انتخابات دوره دهم ریاست‌ جمهوری
راه سوم


محمدرضا قاسمپور


• انقلاب بهمن و دوم خرداد نیز ناباورانه بوقوع پیوست، نباید شوق نهفته در عمق جامعه جوان کشور را با سوق دادن به سمت موسوی و تداوم وضع موجود در قالبی دیگر، به انحراف کشاند. نگران تنگی وقت و کمبود رسانه های جمعی نباشیم، به محض اعلام نامزد منتخب ملی، در گستره ایران دامن خواهد گشود، برخورد چهره به چهره جوانان مصمم به تغییر و تحول، هزاران رسانه است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۲۹ فروردين ۱٣٨٨ -  ۱٨ آوريل ۲۰۰۹


بالاخره پس از سر گردانی ناشی ازشکُ انصراف غیر منتظره خاتمی ، احزاب و سازمان های اصلاح طلب این بار نه تنها از روی هراس از تسلط دوباره جناح راست ، بلکه بعنوان تنها انتخاب تحمیلی موجود، حمایت خودرا از موسوی اعلام کردند*. متاسفانه احزاب و سازمان های ملی نیز در بن بست هراس از آینده، بعنوان جمعی واحد با ارائه تحلیلی عام از وضع موجود، ضمن تاکید بر تامین خواست های دموکراتیک و رفع بحران اقتصادی، بدون اعلام حمایت صریح از کاندیدا ئی خاص، اصلاح طلبان را تشویق به اتخاذ رویکرد وحدت طلبانه و معرفی نامزدی واحد کرده و تلویحا" مردم را به حمایت از نامزد واحد اصلاح طلبان فرا خوانده اند.
در این میان گفتمان مطالبه محور با پشتیبانی جمع چند صد نفری از فعالان سیاسی اجتماعی داخل کشور تنها حرکتی است که بدون واهمه از تخطی از اصول حبس شده در چهارچوب حزبی و گروهی و خروج از دایره تنگ نظام، توانست با بیان خواست های حداقلی مجموعه گرایشات سیاسی و اجتماعی کشور جمع متنوعی را پوشش دهد، امیدی تازه بیافریند و بخشی از فعالان سیاسی خارج از کشور را ترغیب کند امیدوارانه به حمایت از آن بر خیزند، این حرکت بیانگر جوشش نهفته در درون جامعه خواهان تحول کنونی است. جوششی سر زنده که درصورت تعمق و حمایت همه جانبه میتواند به نهضتی فراگیر مبدل گردد. باید توجه داشت در صورت برخورد منفعلانه و یا حمایت های بیانیه ای بی پشتوانه و عدم تامل نسبت به خواستگاه اجتماعی آن، این حرکت نیز ون بسیاری از حرکت های پیشین از جمله جبهه دموکراسی خواهی و ....در فضای رخوت پس از انتخابات، بدون تعمیقی جدی به محاق خواهد رفت و فرصتی دیگر از دست خواهد پرید.
