عشقم، بیاد آر!
روایتی از سرگذشت جنبش چپ چریکی ترکیه!
بمناسبت ۳۹مین سالگرد بنیانگذاری جنبش فدائیان


وهاب انصاری


• سریال تلویزیونی "عشقم، بیاد آر!" روایتی است، از سرگذشت جنبش چپ چریکی ترکیه که بر اساس اسناد، روزنامه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌هایی از آرشیوهای آن دوره، در ۶۸ قسمت یک ساعت و نیمه ساخته شده است. این سریال نگاهی به تاریخ سیاسی دو دهه ترکیه از سال ۱۹۵۹ تا کودتای ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ است که جنبش چپ چریکی را در مرکز توجه خود دارد. جنبشی که مشابهت های زیادی با جنبش چریکی در ایران داشته است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۴ بهمن ۱٣٨٨ -  ٣ فوريه ۲۰۱۰


عشقم، بیاد آر!
آن شباهنگام خوشبختی را
آن بوسه‌های زیر درختان کاج را
مرا مجنون کردی، تو هم گرفتار آیی
گر عشقم را انکار کنی
از خدایت مکافات خواهی دید
تو به من یاد دادی سودای عشق را
چه زود فراموش کردی مرا

(این ترانه در اول سریال با صدای زیبایی خوانده می‌شود)


زمانی که برای جنبش چپ چریکی فدائیان ایران، وزارت اطلاعات تاریخ می‌نویسد. زمانی که بخشی از روشنفکران و منتقدین این جنبش برای نشان دادن تحول یافتگی خود و بدست آوردن دل متحدین جدید خود با تمام قدرت تیغ بدست گرفته، بر روی کل تاریخ و مبارزات این جنبش خط بطلان می‌کشند و بی رحمانه و غیرمنصفانه کل تاریخ این جنبش را نه در علت وجودی و پیدایش آن و آرمان‌های عدالتخواهانه و انسانی این جنبش، بلکه آن را تماما سیاه و خلاصه در چند عملیات نظامی جلوه‌نمائی کرده و آن را به حد تروریسم کور تقلیل می‌دهند و بخشی از بازماندگان جنبش چریکی نیز از ترس سواستفاده باصطلاح منتقدان روشنفکری و مخالفین این جنبش، از نقد و بررسی منصفانه، واقعی و درس آموزی از این تاریخ طفره می‌روند و می‌خواهند کل تاریخ این جنبش را نه در واقعیات آن، بلکه در اسطوره‌های آرمانی و غیرقابل دسترس جلوه نمایی بکنند.
در چنین فضایی من فکر کردم، که شناساندن این سریال که بی‌شباهت به تاریخ جنبش فدائیان خلق ایران نیست، شاید کمکی به نگاه واقعی به این جنبش باشد. شاید کمکی برای نقد و بررسی و بازسازی تاریخ واقعی جنبش چریکی فدائیان خلق ایران باشد. هر چند در این مقاله نمی‌توانم تمامی ابعاد این سریال که متکی بر روابط عاطفی و عاشفانه عمیق که مبارزات این نسل را خیلی قوی به تصویر کشیده است، نشان بدهم. در جریان دیدن این سریال بارها و بارها آرزو کردم. ایکاش می‌توانستم و یا در جنبش چپ و فراتر از آن در جنبش سیاسی ایران، آنانی که دنبال حقیقت هستند، می‌توانستند، این سریال را به فارسی برگردانند و در معرض قضاوت افکار عمومی کشورمان قرار بدهند. از این طریق جلوه‌های ناشناخته‌ایی از سرگذشت بخشی از فرزندان این سرزمین را که برای آرمان‌هایشان و برای مبارزاتشان از عزیزترین‌هایشان گذشته و فداکارانه برای آن چیزی که اعتقاد داشته‌اند و به مبارزه برخواسته‌اند، را برای دفاع از حقیقت برای نسل‌های کنونی و آینده که کمتر از سرگذشت آنان خبر دارند، عرضه بکنند. با این عمل با انتقال تجارب نسل‌های گذشته، تا حدودی از گسست نسل‌ها جلوگیری بکنیم. من تلاش می‌کنم، اگر وقتم اجازه بدهد این سریال را به فارسی ترجمه بکنم و در دسترس علاقمندان قرار دهم. تا علاقمندان حداقل با خواندن سناریو آن بتوانند در جریان آنچه که ساخته شده است، قرار بگیرند.
٭٭٭

سریال تلویزیونی "عشقم، بیاد آر!" -Hatirla sevgili-روایتی است، از سرگذشت جنبش چپ چریکی ترکیه که بر اساس اسناد، روزنامه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌هایی از آرشیوهای آن دوره، ساخته شده است. این سریال در واقع نگاهی به تاریخ سیاسی دو دهه ترکیه از سال 1959 تا کودتای 12 سپتامبر 1980 است با محوریت جنبش چپ چریکی است.
سریال توسط ایلگاز قیریتلی‌اوغلو – Ilgaz Giritlioglu به سفارش کانال تلویزیونی آ. تی. وی. -ATV که یکی از پربیننده‌ترین کانال‌های سراسری ترکیه است و در تمامی دنیا پخش می‌شود، تهیه و بنمایش در آمده است. سریال در 68 قسمت ساخته شده و هر قسمت آن زمانی در حدود 90 دقیقه را در بر می‌گیرد.
سریال "عشقم، بیاد آر!" را اومو بورهان-    Ümmü Burhanو فاروق تبر Faruk Teber- کارگردانی کرده‌اند. سناریو سریال توسط نیلگون اونش Nilgün- ÖneŞ با همکاری شبنم چیتاکŞebnem Çitak و آیلین علی برنAylin Aliberen نوشته شده است.
"عشقم، بیاد آر!" بازی هنرپیشه‌ها و بازسازی نمایشی صرف از یک دوره تاریخی نیست. در این سریال که قصد بتصویر کشیدن وقایع تاریخی آن روزگاران را دارد، در آغاز وقایع مهم تاریخی آن دوره (تظاهرات‌ها، برخی از عملیات چریکی، محاکمات و سایر رویدادها) روزنامه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌های مستند بجا مانده از آن دوره، به نمایش درمی‌آیند.   
در سریال از موزیک، ترانه‌ها و سرودهای مناسب و تاثیرگذار استفاده شده‌اند. ترانه و سرودها از اشعار نو و کلاسیک و بازخوانی سرودهای انقلابی آن دوره هستند. از کلاسیک‌ها، شعر زیبای عمر خیام "ابررفت،...." با صدایی زیبا خوانده شده است. انتخاب موزیک، ترانه‌ها و سرودهای متناسب با صحنه‌ها، به سریال حال و هوای خاصی داده است. برای ساختن آهنگ‌ها و خواندن ترانه‌ها و بازخوانی سرودهای انقلابی از آهنگسازان و خوانندگان معروف و توانایی استفاده شده است.
سریال، دلایل و زمینه‌های کودتا علیه دولت عدنان مندرس Adnan Menderesرا به خوبی به تصویر کشیده است. فشارها بر مطبوعات و مخالفین توسط دولت، نارضایتی روشنفکران و مردم از دولت، تعطیلی روزنامه‌ها و مطبوعاتی که در انتقاد از دولت مندرس مطلبی بنویسند، بستری می‌شود برای بهره‌گیری نظامیان از ضعف دولت جهت انجام یک کودتا. مردم در روز کودتا، علیرغم منع رفت ‌و آمد، با شیرینی، گل و جشن و پایکوبی در خیابان‌ها، از کودتای نظامیان استقبال می‌کنند.
تنها اقدام مثبت که نظامیان در دوره حاکمیت کودتا انجام می‌دهند، برای توجیه افکار عمومی داخلی و خارجی، با تعیین کمیسیونی از استادان دانشگاه، قانون اساسی جدید ترکیه را تدوین می‌کنند. قانون اساسی با معیارهای دمکراتیک و اقتباس از قانون اساسی فرانسه تدوین می‌شود.
جریان محاکمات دادگاه عدنان مندرس نخست وزیر ترکیه و جلال بایار رئیس جمهور ترکیه و اعضای کابینه دولت و اعضای برجسته حزب دمکرات ترکیه مستقیما از طریق رادیو در سراسر ترکیه پخش می‌شود. در حقیقت پخش مستقیم محاکمات آموزش سیاسی بزرگی برای مردم ترکیه بود. این محاکمات هم نیات نظامیان را برملا می‌کند و هم از طریق دفاعیاتی که برخی از اعضای دولت مندرس از خود و حزب دمکرات می‌کنند، مردم پی می‌برند که غیر از کودتای نظامی و غیر از خشونت راه‌های دیگری هم برای حل و فصل مسایل سیاسی کشور بوده است. آنجایی که رضا اونسال Reza Ünsal از مشاوران ارشد عدنان مندرس و نماینده مجلس ملی ترکیه در دفاع از خود و حزبش می‌گوید: "من و رفقای حزبی‌ام بخاطر اینکه خلق‌مان را رنجانده‌ایم، خیلی متاسفیم. دمکرات‌ها هم می‌توانند اشتباه کرده باشند. احتمال اینکه ما هم اشتباه کرده‌ایم، وجود دارد. اما راه تصحیح کردن این اشتباهات می‌توانست از طرق دمکراتیک پیش برده شود. برگزاری انتخاباتی آزاد می‌توانست مسایل سیاسی کشور را به شکل مسالمت‌آمیز حل کند. کودتا، امکانات و فرصت دست یابی به دمکراسی را در یک شب از بین برد و در کشور روند پیشرفت دمکراسی را قطع کرد و دست کم تا 50 سال آینده نفس دمکراسی را برید. متاسفانه در مقابل‌مان یک دادگاهی که این مسایل را درک کرده باشد را نمی‌بینیم." رئیس دادگاه به رضا اونسال اعتراض می‌کند و از او می‌خواهد که از خودش و اتهاماتی که متوجه او است، صحبت بکند. رضا اونسال در جواب می‌گوید: "اینها برای دفاع از شخص خودم نیست، اینها را بخاطر علاقه ملتم به عدالت و دمکراسی و برای یادآوری به شما بیان کردم".
