رد پای کلیشه های جنسیتی در بیانیه حمایت از حقوق همجنسگرایان


شادی امین


• دگر جنس گرایی نیز می بایست به عنوان یک مقوله سیاسی تعریف و در مورد آن تحقیق صورت گیرد و درست از طرف کسانی که بدلیل تجربه شخصی شان فکر می کنند پیش قراولان روابط اجتماعی جدید بین دو جنس هستند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۱۲ ارديبهشت ۱٣٨۵ -  ۲ می ۲۰۰۶


تنها راه خلاصی از این لعنت ابدی ورهایی از این موضع دفاعی فلج کننده این است که کلیت خشونت جنسی علیه زنان و تسلط بر زنان را دریابیم. ( ... ) از طریق دانش است که ما می توانیم چیزهایی را به چشم ببینیم و بیاموزیم که خروج از این سرکوب را برایمان ممکن کند و جهانی بنا کند که در آن بردگی جنسی زنان ناممکن باشد.
مادامی که ما به واقعیت نام مشخصی ندهیم و مفهوم و عینیت آن را نمایان نک ن یم حضور آن را در مکان و زمان معین قابل رویت نکنیم مشخص ترین قربانیان این شرایط نیز نمی توانند آن را بیان کرده و تجربیاتشان را تشریح کنند.
اما همه زنان به اشکال و در ابعاد مختلف قربانی این واقعیت هستند. قابل رویت کردن این واقعیت یعنی نام بردن از فجایع ناشی از بردگی جنسی زنان و بیان دگر جنس گرایی اجباری به عنوان یک ساختار.
آدریان ریچ / دگرجنس گرایی اجباری و هستی همجنس گرایانه
بیانیه در حمایت از حقوق همجنسگرایان و مقابله با هموفوبیا و پدوفیلی که توسط خود من هم امضا شده است بحث ها و نقد هایی را باعث شده است که یکی از آنها (نقد هایده ترابی) مکتوب و منتشر شده است.
من لازم میدانم توضیحات و نقد خودم را برای روشن شدن سوالاتی که تعدادی از دوستان طی مدت پس از انتشار این بیانیه مطرح کرده اند بازگو کنم.
من از چند زاویه مرزبندی خود با این بیانیه و ضرورت فراتر رفتن از آن را توضیح میدهم.
- دوستان نگارنده با زبانی مردانه و با نگاهی که در چهارچوب مناسبات موجود خواهان "رفع ستم از هم جنس گرایان" است به این موضوع پرداخته و پا را از مناسبات حاکم فراتر نمیگذارند. فرهنگ و زبان حاکم بر آن مردانه است چرا که هیچ کلامی در مورد مرد سالاری و دگرجنس گرایی اجباری به عنوان یک ساختارعنوان نمی شود.
آنجا که در بیانیه گفته میشود: سازمان بهداشت جهانی نیز در همخوانی با دستاوردهای علوم پزشکی و روانشناسی امروز اعلام کرده است، همجنسگرایی انحراف جنسی و یا روانی نیست بلکه نوعی گرایش جنسی طبیعی و عادی است که در نزد برخی از انسانها دیده می‌شود " (تاکید از من است) در واقع تاییدی بر دگر جنس گرایی به عنوان نرم و استاندارد صورت گرفته و سپس به مشروعیت طلب کردن و "عفو" برای کسانی (برخی از انسانها!) پرداخته است که از این "نرم" خارج هستند.
معلوم نیست در شرایطی که انتخاب آزاد معنا یی ندارد با کدام آمار چنین ادعا هایی تایید میشوند؟
هیچ آماری در مورد زنان و مردان همجنس گرایی وجود ندارد که غالب عمر خود را در یک زندگی دگرجنس گرایانه گذرانده اند.
هر تئوری یا الگوی سیاسی – فرهنگی که بخواهد هستی همجنس گرایانه را به عنوان نمودی حاشیه ای و یا پدیده ای کمتر "طبیعی" ببیند، یا بخواهد آن را تنها زیر عنوان "تمایل جنسی" تعریف کند و یا آن را تابع کلیشه های دگرجنس گرایانه و همجنس گرایانه ببیند، سست و سطحی خواهد بود.
- هم جنس گرایی زنان در این بیانیه زیر سایه هم جنس گرایی مردان بار دیگر (همچنان که در طول تاریخ) از میان رفته و نادیده گرفته میشود. از لحاظ تاریخی لزبین ها - به عنوان تعبیر زنانه - با "محدود کردن" خود در همجنس گرایی مردانه، هستی سیاسی خود را از دست دادند. همجنس گرایی زنان را با همجنس گرایی مردان یکی دانستن به این علت که هر دو آنها مطرود هستند، به این معنی است که بار دیگر واقعیت هویت زنانه را منکر شویم. زنان لزبین و همجنس گرا از مجموعه روند مستمر مقاومت زنان علیه بردگی جنسی حذف شده و در یک مدل مردانه قرار گرفته اند، باز هم یک جعل تاریخی در اینجا تکرار میشود.
