در حاشیه ی دو خبر مهم ولی کم سر و صدا


محمدعلی اصفهانی


• جدی گرفتن پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی، از سوی کروبی و موسوی و دیگر چهره های مطرح «جنبش سبز»، هم در همان چهارچوب «جنبش سبز» می گنجد و از خط و خطوط راهنمای عمل «جنبش سبز» خارج نشده است، و هم می تواند پرشی باشد برای نزدیک شدن به ارتفاع «جنبش خرداد»! ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۱۰ آذر ۱٣٨٨ -  ۱ دسامبر ۲۰۰۹


در آستانه ی روز دانشجو، دو خبر مهم، که نمی دانم چرا آنگونه که باید مورد توجه قرار بگیرند مورد توجه قرار نگرفته اند، به صورت جسته گریخته و مختصر، در اینسو و آنسو منتشر شده اند.
در سرزمینی که سی سال است به دست کفن دزدان و مرده خور ها افتاده است، مداحان، مخصوصاً مداحان اهل بیت رهبری، برای خودشان یک بساط کامل مافیایی در همه جا پهن کرده اند. با پدرخوانده ها و رییس باندها و تیم ها و نفرات. و با تقسیم حوزه های نفوذ و عملیات، و گاه نیز زد و خوردها میان یکدیگر. درست شبیه فیلم های سینمایی.
پدرخوانده ی این پدرخوانده ها، مداحی است به نام «حاج منصور ارضی»، از مقربان بارگاه خلیفه ی جماران.
«رجا نیوز»، سایت خبری یی که گفته می شود با چماقداران مسلح در ارتباط است، در گزارشی از «سخنرانی» این موجود در مراسم روز عرفه، چنین نوشته است:
«حاج منصور ارضی با انتقاد از رها کردن عوامل اصلی حوادث اخیر و عدم اراده برای برخورد با آن ها تأکید کرد: چنانچه مسئولین به وظیفه خود عمل نکنند، مردم خود به بند "م" وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی عمل خواهند کرد.[»]
«این مداح مشهور تهران که در حسینیه لباس فروش های تهران سخن می گفت، افزود: در حال حاضر تمرکز عوامل حوادث اخیر بر روی دانشگاه هاست و از آنجایی که عوامل اصلی یعنی آن ۳ نفر آزاد هستند و کسی کاری به آن ها ندارد، به فتنه انگیزی های خود ادامه می دهند. [»]
«ارضی با بیان اینکه هنوز وصیت نامه سیاسی امام خمینی منسوخ نشده است، ادامه داد: در صورت مسامحه مسئولین در برخورد با عوامل اصلی، مردم خود به بند میم وصیت نامه عمل خواهند کرد و اگر تاکنون نیز برخوردی نکرده اند، به احترام گل روی رهبر انقلاب بوده است.».

نمی دانم «بند میم» وصیتنامه ی «امام خمینی» چه زهر ماری بوده است، و حوصله اش را هم ندارم که اینطرف و آنطرف به دنبال آن بگردم؛ اما محتوای این «بند» را حاج منصور به صریح ترین شکلی آب داده است:
ـ ما اراذل و اوباش، به صورت «خودسر»، مطابق وصیتنامه ی امام، کروبی و موسوی و خاتمی را خواهیم کشت؛ و از مجازات نیز مصون خواهیم ماند. [و شاید هم اگر اوضاع، بر وفق مراد نگشت، بگوییم که این سه تن را مثل بقیه ی کشته شدگان، خود «اغتشاشگران» کشته اند تا ما را بدنام کنند.]. [و البته یک وقت هم دیدید که خودمان را هم بعد از پایان تاریخ مصرف، به سرنوشت سعید امامی مبتلا کردند و مطابق فرمان مقام معظم رهبری معلوم شد که جد اندر جد از عوامل نفوذی سیا بوده ایم و الی آخر.]

