تحلیل مناظره موسوی با احمدی نژاد


یاشار دارالشفاء


• برنامه زنده تلویزیونی مناظره موسوی با احمدی نژاد یک بار دیگر بر همگان ثابت کرد که اگر پوپولیسم احمدی نژاد را از وی بگیریم جز فاشیسمی عریان از او هیچ باقی نمی ماند. فاشیسمی که حتی هیچ ابایی از حذف اطرافیان وفادار به ادبیات و گفتمانش هم ندارد. او برای جنگ آمده و نشان داد که برای ماندن در صحنه قدرت هیچ جایگاهی الا خویش را به رسمیت نمی شناسد و در صورت ابقایش با کسی شوخی نخواهد داشت ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۱۴ خرداد ۱٣٨٨ -  ۴ ژوئن ۲۰۰۹


جای هیچ بحثی نیست که مناظره چهارشنبه شب محمود احمدی نژاد با میرحسین موسوی که به طور مستقیم از شبکه ی ٣ سیما پخش شد،نه تنها نقطه ای عطف در برنامه های صدا و سیمای ایران پس از انقلاب بود بلکه نقطه ای عطف در اعلام مواضع یک رئیس جمهور و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هم بود. بدون شک این احمدی نژاد بود که در جریان پروژه ی «ترین»های خود در طول ۴ سال گذشته از ابتدای مناظره همگان را در یک وضعیت استثنائی قرار داد.
سخن گفتن- آن هم بی پروا- از اکبر هاشمی رفسنجانی و پسرانش و ثروت های میلیاردی ایشان و... هرچند در طول مدت این بیست سال ورد زبان عام و خاص بوده است و کم و بیش برای آحاد ملت از یک بحث ویژه و خاص به بحثی روتین تبدیل شده بود اما موضع گیری رسمی در این باره آن هم از جانب دومین مقام اجرائی کشور در یک برنامه ی زنده تلویزیونی حتی در ذهن مدافعان عملکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم نمی گنجید چه رسد به اپوزیسیون و منتقدان داخلی. وقتی به جریان قتل های زنجیره ای فکر می کنم و کتاب عالیجناب سرخپوش اکبر گنجی را ورق می زنم باز هم می بینم با وجود حاد بودن آن ماجرا و به میان آمدن نام هاشمی به عنوان عامل پُشت پرده قتل ها مسئله تا به اندازه ی موضع گیری های چهارشنبه شب احمدی نژاد بالا نگرفت. روزنامه نگار بی پروایی چون گنجی در آن سالها به همین لقب عالیجناب سرخپوش بسنده کرد اما احمدی نژاد علنا هاشمی را بازیگر اصلی پروژه ای می نامد که علیه او کلید خورده و سه کاندیدای دیگر حاضر در صحنه را متهم می کند که با توافق او [هاشمی] پروژه ی تخریبی را علیه وی آغاز کردند. کار تا آنجا بالا می گیرد که احمدی نژاد مشخصا از پسران هاشمی و دخترش نام می برد و ایشان را مدافعان اشراف سالاری در ایران می نامد. پیش از ارائه ی تحلیلم این نکته را بگویم که من هم همچون دیگر بینندگان برنامه ی چهارشنبه شب با شنیدن سخنان احمدی نژاد شوکه شدم اما از سوی دیگر بسیار خوشحال هم شدم. خوشحال نه از این بابت که احمدی نژاد شجاعت به خرج داده است و دست هاشمی را رو کرده و یا از زاویه ی نگاه اپوزیسون... خارج از کشور که این طور حمله عناصر نظام به یکدیگر نوید بخش فروپاشی نظام است و اینکه سگها افتادند به جان یکدیگر به ما چه، بگذار خودشان را تیکه پاره کنند تا از شرشان راحت شویم! بلکه از دو بابت دیگر:
اول اینکه از ته دل برای هاشمی دست زدم و معتقدم در مقام یک سیاستمدار جدا باید به او تبریک گفت چه اینکه چهار سال در دوران احمدی نژاد بی کار ننشست و با وجود شکست عجیب و غریبی که در انتخابات پیشین خورد و به نوعی با همکاری پُشت پرده ی جناحی تازه به قدرت رسیده از نظام با رهبر بازی خورد، به جای شلوغ کاری و هیاهوهای بی ثمر سعی در حفظ متهدان خویش و طراحی یک برنامه ی منسجم برای بازپس گیری قدرت سیاسی کرد و در طول این مدت آرام آرام از هر روزنه ای که توانست دست به کار نقد دولت شد. این تبریک اما از وجهی دیگر ناظر است به زیرکی هاشمی در اینکه گذاشت احمدی نژاد خودش گور خودش را بکند. سخنان بی پرده ی احمدی نژاد از یک سو هاشمی را در موضع مظلوم و اسطوره و قهرمان در جناح اصلاح طلب قرار داد و از سوی دیگر این هزینه را بر خامنه ای تحمیل کرد که او را ناگذیر از موضع گیری در برابر این سخنان وادار خواهد کرد. چه اینکه سکوت خامنه ای معنایی جز تأیید سخنان احمدی نژاد نخواهد داشت و این ماراتن سیاست در ایران را وارد بُعد جدید خواهد کرد که در یک سوی میدان هاشمی می ایستد و در سوی دیگر خامنه ای؛ هرچند این آرایش سیاسی در طول مدت بیست ساله گذشته هم تقریبا با یک روند رو به رُشد به همین منوال بوده است اما اینک وضعیت را از حالت جنگ سرد به نبردی رویارو مبدل خواهد کرد. راستش در شرایط حاضر تحلیل من این است که حرف های احمدی نژاد با هماهنگی خامنه ای نبوده است و از قضا خامنه ای الآن خود را در وضعیت بسیار دشواری می بیند. چه اینکه قبلا هم گفتم خامنه ای به سبب قدرت گرفتن بیش از حد سپاه و لابی پُشت پرده ی فرماندهان نظامی با احمدی نژاد به نوعی به گروگان وی تبدیل شده است که دست کم برای حفظ جایگاه صوری و شکسته نشدن ژست رئیس کل قوایی اش ناگذیر از ترجیح دادن احمدی نژاد به دیگر گزینه های حاضر در صحنه است.
