رژیم دین: مظهر اخلاق و عدالت و یا توطئه و ریاکاری؟


فیروز نجومی


• اما اشتباه است اگر این کودتای، نه زیاد نرم و نه خیلی مخملی را در دفاع از ریاست جمهوری احمدی نژاد ارزیابی کنیم. بلکه آنرا باید کوششی تلقی نمود در پی جلوگیری افول حکومت دین. چرا که در این خیزش مردمی، این احمدی نژاد نیست که شکست خورده و رسوا میگردد، بلکه شکست آن شخصی محسوب میشود که سی سال است حرف آخر را زده است و سی سال است که برنامه ها و سیاست ها و چشم اندازهای خود را بر سراسر زندگی مردم تحمیل نموده است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۲۵ خرداد ۱٣٨٨ -  ۱۵ ژوئن ۲۰۰۹


در پایان روز ۲۲ خرداد ٨٨، روزی که مردم قدرت خود را با دادن رای و گزینش یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری، بعمل در میآوردند، رژیم آیت الله ها و حجت الاسلام ها سر انجام باطن خبیث و اهریمنی خود را بمنصه ظهور رساند. چرا که اینبار سحر و جادو و ریاکاری در فریب مردم کارگر نیافتاد و ناچار حاضر شد بقیمت رسوایی و بی آبرویی، بنام عدالت و پیشرفت، بزشت ترین رفتار غیرانسانی و خلاف وجدان و اخلاق، دست زده و از طریق کودتای نرم و خزنده مردم را از رئیس جمهور منتخب خود محروم ساخت.

رژیم دین بر این تصور بود که تحت اتحاد شوم خامنه ای و احمدی نژاد، و یا دین و قدرت و یا ولی فقیه و ریاست جمهوری، یک انتخابات نمایشی میان خودی ها براه خواهد انداخت و بی سر و صدا به مقصد و هدف خود نیز خواهد رسید. که تایید صلاحیت چهار نفر از خودی ها با وجه مشترک التزام به دین اسلام، بار دیگر مردم ناراضی و پر گله و شکایت را خانه نشین خواهد ساخت و در میدان خالی، طرفداران احمدی نژاد پای صندوقهای رای میروند و او را ۴ سال دیگر بر مسند ریاست جمهوری ابقا خواهند نمود. به این ترتیب ادعای رژیم دین مبنی بر "مردم سالاری " تقویت یافته و رژیم دین برهبری خامنه ای و احمدی نژاد بعنوان نماینده مردم ایران، بدون اینکه آبی از آب تکان بخورد، حکومت خود را ادامه خواهد داد. اما چیزی طول نکشید که این نقشه ریاکارانه، نقش بر آب گردید.

در سه هفته ای که رقبای انتخاباتی وارد گود مبارزه شده و رو در روی یکدگر قرار گرفتند، رژیم دین خود را ناگهان با شرایطی غیرمنتظره و غیر قابل کنترل، رو در رو دید. اکثریت مردم با سرعت بسوی کاندیدهای تغییر و اصلاح سازی اجتماعی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، تمایل یافتند و به پشتیبانی از آنها معابر عمومی و خیابانها را متعلق بخود ساختند. در حدود دو هفته آزادی بر خیابانهای شهرهای بزرگ و کوچک حاکم و شور و هیجان جوانان بسرعت فراگیر شد. در این دوران، نیروهای انتظامی هراسان به لانه های خود پناه برده و مذبوحانه کمین گرفته بودند. رژیم دین انتظار نداشت که مناظره های تلویزیونی بسود رقبای احمدی نژاد و بنفع تغییر شرایط موجود، یعنی شرایط فقر و بحران و خودکامه گی، منجر گردد. در پاسخ به این شرایط سیال و شکست حتمی احمدی نژاد، در ساعت ۵ بعد از ظهر ۲۲ خرداد، نیروهای انتظامی اعلامیه ای بر اساس بر پا داشتن "مانور اقتدار" در تهران منتشر نمود و نیروهای ضد شورش را به خیابانها گسیل داشتند که هر شعله ای که از آتش تقلب و دروغگویی در انتخابات برخیزد، خاموش ساخته و از سرایت آن جلو گیری کنند. رژیم دین چه خوب میدانست که شورش واکنشی خواهد بود بسیار طبیعی در مقابل تحقیر و محروم ساختن مردم از حق و حقوق اساسی.

