اتحاد، مبارزه، پیروزی


عسل اخوان


• در چنین شرایطی که مردم فداکارانه درخیابانها برای احقاق حقوقشان خون می دهند، به زندان می روند و شکنجه می شوند وظیفه جنبش چپ ایران نیز چیزی جز همراهی با مردم، تلاش برای حفظ اتحاد علیه فاشیسم اسلامی و مبارزه با تفرقه و اختلاف در صفوف جنبش نیست ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۴ مرداد ۱٣٨٨ -  ۵ اوت ۲۰۰۹


«دورانها در گذرند، برنامه های عظیم قدرتمندان عاقبت متوقف و معطل می مانند و خود آنها در می گذرند، مثل خروسهای خون تشنه، دورانها می گذرند،و زور نیزه به کار نمی آید»
برتولت برشت

تلاش نظام یافته برای برحذر داشتن همه طبقات تحت سلطه از مواضع سیاسی عمده و جلوگیری از مشارکت آنها در فرآیندهای تصمیم گیری اقتصادی و سیاسی بخش ثابتی از سیاست دولت چه در رژیم پهلوی و چه در نظام فعلی بوده است. جمهوری اسلامی را می توان مصداق همان چیزی دانست که مارکس از آن به عنوان «دولت بناپارتی» یاد می کند، دولتی که به کلی از جامعه مدنی جداست و بر هیچ طبقه مشخصی تکیه ندارد، دولت بناپارتی عموما با کودتا به حکومت می رسد و اکثرا مزدوران خود را به تعبیر مارکس از لمپن پرولتاریا بر می گزیند، از آنجا که «دیکتاتوری بناپارتی» دولتی فراطبقاتی است مقابله با آن نیز محتاج جنبشی فراطبقاتی است، طی سی سال اخیر کارگران و زحمتکشان ایران بیش از هر طبقه دیگری تحت فشار و سرکوب بوده اند اما باید این واقعیت را پذیرفت که فرآیند سرکوبی تنها شامل حال جنبش کارگری و نیروهای جنبش چپ نبوده است، دیگر جنبش های اجتماعی-مانند جنبش زنان- و سایر نیروهای سیاسی و فکری نیز کم و بیش طعم سرکوب و اختناق را چشیده اند. درست به همین دلیل است که جنبش اخیر مردم ایران علیه اختناق و استبداد که به دنبال کودتای ۲۲ خرداد زمینه بروز و ظهور یافت عملا به جنبش «همه ی ناراضیان» با هر پایگاه فکری و طبقاتی تبدیل شد. تمام نیروهای تحت سرکوب از فعالین جنبش کارگری گرفته تا فعالین جنبش دانشجویی و جنبش زنان،از چپهای مذهبی و غیرمذهبی گرفته تا لیبرال های مذهبی و غیرمذهبی، از اصلاح طلبان حکومتی تا اپوزیسیون رادیکال، از روشنفکران سکولار تا روحانیون ناراضی، از زنانی که به اختیار چادر بر سر کرده اند تا زنانی که می خواهند به اختیار چادر و روسری بر سر نکنند* همه و همه به جنبش اعتراض سراسری علیه فاشیسم اسلامی پیوسته اند.
جنبش اخیر مردم ایران نه تنها هیچ گونه ارتباطی با امپریالیسم آمریکا ندارد بلکه ریشه در به هم پیوستگی همه نیروهای مترقی سیاسی و اجتماعی ایران دارد. بخش عمده ای از نیروهای ضدامپریالیستی نیز در دل این جنبش و در کنار مردم قرار گرفته اند، مردم ایران اکنون به اجماعی نهایی و گسترده برای عزل حاکمان غاصب فعلی دست یافته اند، در جنبش فعلی روشنفکران، نخبگان سیاسی و فعالین همه جنبشهای اجتماعی به نیکی دریافتند که در این مرحله لااقل باید به ائتلافی تاکتیکی علیه فاشیسم اسلامی دست یازند تا کلیت جامعه بیش از این به سوی قهقرا و سقوط نرود.
باید پذیرفت که همه جنبشهای اجتماعی و نیروهای سیاسی برای رشد و بالندگی به حداقل تضمین شده ای از حقوق و آزادیهای مدنی احتیاج دارند، جنبش چپ ایران نیز می تواند با به دست آوردن این حداقلها و سازماندهی موثر خود در غالب سندیکاها،رسانه ها و احزاب از این حقوق و آزادیها برای مهمترین هدف خود یعنی مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم استفاده کند، از این رو بخش عمده ای از چپهای مترقی نیز تصمیم گرفته اند در این اتحاد و ائتلاف موقت در کنار دیگران برای کسب حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی مبارزه کنند، بدون شک چپ روی افراطی و راست روی افراطی مهمترین آفات جنبش اخیر ملت ایران خواهند بود، به عنوان یک مارکسیست فکر می کنم کسب این آزادیها و حقوق برای جنبش چپ ایران هم لازم و حیاتی است به همین جهت اعتقاد برخی از رفقا به کناره گیری از جنبش-به دلیل نقش آفرینی و حضور دسته راستیهای لیبرال- را ناصواب و و انتقادی بی موقع می دانم، در حال حاضر مسئله مردم لیبرالیسم یا مارکسیسم نیست، مسئله حتی بر سر رییس جمهور شدن یا نشدن موسوی هم نیست، اگر چه موسوی و افراد دیگری مانند کروبی در این مقطع و تاکنون عملکرد نسبتا قابل قبولی داشته اند اما رهبری واقعی این جنبش عملا در دست توده های مردم است که به طرزی شگرف خود را سازماندهی می کنند و در واقع امثال موسوی، کروبی و دیگر روشنفکران و فعالین سیاسی را به دنبال خود می کشند، در چنین شرایطی که مردم فداکارانه درخیابانها برای احقاق حقوقشان خون می دهند، به زندان می روند و شکنجه می شوند وظیفه جنبش چپ ایران نیز چیزی جز همراهی با مردم، تلاش برای حفظ اتحاد علیه فاشیسم اسلامی و مبارزه با تفرقه و اختلاف در صفوف جنبش نیست.
ما در عین اینکه باید بکوشیم در این اتحاد استحا له نشویم باید تمام سعی خود را برای ادامه این مبارزه سراسری و حفظ اتحاد همه روشنفکران، فعالین سیاسی و طبقات اجتماعی به کار بندیم تا پیروزی نهایی بر فاشیسم اسلامی و بنیادگرایی دینی تحقق یابد. ما هدف اصلی را گم نمی کنیم و در عین حال به شیوه ای واقع بینانه به مبارزه ادامه می دهیم.

*پی نوشت:
شعار با چادر، بی چادر- مرگ بر دیکتاتور،که به طور گسترده در تظاهرات اعتراضی مردمی سرداده می شود نمونه ای بارز از این به هم پیوستگی اجتماعی است.