مردم اما بسیار زود در می‌یابند که حاصل کودتا نه دمکراسی و نه گشایش در فضای سیاسی واجتماعی مردم که بسته‌تر شدن فضای سیاسی کشور و تشدید سرکوب‌ها است. کودتاگران 3400 نفر را در ارتش بازنشسته می‌کنند و بجای محاکمه عادلانه و منصفانه دولت مندرس و اعضای برجسته حزب دمکرات ترکیه، با به راه انداختن محاکمات نمایشی، با تصمیمات از پیش اتخاذ شده توسط محافل حاکم نظامی علیه محکومان و در شکل مجازات‌های سنگین به اجرا می‌گذارند. بلافاصله بعد از پایان محاکمات عدنان مندرس و دو وزیر کابینه او فاتح رشتو و حسن پولاتکان اعدام می‌شوند.
در آخرین جلسه دادگاه، رئیس دادگاه میگوید: "بالاخره به پایان محاکمات ماراتونی که 9 ماه وبیست روز طول کشید، 287 جلسه برگزار شد، رسیدیم. در این مدت به حرف‌های محکومین گوش دادیم. آنان دفاعیات خودشان را انجام دادند. تمامی جریان دادگاه از طریق رادیو به اطلاع مردم در سراسر ترکیه رسید. اکنون روز تصمیم‌گیری است. دیوان عالی کشور تمامی مدارک، دلایل و اسناد را با دقت بررسی کرده است. دیوان عالی کشور43 متهم را به زندان ابد و 15 متهم را به جرم نقض قانون اساسی به اعدام محکوم کرده است. 133 متهم نیز تبرئه می‌شوند. برای 408 متهم نیز به جرایم مختلف حکم‌های مختلفی صادر شده است.
اکنون اسامی محکومین را قرائت می‌کنم. نام کسانی را که می‌خوانم، از جایشان بلند شوند. جلال بایار (رئیس جمهور) محکوم به اعدام، عدنان مندرس (نخست وزیر) محکوم به اعدام -بخاطر اقدام به خودکشی در جلسه حاضر نیست- ، فاتح رشتو زورلو(وزیر امور خارجه) Fatih Rüştü Zorlu محکوم به اعدام، حسن پولاتکان Hasan Polatkan(وزیر دارایی) محکوم به اعدام، رضا اونسال محکوم به اعدام، ....." . همان شب کمیته امنیت ملی ترکیه برای تصمیم‌گیری نهایی تشکیل جلسه می‌دهد و حکم اعدام 3 نفر را تایید می‌کند. حکم اعدام بقیه را به ابد تبدیل میکند. جالب اینکه نظامیان قبل از اتمام دادگاه برای حکم اولیه‌ایی که دادگاه قرار است، صادر بکند، تدارک اجرایی در زندان ایمرالیİmralı دیده بوده‌اند.
مردم با تجربه‌ایی که از اعمال نظامیان کسب می‌کنند، در انتخاباتی که بعد از کودتا برگزار می‌شود، با شرکت در انتخابات و با رای دادن به حزب عدالت که ادامه دهنده راه حزب دمکرات است، نارضایتی خودشان را از اقدامات نظامیان نشان می‌دهند. حزب عدالت، اکثریت آرای مردم را کسب می‌کند.
پیروزی انتخاباتی حزب عدالت که ادامه دهنده راه حزب دمکرات ترکیه بوده، دهن کجی به نظامیان بود و انتقاد مطبوعات از اعمال نظامیان روز به روز گسترش میابد. اما نظامیان اراده مردم را بر نمی‌تابند و به اعمال قدرت ادامه می‌دهند. آنها با با صدور بخشنامه‌ها و تدوین مقررات مکملی جدید، به مطبوعات دیکته می‌کنند که چه بنویسند و چه ننویسند. آنان حتی در کارهای احزاب منتخب مردم نیز دخالت کرده و در عمل، قانون اساسی تدوین شده توسط خود را به کنار می‌نهند.
بر بستر چنین فضایی، جامعه و اعتراضات مردم و دانشجویان رادیکالتر و گسترده‌تر می‌شود.
سئویم گورسوی -sevim Gürsoy- روزنامه‌نگار شجاع، زمانی که پی به این بی‌عدالتی‌ها، محاکمات فرمایشی و تدوین مقررات برای فشار بیشتر به مطبوعات و احزاب را می‌برد. شجاعانه به دفاع از رقیبان دیروزی خود بر می‌خیزد و در دفاع از دمکراسی کمترین تردیدی بخود راه نمی‌دهد. زمانی هم که چاپ مقالات انتقادی‌اش در روزنامه‌ایی که کار می‌کند دیگر میسر نمی‌شود، با همکاری محمد کارائیل --Karayel مجله تازه‌ایی بنام "یول" با گرایشات چپ را منتشر می‌کنند. این دو در این راه، همه دشواری‌ها و ناملایمات را تحمل می‌کنند.
روزی سئویم نگرانی‌هایش را از عواقب اوضاع سیاسی حاکم با محمد در میان می‌نهد و محمد در پاسخ او می‌گوید: "من هم نگران‌ام. نگران اینکه بجای مبارزه سیاسی، اسلحه بمیان بیاید."
فضای دانشگاه‌ها ملتهب هستند. فعالین کارگری از سندیکاها و اتحادیه‌های کارگری موجود که تبدیل به آلت دست دولت و سرمایه‌داران شده‌اند، ناامید شده، تشکل‌های کارگری مستقل را سازماندهی می‌کنند. با تشکیل تشکل‌های مستقل کارگری به سازماندهی اعتصابات و مبارزات صنفی-سیاسی کارگران می‌پردازند. پیوندهای ارگانیک بین فعالین دانشجویی و کارگری شکل می‌گیرد.
در چنین فضایی دنیز گزمیش Deniz Gezmiş کسی که بعدا به سمبل مبارزه چریکی ترکیه تبدیل شد، پا در میدان مبارزات سیاسی گذارد. او در سال 1965 عضو حزب کارگران ترکیه می‌شود. دنیز در 31 آگوست 1966 بخاطر شرکت در آکسیون‌های همبستگی با کارگران شهر جوروم و حضور فعال در تظاهرات اعتراضی علیه فشار بر سندیکاها در میدان "تقسیم-Taksım" استانبول برای مدتی دستگیر می‌شود. دنیز در 7 نوامبر 1966 تحصیل در دانشکده حقوق دانشگاه استانبول را آغاز می‌کند. او همراه رفقایش در 30 ژانویه 1968 "سازمان حقوقدانان انقلابی" (Devrimği Hukuklular Örgütü) را بنیان می‌نهند. او در 12 ژوئیه 1968 با رهبری دانشجویان معترض علیه 6 ناوگان آمریکایی که در ساحل استانبول لنگر انداخته‌اند، یک حرکت ضد آمریکایی را سازماندهی می‌کند که طی آن ملوانان آمریکایی به دریا پرتاب می‌شوند. دنیز به جرم شرکت در تظاهرات‌های غیرمجاز، در 30 ژوئیه 1968 به یک ماه و 21 روز زندان محکوم می‌شود و او این محکومیت را در زندان "سلطان احمد" استانبول سپری می‌کند. در 28 نوامبر 1968 بخاطر شرکت در تظاهرات اعتراضی علیه دیدار سفیر آمریکا –روبرت کومر- که یکی از فرماندهان ارتش آمریکا در جنگ ویتنام بود، تحت تعقیب قرار می‌گیرد. در 31 مای 1969 دنیز گزمیش در جریان تظاهراتی در دانشکده حقوق زخمی می‌شود. بعد از این واقعه، او و همرزمانش با جبهه خلق برای آزادی فلسطین ارتباط برقرار می‌کنند و از طریق سوریه برای آموزش نظامی به پایگاه‌های مبارزان فلسطینی در اردن می‌روند. اول سپتامبر 1969 او را رسما از دانشگاه اخراج می‌کنند. دنیز گزمیش در اواخر سال 1969 با رفقای خود، حسین اینانHüseyin Inan ، جیهان آلپتکینÇihan Alptekin ، یوسف اسلانYusuf Aslan ، سینان جمگیل Sinan Çemgilو آلپ‌اسلان اوزدوغانAlpaslan Özdoğan "ارتش رهایی بخش خلق ترکیه" (Türkiye Halk Kurtuluş Ordusu )    THKOرا بنیانگذاری می‌کنند. در 11 ژانویه 1971 آنان برای تامین نیازهای مالی گروه، دست به مصادره موفقیت آمیز یک بانک می‌زنند. در 4 مارس 1971 آنان 4 آمریکایی را به گروگان می‌گیرند و در ازای آزادی گروگان‌ها خواهان 400 هزار دلار پول، آزادی کلیه زندانیان انقلابی و قرائت مانیفست "ارتش رهایی بخش ترکیه" از رادیو می‌شوند. اما آنان علیرغم برآورد نشدن خواسته‌هایشان از طرف دولت ترکیه، گروگان‌ها را آزاد می‌کنند.