شرایط بغرنج کنونی (پیچیدگی فضای سیاسی حاکم بر کشور، التهاب نهفته دربطن جامعه، دورخیز جناح راست گرای نظام برای تقویت پایه های سلطه دراز مدت و باداوم بر کشور، در کنار فرصت بوجود آمده برای برقراری رابطه سیاسی دیپلماتیک با ایالات متحده و امکان پذیرش نظام اسلامی از سوی نظام سرمایه داری جهانی) به گونه ای نیست که با اعلام حمایت یا عدم حمایت از یکی از کاندیدا های اصلاح طلب و احتمالا" تبلیغ گروهی و شخصی بنفع آن، مسئولیت خود را خاتمه یافته تلقی کرد و بدون اشراف بر آینده و شناخت پیامدها به انتظار نشست تا سر نوشت کشور در مسیری قرار گیرد که برای تغییر آن باید سال ها خون دل خورد و هزینه های گزاف پرداخت. دیگر فرصت تحلیل های مقطعی و پیش بینی های سیاسی از نتایج انتخابات و تحلیل چرائی انصراف خاتمی و روابط پشت پرده ورود موسوی و تعامل او با رهبری و جناح راست نیست، همان طوریکه در مقاله پیشین ذکر کردم مهم آن نیست که کدامیک از نیروهای اصلاح طلب به رئیس جمهوری برگزیده شوند، حتی درصورت پیروزی نیز دولت شکل گرفته اصلاح طلبان، بدلیل عدم برخورداری از حمایت قاطع و مداخله گرایانه مردم و تصمیم جناح حاکم و شخص ولی فقیه برای اجرائی کردن استراتژی خود، ازقدرت رویاروئی برخوردارنیست و نمی تواند موفق به تامین خواست های اولیه مردم و ایجاد اصلاحات بنیادی، رشد اقتصادی پایدار و موزون و دفاع از منافع ملی درعرصه سیاست بین المللی گردد. هر دولت اصلاح طلبی در صورتی می تواند در برابر فشار جناح حاکم مقاومت کرده و امید اصلاح را زنده گرداند و با دست هائی پر و بدون دادن امتیازات پنهان از منافع ملی دفاع نماید که از حمایت یک اپوزیسیون واقعا" موجود غیرمنفعل، کارآمد و مداخله گر در عرصه سیاست برخوردار باشد. آنان که خواهان تغییر و ایجاد تحولات بنیانی از طریق مسالمت آمیز می باشند باید توجه داشته باشند بدون وجود چنین اپوزیسیون مستقلی (که در عین حمایت از دولت اصلاح طلب، خواهان برآوردن مطالبات برشمرده مردم باشد) دولت احتمالی اصلاح طلب (حتی اگر متشکل از کلیه جناح های اصلاح طلبان حکومتی باشد) در اندک مدتی پس از فروکش کردن موج مصنوعی بوجود آمده، کماکان بین خواست های واقعی مردم و زیاده طلبی و خودسری های حاکمیت، سرگردان خواهد ماند. سرگردانی ای که در نهایت تسلیم جناح غالب شده و هم چون گذشته دست ها را بالا خواهد برد. با ترغیب و تشویق بدون پشتوانه مردم به رای دادن بنفع موسوی این اپوزیسیون بوجود نخواهد آمد. برای ایجاد اپوزیسیونی مستقل و کارآمد باید با رسمیت شناختن جایگاه طبقات اجتماعی مختلف و نقش آنها در روند تحولات جاری، ضمن ایجاد تغییراتی لازم مانند تاکید بیشتر بر حقوق اقوام، حق انتخاب آزاد، ترسیم سیمای اقتصاد ملی و... با پذیرش کلیات جمع بندی صورت گرفته از حداقل خواست های اجتماعی اقتصادی و سیاسی مردم که در شرایط کنونی قابل طرح می باشد، درجبهه ای واحد متشکل گردید و بدون توجه به احتمال تائید یا عدم تائید شورای نگهبان یکی از پرشمار شخصیت های خوشنام ملی دارای سوابق مبارزاتی روشن، اندیشه سیاسی قابل تعریف و مواضع اقتصادی برخواسته از خواستگاه ملی، که بیانیه گفتمان مطالبه محور را تائید کرده اند (هم چون مهندس سحابی) به کاندیدا توری برگزید و از نامزد خود قاطعانه دفاع نمود. در این شرایط ضروری است کلیه احزاب و سازمان های مترقی دموکراسی خواه و عدالت محور چون