اما اشتباه است اگر این کودتای، نه زیاد نرم و نه خیلی مخملی را در دفاع از ریاست جمهوری احمدی نژاد ارزیابی کنیم. بلکه آنرا باید کوششی تلقی نمود در پی جلوگیری افول حکومت دین. چرا که در این خیزش مردمی، این احمدی نژاد نیست که شکست خورده و رسوا میگردد، بلکه شکست آن شخصی محسوب میشود که سی سال است حرف آخر را زده است و سی سال است که برنامه ها و سیاست ها و چشم اندازهای خود را بر سراسر زندگی مردم تحمیل نموده است، از جمله در دوران چهار سال زمامداری احمدی نژاد. چهار سالی که ولایت فقیه، دولت نهم برهبری احمدی نژاد را علیرغم تمایلش بسوی استبداد و قانون گریزی و زیان و خسرانی که برای زندگی روزمره مردم فرا آورده بود، مورد تایید و تاکید قرار داده و پیوسته آنرا بعنوان "دولت خدمتگزار" ستوده بود. برای مسجل ساختن پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، ولایت فقیه عملا خود شخصا در این انتخابات شرکت و به چند شهر و استان سفر نمود و از مردم خواست که بکسی رای بدهند که ساده زیست، شجاع و بی باک و از اشرافی گری بدور باشد. همگان بخوبی میدانستند ولایت فقیه کسی را بجز احمدی نژاد در نظر ندارد. اما سفارش های ولایت فقیه به مردم نتایج معکوس داشت و مردم را بسوی رقبای احمدی نژاد، بویژه میرحسین موسوی بیشتر سوق داد.

البته باید گفت که این اولین باری نیست که ولایت فقیه با تمرد و سرپیچی مردم از امیال و اراده اش روبرو گردیده است. در دوم خرداد ۷۶ نیز با انتخاب خاتمی، ولایت فقیه، اولین تو دهنی را از مردم در یافت نمود. اما با زیرکی بدون آنکه توجه کسی را جلب کند، ولایت فقیه در برابر مشت مردم جای خالی نموده با دسیسه و توطئه، سوراخ بزرگی در کشتی اصلاحات خاتمی ایجاد و سرانجام آنرا غرق نمود و بدینوسیله انتقام خود را از مردم به ستاند. ولی فقیه بر تقلبات انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری نیز سرپوش گذارد و احمدی نژاد را کار گزار اجرایی برنامه ها و چشم اندازهای خود بر اساس گفتمان خشم و خشونت در درون و تهدید و تحریک در بیرون، برگزید.

مسلم است که اگر احمدی نژاد بازنده انتخابات نبود و یا باخت خود را پیش بینی نمیکرد، چه نیازی به برقراری "مانور اقتدار" بود. مگر نه اینکه شرکت وسیع مردم بالاترین و برترین شاخص اقتدار است. آقای رئیس جمهور از یک طرف در تمام دوران فعالیتهای انتخاباتی لحظه ای از تکرار عزت و غرور ملی باز نایستاد و از طرف دیگر، نیروهای ضد شورش را به خیابانها گسیل میدارد تا به تجمیع مردم بهر بهانه ای حمله نموده آنها را با کشیدن باتوم و اسلحه ی تیزر ساخت ابرقدرتها، تنبیه و مجازات نموده و خوار و تحقیر سازد. احمدی نژاد نشان داد که هر دهانی را که از آن «نه» بیرون آید سخت خواهد کوبید تا عزت و غرور ملت نگاه داشته شود.

