آتش بس


مجید زربخش


• روشن است که توجیه اسرائیل و حامیان آن نمی تواند افکار عمومی را فریب دهد. مردم جهان نه تنها امروز، بلکه در روز گارانی که حماس وجود نداشت، همچنان شاهد جنایت های اسرائیل علیه مردم فلسطین و تجاوزهای آن به کشورهای همسایه بوده اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۵ اسفند ۱٣٨۷ -  ۲٣ فوريه ۲۰۰۹


در آخرین ساعات ۱۷ ژانویه ۲۰۰۹ ، اسرائیل پس از ۲۲ روز جنگ، با اعلام آتش بس ، حمله نظامی خود را به غزه متوقف ساخت. حاصل این جنگ، بنا براطلاعات تاکنونی ، قتل۱٣۰۰ تن از ساکنان غزه از زن و مرد و کودک ، مجروح شدن بیش از۵٣۰ نفر، ویرانی زیر ساخت های منطقه و۲۲ هزار ساختمان، از خانه های مسکونی تا مدرسه و بیمارستان و مسجد و ساختمان های متعلق به سازمان ملل، صلیب سرخ ونهادهای امدادی بین المللی، غیر قابل کشت زمین های کشاورزی برای مدت حداقل یکسال و وارد آمدن خسارتی بالغ بر ۲ میلیارد دلار است.

بهانه و توجیهات حمله

بهانه ی حمله نظامی اسرائیل نظامی اسرائیل نقض آتش بس توسط حماس و پاسخ به پرتاب موشک های حماس به اسرائیل است. اسرائیل هدف حمله را تضعیف و نابودی نیروهای حماس، پایان دادن به حاکمیت آن واقدامی درجهت "دفاع از خود" اعلام کرده است. دولت های حامی اسرائیل در اروپا و آمریکا نیز با دمیدن درهمین شیپور" دفاع از خود " اسرائیل ، به توجیه جنایت های آن وترغیب دولت صهیونیستی به انجام و تداوم جنایت پرداختند و عملاً نقش شریک جرم را ایفا نمودند.
روشن است که توجیه اسرائیل و حامیان آن نمی تواند افکار عمومی را فریب دهد. مردم جهان نه تنها امروز ، بلکه در روز گارانی که حماس وجود نداشت، همچنان شاهد جنایت های اسرائیل علیه مردم فلسطین و تجاوزهای آن به کشورهای همسایه بوده اند. بیش از۶۰ سال است که مردم فلسطین قربانی ستم و تجاوز اسرائیل اند. تاریخ ۶۰ ساله اخیر، تاریخ اعمال بی وقفه اینگونه جنایت هاست. پیش از یاد آوری این تاریخ ، نخست توجیهات و بهانه های حمله نظامی به غزه را بررسی می کنیم.

۱- نقض آتش بس توسط حماس!