هاشمی چه با برنامه و قصد قبلی چه از روی منافع شخصی گفتمان و جریانی را پیش برد که منجر به از کوره در رفتن احمدی نژاد گردید و این بی شک برای هاشمی یک پیروزی بود. پیروزیی که به واسطه ی آن هاشمی مشمول دفاع همه جانبه ی سران اصولگرا و اصلاح طلب نظام از خود خواهد شد و این به مثابه ی تثبیت جایگاه نمادین وی در نظام جمهوری اسلامی و انتقال این جایگاه نمادین از حوزه انتزاعی به حوزه عینی قدرت سیاسی خواهد شد. خامنه ای دو راه بیشتر پیش رو ندارد، یا باید سخن بگوید و از هاشمی به عنوان یکی از ارکان اصلی نظام دفاع کند که این به تضعیف موقعیت احمدی نژاد و تزلزل موقعیت خود خامنه ای در میان سپاهیان حامی احمدی نژاد خواهد بود یا ناگذیر از سکوت به نفع احمدی نژاد است که این مشخصا وی را در برابر هاشمی قرار می دهد. اینجا موضع گیری های کلی از قبیل اینکه "کاندیداها سعی در تخریب چهره های نظام نکنند" و یا "هر کس از موضع خودش دفاع کند و به تشویش اذهان عمومی همت نگمارد" نمی تواند برای هاشمی و حامیان وی ارضا کننده باشد. این توپی است که احمدی نژاد در زمین بازی خودش انداخته و خامنه ای یا باید آن را در دروازه ی خودش بزند [با دفاع از هاشمی] و یا به سمت زمین حریف شوت کند. اگر این وسط توپ به اوت برود [موضع گیری کلی و بدون مصداق] در هر حال شروع کننده بازی هاشمی خواهد بود.
اما اگر بخواهیم در خصوص مواجه ی موسوی با احمدی نژاد سخنی گفته باشیم به نظرم از یک نظر باید موسوی را پیروز مناظره دانست چراکه تن به بازیی که احمدی نژاد برایش درست کرده بود نداد و به ورطه ی دفاع از دوران هاشمی و خاتمی نیفتاد یعنی دقیقا همان چیزی که احمدی نژاد در هر بار سخن گفتنش می کوشید تا موسوی را به صرافت آن بیندازد. دوم اینکه موسوی با هشیاری تمام از مدیریت زمان استفاده کرد و حمله ی نهایی اش را در ۱۲ دقیقه پایانی مناظره و در موقعیتی که با صحبت های او برنامه به پایان می رسید شدت بخشید و اجازه نداد تا احمدی نژاد در میان کلامش بپرد. دیگر نکته ی مثبت برخورد موسوی با احمدی نژاد در این بود که به بازی پوپولیستی ارائه ی ارقام و اعداد برای ناموجه نشان دادن عملکرد دولت او تن نداد چه اینکه در صورتی که این کار را می کرد مطمئنا در محاصره آمارهای کذب احمدی نژاد از یک سو و آمارهایی که احمدی نژاد قطعا از دوران نخست وزیری موسوی نقل می کرد گیر می افتاد؛ چرا که آمارهای دوره ی موسوی جز در معدودی از موارد مثل کنترل تورم به واسطه ی شرایط جنگ و نیز دولت پسا انقلابی چندان جالب نیست. موسوی وجه حمله اش به احمدی نژاد را در قالب عملکردهای ضعیف دولت در سیاست داخلی و خارجی قرار داد و با کنار هم قرار دادن تناقض های رفتاری احمدی نژاد را در موقعیتی قرار داد که ناچار شد وزیر خودش [کردان] را آسفالت کند و با گفتن این عبارت که کردان هم یکی از فریب خوردگان مدارک دانشگاه آزادی است و یکی است مثل بقیه جاعلان مدرک نشان داد که فاشیسم- پوپولیسم در رسیدن به قدرت به مثال چاقویی است که حتی دسته ی خودش را هم می بُرد. همچنین از دیگر نقاط قوت موسوی در زیر سوأل بردن بی پرده سیاست های صدا و سیما در حمایت یک سویه از دولت و شخص احمدی نژاد بود که با بیان این مطلب که "می بینیم بسیاری از عوامل رجا نیوز اینک در مقام اداره کنندگان برنامه های تلویزیونی هستند" به نقد عملکرد رسانه ی ملی [بخوانید میلی] پرداخت. بهنرین موضع گیری موسوی در دیکتاتوری خواندن سیاست های دولت و قیاس رضاخان با احمدی نژاد بود و نیز آنجا که سیاست های پولی دولت را قاجاری خواند و از حاج میرزا آقاسی برخورد کردن دولت سخن به میان آورد و خطاب به مردم اعلام کرد که برای حذف برخوردهای «پرونده درست کردن» برای اشخاص و به طور کلی تغییر وضعیت خطرناک کنونی به میدان آمده است و از هر گونه حمایتی استقبال خواهد کرد.