بسیاری از فعالان سیاسی خارچ از کشور که شجاعانه و صادقانه بدون هراس از منزه طلبی های آینده نگرانه، حمایت خود را از تشکیل چنین نهضتی اعلام کرده اند، به حمایت از نهضت در حال شکل گیری بر خیزند تا در آینده ای نه چندان دور بتوانند در فضای دموکراتیک حاصل از فرایند طولانی شکل گیری و نتیجه بخشی نهضت، به بیان مواضع خود بپردازند. با وجود چنین اپوزیسیونی است که می توان بدون پذیرش هزینه های ویرانگرانه و ایران برباد ده و هراس از براندازی بدون جایگزین، اصلاح طلبان را به جلو هل داد و نظام را وادار کرد به خواست مردم گردن نهد. تا در آینده انتخاباتی آزاد برقرار گردد و طی فرایندی پیگیرانه با حمایت مداخله گرانه مردم، سایه دین را از دولت زدود و به برقراری و ماندگاری دموکراسی امیدوار شد. با این اپوزیسیون است که می توان سایه جنگ را از آسمان کشور راند وبه جامعه جهانی بویژه به ایالات متحده قبولاند با جامعه مدنی مستقل از دولت ِ خودکامه، که خواستار صلح و دموکراسی است، با جنگ و تحریم به مقابله برنخیزد و فشار سیاسی و دیپلماتیک خود را بر حاکمیتی اعمال نماید که حقوق بشر را به هیچ می انگارد. اگر تحریم و اعمال فشار صورت می گیرد برای دست یابی به حقوق بشر و دموکراسی باشد تا ملت از آن بهره گیرد و به حمایت برخیزد، نه برای دست یابی به تکنولوژی ای که به سهولت بتواند با تحریک احساسات میهنی به نماد غرور ملی تبدیل شده تا حاکمیت پشت آن سنگر گرفته و فشار وارده را به ملت منتقل کند. با وجود این اپوزیسیون است که می توان نظام را وادار کرد در پای میز مراوده با روسیه زیاده خواه و فرصت طلب، منافع ملی را به منافع خود نفروشد. و درمهمانی باج خواهی شیخ نشین های طماع و خود فراموش کرده، حاکمیت ملی رابه قفا نسپارد.
برای شکل گیری عملی چنین اپوزیسیونی راه آنست که در صورت عدم تائید صلاحیت نامزد معرفی شده (که به یقین صورت خواهد پذیرفت) بدون هراس از شکست اصلاح طلبان و یا افزایش تعداد رای دهندگان و بهره برداری نظام از این موضوع، نیروهای سیاسی دموکراسی طلب مردم را تشویق نمایند به پای صندوق های آمده و به نامزد ردصلاحیت شده خود رای دهند. از آنجا که رای دهندگان هیچ گونه هزینه خطرآفرینی برای این اقدام خود پرداخت نمی کنند، موافقان قطعا به پای صندوق ها خواهند آمد، در این صورت پیش بینی آرائی بیش از ده میلیون دور از انتظار نیست، باید به گونه ای عمل کرد که نه تنها نیروهای اصلاح طلب مردد از پیوستن به مردم، نیز به این نهضت بپیوندند. تنها از این راه است که اپوزیسیون دموکراسی خواه می تواند محمل شکل گیری خود را عینیت داده و بعنوان نیروئی موثر وارد عرصه مبارزات اجتماعی شود و مردم را از گردش ادواری در دو قطب موجود بر هاند. باید توجه داشت در شرایط کنونی انتظار تکرار پدیده ای چون دوم خرداد انتظار واقع بینانه ای نیست، زیرا نه تنها آرای ده میلیونی موسوم به آرای خاموش به حمایت از موسوی بر نمی خیزند، بلکه جدای از نیرو های چپ بسیاری از نیروهای تحول خواه نیز علیرغم وحشت از آینده‍ی در اختیار راست گرایان، هم چون انتخابات گذشته در نهایت نخواهند توانست خود را قانع کنند که وارد این بازی شده و بدون داشتن امید به اصلاح به کلیات ارائه شده و بدون پشتوانه شخصیت شناخته شده ای چون موسوی بسنده کنند. از این رو وحشت ایجاد رقیب برای اصلاح طلبان و پیروزی جناح حاکم وحشتی واقعی نیست.