اسرائیل مدعی است که آتش بس ۶ ماهه را حماس با پرتاب موشک نقض کرده است . واقعیت اینستکه بر خلاف این ادعاهای بی پایه ، اتش بس در ۴ نوامبر ۲۰۰٨ با حمله شبانه اسرائیل به غزه و قتل ۶ فلسطینی شکسته شد. پس از این نقض آتش بس، اسرائیل بنا به گفته مقامات سازمان ملل، برای بار دوم با ریختن ۱۰۰ تن بمب تأسیسات حکومت غزه را نیز بمباران کرد. پرتاب موشک های حماس پس از نقض دو باره آتش بس از جانب اسرائیل، انجام گرفته است. مضافاً اینکه در دوره باصطلاح آتش بس، این آتش بس با ادامه محاصره غزه توسط اسرائیل، عملاً یکجانبه و بی معنا بوده است.
برای اسرائیل که با برخورداری از حمایت بی دریغ آمریکا به زورگوئی و اقدامات یکجانبه و خارج ازهر قانون و حد مرزی عادت کرده است ، تجاوزتش ، نقض تعهد و نقض آتش بس بشمار نمی رود اما کوچکترین واکنش از طرف مقابل ، نقض تعهد ، متارکه آتش بس ، خشونت ، تروریسم و تهدید امنیت اسرائیل قلمداد می شود.
ارتش اسرائیل در این باصطلاح پاسخ به نقض موهوم آتش بس و پرتاب را کت های حماس، جنایاتی مرتکب شده است که نه تنها نهادهای مدافع حقوق ، از جمله نهاد حقوق بشر اسرائیلی ، بلکه نماینده اتحادیه اروپا و نماینده سازمان ملل آنراضد انسانی ، جنایت کارانه آن را جنایت های جنگی خواندند. نمونه این جنایت جنگی ، کشتن ۴۰ تن در مدرسه متعلق به سازمان ملل، کشتن ۴ زن و ۱۱ کودک در اردوگاه جبلیه دراول ژانویه، در روز آغاز سال نو مسیحی ، بمباران خانه ای در محله زیتون که اسرا ئیل آن را محلی امن اعلام کرده بود و۲۴ ساعت پس از این اعلام وهشدار اسرائیل که مردم خانه را ترک نکنند. ارتش اسرائیل خانه را بمباران می کند و٣۰ نفر از پناه آوردگان به خانه، از جمله کودکان را به قتل می رساند. بنا به اظهارات گروههای مدافع حقوق بشر، اسرا ئیل عامئدانه، با برنامه ای حساب شده و با هدف وادار کردن فلسطینی ها به مهاجرت و ترک غزه ساکنان غیر نظامی را بمباران و آماج آتش توپخانه کرده است.
اسرائیل برای این که بدون مزاحمت رسانه ها و اطلاع رسانی آنها به جهانیان، بتواند در اعمال جنایت دستی باز داشته باشد از رفتن خبرنگاران به غزه جلوگیری کرد.برغم اعتراض شدید رسانه های جهان و نگرانی افکار عمومی از ابعاد جنایت ها در غزه، اسرائیل تا آخر جنگ مانع حضور خبرگزاری ها در منطقه شد و بر سانسور و جلوگیری از بیرون افتادن حقایق پافشاری نمود. اما این سانسور گرچه برای انجام عملیات ۲۲ روزه کاربرد داشت، اما بهر حال پس از پایان جنگ کارنامه جنایتکاران اسرائیلی در معرض دید و آگاهی جهانیان قرار گرفت.
همانگونه که اشاره گردید اسرائیل حمله خود را پاسخی به پرتاب موشک از جانب حماس خوانده است. اما آیا پرتاب موشک های حماس می تواند توجیه گر جنایت هائی با این ابعاد باشد؟ پرتاب این موشک ها چقدر خسارت به بار آورد و چند نفر را کشت؟ طبق آمار منتشر شده ، طی ۷ سال پرتاب راکت های حماس به اسرائیل ، ٣۲ اسرائیلی کشته شده اند در حالی که اسرائیل در آن مدت بیش از ۵ هزار فلسطینی را بنام " دفاع از خود " و پاسخ به پرتاب موشک به قتل رسانده است. در جنگ غزه ۱۰ نفر اسرائیلی و۱٣۰۰ فلسطینی به قتل رسیدند باضافه زخمی ها و ویرانی هایی که در بالا به آن اشاره گردید. ارتش اسرائیل تنها در چند روز اول حمله به غزه و" پاسخ به پرتاب موشک" ۵۰۰ فلسطینی را قتل عام کرد. طبق تحقیقات سازمانهای بی طرف حقوق بشرتاکنون بیش از هزار کودک فلسطینی توسط اسرائیل کشته شده اند.