این موضوع را میتوان در آنجایی نیز دید که در بیانیه گفته میشود: "همجنسگرایی از مقوله بچه بازی (پدوفیلی) نیست و این دو ربطی به هم ندارند." در اینجا با صراحت باید از همجنسگرایی مردان و تفکیک آن از پدوفیلی سخن گفت اما از آنجاییکه نویسندگان اولیه با چنین بینشی به این مناسبات نگاه نکرده اند برایشان هم جنس گرایی یعنی هم جنس گرایی!
- و اما نکته دیگر در مورد آزار جنسی کودکان، بایستی آزار جنسی علیه کودکان را قاطعانه محکوم کرده و در عمل در برابر آن ایستاد، این بیانیه ضعف خود را در این مورد آنجایی نشان میدهد که میگوید:" خواهان مبارزه قاطع با پدیده بچه‌بازی‌ ( پدوفیلی) از هر نوع آن (سوء استفاده جنسی از پسران و دختران نابالغ) هستیم و به خصوص سوء استفاده جنسی از دختران نوجوان تحت عنوان ازدواج‌های سنتی، شرعی یا قانونی را محکوم می‌کنیم."
در اینجا آزار جنسی کودکان از چهار چوب امن مردان خانواده (بالاترین آمار موارد آزار جنسی از سوی مردان خانواده و نزدیکان قابل اعتماد این کودکان است) خارج میشود و فقط در عرصه سنت و شرع و قانون و آن هم با ازدواج مطرح میشود!
در نگاه برخی از امضا کنندگان این بیانیه نهاد مقدس خانواده به عنوان یکی از ابزار های اعمال دگر جنس گرایی اجباری بایستی حفظ و امنیت آن تضمین گردد. به نوشته ها و پلاتفرم سیاسی اینان (مثلا آقای باقرزاده) رجوع کنید! با چنین بینشی آیامیتوان از هستی همجنس گرایانه دفاع جدی کرد؟
- دگر جنس گرایی با خشونت آشکار و یا اجبار نهان بر زنان تحمیل می شود و با این وجود زنان علیه آن و در بسیاری از موارد به بهای شکنجه، زندان، جراحی روانی، طرد شدن از اجتماع و یا فقر مطلق مقاومت کرده اند. در" تریبونال علیه جنایات علیه زنان" در بروکسل در سال ۱۹۷۶ "دگر جنس گرایی اجباری" به عنوان یکی از اشکال "جنایت علیه زنان" پذیرفته شد.
در بیانیه ای که تنها با چنین موضع گیری ای علیه دگر جنس گرایی اجباری معنا مییابد جای حتی ذکر این مفهوم خالی است!.
- با دیدن برخی از اسامی برای من این سوال پیش می آید که آیا زیر پوشش دفاع ازهمجنس گرایی، از زنان لزبین و مردان هم جنس گرا سوء استفاده ابزاری نشده است؟ پاسخ من این است: متاسفانه بله.
چرا جای بسیاری از این امضاها تاکنون زیر هیچ اطلاعیه ای در مورد محکوم کردن خشونت بر زنان، قتل های ناموسی و مقابله با آزار جنسی کودکان دیده نشده است؟
شاید یگویید ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است! نه دوستان!بسیاری از اینان در پلاتفرم سیاسی شان در کنار سرکوبگران دیروز و امروز همجنسگرایان ایستاده اند و هیچ گونه نقدی هم تا کنون در این مورد ارائه نداده اند. اگر امروز جنبش برابری طلبی هم جنس گرایان برخی از این آقایان و خانمها را وادار به موضع گیری و "دفاع" کرده است، اما تضمینی در جدیت این "دفاع" مادامی که نقدی به شراکت خود در این سرکوب نکنند نیست. بایستی با حساسیت ایجاد شده از تجربه تلخ شکست ۵۷ به این موارد بی تفاوت نبوده وبه آن شفافیت بخشیم.