در دسامبر 1971 دنیز گزمیش همراه یکی از رفقایش، در جریان حمله‌ایی به سفارت امریکا در آنکارا 2 پلیس نگهبان سفارت را زخمی می‌کنند. عده‌ایی از رفقایش به رهبری سینان جمگیل برای تدارک مبارزه مسلحانه در کوه، به کوه‌های "اکچا داغ"    Akçadag واقع در شرق آناتولی می‌روند. دنیز گزمیش و یوسف اسلان نیز با چند تن از رفقایش به طرف کوه‌های "نورحق" حرکت می‌کنند. اما در میانه راه بخاطر بارش سنگین برف و سردی هوا که موتورسکلت‌شان خراب می‌شود، در منطقه "شارکیشلا"--Şarkişla در استان سیواس -Sivas توسط پلیس محلی شناسایی می‌شوند. در درگیری بین آنان و پلیس، یوسف اسلان زخمی شده و توسط پلیس دستگیر می‌شود. دنیز گزمیش هم بعد از چندین ساعت جنگ و گریز، سرانجام در 16 مارس 1971 به چنگ پلیس می‌افتد.
دادگاه دنیز گزمیش در تاریخ 16 ژوئیه 1971 در آنکارا آغاز می‌شود. دنیز گزمیش و 17 تن از یارانش توسط دادگاه نظامی به اعدام محکوم می‌شوند. در دادگاه تجدید نظر احکام اعدام دنیز گزمیش، حسین اینان و یوسف اسلان تایید و احکام بقیه رفقایش از اعدام به حبس ابد تبدیل می‌شود. حکم اعدام دنیز و رفقایش در تاریخ 10 مارس 1972 از طرف مجلس ملی ترکیه تایید شده و این حکم 6 روز بعد، از طرف مجلس سنا مورد ابرام قرار می‌گیرد.
بلند اجویت و عصمت اینونو در مجلس ملی علیه احکام اعدام آنان صحبت کرده و به اعتراض بر می‌خیزند. اما سلیمان دمیرل نخست وزیر وقت ترکیه، احکام اعدام را تایید می‌کند. در 4 مای 1972 تقاضای عفو آنان، از طرف جودت سونایÇevdet Sunay ، رئیس جمهور وقت ترکیه رد می‌شود. دنیز گزمیش، حسین اینان و یوسف اسلان در تاریخ 6 مه 1972 در زندان مرکزی آنکارا به دار کشیده می‌شوند. هنگام اعدام دنیز و رفقایش علاوه بر مسئولین زندان و دادستان، 2 تن از وکلای مدافع آنان آقایان خالد چلنک و محرم اردوغان نیز حضور داشتند. آقای خالد چلنک بعد از اعدام دنیز و رفقایش رمانی با نام "لحظه‌های شب اعدام" می‌نویسد.

٭٭٭
بخش‌هایی از دفاعیات دنیز گزمیش و حسین اینان برگرفته از سریال:
رئیس دادگاه میپرسد، اسم؟
- دنیز گزمیش
- شغل؟
- انقلابی حرفه‌ایی
- رئیس دادگاه با عصانیت به منشی میگوید، بنویس، دانشجو!
- به دادگاه اعتماد داری؟
- در بیرون از سالن دادگاه ما را با چماق کتک می‌زنند و ظلمی که اینجا در حق ما صورت می‌گیرد، دادگاه به همه‌ای اینها چشم می‌بندد، من به چنین دادگاهی اصلا اعتماد ندارم. از اینکه دادگاه در چنین جایی تشکیل شده است، شرم دارم.
ما بدون چشم‌داشت و با تمامی وجود برای خلق ترکیه و استقلال حاکمیت آن مبارزه می‌کنیم. به همین خاطر از مرگ هراسی نداریم. در کیفرخواست صحبت از وابستگی کمونیست‌های ترکیه به خارج می‌شود. هم مسلکان شماها، همانطور که در جنگ استقلال به مصطفی آتاتورک اتهام بلشویک بودن زدند و فرمان اعدامش را صادر کردند، امروز نیز شماها ما را میخواهید به جرم وابستگی محاکمه بکنید. ما فرزندان کشوری هستیم که 50 سال پیش یک جنگ رهایبخش را از سر گذرانده‌ است. ما همواره از تاریخ مبارزات رهایبخش کشورمان مقتدرانه دفاع کرده و دفاع خواهیم کرد. ما بهتر از هر کس می‌دانیم که چرا برای آنانی (مصطفی کمال آتاتورک) که بخاطر سازماندهی جنگ رهایبخش به سامسون رفتند، حکم اعدام صادر کردند. از سال 1968 تاکنون بسیاری از انقلابیون به قتل رسیده‌اند. تاکنون هیچ یک از قاتلین مبارزین و انقلابیون پیدا نشده‌اند. مقرهای پلیس به شکنجه‌گاه‌های مخوفی تبدیل شده‌اند. هیچ کدام از دادستان‌ها بر علیه اینها اقدامی نمی‌کنند. دشمنان ما، امپریالیسم آمریکا و نوکران زالوصفت آنان هستند. خارج از این‌هایی که گفتم، ما هیچ هدف دیگری نداریم. تمامی اعمال تاکنونی ما دروغین بودن ادعانامه دادستانی را اثبات می‌کند. ما از مالگات یک آمریکایی را ربودیم، این درست است. یک شب میهمان ما بود و بعد او را آزاد کردیم. 4 آمریکایی را من، حسین، یوسف، سینان و جمگیل ربودیم. همانطور که قبلا هم گفتم، ادعانامه از پیش بخاطر محکوم کردن ما به اعدام آماده شده است و با قصد انداختن تمامی اتفاقات 21 سال اخیر بدون دلیل به گردن 21 جوانی که اینجا نشسته‌اند، نوشته شده است. اگر ما هدفی مانند الغا قانون اساسی را داشتیم، این را هم آشکارا و بدون واهمه اعلام می‌کردیم. ما بجز استقلال سیاسی ترکیه هیچ چیز دیگری نخواسته‌ایم و زندگیمان را در این راه گذاشته‌ایم.
دادستانی‌های محترم!
در این دادگاه که "ارتش رهایبخش خلق ترکیه" را به اتهام انحلال قانون اساسی محاکمه می‌کنید. قبل از اینکه قصدمان تخفیف جرمی که علیه ما صادرشده است، باشد، دفاع از حقیقت و افشای قوانینی که به اصول اولیه انسانی پایبند نیست، می‌باشد. این مبارزه بین ظالمین و مظلومین است. فقط تجربه تاریخی 120 ساله اخیر کشورمان علیرغم سرکوب مظلومین، شاهد رهایی مظلومین هستیم. همانطور که قبلا هم گفتم، به دادگاهتان اعتمادی نداریم. ما از آغاز پیکارمان، با تمامی وجود برای مبارزه رهایبخش خلق ترکیه و استقلال حاکمیت آن مبارزه کرده‌ایم. در ترکیه روز 14 مه 1950 امپریالیسم آمریکا به اقتدار رسید. مبارزه‌ایی را که ما شروع کرده‌ایم، از سال 1968 آغاز نشده است. در ترکیه این جنبش‌ها 50-60 سال سابقه حضور دارند. این مبارزات از پرتاب کردن، دانشجویان پزشکی سلطان عبدالحمید از لبه قصرش به دریا شروع شده است. جوانان در طول تاریخ ترکیه همواره در مبارزات پیشرو بوده‌اند.
در کشورمان کسانی که بطور واقعی ادامه دهنده راه مصطفی کمال (آتاتورک) بوده‌اند، ماها هستیم. مبارزه استقلال طلبانه او را ما ادامه می‌دهیم. در ادعانامه، صحبت از تلاش برای انحلال قانون اساسی توسط ما بمیان آمده است، این اصلا حقیقت ندارد. بر عکس، ماها از قانون اساسی دفاع می‌کنیم. ما خواهان اجرای کامل قانون اساسی هستیم. ما با تغییر قانون اساسی مخالفت کرده‌ایم. به همین منظور راهپیمائی دفاع از قانون اساسی از سامسون به آنکارا را سازمان‌دهی کردیم. ما هیچ زمانی سلاح‌مان را علیه ارتش و خلقمان بکار نبرده‌ایم. ما سلاح را فقط بخاطر استفاده علیه خائنین به وطن حمل کرده‌ایم.