استناد به پرتاب موشک های حماس جهت توجیه جنایت ها ، تنها یک بهانه عوام فریبانه است. ریزش بمب های اسرائیل بر سر فلسطینی ها وحمله بمب افکن های پیشرفته به نوارغزه و کرانه غربی رود اردن، پیش از حماس نیز سال ها جریان داشته و به کرات انجام گرفته است. برای اسرائیل زورگوئی و نقض خشن حقوق ابتدائی انسان و مقررات وپیمان های بین المللی امری عادی شده است وارتباطی با بودن یا نبودن حماس و پرتاب موشک های آن ندارد. جهانیان هنوز فراموش نکرده اند که چگونه ارتش اسرائیل یاسرعرفات رئیس حکومت خود گردان فلسطنی را، که هم موجودیت اسرائیل را پذیرفته بودو هم قرار داد صلح را امضاء کرده بود، به مدت سه سال در مقر حکومت   خود گردان در محاصره گرفت و مانع خارج شدن اواز مقر خود گردید.

به قدرت رسیدن حماس درغزه در واقع مستمسک تازه ای بود تا اسرائیل به بهانه آن غزه را با یک میلیون و۶۰۰ هزار نفر جمعیت به محاصره زمینی ، دریائی وهوائی در اورد و برق و آب و راه های رفت و آمد مردم و رساندن دارو و آذوقه به آنها به بندد و سرانجام مقاومت آنها را درهم شکند و آنان را وادار به مهاجرت نماید. پرتاب موشک های حماس ، در گذشته نیز بمثابه بهانه ای برای تحقیق این هدف به کار گرفته شده است.در نیمه ژانویه ۲۰۰۷ اسرائسل به همین بهانه پرتاب موشک های حماس ، که کسی را نکشته بود، مناطق نظامی و غیر نظامی غزه را زیر بمباران گرفت و ۷۰۰ فلسطینی از جمله ۷٨ کودک را به قتل رساند.
بدیهی است که با هیچ مغلطه و عوام فریبی نمی توان این همه جنایت را " دفاع از خود" ، آنهم دفاع از خود یک نیروی اشغالگر نامید. اصولا "دفاع از خود " یک قدرت اشغالگردر برابر مقاومت مردم درمنطقه اشغال شده، ادعائی بی معنا و عبارتی بی محتواست که اسرائیل و دولت های حامی ان در اروپا و آمریکا تلاش دارند آنرا پوشش جنایت ها کنند. دفاع از خود در واقع پرتاب سنگ، عملیات انتحاری و پرتاب موشک... است که فلسطینی ها در برابر زورگوئی و جنایت اسرائیل راهی جز توسل به آن نمی بینند. آنها با امکاناتی محدود و ناچیز در جنگی نابرابر با دشمنی متکی به زارادخانه عظیم نظامی و ارتشی نیرومند با چنین سلاح هایی از خود دفاع می کنند.

