چرا من باید تاوان بی لیاقتی های به اصطلاح اصلاح طلبان را بدهم؟


م. لنگرودی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۰ خرداد ۱٣٨٨ -  ٣۱ می ۲۰۰۹


آقای فرخ نگهدار
پیرو جلسه پرسش و پاسخ درباره انتخابات ایران در تلویزیون فارسی بی بی سی که شما باشنده آن بودید. گفتید: "ما سی سال گشتیم و یافت می نشود راه دیگری".
آقای نگهدار انتخابات را تنها راه مدنی و معقول برای تاثیر گذاری بر سرنوشت کشور دانست و گفت هزینه کم کردن مشروعیت نظام در چهار سال گذشته بسیار بالا بوده ، از جمله اینکه چهره ایران در سراسر جهان تخریب شد . آقای نگهدار همچنین گفت :" باید همه، عزم و اراده را جمع کنیم . برویم و رای بدهیم . هر چقدر متشکل تر و با برنامه رای بدهیم ، بیشتر به سمت دمکراسی حرکت خواهیم کرد".
از شما می پرسم چرا من باید تاوان بی لیاقتیهای به اصطلاح اصلاح طلبان را بدهم؟ زمانی که آقای خاتمی تنها کسی بود که آقای لاجوردی را قهرمان خواند و در مقابل گفت: من قهرمان نیستم اما بدا به حال ملتی که نیاز به قهرمان داشته باشد. زمانی که آقای لاری وزیر کشور او ناعادلانه ترین انتخابات در ایران را بعد از مشروطیت برگزار کرد تا آنجا که خواب آقای کروبی خواب اصحاب کهف شد و هاشمی به خدا پناه برد. زمانی که خاتمی حاضر نشد جلسات مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی بگذارد و به مردم موانع را گزارش کند و از آنان کمک بگیرد. هنگامی که او را متهم به گورباچف بودن کردند که میخواهد نظام را فروبپاشاند، او متزلزل شد. زمانی که او منظور از جامعه مدنی را که پیش از انتخاب شدن عنوان کرده بود مدینه النبی خواند. زمانی که در آخرین سال ریاست جمهوری در جمع دانشجویان به آنان گفت که آدم باشند و اگر اینچنین به اعتراض ادامه دهند دستور خواهد داد که از جلسه بیرونشان بیاندازند. زمانی که خاتمی کسانی را که میگویند باید قانون اساسی اصلاح شود خائن خواند. زمانی که خاتمی گفت از هر چه بگذرم از لوایح دوگانه نخواهم گذشت و سرانجام هم آن را پس گرفت. چرا من باید تاوان بی لیاقتی دستگاه دیپلوماسی دولت اصلاحات را بدهم که ۵۰ درسد سهم ایران در دریای مازندران، بهترین فرصتها در زمینه سقوط طالبان و رژیم بعث عراق و برقراری رابطه با آمریکا از موضع بالا را از دست داد. در تمام این مدت سخنی از گرفتن غرامت جنگ ایران و عراق نگفت! چرا من باید تاوان صدور مجوز احداث سد بر روی رودخانه سیوند توسط سازمان میراث فرهنگی دولت خاتمی را بدهم. تا آنجا که آقای بهشتی رئیس وقت آن سازمان گفت: تخریب میراث فرهنگی در دوران پس از انقلاب از تخریب آن در یورش مغول بیشتر بوده است!
آقای فرخ نگهدار چرا من باید تاوان پشت کردن آقای خاتمی و یاران خاتمی به دانشجویان و خلف وعده ایشان را بدهم که فکر یک چنین روزی را نکردند و مملکت را دودستی به مهرورزان دادند تا به لبه پرتگاه بکشانند؟
روزگاری که با غرور تهوع آوری فکر میکردند که مردم همیشه به آنان رای خواهند داد وچونان غلامان حلقه به گوش هر کاری را که آنان بکنند چشم بسته خواهند پذیرفت. از نتایج انتخابات شورای شهر دوم، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم درس نگرفتند و فکر چنین روزی را نکردند و همچنان بر طبل خودخواهی خود کوبیدند. از روی غرور هیچگاه حاضر به همبستگی با نیروی های ملی، دموکرات خارج از حاکمیت و مستقل نشدند.