ادعا می‌شود که ما نظم عمومی را برهم زده‌ایم. زمانی که در کشورمان 101 واحد نظامی آمریکا وجود دارد و 35 هزار متر مربع از آن تحت اشغال نیروهای آمریکا قرار دارد، ادعای برهم زدن نظم عمومی توسط ما، خنده دار است. ما همانطور که در سر برگ بالای قانون اساسی آمده است، "در مقابل زور از حق مقاومت‌مان" استفاده کرده‌ایم. ماها از اینکه در سن 24 سالگی خودمان را برای استقلال سیاسی ترکیه فدا می‌کنیم، افتخار می‌کنیم. از آماج مبارزه برای استقلال سیاسی کشورمان تا پای جان ذره‌ایی کوتاه نخواهیم آمد. درود بر شهدای مبارزه رهایبخش ترکیه!
کسی که مظلومان را زیر چکمه‌های خود له می‌کند، امپریالیسم است. فرزندان خلق‌های مظلوم زیر پای امپریالیسم له می‌شوند، اما مصمم علیه اشغال امپریالیستی و برای رهایی از زیر یوغ آن مبارزه می‌کنند. دیگر امپریالیسم آمریکا با دروغ، نیرنگ و بمب‌های اتمی نجات پیدا نخواهد کرد. امپریالیسم محکوم به شکست است و از تاریخ بشریت محو خواهد شد. در دنیا هیچ نیرویی نمی‌تواند مبارزات رهایبخش خلق‌های تحت ستم را متوقف بکند. مبارزات رهایبخش خلق‌های تحت ستم بزرگترین سلاح در مقابل زورگویی امپریالیسم است. به تمامی پیکارگران مبارزه رهایبخش خلق‌های تحت ستم که پرچم مبارزه علیه امپریالیسم را برافراشته نگاه داشته‌اند، درود می‌فرستم!
حسین اینان:
مبارزات ملی افسران آگاه، اتحاد کارگران و دهقانان یک مبارزه متحدانه می‌باشد. نیروهایی که آن روز بر علیه مبارزه استقلال طلبانه از هیچ اقدامی فروگذار نکردند، امروز تحت نام دیگری فقط رنگ عوض کرده، اما همان تلاش‌شان را علیه مبارزه رهایبخش فرزندان خلقمان پیش می‌برند. در ترکیه دهه 70 از 35 میلیون جمعیت آن 24 میلیون در روستاها زندگی می‌کنند. بدون مدرسه، بدون راه، بدون کوچکترین امکانات رفاهی به حال خودشان رها شده‌اند. 70 درصد جمعیت کشور سواد خواندن نوشتن ندارند. برای یافتن کار میلیون‌ها نفر در صف ایستاده‌اند. مهاجرت بی‌شمار و روز افزون روستائیان به شهرها برای یافتن کار و تشکیل کلاس‌های عهد حجر طریقت دینی روبروز در حال گسترش هستند. امروز با دولت ایالات متحده 152 قرارداد مخفیانه امضا شده است. دولت ایالات متحده با 101 واحد نظامی و 20 هزار نیروی نظامی و هزاران هزار ماموران مخفی و استادان آمریکائی در دانشگاه‌ها با ترویج فرهنگ امپریالیستی کشورمان را اشغال کرده است. نماینده شرکت آمریکایی موریس سلیمان دمیرال است که سال‌ها نخست وزیر این کشور بوده است. در روزهایی که احزاب رسمی ترکیه برای تغییر قانون اساسی به رقابت با هم بپا خواسته‌اند. ما به جرم تلاش برای تغییر قانون اساسی محاکمه می‌شویم. هنوز در بدن‌هایمان جای زخم‌ باتوم‌های پلیس بخاطر برگزاری میتینگ‌هایی که برای احترام و دفاع از قانون اساسی برگزار کرده‌ایم، باقی هست.
زمانی که ادعانامه را خواندم، متوجه شدم که نه اثبات جرم برای اتهام، بلکه اتهام برای صادر کردن جرم نوشته شده است. در اینجا صحبت بر سر یک معامله است. جرم ما را هم این معامله تعیین خواهد کرد. بعنوان مدعی شرایط را تعیین می‌کنم. مقام ادعا را جدی نمی‌گیرم. دادگاه را بعنوان یک دادگاه مستقل قبول ندارم. جرممان را نه از طرف این دادگاه بلکه از طرف دیگر ارگانها صادر می‌کنند، این‌ها را هم بخوبی می‌دانیم. در تاریخ جمهوریت برای اولین بار برای 21 جوان تقاضای اعدام صادر می‌شود. تاریخ مجرمان اصلی را عفو نخواهد کرد.
سرانجام این محاکمات را یک دعاوی عادی جلوه خواهند داد. اگر ما را هم از بین ببرید، این مبارزه ادامه پیدا خواهد کرد. چونکه این مبارزه‌ایی که شروع شده است را نمی‌توانید در نطفه خفه بکنید، در نتیجه این مبارزه ادامه پیدا خواهد کرد. ما مبارزه بر علیه امپریالیسم را اولین شرط دیدیم. بر علیه این اشغال نیز مطلقا به این باور رسیدیم که فقط با سلاح می‌توانیم مبارزه بکنیم و از اینرو سلاح برداشتیم. تنها هدفمان این است. بخاطر این هم در کوهای نورحق مبارزه را آغاز کردیم. نه آنطوری که دادستان می‌گوید، برای محو قانون اساسی بلکه برای دفاع از قانون اساسی به مبارزه پرداختیم.
در اینجا آخرین حرفمان به مدعیان این است: 1- امپریالیسم آمریکا نیرویی غیر ملی است. 2- کسانی که به امپریالیسم کمک بکنند، به اصول ما اهانت کرده‌اند. 3- مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا جرم نیست و مبارزه مسلحانه نیز انحلال قانون اساسی نیست. 4- همکاران زالو صفت امپریالیسم دشمنان قانون اساسی هستند. با توجه به مسایلی که مطرح کردم، دو راه پیش پای شماست. 1- اگر بر اساس مطالعه و آگاهی ادعانامه را تهیه کرده اید، دقت بیشتری بکنید. اعدام کسانی را که خواسته اید، گوسفندانی برای قصابی نیستند و شماها دادستان هستید! 2- اگر از کارهایی که می‌کنید، آگاه هستید و آگاهانه تصمیم می‌گیرید. راهتان باز باشد.
(خالد چلنک در سن 87 سالگی، در مصاحبه‌ایی با کانال تلویزیونی سی‌. ان‌. ان‌. ترکیه کل جریان محاکمات و لحظات اعدام دنیز و رفقایش را با جزییات توضیح داده است.
www.youtube.com )
دنیز گزمیش در پای چوبه دار با این شعارها با زندگی وداع می‌کند. : "زنده باد ترکیه مستقل!"، "زنده باد مارکسیسم-لنینیسم، این ایدئولوژی کبیر!"، "زنده باد همبستگی مبارزات خلقهای کرد و ترک!"، زنده باد کارگران و دهقانان!"، "مرگ بر امپریالیسم".
و این ترانه از خواننده مشهور ترکیه – سلدا باغجان Selda Bağçan به یاد دنیز گزمیش خوانده است، بنام دنیزلاری دالگاسیم (موج دریاها هستم) www.youtube.com
در این سریال، نقش گروه‌های فشار و سازمان‌های "ناسیونالیستی-اسلامیستی" در همکاری با سازمان امنیت ترکیه (میت) به خوبی نشان داده می‌شود. ابزار و شیوه‌های مورد استفاده این گروه‌ها و سازمان‌ها در همکاری‌شان برای سرکوب چپ‌ها و فعالین تشکل‌های کارگری به نحو احسنی به تصویر کشیده است. به عنوان مثال، منازل مخالفین دولت توسط آنان شبانه علامت گذاری می‌شوند و بدینوسیله سرنخ لازم را در اختیار پلیس قرار می‌دهند. گروه‌های فشار و سازمان‌های "ناسیونالیست-اسلامیست" حتی خود اقدام به یورش علیه دانشجویان و جوانان چپ‌گرا می‌کنند و آنها را به قتل می‌رسانند.
همکاری وسیع نیروهای "ناسیونالیست-اسلامیستی" با سازمان امنیت و پلیس ترکیه در قتل و عام وحشتناک‌ و فجیع‌ علوی‌ها و چپ‌ها در منطقه "قهرمان ماراش Kahramanmaraş" در 19 تا 26 دسامبر 1978 می‌باشد. این قتل و عام را بعنوان یکی از نادر قتل و عام‌های تاریخ ترکیه نام میبرند. در سینمای شهر فیلم ضد کمونیستی "خورشید چه زمانی طلوع خواهد کرد؟" بنمایش گذاشته شده است که به داخل سینما بمبی پرتاب می‌شود. نیروهای اسلامی-ناسیونالیستی بدروغ وسیعا در سطح شهر تبلیغ می‌کنند که پرتاب بمب کار کمونیست‌ها است. نیروهای مذهبی تکبیر گویان مردم را به خیابانها می‌کشانند و وسیعا در سطح شهر با شعارهای "امروز روز جهاد است"، "رهبر تورکش"، "هرکسی که علویها را بکشد به بهشت میرود"، "کمونیست‌ها را آزاد نکنید"، ... افکار عمومی را علیه علوی‌ها و چپ‌ها تحریک می‌کنند. شبانه نیروهای ناسیونالیستی منازل علوی‌ها و چپ‌ها را علامت‌گذاری می‌کنند و شرایط را کاملا برای شناسائی و حمله به آنان آماده می‌کنند. بعد از فراهم آمدن این شرایط قتل و عام وسیعی را حدود یک هفته از علویها و چپها به راه می‌اندازند. ابعاد این قتل و عام طوری بوده است که کودکان و زنان زیادی به شکل خیلی فجیع کشته می‌شوند. تعداد 111 کشته و هزاران زخمی و اکثریت مردم نیز شهر را ترک می‌کنند، رسما تایید شده است. همه اینها در سریال بخوبی به تصویر کشیده شده است.
در این سریال از رجب اردوغان، نخست وزیر فعلی ترکیه که آن زمان عضو فعال گروهای "ناسیونالیستی-اسلامیستی" بوده، نام برده می‌شود و در یک صحنه در کلاس شعر خوانی شاعر معنوی پان‌ترکیست‌های ترکیه –نجیب فاضل- به تصویر کشیده شده است.
در این سریال، انواع و اقسام شکنجه‌های روحی و جسمی مخالفین توسط بازجویان و زندانبانان در شکنجه‌گاه‌های ترکیه به گونه بسیار گویایی به تصویر کشیده شده است. فعالین جنبش چپ چریکی چه در بیرون و چه در داخل شکنجه‌گاه‌ها روحیه‌ایی مقاوم دارند. در زیر انواع و اقسام شکنجه‌ها مقاومتی جانانه از خود نشان می‌دهند.
دنیز کارائیل از کوه برای انجام ماموریتی به استانبول می‌آید و دستگیر می‌شود. اطلاعات مهم و حیاتی راجع به گروه و رفقایش دارد. در آغاز دستگیری‌اش مورد شدیدترین شکنجه‌ها قرار می‌گیرد، اما یک کلمه در مورد رفقایش نمی‌گوید. دنیز بعداز شکنجه‌های سخت و وحشیانه که دیگر قادر به راه رفتن نیست، در حالتی نیمه جان و بیهوشی، بازجویانش زیر بغلش را می‌گیرند، کشان کشان او را به یک سلول انفرادی نمور و تاریکی پرتاب می‌کنند. دنیز آش و لاش در وسط سلول افتاده است، زمانی که چشم‌هایش را باز می‌کند، چشمش به نوشته‌ایی میافتد که روی دیوار سلول حک شده است، "با شرافتت به اینجا آمده‌ایی، با شرافتت از اینجا بیرون برو"، دنیز با دیدن این نوشته نیرو می گیرد و خودش را کشان کشان به دیوار تکیه می‌دهد و می‌نشیند، اما بر اثر کابل زدن‌ها به کف پایش قادر به راه رفتن نیست. برای به حرف در آوردن دنیز نامزدش دفنه را که بیشتر از جانش دوست دارد و حامله است، در مقابل چشمانش شکنجه می‌کنند و شوک الکتریکی به دفنه وارد می‌کنند، اما دنیز کلمه‌ایی به زبان نمی‌آورد. طوری که بازجویانش زبان به تحسینش می‌گشایند.
در عین حال شکنجه‌ها تاثیرات بسیار مخربی روی زندانیان شکنجه شده‌ می‌گذارند که عوارض آنها پس از سال‌ها نیز بر روی قربانیان مشهود است. بدترین و مخرب‌ترین شکنجه، تجاوز جنسی به زنان و دختران است. زینب دختر دانشجوی حقوق که شاگردی است ممتاز و در فعالیت‌های انقلابی خیلی فعال و پر جنبش و جوش و شجاع، چندین ماه شکنجه و توهین و کتک‌های شکنجه‌گران را تحمل می‌کند. اما زمانی که مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد، چنان از نظر روحی ویران می‌شود که بعد از آزادی از زندان دست به خودکشی می‌زند. او ماه‌ها تحت معالجه روان‌پزشک قرار می‌گیرد، تا سلامت خود را بازیابد.
نکته‌ قابل اعتنا در این سریال، نوع برخورد سمپاتیک با تاریخ جنبش چپ چریکی در ترکیه و پذیرش این جنبش به عنوان بخشی از تاریخ این کشوراست، در این سریال سمپاتی نسبت به جنبش چپ چریکی ترکیه مشهود است و نگاه به این تاریخ، بعنوان بخش جدائی‌ناپذیری از تاریخ ترکیه، نگاهی مثبت است. از تاریخ جنبش چپ چریکی بعنوان جنبش اعتراضی علیه دیکتاتوری، جنبشی عدالتخواهانه و جنبشی برای استقلال سیاسی ترکیه دفاع می‌کند. اما سریال در همانحال بر نقطه ضعف‌ها و اشتباهات این جنبش چشم نمی‌پوشد. بحث و انتقاد از شیوه مبارزه آنان را نه مستقیما بلکه از طریق بحث‌هایی که بین فعالین جنبش چریکی با فعالین جنبش‌های سندیکایی، کارگری، روزنامه‌نگاران و استادان دانشگاه‌ها جریان دارد، در معرض قضاوت بیننده قرار می‌دهد.
سریال، دلایل و زمینه‌های پیدایش این جنبش را در تحولات داخلی ترکیه و تاثیرات تحولات جهانی آن دوره مانند جنگ ویتنام و انقلاب کوبا می‌داند و توانسته آنها را، بنحو موفق به تصویر بکشد.
سریال، زمینه‌های فکری و سیاسی جنبش چریکی را در نسل پیش از جنبش چریکی که به جامعه و سنت‌های جامعه انتقاد دارد و علیه سنت‌ها و روابط سنتی هم در خانواده و هم در جامعه معترض است، می‌کاود. نسلی که، موسیقی‌اش، فیلم‌هایش و تمامی علایق‌اش با نسل ما قبل خود فرق دارد. نسل الگوی فکری جنبش چریکی ترکیه، هرچند خود مستقیما در مبارزات جنبش چریکی شرکت ندارد، اما تا به آخر هم در عرصه فکری و هم در عرصه پشتیبانی‌های عملی یار و یاور جنبش چریکی باقی می‌ماند.
این سریال، نسل جنبش چریکی را هم از زمانی به تصویر می‌کشد که هنوز به مبارزه نپرداخته است و هم آنگاه که در مبارزه قرار می‌گیرد. این نسل همواره نسلی است، عصیانگر، با شهامت و علیه سنت‌ها و روابط سنتی، هم در خانواده و هم در جامعه. این نسل در هیچ عرصه‌ای از ابراز خواسته‌ها و تمایلاتش ابا ندارد. این نسل برای خواسته‌هایش تا به آخر مبارزه می‌کند و برای مبارزه‌اش و بخاطر اعتقاداتش حاضر به فداکاری و گذشت از عزیزترین‌هایش، از خانواده و از عشقش است. این نسل برای ادامه مبارزه حتی آنجایی که خانواده را در مقابل خود می‌بیند، در قطع رابطه با خانواده یک آن درنگ نمی‌کند. اما هیچگاه هم احساس و عاطفه انسانی‌اش نسبت به دوستان و خانواده را از یاد نمی‌برد. این نسل بر این نکته آگاهی دارد که مخالفت خانواده فقط و فقط در فاصله فکری نسل‌ها و احساس نگرانی مادرانه و پدرانه است و نه در چیز دیگری.
آنجایی که احمد گورسوی Gürsoyدر مقام یکی از وکلای مدافع هیات دولت مندرس در دادگاه نظامی، برابر پدرش قرار می‌گیرد که یکی از دادستان‌ها است، و آنگاه که در منزل به خاطر دفاع از مندرس "مجرم" مورد سرزنش پدر قرار می‌گیرد، رو به پدر می‌گوید: "تو خود به من یاد دادی که همواره از آنچه که حقیقت می‌دانم، دفاع بکنم." پدر سر پایین می‌اندازد و سکوت می‌کند.
٭٭٭

انتقادهایی هم به این سریال شده است. از جمله انتقاد کنندگان، آقای نهاد بهرام Nehad Behram شاعر و نویسنده بزرگ ترکیه و از هم‌رزمان دنیز گزمیش می‌باشد. نهاد بهرام که رمان معروف "سه نهال بر سر چوبه‌دار"، سرگذشت دنیز گزمیش و یارانش را نوشته است، در باره سریال می‌گوید: "سناریو نویس سریال "عشقم، بیاد آر!"، خانم نیلگون اونش مگر همه حقیقت را نمی‌داند؟ آخر او که خود معترف است که در سال‌های دهه 1970 با "حزب انقلابی کمونیست ترکیه" Devremci Komünist Partisi – Türkıye TDKP-- ارتباط داشته است. نیلگون اونش می‌گوید که در سریال "عشقم، بیاد آر!" نتوانسته بی‌طرف بماند. هیچ کس هم از او انتظار بی‌طرفی ندارد. ایکاش، ایکاش او بی‌طرف نمی‌ماند. از مخالفینش صرف نظر کردیم، حداقل همسنگران آنزمان خودش را درست تعریف می‌کرد. خانم نیلگون اونش حرف‌های دنیز گزمیش در پای چوبه‌دار را سانسور کرده است." اما نکات سانسور شده به زعم آقای نهاد بهرام در طول سریال و در جریان محاکمات دنیز گزمیش و رفقایش مکررا آمده است. خانم نیلگون اوناش در مصاحبه بلندش راجع به سریال به نمایش گذاشته نشدن صحنه‌هایی مانند اعدام و ... را خودش توضیح میدهد. حذف این صحنه‌ها را نه سانسور، بلکه تعهد خود نسبت به بینندگان تلویزیونی میداند.