بدیهی است حق دادن بیانیه در هر موردی و برای هر کسی محفوظ است. اما عده ای "گام اول" خود را با "آغاز راه رفتن بشر" یکی میکنند، آنجایی که میگویند: "از همه هموطنان میخواهیم ... مسئولیت و شهامت فرهنگی و مدنی نشان داده و..." گویی در سال صفر به سر میبریم! باز هم تاریخ ما را جعل میکنند. از"ملکه جنگل" نمیگویم. از سال های اخیر میگویم که حتی در خارج از کشور نیز با تحقیر و سرکوب و تلاش یرای حذف زنان لزبین و همجنسگرایان روبرو هستیم. سرکوبی که از سوی برخی افراد "امضا کننده بیانیه" و یا سازمان ها و احزاب متبوعشان پیش برده شده است. گاهی با سکوت در مقابل سرکوب و تحقیر و گاه با همدستی آشکار. (من پس از امضا کردن بیانیه از وجود امضای ایشان مطلع شدم)
تاریخی که از سوی دیگر از مقاومت و شجاعت جدی زنان و مردان همجنس گرایی شهادت میدهد که به بهای از دست دادن بسیاری امتیازات، خود را بیان کرده و به زندگی علنی روی آورده و در عمل در جهت دامن زدن به این مباحث و شکستن سدهای عظیم اجتماعی قدم برداشته اند و راه را بر دیگران هموارترکرده اند (اگر چه هنوز به شدت ناهمواراست و سنگلاخی).
من به حق دیگران برای برداشتن چنین "گامی" احترام گذاشته و معتقدم هر چه بیشتر چنین موضع گیریهایی (با تمام اشکالاتش) صورت بگیرد به نفع گشایش بحث های عمیق تر است. در عین حال اما ضروری میدانم که تفاوت جایگاه و دیدگاه خود را با برخی از نکات با صراحت بیان کرده و به طرح این مضامین اکتفا نکنم. بار دیگر تحت شعار های کلی ، سیاست "همه با هم و وحدت کلمه" را تبلیغ نکرده و "آب را گل نکنیم ... "
آیا این بدین معنی است که چنین بیانیه هایی نباید داده شوند؟ البته که نه! هر کس میبایستی به میزان نزدیکی و درکش از این مقوله در این راستا حرکت کند، ما (کسانی که طعم تلخ ستم جنسی مرد سالارانه، همجنس گراستیزی و زن ستیزی همه جانبه و خشن را در زندگی خود لمس کرده اند) نیز بایستی به همین میزان از چنین بیانیه هایی فراتر رفته و با صدای رسا بگوییم: هستی همجنس گرایانه همچنان که شکستن یک تابو است، در عین حال رد یک نوع زندگی اجباری است. و به علاوه یک حمله مستقیم و غیرمستقیم علیه "حق مسلم" مردان بر زنان و ساختار مرد سالارانه دگر جنس گرایی اجباری است .
بی جهت نیست که جای امضاء بسیاری از زنان و مردان همجنس گرا و فعالین پیگیر حقوق همجنسگرایان در جنبش زنان در پای این بیانیه خالی است (از چند نمونه معدود دوستان که بگذریم).
- نکته دیگر نکته ایست که قبلا هم طرح شده و آن هم با "اسم شب"در مورد رژیم جمهوری اسلامی حرف زدن است، آنجا که بیانیه میگوید:" خواستار لغو قانون مجازات همجنسگرایان در قوانین کشور هستیم." عدم شفافیت در این مورد نیزقطعا برخاسته از مواضع تنظیم کنندگان آن است.
شاید دوستانی بگویند اگر شادی امین به این بیانیه چنین انتقاداتی داشته پس چرا آن را امضاء کرده است؟ صرف نظر از سوء تفاهمی که برای من درتشخیص مخاطبین امضای بیانیه پیش آمد، متن را نگاهی انداخته و از آنجایی که با کلیت آن موافق بودم، آن را امضا کردم. امروز پس از دیدن برخی از نام ها و به هم ریختن مرزهای بین مدافعین حقوق همجنسگرایان، مدافعین طرد و افشاء عاملین آزار جنسی کودکان و مخالفین آن و سوالات بسیاری که از سوی دوستانی که به موازین و مواضع من آشنا هستند مطرح شده بود، این توضیح را لازم دیدم. چنین صراحتی در نقد و بررسی عملکرد خودمان از نیازهای فوری برای پیشبرد گفتمانی روشن و مبارزه ای جدیست.
در پایان میخواهم بگویم که دگر جنس گرایی نیز می بایست به عنوان یک مقوله سیاسی تعریف و در مورد آن تحقیق صورت گیرد و درست از طرف کسانی که بدلیل تجربه شخصی شان فکر می کنند پیش قراولان روابط اجتماعی جدید بین دو جنس هستند. وقتی این امربه دست کسانی سپرده شود که با هزار بند مرئی و نا مرئی به مناسبات و سیستم سرکوبگر کنونی وصل و از بقای این مناسبات پشتیبانی میکنند، برای ما نتیجه ای جز هدر دادن انرژی نخواهد داشت.
شادی امین
۲ مای ۲۰۰۶
ShadiAmin@web.de