جابه جائی علت و معلول

اسرائیل و دولت های حامی ان در اروپا و آمریکا ، نه تنها امروز بلکه در تمام دوران مناقشه فلسطین ، فریبکارانه کوشیده اند علت و معلول را جا به جا کنند و رابطه آنرا واژگون نشان دهند. آنها با برجسته کردن پرتاب موشک به اسرائیل و یا نمایش تصویر های دردناک ودل خراش قربانیان عملیات انتحاری تلاش دارند مردم فلسطین را تروریست و خشونت گرا بخوانند و مبارزه عادلانه و محقانه آنها را برا ی اعاده حقوق خویش مخدوش سازند. در این کارزار قلب حقایق آنچه بی پاسخ می ماند اینستکه چرا این عملیات انجام می گیرد؟ چرا یک دختر جوان با بستن مواد منفجره به خود ، خویشتن و دیگران را می کشد می کند؟ مسئول و عامل اصلی ایجاد این فاجعه دل خراش کیست؟
واقعیت اینستکه این عملیات و بطور کلی مقاومت مردم فلسطین در اشکال مختلف تبلور آن ، زائیده اشغال ۶۰ ساله سرزمین آنها، گرفتن حقوق اولیه آنان ، گرفتن حق حیات در منزل و موطن آنهاست. مبارزه و مقاومت مردم ، دفاع از حق انسانی ، حق حیات و حق حاکمیت خویش دربرابرنیروئی اشغالگر است که برای تصاحب سرزمین آنها و برای ادامه اشغال باتکاء قدرت نظامی پیشرفته و با بمب و توپ و تانک زن و مرد و پیر و جوان و کودک فلسطینی را زیر آتش بمباران قرار می دهد. خانه های مردم را ویران می کند ، شهرها و روستاها را در محاصره می گیرد، برروی انبارهای مواد غذائی بمب می ریزد ، مانع حرکت مردم و مانع رفتن آنه به سرکار و انتقال زخمی ها به بیمارستان می شود. جنبش مقاومت فلسطین زائیده این شرایط و معلول ستمی است که ۶۰ سال است بر آنها روا می شود. ریشه اصلی واکنش های مردم فلسطین، درهر شکل آن، را باید در زور گوئی و جنایت دولت نژاد گرای اسرائیل، سیاست های استعماری، تجاوزات واقدامات سرکوب گرانه آن جستجو کرد. اسرائیل و دولت های حامی ان دراروپا و آمریکا با یاوه گوئی پیرامون " دفاع از خود" اسرائیل می کوشند این واقعیت و این رابطه علت و معلولی را مخدوش سازند و واژگونه جلوه دهند.
جوانان درمانده وتحقیر شده وبدون سلاح فلسطین پرتاب سنگ به بهای سال ها زندان ویا جان دادن از طریق عملیات انتحاری را اسلحه ای درمقابله با دشمن نیرومند می دانند. بی تردید اگر آنها می توانستند با سلاح های مدرن و با توپ و تانک و بمب افکن های پیشرفته از خود دفاع کنند وحقوق خویش را بدست آورند هیچگاه به اسلحه پرتاب سنگ و عملیات انتحاری متوسل نمی شدند و تا زمانی که این جنگ نابرابروجود دارد این عملیات واستفاده از این سلاح ها امری غیرعادی نخواهد بود. عامل تولید و باز تولید آنها ماشین نظامی اسرائیل و ادامه اشغال سرزمین های فلسطین است.

