دست پروردگان خلیفه جماران فرزندان ایران را در عراق به خاک و خون می کشند


محمدعلی اصفهانی


• امروز، باید همه ی فریاد ها را بر سر جهانی فرود آورد که این شقاوت و سبعیت خلافت بغداد را در حق ساکنان پادگان اشرف می بیند و چشم فرو می بندد. باید بی درنگ، حفاظت ساکنان این پادگان، بر عهده (یا زیر نظارت مستقیم و فعال) نهاد یا نهادهایی مستقل از دولت ها قرار داده شود. صلیب سرخ جهانی شاید. یا سازمان ملل ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۹ مرداد ۱٣٨٨ -  ٣۱ ژوئيه ۲۰۰۹


نمکخوردگان و نمکگیرشدگان و دستپروردگان بارگاه خلیفه ی جماران، که به یُمن نکبت بوش و چینی و رامسفلد، بر تخت خلافت بغداد تکیه زده اند ـ تا لحظه یی که این سطور به رشته ی تحریر در می آید ‌ـ دستکم دوازده تن از فرزندان ایران را در پادگان اشرف به قتل رسانیده اند و ده ها تن دیگر از آنان را به خاک و خون کشانده اند.
خلافت بغداد، شاید تا سالیانی دراز یا کوتاه برجا بماند، اماخلیفه ی جماران، پا به گور است و به زودی خواهد رفت و با رفتنش بساط خلافت در ایران برچیده خواهد شد. به دست مردمانی که هیچ ربطی به «سازمان مجاهدین خلق» ندارند، اما با شهیدان و به خاک وخون کشیده شدگان دیروز و امروز مجاهد، نه به صفت اعضای این سازمان، بلکه به صفت «عاشقان شرزه یی که با شب نزیستند» ٭ همتبارند.
اصل بر این نیست که همه حتماً درست ترین راه را انتخاب کرده باشند. اصل بر این است که همه، رو به یک منزلگاه داشته باشند...

به دنبال مقصر اول و دوم و سوم گشتن در فاجعه یی که پیش آمده است، ضروری هست؛ اما به هنگام. و «به هنگام»، یعنی نه «نا به هنگام».
قطعاً آن هایی که غرقه در رویاها و احلام بدفرجام خود، زندگی سه هزار و پانصد انسان را در یک بازی از پیش باخته، به گرو گذاشتند و گذاشته اند، به هنگام، به پاسخگویی فراخوانده خواهند شد. همچنان که همه ی کسانی که نه از سر ایمان، بلکه در پی تقرّب به آن ها، خاک در چشم انسان هایی پاشیدند و پاشیده اند که در جستجوی رهایی مردمان، جان خود را رهتوشه کردند و کرده اند و پای در راه ایمان خود نهادند و نهاده اند.
به هنگام. نه نا به هنگام. بعدتر. نه امروز...

امروز، باید همه ی فریاد ها را بر سر جهانی فرود آورد که این شقاوت و سبعیت خلافت بغداد را در حق ساکنان پادگان اشرف می بیند و چشم فرو می بندد.
باید بی درنگ، حفاظت ساکنان این پادگان، بر عهده (یا زیر نظارت مستقیم و فعال) نهاد یا نهادهایی مستقل از دولت ها قرار داده شود. صلیب سرخ جهانی شاید. یا سازمان ملل. و خلاصه، چیزی از این نوع. نه نوری مالکی ها؛ و نه صاحبان آمریکایی نوری مالکی ها.
و چنین خواستی را باید که همزمان با، و تفکیک ناپذیر از، خواست انتقال هرچه سریعتر تمام ساکنان این پادگان، به سرزمین هایی امن و دور از دسترس خلیفگان تهران و بغداد، مطرح کرد. چرا که جدا کردن این دو خواست از همدیگر، و یکی را مطرح کردن و دیگری را مسکوت گذاشتن، تکمیل فاجعه را حداکثر می تواند از امروز به فردا بیاندازد.
کدام عقل سالمی می پذیرد که از پادگانی اینچنین، در کشوری آنچنان، می شود به سمت ایران لشگر کشید؟ مگر آن که اندیشه ی شوم قرار دادن فرزندان ایران، تحت فرماندهی سرجوخه های ابوغریب را هنوز کسانی در ذهن خود به عنوان یک «راه حل» نگاه داشته باشند.
و صرفنظر از هر بار ِ ارزشی و ضد ارزشی، آن ذهنی که ـ احتمالاً ـ با مجموعه ی معادلات منطقه یی و بین المللی و داخلی و خارجی ِ امروز، چنین اندیشه یی را به عینیت درآمدنی فرض می کند، بی هیچ شک و شبهه یی، بیمار است...

در تابستان گذشته، به هنگامی که آمریکای بوش و چینی، در پی حصول پاره یی «تفاهمات» با حاکمان ایران، اعلام کرد که به زودی «حفاظت» پادگان اشرف را در اختیار دشمنان سوگند خورده ی ساکنان پادگان اشرف قرار خواهد داد، مقاله یی تحلیلی و تا حدودی جامع نوشته بودم با عنوان «هشدار! فاجعه به چند قدمی پادگان اشرف رسیده است». ٭٭
پس از آن، بسیاری وقایع برای گفتن و نوشتن و نشان کردن و نشانه آوردن و جدال و جدل، رخ داده است که در این شرایط ـ شاید ـ باید مسکوتشان گذاشت...
اگرچه در بایسته بودن این «باید»، جای تردید است، اما فکر می کنم که ـ به هر حال ـ آنچه در آن مقاله آمده است، در حدّ ضرورت، پاسخگوی موقعیتی که امروز در مقابل ما قرار دارد باشد. پس: سخن، کوتاه کنم، که گفته اند:
ـ خیر الکلام، ما قل و دل: نیکوترین کلام، آنی است که اندک باشد اما دلالت کننده بر آنچه مدّ نظر است.

نهم مرداد ماه ۱۳۸۸

----------------------------------
٭ آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
شفیعی کدکنی
٭٭ مقاله ی مزبور را می توان در نشانی زیر خواند:
www.ghoghnoos.org