمتکشان ایران را به مطالبه ای عمومی تبدیل کنند، کارخانه ها و موسسات اقتصادی را مراکز فعالیت و آگاهی رسانی در نظر بگیرند و بال کم تحرک جنبش را به حرکت آورند تا مبارزه ی مردم ایران بتواند با هر دو بال خود یعنی آزادی و عدالت، به پرواز درآید.
خیابان یکی از مهم ترین ابزار جنبش مردمی در مقابله با دیکتاتوری حاکم است، این وسیله اگر با مبارزه در کارخانه و اداره و موسسات اقتصادی توام و همراه شود ثمربخشی اش کامل می شود. جنبش مردمی ایران می تواند در کنار تاکید مداوم و بی وقفه ی خود بر آزادی های سیاسی و مبارزه در راه دموکراسی، توجه به مطالبات مشخص، معین و اقتصادی را وارد دستور روز خود کند و دخیره ی عظیم و سرنوشت ساز در کشور را به نفع آزادی و عدالت به میدان مبارزه بکشاند. تا وقتی طبقه ی کارگر ایران، هنوز بر پای نایستاده و از خرد شدن در زیر چرخ دنده های فقر و گرسنگی رهایی نیافته تا به آزادی فکر کند، جنبش ازادی خواهانه ای ایران، به جنبشی آزادی خواهانه و عدالت جویانه تبدیل نخواهد شد و رژیم مستبد حاکم بر کشور هنوز می تواند شانس بقا داشته باشد.