این سخنان، مخصوصاً اگر در کنار یاوه های روزمره ی حسین شریعتمداری که بی وقفه از ضرورت برخورد با «سران فتنه» می نویسد بگذاریمش، می تواند نه یک تهدید ضمنی، بلکه گویای طرحی از پیش آماده شده باشد که سهواً و یا به منظور تست واکنش عمومی در برابر آن، بر دهان هرزه ی «حاج منصور» جاری شده است.
نمی دانم که خاتمی کی و کجا حسابش را از کروبی و موسوی جدا خواهد کرد یا نخواهد کرد. اما شواهد اینچنین نشان می دهد که کروبی و موسوی قصد ندارند حسابشان را دستکم از «جنبش سبز» با همان تعریفی که خود از آن ارائه می دهند جدا سازند، و تن به ولایت آن کس دهند که همراهان و همفکرانشان نیز درباره اش می گویند:
خامنه ای قاتله ـ ولایتش باطله.
سقف «جنبش سبز»، به ارتفاع «جنبش خرداد» (عنوانی که راقم این سطور برای نخستین بار، به خیزش عمومی جاری داد) نیست. ابداً و اصلاً. اما تا مدت زمانی همچنان شاید نه چندان کوتاه، خواسته و ناخواسته، و به عمد یا از سر اجبار، با این ارتفاع، موازی است. پرداختن به چند و چون این امر، کاری است جدا از این مقاله، و نیازمند به ورود به چند مبحث پایه یی. و من پیشتر از این، در مقاله یی جداگانه، به گوشه یی از این کار پرداخته ام.٭
بنابر این، در مرحله ی کنونی، نه فقط «بنا به ملاحظات انسانی» (که دیگر کلامی کهنه و از رنگ و رو افتاده شده است) بلکه دقیقاً بنا به ملاحظات انقلابی، حساسیت نسبت به سلامت و امنیت کروبی و موسوی و دیگر چهره های مطرح «جنبش سبز»، برای هر آنکس که دل در گرو پیروزی «جنبش خرداد» دارد، ضرورتی است که هیچ بهانه یی نمی تواند گریز از آن را توجیه کند.
البته، همه، دل در گرو پیروزی جنبش خرداد ندارند. صرفنظر از «کودتاگران»، دیگرانی هم هستند که چنینند. و این «دیگران» نیز انگیزه هاشان یکی نیست.
هستند در میان این «دیگران»، آن ها که پیروزی این جنبش مردمی را نه تنها در تضاد مطلق با پرت و پلا گویی های همیشه مکرر خود می دانند، بلکه این پیروزی، به معنای شکست ابدی آن ها و ویران شدن کاخ های آمال و آرزوهای شیرین بنا شده بر آب و بادشان نیز خواهد بود. همان کاخ ها که به خاطر برپا شدنشان تن دادن به هر پلیدی و پلشتی یی مجاز بود و هست و خواهد بود.
اینان، طبعاً جرأت بر زبان آوردن آرزوی در دل نهفته را ندارند، و بر مبنای ذات و ماهیتشان، خود را همراه و دلنگران جنبش نشان می دهند، اما لحظه یی در به کار بردن انواع ترفند ها به قصد به شکست کشانیدن آن کوتاهی نمی کنند. از طرح ایده ی ماجراجویی های کودکانه به منظور غلیظ کردن فضای امنیتی و نظامی و باز کردن دست «ولی فقیه» (که دیربازی است در عین تضاد سیاسی مطلق با او، در آنجا که به مبارزه با «خصم مشترک» بر می گردد، متحد عینی او هستند) گرفته تا دوباره علم کردن خطر منفجر شدن کره ی زمین در روز ها و هفته های آینده بر اثر بمب اتمی ملایان، به منظور پوشانیدن و کمرنگ کردن انعکاس جهانی خبر های جنبش خرداد، و طبعاً کم کردن توجه افکار عمومی جهان به آن. و به منظور یافتن جای پایی برای خود در امر خطیر «حفظ امنیت جامعه ی جهانی».
و می بینیم که ولی فقیه و عوامل او هم درست در همین خط، حرکت می کنند. همین یکی دو روز پیش بود که خودشان اعلام کردند که می خواهند ده مرکز اتمی دیگر در مقیاس مرکز نطنز بسازند!
البته، به نظر می رسد که اینبار همه دست همدیگر را خوانده اند، و طرف های اصلی مذاکره و منازعه ـ گرچه اوضاع به کام هیچکدامشان نیست ـ ترجیح می دهند که بدون سپردن نقشی به واسطه و محلل و کارگزار، خود مستقیماً با یکدیگر طرف شوند...