حماس

انتخابات ژانویه ۲۰۰۶ و انتخاب حماس توسط مردم غزه؛ برای اسرائیل فرصت و بهانه ای شد جهت تسریع سیاست تضعیف و در هم شکستن جنبش مقاومت فلسطین، وادارکردن ساکنان غزه به مهاجرت و ترک این سرزمین و تسهیل شرایط دستیابی برآن، پس ازاین انتخابات نخستین واکنش اسرائیل و" دمکراسی" های حامی آن دراروپا و آمریکا، خودداری از قبول وبه رسمیت شناختن نتایج انتخابات بود. پس ازانتخابات غزه، اسرائیل با نفی واقعیت حکومت حماس، مسأله فلسطین را در" مناسبات" بامحمودعباس خلاصه کرد و کوشید با این سیاست به دو دستگی در میان فلسطین دامن زند. در همان حال اقدام به محاصره غزه کرد و آنرا در محاصره گرفت.
عدم پذیرش نتایج انتخابات غزه توسط اسرائیل ودولت های حامی آن بی تردید اوضاع را وخیم تر می ساخت. در واقع فقط با منطق زور ممکن بود نتایج انتخاباتی را که ناظران بین المللی از جمله جیمی کارتر، آن را انتخاباتی آزاد دانسته اند، نادیده گرفت. طبق این منطق زورگویان ظاهراً "دمکرات" معیار دمکراسی و انتخابات نه رأی مردم، بلکه تأمین خواست و ارداه آنهاست و تنها رأیی موردقبول است که در راستای منافع آنها باشد.
حماس یک سازمان اسلامی رادیکال است که با رأی مردم انتخاب گردید. مخالفت ما با حماس و سیاست های آن طبعاً نمی تواند نافی این واقعیت باشد که حماس ، بهر دلیل، منتخب و نماینده مردم غزه است. بجای بی اعتنایی به رأی مردم غزه، باید دید چرا و به چه دلیل حماس موفق می شود رأی این مردم را در انتخاباتی آزاد بدست آورد؟ رأی مردم غزه و انتخاب حماس در حقیقت نتیجه شکست روند صلح، ضربه های اسرائیل به سازمان آزادی بخش فلسطین و بن بست مسأله فلسطین است.
حماس بعنوان یک سازمان اسلامی دراوائل سالهای ۱۹٨۰ میلادی با کمک دستگاه های اطلاعاتی اسرائیل شکل گرفت. هدف اسرائیل از این کمک، بوجود آوردن جریانی در مقابل الفتح وسازمان آزادیبخش فلسطین بود.
حماس تحت تأثیر حنبش "اخوان المسلمین" بصورت یک سازمان اسلامی (سنی ) پایه ریزی شد. اخوان المسلمین بمثابه یک جریان سیاسی اسلام گرا، با اعتقاد به باز گشت به صدر اسلام وبه دوران پیامبر، در سال ۱۹۲٨ در مصر خود را سازمان داد و سپس درکشورهای اسلامی عرب گسترش یافت وبه جنبشی نیرومند در دنیای عرب تبدیل گردید.   " اخوان المسلمین" با دفاع از مردم فلسطین و شرکت در جنگ اعراب و فلسطین در سالهای ۴۹ – ۱۹۴٨ در میان بخش هائی از فلسطین ها نیز نفوذ یافت، سازمان حماس از جمله به اتکاء این نفوذ و با گرایش فکری " اخوان المسلمین" بوجود آمد.
با وجود این نفوذ حماس تا اوائیل دهه ۹۰ محدود بود. تا سازمان شکست روند صلح و حتی تا مرگ یاسرعرفات   سازمان آزادیبخش فلسطین با برخورداری از حمایت گسترده فلسطین ها، نماینده مردم و نماد جنبش فلسطین و آرمان فلسطین شمار می رفت. جنبش فلسطین از زمان ایجاد سازمانهای فلسطینی و آغاز فعالیت مستقل آن ها ( از سال ۱۹۴۶) جنبشی غیر مذهبی بوده است و در آن مسلمان، مسیحی ، سوسیالیست، کمونیست، آته ایست و بدون باور دینی در سطوح مختلف فعالیت داشتند. ویژگی این جنبش خصلت ملی فرا مذهبی آن بود.