اگر گرایشات مختلف سیاسی در تحلیل های خود مایوسانه مردم را آماده انقلابی مجدد نمی بینند، بدین دلیل است که مردم به تجربه لمس کرده اند که در پی هیچ براندازی ای دموکراسی نیست. اما این مترادف با بی عملی و انفعال نیست! مردم ثابت کرده اند برای دست یابی به دموکراسی حاضر به پرداخت هزینه های بسیاری هستند. نه تنها پدیده ای چون دوم خرداد، بلکه رشد و گسترش جنبش ها و اعتراضات اجتماعی چند ساله اخیر بیانگر این واقعیت است. از اعماق جامعه در حال انتخاب کشور نهضت نوینی درحال شکل گیری است. ضرورتی تاریخی است کلیه احزاب، سازمان ها و شخصیت های سیاسی و اجتماعی فارغ از هر نوع گرایش سیاسی، ایده ئولوژیکی، قومی و مذهبی ضمن حفظ شخصیت سیاسی گروهی و فردی خود برای دست یابی به دموکراسی و گشودن فضای مساعد جهت ابراز دیدگاه ها در آینده، به این جنبش مدنی بپبوندند و در اعتلای آن بکوشند. باید پذیرفت که مردم به روش خود مبارزه خواهند کرد! هم چنان که تاکنون کرده اند و نه تنها در برابر تحمیل فقه حکومتی تسلیم نشده و از ارزش های تاریخی، ملی و فرهنگی خود دفاع کرده اند، بلکه اهداف انقلاب بهمن، یعنی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را درون سینه های خود حفظ کرده و به فرزندان پرورده شده در نظام اسلامی انتقال داده اند تا برای دست یابی به دمو کراسی و اعاده حقوق بشر از دست رفته به مبارزه بر خیزند. همان فرزندانی که علیرغم همه تمهیدات حاکمیت، جنبش ها و اعتراضات روشنگرانه و حق خواهانه کارگری، دانشجوئی، فرهنگی و زنان را سامان داده و به شیوه خود نهضت درحال جوششی چون گفتمان مطالبه محور را آغاز کرده اند. حاکمیت نخواهد توانست موفق به خاموش کردن نهضتی شود که در ظاهر خموش و در نهان در غوغاست! شرایط حاکم بر کشور، فضای بین المللی و شیوه مبارزه در پیش گرفته، به گونه ای نیست که رژیم بتواند با دست های باز به سرکوب جمعی اقدام کند. هزاران هزار امضاء مسئولانه و متعهدانه زیر بیانیه درج خواهد شد و هر تهاجم حاکمیت با موج گسترده تری برخورد خواهد کرد. شاید رویاگونه و آرزومندانه به چشم آید، اما جوانان آماده‍ی به میدان آمدن به شیوه مسالمت آمیز و غیرخصمانه هستند. انقلاب بهمن و دوم خرداد نیز ناباورانه بوقوع پیوست، نباید شوق نهفته در عمق جامعه جوان کشور را با سوق دادن به سمت موسوی و تداوم وضع موجود در قالبی دیگر، به انحراف کشاند. نگران تنگی وقت و کمبود رسانه های جمعی نباشیم، به محض اعلام نامزد منتخب ملی، در گستره ایران دامن خواهد گشود، برخورد چهره به چهره جوانان مصمم به تغییر و تحول، هزاران رسانه است. تجربه انقلاب بهمن و دوم خرداد اندوخته های مردم است. راه طولانی است اما دشوار نیست! در این میان فعالان سیاسی تجربه اندوخته‍ی مستقر در خارج کشور، نقش بسیار تعیین کننده ای در قوام یافتگی و حفاظت از نهضت ایفا خواهند کرد. رساندن صدای دموکراسی طلبی ملت به کلیه نهادهای بین المللی، احزاب و سازمان های دموکرات سایر کشورها، اتحادیه های کارگری و دانشجوئی و فعالان اجتماعی عرصه صلح خواهی و حقوق بشر جامعه جهانی و جلب حمایت سیاسی و معنوی آنها، دایره امنیت نهضت را گسترده تر و به بالندگی و پالایش آن یاری خواهد رساند.