اما کم نیستند کسانی با حسن نیت کامل (یا در مواردی، اقلاً عدم سوء نیت) که دلِ خوشی از جنبش خرداد ندارند. از نظر اینان، گویا باید واقعیت ها را در کتاب ها جست، و نه در کوچه خیابان ها. و گویا باید هنوز منتظر روزی بود که بالاخره در آینده یی نامعلوم فرا خواهد رسید، و در آن روز، اوراق کتاب ها هستند که پرچم مبارزه ی توده ها خواهند شد، نه پیراهن به خون آغشته ی نداها، شال گردن سبز سهراب اعرابی ها، تن سوخته ی ترانه ی موسوی ها، دهان خرد شده ی محسن روح الامینی ها، و پهلو و گلوی سوراخ شده ی اشکان سهرابی ها...
باب بحث را با این دوستان گشودن، جزیی از ضرورت های جنبش است. بحثی که قطعاً دشوار به پیش خواهد رفت. اما... اما... اما به پیش خواهد رفت!
و این سخن بگذار تا وقت دگر...

و خبر دوم، پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی، از مبارزان مسالمتجوی دیرین، و از یاران نزدیک مهندس بازرگان است. همان بازرگان که ـ به درستی ـ در دادگاه آریامهری هشدار داده بود که: ما آخرین افرادی هستیم که با زبان قانون اساسی با شما حرف می زنیم. پس از ما دیگران با زبانی دیگر با شما سخن خواهند گفت. (نقل به مضمون.)
احمد صدر حاج سید جوادی پیشنهاد کرده است که موسوی و کروبی و همفکرانشان، به جای تأکید بر قانون اساسی موجود، خواستار اجرای قانون اساسی اولیه، یعنی «پیشنویس قانون اساسی» شوند که در آن به تصریح او نشانی از «ولایت فقیه» نبود، و باز به تصریح او در حضور خود او و دولتمردان وقت، مورد تأیید و حتی امضای مکتوب خمینی قرار گرفته بود.
احمد صدر حاج سیدجوادی توضیح می دهد که اگر قانون اساسی موجود را «مجلس خبرگان» ـ که خمینی، طبق سنت جاری خود، با زیر پا گذاشتن وعده ی تشکیل مجلس موسسان، آن را بر مردم تحمیل کرده بود ـ تصویب کرده است، قانون اساسی دیگری هم هست که آن را پدر جد مجلس خبرگان، یعنی خود خمینی تصویب کرده بوده است. قانون اساسی یی که در آن، «ولایت فقیه» وجود نداشت. (و عجب وروجکی بوده است ـ خودمانیم ـ و چه قشنگ پشتک و وارو می زده است آن امام راحل!)