اما تعبیر و توضیح این رفتار ریاکارانه را باید در آن چار چوبی جستجو نمود که احمدی نژاد پیوسته به آن رجوع میکند. چار چوب احمدی نژاد باور به ارزشهای دینی است. یعنی که دین ایدئولوژی اوست، نظامی که با رجوع به آن دنیا را مورد فهم قرار میدهد. از آنجا که او به ایدئولوژی خود تعهد و التزام تزلزل ناپذیر دارد، پیوسته کوشش کرده است که جهان را به قواره ایدئولوژی خود شکل بدهد. جلوس احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری، این فرصت را برای او فراهم آورد. وی در سوی اجرای طرح خود، یعنی پیاده سازی نظام ارزشی خویش، نهادهای دولت و مدیریت جامعه، از اقتصادی گرفته تا جهانگرد ی و فرهنگی، از نهادهای تعلیم و تربیت گرفته تا به راه اندازی سانترفیوژهای غنی سازی، تبدیل به یک ماشین ایدئولوژیک نمود. توزیع مسئولیتها و مقام های اداری و مالی نه بر اساس شایستگی که بر اساس تعهد به ایدئولوژی دین، صورت میگرفت. یکی از بزرگترین ایراداتی که بر دولت احمدی نژاد مکرر شنیده شده است، چه از دوست و چه از دشمن، گریز از کارشناسی و تقسیم مسئولیتها براساس تخصص بوده است. یکی از انتقادات میرحسین موسوی نیز قانونگریزی احمدی نژاد بوده است. اما این هر دو خصیصه، یعنی جانشین ساختن تعهد به ارزشهای ایمانی بجای شایستگی و تخصص در امر مدیریت و نیز قانون گریزی را باید زاییده ایدئولوژی دینی دانست، زائیده باور به قانون برتر، به قانونی که غایی است و نهایی، یعنی قانون الهی. بی اعتنایی احمدی نژاد را باید نتیجه باور او به قانونی دانست که ناشی از عقل و خرد الهی ست. پیروی از قانون و یا احکام الهی، احمدی نژاد را بی نیاز از احترام به قانونی میکند که زاییده عقل و تدبیر بشر است. احمدی نژاد هر تصمیمی که در چهار سال گذشته اتخاذ کرده است، تصمیمی بوده است ایدئولوژیک و ناشی از این باور که وظیفه او اسلامی ساختن امور مردم است. این هم شامل سیاست های مدیریت داخلی میشود و هم تعامل با جهان خارجی. اولی بشکل برقراری امنیت "اخلاقی" و مبارزه با "هنجار شکنی" و "اشرافیگری" و تاکید بر "پاک زیستی" و "ساده زیستی،" تظاهر میکند و دومی در سیاست اصرار بر غنی سازی هسته ای بر اساس باور به جهاد و شهادت و یا استقبال از جنگ و خونریزی. مضاف بر این احمدی نژاد پیوسته سعی نموده است که ظاهر خود را نیز تبلوری از باورهای خویش سازد. از نتایج این باور البته مبارزه با فقر نبود بلکه نمادین ساختن آن بود. فقر نه تنها زشتی خود را از دست داد بلکه نماد وارستگی، ایثارگری نیز گردید. احمدی نژاد مسئله تورم و بیکاری را زاییده ی اشرافی گرای میدانست، و ساخته و پرداخته مافیای اقتصادی. چرا که اگر همه ی مردم هم چون او شرافتمندانه و بدون غل و غش، یک کابشن چرکین به تن کنند و با نان و پنیر بسازند و کفش هایشان را زیر سر بگذارند و بخواب شیرین فرو روند، از تورم و بیکاری رنج نمیبردند. در منظر احمدی نژاد تورم و بیکاری، ناشی از روش و شیوه زندگی است، نه عدم دانش مدیریت در راه اندازه بنگاه های تولیدی و مالی.

البته این خصیصه های شخصیتی نه تنها توجه بخشی از توده های باورمند را بخود جلب میکرد بلکه موردپسند و تایید فقیه اعظم علی خامنه ای نیز بود. رئیس جمهور و ولی فقیه در دینی ساختن اداره و مدیریت کلیه بخشهای جامعه با هم اشتراک نظر داشتند و دارند. در چهار سالی که گذشته است، هرگز شنیده نشده است که فقیه اعظم با یکی از برنامه ها و تصمیم گیری های دولت احمدی نژاد مخالفت کرده باشد. در تاکید بر ارزشهای دینی ولی فقیه خود را معلم و مجتهد احمدی نژاد میداند. بعبارت دیگر وحدت دولت و فقاهت و یا دین و قدرت در دوران زمامداری احمدی نژاد باوج خود رسید. تحت وحدت دین و قدرت است که یک چنین تقلب و سرقت آشکاری در انتخابات میتواند بوقوع بپیوندد. چرا که در نظام ایدئولوژی چه دینی و چه غیردینی هدف توجیه گر وسیله است. هدف باور با اصل و اصول برتر است. احمدی نژاد در سخنرانی خود در بعد از پیروز شدن در انتخابات، تنها چیزی که مورد توجه و تاکید قرار داد موضوع "عدالت" بود. وی به تکرار گفت که "اصل عدالت است" و "عدالت اصل است." که معنای نهفته در آن این است که انتخابات و اینکه کی برنده است و کی بازنده، مهم نیست. چون اصل چیز دیگری است. وقتی اصل عدالت میشود همه زشتی ها زیبا و همه دزدی ها جنایتها و خیانتها همه پسندیده و قابل توجیه میشوند، از جمله تقلب در انتخابات.

اگر در گذشته رابطه مردم با حکومت اسلامی بدلیل وحدت دین و قدرت مخدوش و مبهم بود، امروز که فقاهت با دولت و یا ولی فقیه با ریاست جمهوری با هم بوحدت رسیده اند، شفاف و بدون واسطه گردیده است. اگر در گذشته تسلیم و اطاعت از بعضی رفتارها بواسطه دین قابل پذیرش بود، در شرایط کنونی حرمت دینی خود را از دست خواهند داد. بعنوان مثال آنچه دیروز ناامنی اخلاقی و هنجارشکنی نامیده میشد در شرایط کنونی بدون تردید کنشی خواهد بود ضداستبداد دینی، مثل بدحجابی و آمیزش زنان و مردان و شکستن مرزهای جدایی بین جنس های مخالف. بعبارت دیگر، آنچه پس از ۲۲ خرداد بوقوع پیوسته است این است که فرمانرویان دیگر نمیتوانند بشیوه ی گذشته فرمانراوایی کنند و فرمانبران نیز هرگز به همان روال سابق تن به فرمانبری نخواهند داد.

fmonjem@gmail.com