نیلگون اونش طی مصاحبه‌ای در باره سریال می‌گوید: "در حقیقت ما هم شخصیت‌های واقعی، هم شخصیت‌های غیرواقعی در حکایتمان داریم. شخصیت‌های واقعی، در میان تاریخی که همه‌امان می‌دانیم، حکایات خودشان را بازی می‌کنند، مانند عدنان مندرس، دنیز گزمیش و دیگران داستان‌هایی که همه‌امان از آنها اطلاع داریم. بقیه، شخصیت‌هایی غیرواقعی‌اند که با شخصیت‌های واقعی ما پیوند زده شده‌اند. راستش، اینگونه بودن سریال بخاطر بازسازی تاریخ برایمان قانع کننده و با اهمیت بود. خیلی هم کار سختی بود.
ما برای تدوین سناریو اجبارا باید تاریخ را می‌خواندیم، هر چند که دانشمندان‌مان بودند، آنها در این زمینه خیلی کمک‌مان کردند، اما برای پیوند زدن آنچه که ما خودمان ساخته بودیم، با آنچه که به وقوع پیوسته بود، کار خیلی پر زحمتی را انجام دادیم. به نظر من آنچه که به کارمان کیفیت داد، هم از همین جا ناشی می‌شود.
کارمان هم واقعی نشان دادن و هم یادآوری اتفاقات تاریخی است که فراموش شده اند. یعنی ما در تاریخ‌مان یک چیز فراموش شده داریم. اسم سریال هم از این نقطه فراموش شده، می‌آید.: "عشقم، بیاد آر!"، اینها آن چیزهایی هستند که انسان‌های هم سن و سال من آنرا بخاطر دارند. اما انگار اکنون فراموش شده‌ است. اینجا بود که ما دریافتیم که نسل جوان از این تاریخ چیزی نمی‌دانند. جز اینکه "نخست وزیرمان را اعدام کرده‌ایم" بقیه هم مرده‌اند! راستش، این بود که دریافتیم که ارایه تصویری این چنین از گذشته کاری سودمند خواهد بود.
بخاطر اینکه هنرپیشه‌ها برای بازی در این سریال آمادگی پیدا بکنند، خیلی‌هایشان کتاب‌های مربوط به رویدادهای تاریخی آن دوران را خواندند. ما با هم فیلم‌های بجا مانده از آن زمان را نگاه کردیم. آنها هیجان‌ زیادی داشتند. ... فکر می‌کنم، هنرپیشه‌های سن و سالدار که آن سالها را تجربه کرده بودند و سناریو هم به هنرپیشه‌ها خیلی کمک کرد. البته که کمبود ما بسیار هست هم بخاطر کمی وقت، هم در تحریر سناریو و هم در ساختن فیلم. آنچه که از دستمان برآمده، فعلا همین است.
به تصویر کشیدن دنیز گزمیش برای ما خیلی مهم بود. خیلی گشتیم تا کسی را که بتواند در نقش او بازی بکند. ما برای یافتن چنین شخصی حتی کمی هم کارمان را عقب انداختیم، تا بتوانیم این شخصیت خیلی مهم و خاص را بنحو مطلوب باز بیافرینیم. شخصیتی که خیلی‌ها او را از نزدیک می‌شناسند و دوستش دارند. آخرالامر فرد مورد پسندمان را پیدا کردیم. عکس العمل رفقای دنیز در قبال ایفای نقش او برای ما مهم بود. کسانی گریه کرده‌اند و کسانی هیجان‌زده شده‌اند. در باره نوع حرف زدن و حرکات او تحقیق شد و آگاهی‌هایی در باره ابعاد مختلف شخصیت او کسب شد. بازیگر مورد نظر با دانشمندان تاریخ دیدار و گفتگوی بسیار کرد. دانشمندان به او حرکات و چگونگی کاراکتر دنیز را آموزش دادند، "دنیز اینطوری می‌گفت، دستش را اینطوری تکان می‌داد و..." همه را به او یاد دادند. نقش دنیز خیلی خوب از آب در آمد. همزمان و در طول این مدت، سناریو هم آماده‌تر شد.
عکس‌العمل‌ها و نقدها برای کارهای ما، خیلی مهم هستند. البته که نقدهایی دریافت می‌کنیم و نقدها باید هم صورت بگیرد. هم بخاطر بهتر کردن کارهای خودمان و هم اگر یک زمانی این کار دوباره تکرار شد، این نارسائی‌ها بر طرف گردند، تا آیندگان کمبودهای ما را تکرار نکنند.
از خانم نیلگون اوناش سوال می‌شود، عکس‌العمل بینندگان چطور است؟
بویژه قشر جوان عکس‌العمل خیلی مثبتی نشان می‌دهند، هم اکنون از قشر دانشجویان دانشگاهی نقدهای خیلی زیادی دریافت می‌کنیم. همه‌اشان سریال را تماما با دقت نگاه می‌کنند و می‌گویند که کتاب‌های مربوط به آن دوران را می‌خوانند. یک دختری که در آرایشگاه کار می‌کند، به یکی از دوستان ما گفته، کتاب نهاد بهرام "3 نهال بر سر چوبه‌دار" را خریده است. جوانان نسبت به حوادث آن دوران کنجکاو شده‌اند و خواهان کسب اطلاعات بیشتری راجع به آن دوران هستند. از شنیدن همه اینها به آدم احساس خوبی دست می‌دهد. راستش من فکر نمی‌کردم که سریال اینقدر جوانان را تحت تاثیر قرار دهد، فکر می‌کردم امروز جوانان به چیزهای دیگری مشغول هستند. فکر می‌کردیم، حوادثی که در آن دوران رخ داده، کسانی را که در آن دوران این اتفاقات را تجربه کرده‌اند و کسانی که مشغول سیاست هستند را علاقه‌مند خواهد کرد. اما اقشاری که اصلا انتظار نداشتیم، عکس‌العمل و علاقه نشان می‌دهند.
مثلا تلاش کردیم که مراسم تشیع جنازه وداد دمیرچی‌اوغلو Vedat Demircioğlu واقعی در بیاید. (وداد یکی از همرزمان دنیز گزمیش و از سازمان‌دهندگان اعتراض علیه 6 ناوگان آمریکایی در استانبول بود. دو روز بعد از این اعتراض در تاریخ 17 ژوئیه 1968 پلیس در همکاری با گروه‌های ناسیونالیستی صبح زود به خوابگاه دانشجویان حمله می‌کند. در این حمله دانشجویان زیادی زخمی می‌شوند و وحدت دمیرچی‌اوغلو از پنجره پرتاب شده و به کوما می‌رود و در تاریخ 24 ژوئیه 68 فوت می‌کند.) اما این کار برایمان خیلی دشوار بود. چونکه اکنون تمامی خیابان‌ها عوض شده‌اند، محیط شهر عوض شده است. دیگر آن میدان‌ها وجود ندارند. بخاطر همه اینها بازسازی آن تظاهرات و راهپیمایی‌ها و صحنه‌ها خیلی دشوار است. به همین سبب تلاش کردیم، برای بازسازی آن تظاهرات، راهپیمائی‌ها و صحنه‌ها با استفاده از فیلم‌های مستند سیاه و سفید بجا مانده از آن دوران و برگرداندن آنها به رنگی که الان بازی می‌کنیم، حوادث را واقعی نشان بدهیم. کار بسیار دشواری بود، اما تلاش کردیم، تا آنجایی که ممکن است، به این شیوه حوادث را واقعی و مستند نشان بدهیم.
از خانم نیلگون اونش سوال می‌شود: یک چیز دیگری در ذهنمان هست. مثلا وداد دمیرچی‌اغلو را از پنجره پرتاب می‌کنند اما ما در سریال این صحنه را نمی‌بینیم، یا دفنه بازداشت می‌شود، بعداز آزادی او تعریف می‌کند که در زندان با چوب کتک خورده است. آیا شما عمدا صحنه‌هایی مانند کتک‌ خوردن، شکنجه و کشتن را نشان نمی‌دهید؟
آره، بخاطر اینکه این صحنه‌ها باید در تلویزیون نشان داده بشود. در حقیقت پرتاب وداد دمیرچی‌اغلو از پنجره خیلی دراماتیک و دردناک است. اما مجبور هستیم در صحنه‌هایی که خون دیده می‌شود را استتار بکنیم. او را از مقابل خوابگاه دانشجویی کشان کشان تا در ورودی دانشگاه آورده و در این مسیر جای خون مانده بوده است. نشان دادن تمامی این صحنه‌ها در تلویزیون کمی زیادی است.
