غزلِ بودن


اسماعیل خویی


• "ما خدایی که نبینیم پرستش نکنیم":
یعنی - ای دوست! - خدا عینِ جهان باشد و بس.

نیست چیزی به گُهر آنسوی اندیشیدن:
آنچه بیرون زگمان است گمان باشد و بس. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ٣۱ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹


 
هرچه هر جاست، سرانجام، عیان باشد و بس.
وآنچنانی که تو بینی ش، چنان باشد و بس.
 
بود پوشیده زمانی همه هرچ است عیان؛
هرچه پوشیده، سرانجام، عیان باشد و بس.
 
جای شادی ست که پایا نبُود بودنِ ما:
کز درون گنده شود آنچه همان باشد و بس.
 
"ما خدایی که نبینیم پرستش نکنیم":
یعنی - ای دوست! - خدا عینِ جهان باشد و بس.
 
نیست چیزی به گُهر آنسوی اندیشیدن:
آنچه بیرون زگمان است گمان باشد و بس.
 
" می شود" نیز روندی ست ز" شد، شد، شد، شد" :
"جاودان" صورتِ موهومِ زمان باشد و بس.
 
حال اگر دیر بپاید به ملال آنجامد:
دوزخ است آنچه درآن هر چه همان باشد و بس.
 
این دُژاندیشه نپرور که چرا می میری :
بارِ این نخلِ عبث آه و فغان باشد وبس.
 
شاعرا! نان چه کنی، از تو چو دندان شکنند؟!
شادمان زی، غمِ تو گر غمِ نان باشد و بس.
 
آمد - ای شیخ!- خدا بهرِ تو سرمایه ی کار:
وای بر دین! که برای تو دکان باشد و بس.
 
 
بیست و چهارهم مرداد هشتاد و هشت،
بیدرکجای لندن