با این وجود نمی توان منکر این شد که هیچ کس انتظار چنین موضع گیریی و واکنشی از جانب احمدی نژاد را نداشت و موسوی هم از این قاعده مستثنا نیست. شروع آرام و نه چندان طوفانی موسوی در برابر نطق آتشین احمدی نژاد حاکی از آن بود که موسوی کمی گیج شده است و درصدد است تا با کاستن از التهاب فضای مناظره بر شرایط تسلط یابد. اما یک نقطه ی ضعف شاید آن بود که در مقابل احمدی نژاد که در هر بار صحبت کردن مشخصا با بردن نام موسوی چندین بار او را خطاب مستقیم قرار داد، موسوی با نقد عملکردهای احمدی نژاد در مقام دولت و تأکید نداشتن بر ذکر اسم اشخاص کمی این برداشت را به ذهن مخاطب عامی القا می کرد که "انگار او جوابی برای اتهامات وارده از سوی احمدی نژاد ندارد". احمدی نژاد شیوه ای را در پیشبرد بحثش پیش گرفت که پیش تر از این به نام حسین شریعتمداری- سردبیر روزنامه کیهان- شناخته شده است: لجن پراکنی، ترور شخصیت، هویت طلبی زیر سایه ی تخریب دیگری و نهایتا ارعاب و تهدید.
تمامی صفات فوق را به وضوح می شد در مناظره ی چهارشنبه شب دید، خصوصا در آن قسمت از بحث که احمدی نژاد عملا موسوی را تهدید می کرد که "آقای موسوی می خواهید از رابطه شما با خانمی که همیشه همراهتان است حرف بزنم؟"و این تهدید را چند بار تکرار کرد تا مجری به او اعلام کرد وقتش تمام شده و اگر می خواهد در سری بعدی حرفش به افشاگری اش بپردازد. البته پیش تر از اینکه احمدی نژاد در مکتب شریعتمداری آبدیده شود و فنون مناظره به سبک کیهان را از وی بیاموزد خود به همراه تنی چند از دوستان قدیمش در سالهای آغاز انقلاب در قالب نشریه «جیغ و داد» تجربیاتی در زمینه ترور افراد با قلم و کاغذ کسب کرده بود.
برنامه زنده تلویزیونی مناظره موسوی با احمدی نژاد یک بار دیگر بر همگان ثابت کرد که اگر پوپولیسم احمدی نژاد را از وی بگیریم جز فاشیسمی عریان از او هیچ باقی نمی ماند. فاشیسمی که حتی هیچ ابایی از حذف اطرافیان وفادار به ادبیات و گفتمانش هم ندارد. او برای جنگ آمده و نشان داد که برای ماندن در صحنه قدرت هیچ جایگاهی الا خویش را به رسمیت نمی شناسد و در صورت ابقایش با کسی شوخی نخواهد داشت. او از هم اینک رقبای انتخاباتی اش را با یک کاسه کردن، دشمنان قسم خورده در نظر می گیرد که اگر هر چه سریع تر به حذف آنها مبادرت نورزد خود از صحنه روزگار محو خواهد شد.این تازه برخورد در سطح حاضران در بدنه نظام است وای به حال جنبش های مدنی و فعالان سیاسی- اجتماعی! چنین است که شرکت کردن در انتخابات بیش از معنا بخشیدن به محتوی مواضع یک کاندیدا یا مشروعیت بخشی به نظام جمهوری اسلامی و رها کردن ژست انقلابی و روشنفکر مآبانه، به تلاش برای بقا تقلیل می یابد. تلاشی برای از دست ندادن حداقل فضا برای نفس کشیدن.
به این ترتیب کنش سیاسی برای فعالان سیاسی داخل کشور در کنار حضوری ژنریک یا از سر موضع ایدئولوژیک و یا موضعی در چارچوب گفتمان مسلط اصلاح طلبانه واجد معنایی از حیات اجتماعی و زیستن می شود که فعالان خارج از کشور مطلقا قادر به درک آن نخواهند بود و در برابر پافشاری های ایشان بر موضع تحریم با عرض پوزش چاره ای جز تکرار این جمله نیست:
«تو که اون گوشه نشستی خفه شو»!