بنظر من تلویزیون یک وسیله خیلی با اهمیتی است. تصور بکنید، یکی از کاراکترهای فیلم می‌میرد. برای او نماز میت می‌خوانند. این صحنه آنقدر بینندگان را تحت تاثیر قرار می‌دهد که آنها فکر می‌کنند، واقعا این حادثه در حال حاضر اتفاق افتاده است!. به این دلیل است که می‌گویم: تهیه‌کنندگان، نویسندگان، اجرا کنندگان در مقابل بینندگان مسئول هستند. در چنین مواردی باید با دقت تمام عمل بشود. اما اصلا از این گفته من، سانسور را نتیجه نگیرید. من تماما علیه سانسور هستم.
.... تلویزیون با سینما متفاوت است، سریال تلویزیونی در خانه‌ها و میان خانواده‌ها پخش می‌شود، به همین خاطر در تلویزیون باید باز هم کارها را با دقت انجام بدهیم. باید تلاش بکنیم تا خارج از جار و جنجال همدیگر را درک بکنیم. این خیلی مهم است، تلاش برای درک همدیگر خیلی اهمیت دارد، اما در عین حال کار خیلی دشواری است.
من سناریو را می‌نویسم. بعد برای دانشمندان تاریخ ارسال می‌کنم. آنها با دقت و وسواس، بر طرح بعضی از رویدادها که در تاریخ معینی اتفاق افتاده است، مصر هستند. آنقدر نکته‌های کلیدی گوشزد می‌کنندکه ... برای مثال، انشعاب در جنبش جوانان، تشکیل سازمان‌ها و احزاب، نمایش فلان موضوع را یک هفته زودتر انجام دهیم، فدراسیون کلوپ فکری باید بگوئیم، یک هفته دیرتر نمایش دهیم، سازمان جوانان باید بگوئیم. اینها را بما خاطر نشان می‌کنند. این‌گونه از وجود دانشمندان‌مان استفاده کردیم.
در مقابل من، 2 دائره‌المعارف هست، یکی دائره‌المعارف فرهنگ سوسیالیستی، دیگری دائره‌المعارف تاریخ جمهوریت، که من از آنجاها اطلاعات معینی را استخراج می‌کنم و برای غنای رویدادها، از آنها استفاده می‌کنم. اینطوری رویدادهایی که تجربه شده و وقایع کمتر شناخته شده، ... زنده‌تر، پراحساس‌تر ارایه می‌شوند.
دانشمندانی که برای غنای سریال کمک کردند. جان دوندارÇan Dündar، ایلماز قاراقویونلو Yılmaz Karakoyunlu و فرهاد کنتل Ferhat Kentel، فاهری آرال Fahri Aral، مصطفی ایلکر گرکان Mustafa İlker Gürkan، مصطفی یالچین‌ار Mustafa Yalçıner هستند. به این ترتیب، کادر بزرگی از دانشمندان تشکیل شد."
- در یک مصاحبه دیگر، از خانم اونش سوال می‌شود: آیا در "عشقم، بیاد آر!" بیش از حد جانبدار نبوده‌اید؟
تلاش کردم، بی‌طرف بمانم. ... برای گنجاندن تمامی دیدگاه‌ها تلاش می‌کنم. سعی می‌کنم، خودم را به عقب کشیده و از بالا به قضایا نگاه بکنم. اما متاسفانه این برایم امکان‌پذیر نبود. چونکه من در یک طرف این فکرها قرار دارم. عمو و داییم عضو حزب کارگران ترکیه بودند. دختر بابایی هستم که با آنها هم فکر بود، از دوران کودکی صاحب یک فکری هستم. اینها را نمی‌توانستم به سریال تسری ندهم.
- به راستگراها، اندازه چپگراها در سریال جا نداده‌اید. فقط با گنجاندن یاشار و متین کار تمام است؟ در میان آنها نیز درام‌های خیلی بزرگی اتفاق افتاده است.
درست است، اتفاق افتاده است. اما بنیان کار ما بر اساس کودتاها و عواقب آنها بود. خود این تصمیم، سمت و سوی کارمان را مشخص کرد. ما از میان حوادث "ارتش رهایی بخش خلق ترکیه" THKO گذر می‌کنیم و به "جبهه ارتش رهایی بخش خلق ترکیه" THKOÇ می‌رسیم که با اولی متفاوت است، چونکه دنیز گزمیش‌ها اعدام شده‌اند. (جبهه‌ ارتش رهایی بخش ترکیه از بازماندگان رفقای دنیز گزمیش و نسل بعدی که گرایشات مائویستی و رادیکالتر دارند، تشکیل شده است.) قبل از همه اینها حزب دمکرات ترکیه را توضیح خواهیم داد. در آخر هم اعدام اردال اران Erdal   Eren را خواهیم دید. بخاطر اینکه در سن خیلی پائینی اعدام شد. اما قبل از او یک راستگرا و یک چپگرا اعدام شدند، آنها را خواهیم دید. زمانی که روند اینگونه باشد، چه بخواهیم و چه نخواهیم به تحولات گروه‌های چپ اتکا شده و آنها برجسته شده‌اند. اما با جا دادن متین و یاشار (متین بعنوان سمبل گرایش سرکوب و نابودی فیزیکی گروه‌های چپ که با سازمان امنیت ترکیه برای سرکوب چپ‌ها همکاری می‌کند. یاشار بعنوان سمبل گرایش سیاسی جریان "ناسیونالیستی-اسلامی‌ها" که معتقد به مبارزه سیاسی و نظری با گروهای چپ است و مخالف استفاده از نیروی قهریه است.) سعی کردیم به جریان راستگرا هم توجه بکنیم. اما همانطور که گفتید، خیلی جای برجسته‌ایی به آنها داده نشده است.
در گزارشی در باره سریال می‌خوانیم: "بعد از پخش سریال "عشقم، بیاد آر!" که سرگذشت دنیز گزمیش و یارانش را به تصویر کشیده است، در ترکیه دو باره آنان بین جوانان به قهرمانان مردمی تبدیل شده‌اند. بنا به گزارش روزنامه "آکشام" –-Akşam: بعد از نشان دادن قسمت‌های مربوط به حکایات دنیز گزمیش، یوسف اسلان، حسین اینان و ماهیر جیهان، کتاب‌هایی که سرگذشت و مبارزات آنان را حکایت کرده‌اند، با اقبال فراوانی مواجه شده‌اند. جدا از کتاب‌ها، علاقه برای پوسترهای دنیز گزمیش، کاپیشن سبز او و مد لباس‌های آن سال‌ها افزایش پیدا کرده است. در کتاب فروشی‌ شهرهای بزرگ آناتولی، کتاب اردال اوزون Erdal Özün بنام "شب چیدن گل‌ها"، کتاب نهاد بهرام Nıhad   Behram "3 نهال بر سر چوبه‌دار"، کتاب اورال چالیشلارOral Çalişlar "زمانی که دنیزها به اعدام می‌روند"، کتاب خالد چلنک Halid Çelenk(وکیل مدافع دنیز و رفقایش) "لحظه‌های شب اعدام" و کتاب تورخان فیض‌اغلو Turhan Feyzıoğlu "ماهیر: حکایت آنها" که در باره دنیز گزمیش و یارانش نوشته شده‌اند، وارد لیست پرفروشترین‌ها شده‌اند.
مسئول کتاب فروشی "استقلال" استانبول، شاهین اردوغان می‌گوید: "این کتاب‌ها بعنوان کتاب‌های کلاسیک همیشه به فروش می‌رفتند، اما بعد از پخش سریال "عشقم، بیاد آر!" تیراژ فروش آنها خیلی افزایش پیدا کرده‌اند. ما برای این وضعیت آمادگی داشتیم. بیشترین کتابی که به فروش میرود، کتاب اردال اوزون بنام "شب چیدن گل‌ها" می‌باشد. بعد از آن، کتاب نهاد بهرام "3 نهال بر سر چوبه‌دار" می‌باشد. این سریال توجه افکار عمومی ترکیه بویژه جوانان را به سرگذشت جنبش چریکی ترکیه علاقمند کرده است. "
٭٭٭

یکی از نقاط برجسته این سریال، نگاه دگر آن به سرگذشت و سرنوشت فعالین جنبش چریکی ترکیه است. نگاهی که نه اسطورایی و آسمانی غیرقابل دسترس و نه نگاهی تماما تخریبگر و ویرانگر به جنبش چپ چریکی ترکیه است. در این سریال سعی شده، به این جنبش آنگونه که هست، پرداخته شود. فعالین این جنبش در عین اعتقاد عمیق و راسخ به مبارزه اشان، مانند تمامی کسان عاشق می‌شوند، بر بستر این عشق روابط عاطفی و نزدیکی بین دختران و پسران برقرار می‌شود. عاشق شدن و دوست داشتن هیچ مانعی بر سر مبارزه اشان نبوده و نیست. تاکنون کمتر از این زاویه به جنبش چپ چریکی ایران پرداخته شده است. فقط در خاطرات خانم مریم سطوت که قسمت‌هایی از آن تاکنون در اینترنت منتشر شده است. به جنبش چریکی فداییان خلق ایران از این زاویه پرداخته شده است. بعنوان مثال، آنجایی که در سالگرد شهادت رفیق علی دبیری فرد، عشق و همرزمش رفیق غزال آیتی با حسرت و گریه از او یاد می‌کند. عشق و علاقه‌اش را به او پنهان نمی‌کند. این سریال این روابط را خیلی قوی و پراحساس به تصویر کشیده است.