باید از جبهه مشارکت پرسید جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت نبود؟
باید از جبهه مشارکت پرسید شعار ایران برای همه ایرانیان چه شد؟
در شعارهای انتخاباتی مهندس موسوی که نامزد آنان برای ریاست جمهوری است اثری از توسعه سیاسی دیده نمیشود. اثری از دموکراسی خواهی و حقوق بشر آنچنان که نامزد دوره پیشینشان معین میگفت دیده نمیشود. اگر براستی آنان معتقد به این شعارها بودند که نبودند چرا نه تنها بر سر دستیابی آن مبارزه و ایستادگی نکردند بلکه به این زودی آنها را فراموش کردند باید از جبهه مشارکت پرسید مگر میشود حزبی که زمانی خود را سوسیال دموکرات میدانست به این سرعت تبدیل به یک حزب دست راستی شود! چه اتفاقی افتاده که اینک آبادگران جوان و رایحه خوش خدمت که پیش از این از حامیان دولت نهم بودند و جبهه مشارکت از کاندیدای واحدی حمایت میکنند. پس به راستی فرق اینان چیست؟
آن وقت چرا من و امثال من باید تاوان بیخردی آنان را بدهیم کسانی که تنها و تنها، بودن در حاکمیت و داشتن پست و مقام برای آنان ارزش داشت و همیشه از دموکراسی و حقوق بشر تنها به عنوان ابزاری برای به دنبال کشانیدن روشنفکران و دانشجویان و آزادیخواهان ایران بهره بردند و خود هیچگاه اصولا به آن باور نداشتند و اصولا هیچگاه نه تنها اخلاق سیاسی بلکه اخلاق عمومی را هم حرمت نگذاشتند.
براستی چرا اکنون دیگر خبری از بسیاری از اعضاء این جبهه نیست آیا واقعا شرمگینند در این صورت اگر آقای خاتمی و جبهه مشارکت به صورت شفاف بیایند و از تمامی کسانی که در طول این سالها بر اثر بی لیاقتی و اهمال ایشان زجر، زندان و شکنجه دیده اند پوزش بخواهند و سر به خاک پاک این مملکت که در طول این سالها به دروغ آلوده کردند بمالند و از مردم و آزادیخواهان بخشش بخواهند و از آنان با منت کشی رای اعتماد بخواهند آنگاه من حاضرم در دیدگاه خود نسبت به تحریم انتخابات تجدید نظر کنم.
آقای فرخ نگهدار من نمیخواهم مانند نیروی های ملی- مذهبی همیشه مرغهای عزا و عروسی این جماعت باشم!
****
آقای فرخ نگهدار آیا با سخنان من موافقید اگر مخالفید چرا شما عضو شورای رهبری سازمان فدائیان خلق ایران هستید چرا شما عضو شورای رهبری جبهه مشارکت نیستید چه اختلافی بین شما و رهبران جبهه مشارکت وجود دارد شما در طول این سالها به عنوان یکی از رهبران سازمان چه اقدامی در جهت آموزش و پرورش و بالا بردن سطح شعور سیاسی و مدنی و اجتماعی توده های آمورف و به خصوص کارگران و زحمتکشان جامعه کرده اید آنگونه که خواست بنیانگذاران سازمان در سالهای واپسین دهه ۴۰ و دهه ۵۰ بود براستی شما چرا باید وارث پیشینه ای پرافتخار باشید که بیژن جزنی ها، خسرو گلسرخی ها ، دانشیان ها، احمدزاده ها، پاک ن‍ژادها، سعید سلطان پورها(که از سفره عقد به جوخه اعدام بردند) با نثار جان خود پدید آوردند. آقای فرخ نگهدار شما چگونه چپی هستید که با جنبشهای مدنی کارگری، زنان، دانشجویی آشنایی ندارید فاصله گرفتن شما را از الگوهای چپ شوروی و چینی و کنار گذاردن مشی چریکی را کاملا درک میکنم اما بستن چشم و ناآگاهی شما را از جنبشهای مدنی و مبارزه های کارگران و زحمتکشان و معلمان و نویسندگان و احزاب آزادی خواه و برابری طلب را اصلا درک نمیکنم! نلسون مندلا هم در هنگام جوانی از روشهای همراه خشونت جانبداری میکرد اما سرانجام به نافرمانی و جنبشهای مدنی بدور از خشونت روی آورد. به شما پیشنهاد میکنم در این باره با هموند خود در اتحاد جمهوریخواهان آقای مهرداد مشایخی گفتگو نمایید.
آقای نگهدار اگر درک شما از سوسیالیزم درک پوپولیستی از نوع ونزوئلا و بولیوی است پس شما چرا خود را مخالف ساختار اجرایی کنونی ایران میدانید مگر اینها نزدیکترین و بهترین دوستان یکدیگر نیستند. که طاقت دوری هم را بیش از شش ماه ندارند و بعد از آن برای رفع دلتنگی باید همدیگر را به گرمی در آغوش بفشارند!
برای آگاهی شما سوسیالیزمی که من مدافع آن هستم و به آن افتخار میکنم به گونه ای است که پس از مبارزه های جدی و خستگی ناپذیر در شیلی و برزیل اتفاق افتاده است.
آری آقای نگهدار به جز راهی که شما برگزیده اید راه دیگری هم هست و آن نافرمانی مدنی، ایجاد نهادهای مدنی، مبارزه مدنی و تقویت جنبش های مدنی.