در ارتباط با پیشنهاد فوق که بدیع و نوآورانه هم نیست و نمونه های موفق شده آن قابل استناد است، دو موضوع مورد بحث قرار خواهد گرفت:

مشکل اجرائی:
- از نظر اجرایی یا شمارنده گان آرا، تعداد آرای نامزد اپوزیسیون را اعلام می کنند و یا بعنوان آرای باطله از سبد خارج می کنند.
- انتخاباتی که نزدیک به یک چهارم آرای آن باطله اعلام شود گویای رای آوری نامزد مردم است.
- نمایندگان صادق کاندیداهای اصلاح طلب می توانند بر شمارش آرا نظارت کرده و تعداد آرای اخذ شده را به اطلاع مردم برسانند.
- و بسیار راهکارهای عملی دیگر که خرد جمعی آنرا خواهد جست.

بازتاب های اجتماعی و اثرات سیاسی:
- اعتراض مدنی گسترده ایست که هیچ خطری اقدام کنندگان را تهدید نمی کند و بر خواسته از شیوه مبارزاتی دهه های اخیر مردم است.
- صلاحیت شورای نگهبان عملا از طرف مردم نفی میگردد. و مردم نشان خواهند داد به انتخاب خود بیش از تحمیل شورای نگهبان ارج می نهند.
- رژیم پی خواهد برد که مردم بر خواست خود استوار بوده و تحمیل را نمی پذیرند.
- جامعه جهانی خواهد فهمید در صورت مذاکره پنهان و موافقت با تثبیت نظام و ماندگاری آن در وضع موجود، توافق صورت گرفته مورد قبول مردم قرار نخواهد گرفت.
مردمی که آگاهانه و بدون تحمیل، به انتخاب پرداخته اند در مراحل آتی حاضر به حمایت از اپوزیسیون بوجود آمده می باشند.
- بدلیل حمایت مردم خطر جدی ای نامزد معرفی شده را تهدید نخواهد کرد.
- طیف معروف شده به آرای خاموش به میدان آمده و از انفعال خارج خواهد شد.
- با تفاهم و پیوستن سایر نیروهای مردد ، اپوزیسیون به مرور شکل جامع تری خواهد گرفت و با حمایت نیروی مردمی می تواند در انتخابات مجلس آینده و شوراها نقش تعیین کننده تری ایفا نماید.
- در صورت رهبری درست و هوشمندانه و دوری گزیدن از افتراق، این جبهه می تواند به پشتوانه ای بسیار نیرومندی برای اصلاح مرحله به مرحله ساختار سیاسی کشور تبدیل گردد.

ساختار اجتماعی جامعه ایران (یعنی جامعه ای که در طول سده ها پیوسته استبداد شاخصه سیستم حاکمیتی آن بوده است و حاکمان و جمع محدود وابسته به آنان، با تسلط بر منابع تولید ثروت و کمک گرفتن از قهر و سرکوب نهان و آشکار کلیه طبقات اجتماعی، با تزریق خشونت پنهان بر ارکان جامعه و بازآفرینی آن در بطن فرهنگ خانواده و اندیشه فرد، دولت مداری و کشور داری پیشه کرده اند.) و جایگاه طبقات گوناگون اجتماعی در شکل گیری این ساختار، به گونه ای نیست که بتوان تصور کرد و انتظار داشت یک طبقه متمایز از دیگر طبقات اجتماعی، از چنان توان و ریشه ای برخوردار باشد که بتواند چون کشورهای توسعه یافته طی پروسه ای نظام مند، مقتدرانه ارکان حاکمیت را در دست گرفته و بدون ایجاد تنش های اجتماعی ریشه ای و درگیری های مداوم سیاسی (و گاه نظامی)، با به رسمیت شناختن و حفظ جایگاه سایر طبقات مولد و تشکیل دهنده ساختار موجود، توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور را سامان دهد. از اینرو این انتظارکه یک حزب و یا سازمانی سیاسی به نمایندگی طبقه ای مشخص بتواند سرکردگی جنبشی همه گیر را عهد ه دار گردد، انتظار واقعبینانه ای نیست و هیچ حزب و سازمانی، بویژه سازمان های چپ نباید این رویا را درخود بپرورانند که می توانند این وظیفه را (حتی در غالب رهبری فکری جنبش) بر دوش گرفته و پرچم دار باشند. از تعارف باید گذشت. در جامعه ای که اکثریت جامعه کارگری آن فاقد آگاهی طبقاتی و تشکیلات صنفی و سیاسی است و کارگران توده وار چشم به دست دولت، برای از دست ندادن لقمه نان شبانه و تامین بیشتر در پی خرده دلالی حقیرانه اند، شعار سوسیالیسم، انتزاعی روشنفکرانه بیش نیست. در جامعه ای که ساختار مسلط اقتصادی آن مخلوطی است ازسرمایه داری سنتی واپس گرا تا بورژوازی نظامی تازه به دوران رسیده، و دولت ِ حاکم نه نماینده بلافصل بورژوازی مدرن، بلکه خود حاکم بلافصل دارائی ها و سرمایه های کشوراست، سوسیال دموکراسی صرفا بیان اندیشه ای زیباست. امروزه همه یکصدا می گویند راه فراروی کشور دموکراسی است، اما واقعیت آنست که تا ساختار اقتصادی کشور بر بنیان اقتصادی ملی شکل نگیرد و قوام نیابد و از این جایگاه به جامعه جهانی نپیوندد، به چیزی دست نخواهیم یافت. برای ارائه هر گفتمانی و ایجاد هر جبهه جدیدی این کلیدی ترین نکته است. باید با درخواست دموکراسی به اقتصاد ملی و با اقتصادی ملی، به ساختار اجتماعی دموکراتیک رسید. از درون این ساختار زودوه شده از اوهام و خرافات فرهنگی و سیاسی است که اندیشه ها رشد خواهد کرد و در غالبی متناسب با زمان، راه توسعه و عدالت اجتماعی نمایان خواهد شد. تجربه مبارزات اجتماعی ما و واقعیت های تاریخی دیگر کشورها نشان داده است نه با طغیان پرولتاریا و سینه خیز خرده بورژوازی دموکرات می توان به دموکراسی رسید و نه با حاکمیت بورژوازی نظامی و سلطه اقتصاد دولتی، دموکراسی استوار به شانه های اقتصاد ملی است. درک این واقعیت و دوری جستن از آمال های دور می تواند تاریخ را بسود ما ورق بزند. تجربه انقلاب بهمن بار دیگر ثابت کرد مسیر فراروی جامعه ایران نه دستور پرش بی محابا از سنت به مدرنیتیه و پست مدرنیته است و نه پرواز به سوی سوسیالیبسم. مسیر کنونی دست یابی به دموکراسی (با تکریم فرهنگ ملی و احترام به شعائر مذهبی) است، از عمق این دموکراسی است که سمت گیری آینده کشور نمایان خواهد شد. باید با درخواست دموکراسی به اقتصاد ملی و با اقتصادی ملی، به ساختار اجتماعی دموکراتیک رسید. از درون این ساختار زودوه شده از اوهام وخرافات فرهنگی و سیاسی است که اندیشه ها رشد خواهد کرد ودر غالبی متناسب با زمان، راه توسعه وعدالت اجتماعی نمایان خواهدشد.
                                                                                                
                                                                                       
* متاسفانه باید گفت این بار نیز حزب مشارکت نتوانست از پتانسیل موجود بهره گیرد و در مقطع حساسی از تاریخ سیاسی خود، به اشتباه دیگری مبادرت ورزید تا آینده سیاسی اش را ناروشن سازد. تلاش برای ماندگاری از طریق خزیدن در حفره نظام این بار هویت کاملا" شکل نگرفته مشارکت را در قالبی تزریق خواهد کرد که مجسمه بیرون داده شده آن حتی یادگاری طاقچه های بدنه جوان و خواهان تحول آن نخواهد بود. صندوق خانه تاریخ معاصر کشور مملو از این مجسمه های رنگ باخته است.