این سریال را می‌توان یکی از روایت‌های قابل استناد و قابل اتکاه در باره سرگذشت جنبش چپ چریکی ترکیه دانست، که شباهت‌های خیلی زیادی با جنبش چپ چریکی فدائیان خلق ایران دارد. مباحثی که در بین محافل اولیه این جنبش جریان دارد. دوره تکوین، جنبش چریکی و ارتباط‌گیری آنان با جنبش فلسطین برای آموزش نظامی و تلاش برای تدارکات مالی و پرسنلی قبل از آغاز مبارزه چریکی‌اشان و برای شروع عملیات چریکی رفتن آنان به کوه و شکست آنان و دستگیری رهبران اولیه از جمله دنیز گزمیشDeniz Gezmiş همراه یارانش و بازگشت آنان به عملیات شهری، همه و همه شباهت‌های خیلی زیادی به سرگذشت جنبش چپ چریکی فدائیان خلق ایران دارد. در یک کلام این سریال می‌تواند، انعکاسی از سرگذشت جنبش چریکی فدائیان خلق ایران هم باشد.
علاقه‌مندان بویژه هم‌وطنانی که ترک زبان هستند، می‌توانند این سریال را از طریق اینترنت ببینند. اخیرا دنباله این سریال با نام "مگر این قلب می‌تواند، ترا فراموش بکند!" از کودتای سال 1980 به بعد را به تصویر کشیده است. هر سه‌شنبه شب‌ها در حال پخش از کانال شو Show TVاست. سناریو این سریال را هم خانم نیلگون اونش نوشته است. این سریال نیز با محور جنبش چپ چریکی و تحولات ترکیه و این جنبش را بعد از کودتای نظامیان نشان میدهد.

٭٭٭

پایان سریال غم انگیز و دردناک، اما همراه با امید به آینده تمام می‌شود. نیمه های شب سربازان با باتوم و زنجیر به در سلول اردال که هنوز 17 سالش نبود، دستگیر شد و به اعدام محکوم شد، می‌روند. اردال انگار آماده این لحظه است و خیلی خونسرد و آرام از خواب بیدار می‌شود. اردال را برای اعدام آماده می‌کنند. بر دستانش دستبند و بر پاهایش قلاده زنجیر می‌بندند. از سرو صدای سربازان همه زندانیان بیدار می‌شوند. زندانیان همدیگر را بیدار می‌کنند و همه از پشت میله‌های سلول‌ها نگران نظاره‌گر بردن اردال به اعدام هستند. اردال نوجوانی قدبلند و زیبا روی با نگاه‌های آرام و خونسرد به زندانیان با لبخند و با وقار به سوی چوبه دار می‌رود. بر زمینه رفتن آرام و محکم اردال در میان سربازان به طرف چوبه دار وصیت نامه او خوانده می‌شود.
مادر، پدر، خواهران و برادران عزیزم!
تا امروز نتوانستم برایتان نامه‌ایی بنویسم. علاوه بر این تا امروز نتوانستیم با هم حرف بزنیم و ملاقات داشته باشیم. خیلی دوست داشتم، مسایل و حوادثی را که برایم در اینجا اتفاق افتاده را برایتان تعریف کنم، اما امکانش برایم وجود ندارد. ترس، نگرانی و وحشتی از مرگ ندارم و از اینکه انقلابی هستم و به مبارزه پرداخته‌ام، افتخار می‌کنم. البته که زنده ماندن و به مبارزه ادامه دادن را آرزو می‌کنم، اما اگر با مرگ روبرو شوم، از آن نباید بترسم و مرگ را باید با جسارت و شجاعت استقبال بکنم.
می‌دانید! جرمی را که به من داده اند، از کارها و فعالیت‌هایی که کرده‌ام نبوده و نیست. هدف اصلی آنان از این حکم، ایجاد فضای رعب و وحشت و از این طریق انصراف و ترساندن جوانان از مبارزه انقلابی است. در زندان تحت ظلم و شکنجه‌های غیرانسانی و غیرقابل باور قرار داشتیم. آنقدر چیزهای پست و جنایتکارانه در زندان دیدم که زندگی در اینجا به صورت شکنجه مداوم در آمده است. در چنین شرایطی نه تنها مرگ اصلا چیز ترسناکی نیست، بلکه امکانی برای نجات از این شرایط غیر انسانی و وحشیانه زندان است.
از شما می‌خواهم، باور داشته باشید که شماها هزاران هزار فرزندان دیگر هم دارید. اما نمی‌دانم، از آنها هنوز چندتایشان به قتل خواهند رسید و یا شکنجه خواهند دید، اما این را می‌دانم و ایمان دارم که آنان محو و نابود نخواهند شد. ایمان دارم که آنان به مبارزه ادامه خواهند داد و آنان لحظات زیبای مبارزه و پیروزی را تجربه خواهند کرد.
من از شما می‌خواهم که به مبارزه و تلاش‌ها و فداکاریهای ما با چشم واقع بینی نگاه بکنید و آن را بعنوان واقعیت اجتناب‌پذیر کشورمان بپذیرید. بعد از مرگم برایم گریه نکنید. گریه و زاری کردنتان مرا بعنوان یک آدم بیچاره، درمانده و حقیر نشان خواهد داد و این مرا رنج خواهد داد. بعد از مرگم هر قدر محکم و هر قدر با جسارت و شجاع باشید، من بی‌نهایت خوشحال خواهم شد.
برای همه اتان یک زندگی خوب و راحتی را آرزومندم.
با درودهای انقلابی
پسرتان اردال
٭٭٭

در پایان سریال خانم نیلگون اونش بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شود و می‌گوید: بیست سالی که در این سریال به تصویر کشیده شده است، با کودتای 12 سپتامبر سال 1980 یک دوره تاریخی پایان میابد. اما...
–در اینجا تصاویری از کودتای نظامیان، تظاهرات و اعتراضات دانشجویان و مردم، درگیری دانشجویان و مردم با پلیس، پرتاب گاز اشک‌آور و تیراندازی پلیس به طرف مردم، دستگیری‌ها و سرکوب‌ها و شکنجه در زندان‌ها به نمایش در میایند.- بر بستر این تصاویر، این متن با صدای یکی از هنرپیشگان خوانده می‌شود:
کودتایی که حوادث خونین و دردآوری را در درون خود پرورد و لحظات ترسناکی را با خود به همراه آورد. بدرفتاری و خشونت خیلی گسترش پیدا کرد و سیستماتیک شد. سیاست‌هایی که با اتکا به خشونت اعمال شد، تاکنون جان بیش از 30 هزار نفر را گرفته است.
در طول نمایش سریال، بخاطر شفافیت و به تصویر کشیدن حقایقی که واقعیت داشتند و در جامعه اتفاق افتاده بودند و تاکنون در سینه‌ها دفن شده بودند، هزاران هزار در خفا گریستند. جوانانی که با عصیان، هیجان و پاکباختگی برای آرمان‌های عدالتخواهانه بپاخاستند و با اعتقاد و ایمان در راهی که قدم گذاشتند، چگونگی جانفشانی‌هایشان در راه آرمان‌هایشان را با پوست و گوشت خود لمس کردیم.
اما برای آنهایی که فقط در فکر خودشان و در فکر گذران زندگی روزمره‌اشان بودند، درک گذشته این جوانان همواره کاری بس دشوار بود. برای این انسان‌های راحت طلب: سلاح‌ها، تحولات، اقتدار، مبارزه، شونیسم، ستم بر زنان، بیکاری، ستم جنسی، ستم بر اقلیت‌ها و هزاران هزار مفاسد دیگر اجتماعی و سیاسی ...، هیچ اهمیتی نداشتند. آنها بدون اینکه برای بر طرف کردن این ظلم و ستم‌ها تلاش بکنند، همه این مظالم و ستم‌ها تبدیل به عادتی در زندگی روزمره‌اشان شدند. به این ترتیب اینان تلاش کردند، که هم خودشان و هم دیگران را به تمکین به این گونه زندگی انگلی وابدارند.
اما خیلی از انسان‌های شریف و آرمانخواه نه تنها مبارزه علیه خشونت، انزواطلبی، ظلم و ستم و تلاش برای تفاهم و مدارا با مخالفین را تعطیل نکردند، حتی به مبارزه خود، برای حفظ دستاوردهای مبارزه تاکنونی ادامه داده و می‌دهند.
دو باره خانم نیلگون اونش به صحنه میاید و می‌گوید: بر بستر این مبارزه هنوز برای حفظ و گسترش این دستاوردها امید هست، چونکه اعتراضات و خواسته‌ها هنوز تمام نشده‌اند. شاید هنوز برای کشوری که صاحب هویت‌های مختلف، فرهنگ‌های مختلف، دین‌های مختلف است، امید برای زندگی مشترک را از بین نبرده‌ایم.

وهاب انصاری
فوریه 2010

wahab_anssari@yahoo.de