این، می تواند برای موسوی که مرتباً خواهان «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» می شود، یک نقطه ی عزیمت خوب، آبرومندانه، و درست باشد.
من هرگز تأکید موسوی بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» را آنگونه که بعضی ها ـ به خصوص کسانی که می خواهند به هر قیمتی بر او بتازند‌ ـ تفسیر می کنند تفسیر نمی کنم؛ بلکه در عین مخالفت صد در صد، و دویست درصد، و سیصد در صد، و هزار در صد با این تأکید او، خواست مشخص او را از این تأکید «می فهمم».
این، چیزی است از جنس همان خواستی که در مراحل نخستین کم و بیش دو سالی که به انقلاب ۲۲ بهمن انجامید، توسط تقریباً همه ی «سیاسی کار» های آن زمان، از جمله خود من مطرح می شد، و در همان زمان نیز موافقان و مخالفانی داشت. غرض، در آن مرحله، این بود که با استفاده از حداکثر ظرفیت قانون اساسی وقت، زمینه برای مراحل بعدی فراهم آید.
صرفنظر از تفاوت های میان قانون اساسی نظام سلطنتی و قانون اساسی نظام فقاهتی، به نظر می رسد که موسوی هنوز نپذیرفته است (یا نخواسته است بپذیرد) که امروز، نه دیروز نظام سلطنتی است، و نه حتی دیروز نظام فقاهتی قبل از ۲۲ خرداد.
امروز، جنبش موجود، از مراحل اولیه ی خود گذشته است؛ و همچنانکه در مبارزه با نظام پیشین، جنبش وقت، پس از عبور از مرحله ی درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، به شعار های «بگو بگو مرگ برشاه» رسید، اینک نیز جنبش وقت، به شعار «مرگ بر دیکتاتور ـ مرگ بر خامنه ای» رسیده است.
و طبعاً او که خود از مبارزان سیاسی کار زمان شاه بود، می داند که «بگو بگو مرگ برشاه»، معنایی به جز «مرگ بر نظام سلطنتی ـ زنده باد جمهوری» نداشت.
و حالا هم، بعد از عبور از «رأی من کو؟»، ماجرا همان است:
معنای واقعی و عینی «مرگ بر دیکتاتور ـ مرگ بر خامنه ای»، چیزی نیست به جز: «مرگ بر نظام فقاهتی ـ زنده باد جمهوری سکولار!»
«جمهوری ایرانی» هم که شعار بسیاری از مردم شده است، همان جمهوری سکولار است، نه مثلاً یک نوع جمهوری من درآوردی. معنای واقعی کلمه ی «سکولار»، به درستی جای خود را در جامعه باز نکرده است، و بسیارانی از مردم، به اشتباه، گمان می کنند که گویا تناقضی میان اعتقاد به دین و اعتقاد به یک حکومت سکولار وجود دارد. هم از این روست که نباید زیاد در مورد صفت «ایرانی» در «جمهوری ایرانی» سختگیری کرد، و مثلاً خواهان جایگزینی اجباری آن با «جمهوری سکولار» و از این دست شد. چون در آن صورت، عین همین سختگیری را باید نسبت به صفت «سکولار» و از این دست، در «جمهوری سکولار» و از این دست هم نشان داد. چرا که در واقع امر، و در شرایطی دیگر، می بایست، و می باید، هرگونه صفتی را از مقابل کلمه ی «جمهوری» برداشت و گفت:
ـ «جمهوری». نه یک کلمه بیشتر. نه یک کلمه کمتر!
مگر نه این است که (در عمل، و در عینیت) همه ی «جمهوری» هایی که صفتی را با خود یدک می کشیدند و می کشند به ناکجا آباد رسیدند و رسیده اند؟...

... از سخن دور نیافتیم. جدی گرفتن پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی، از سوی کروبی و موسوی و دیگر چهره های مطرح «جنبش سبز»، هم در همان چهارچوب «جنبش سبز» می گنجد و از خط و خطوط راهنمای عمل «جنبش سبز» خارج نشده است، و هم می تواند پرشی باشد برای نزدیک شدن به ارتفاع «جنبش خرداد»!
۱۰ آذر ۱۳۸۸
http://www.ghoghnoos.org
---------------------------------------------------------------------
٭ در مقاله ی «به جای اذیت کردن موسوی، کار خودمان را بکنیم». در آن مفاله تلاش شده است تا به عنوان مقدمه یی کوتاه بر متنی نانوشته ـ از جمله ـ توضیح داده شود که چگونه «رفرم» می تواند در خدمت «انقلاب» قرار گیرد.
لینک مقاله:
www.ghoghnoos.org