شکست روند صلح و سرخوردگی مردم فلسطین از یک سو و ضربه های اسرائیل به سازمان آزادی بخش و رهبری آن از سوی دیگر ، نفوذ گروه های اسلامی فلسطین را که از ابتدا با   کنفرانس صلح مخالف بودند و به نتایج مذاکرات با بدبینی می نگریستند، بیش از پیش افزایش داد. این گروه ها ، بویژه حماس ، توانستند بر روی چنین زمینه ای نفوذ و تشکیلات خود را گسترش دهند. حماس در کنار فعالیتهای سیاسی و عملیات نظامی و تروریستی علیه اسرائیل ، شبکه گسترده ای از خدمات و مددکاری ( ایجاد مدرسه، بیمارستان...) برای کمک به مردم نیز بوجود آورد. با بسط تعرض های اسرائیل و بمباران و محاصره شهرها و روستاها نیاز مردم به این خدمات هم هر روز بیشتر می شد و این به نوبه خود دامنه نفوذ این سازمان را بطوری و قابل توجهی افزایش داد.
پس از امضائ قرار داد اسلودر سال ۱۹۹٣ ، ظاهراً دوران تازه ای در روابط اسرائیل و فلسطین آغاز گردید، دورانی که آن را" صلح در برابر سرزمین ها" نامیدند . با این توافق جنبش آزادی بخش فلسطین، موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و اسرائیل نیز ایجاد دولت مستقل فلسطینی در سرزمین فلسطین را پذیرفت. ناگفته نماند که دولت اسرائیل پیش از آغازگفتگوی صلح، در زیر فشاری چند گانه ناچار شده بود به مذاکرات و سپس به امضائ قرارداد تن دهد. افزون بر فشاری که مقاومت مردم فلسطین و انتفاضه وارد کرده بود، رهبران اسرائیل با فشارکلینتون رئیس جمهوری وقت آمریکا و فشار بخش قابل ملاحظه ای از مردم اسرائیل نیز روبرو بودند. در آن زمان جنبش صلح در اسرائیل در حال گسترش بود و نیروهای خسته از جنگ وخشونت و خواستار صلح دولت را بیش از بیش تحت فشارقرار داده بودند.
طبق توافق اسلو، یک تشکیلات خود گردان فلسطین اداره امور غزه و کرانه غربی رود اردن را به مدت ۵ سال بر عهده می گرفت، ارتش اسرائیل به خارج از شهرها منتقل می شد ولی مرزهای خارجی و همچنین مسائل مربوط به امنیت شهرک های یهودی نشین تحت کنترل آن باقی میماند. سایر مسائل یعنی موضوع تعیین مرزها، آوارگان فلسطین و بیت المقدس نیز به مذاکرات بعدی موکول گرید که قرار بود در سومین سال تأسیس حکومت خود گردان در نیمه سال ۱۹۹۶ آغاز گردد.
قرار داد اسلو، به تربیتی که در بالا اشاره گردید، تنها بخشی از مطالبات مردم فلسطین را تأمین می کرد. این قرار داد برخلاف قطعنامه نوامبر ۱۹۴۷ سازمان ملل که ۴۵ در صد این سرزمین را متعلق به فلسطینی ها اعلام کرده بود، تصریح دارد که دولت مستقل فلسطینی برروی ۲۲ در صد اراضی فلسطینی تشکیل می گردد. قرار داد نامبرده سایر مسائل را نیز ، همانگونه که امد لاینحل می گذارد. با وجود این ها سازمان آزادی بخش فلسطین به امید صلح و آغاز دورانی جدید به این مصالحه تن می دهد و از قرار داد اسلو و روند صلح پشتیبانی می کند. مردم فلسطین هم در ۲۰ ژانویه ۱۹۹۶ با شرکت در انتخابات شورای خود گردانی فلسطین و دادن رأی به سازمان آزادیبخش فلسطین حمایت خود را از روند صلح و سازمان آزادی بخش فلسطین و رهبر آن اعلام می دارند.

از زمان امضاء توافق اسلو تا سال ۲۰۰۰ میلادی ده ها قرار داد دیگر برای اجرای مفاد توافق اسلو میان طرفین به امضاء رسید. اما اسرائیل تنها بخشی از تعهدات را متحقق ساخت، بر خلاف تعهدات اسرائیل بندر غزه ساخته نشد. بازکردن گذرگاه میان کرانه غربی رود اردن و عزه به مدت ۵ سال به تأخیر افتاد و پس از ۵ سال فقط تا حدی باز شد، آزادی زندانیان سیاسی بطور محدود و ناقص صورت گرفت وهزاران زندان سیاسی در زندان ها باقی ماندند شهرک های یهودی نشین بجای تخلیه شدن، گسترش یافت. حرکت مردم و رفت و آمد آن ها در موطن خود دشوار تر و تحقیر آمیزتر شد. هفت سال پس از قرار داد، از نوار غزه دو سوم و از اراضی کرانه غربی رود اردن ۴۰ در صد در اداره حکومت خود گردان فلسطین قرار گرفت.
سازمان ازادی بخش فلسطین و یاسر عرفات، برخلاف اسرائیل، تاآنجا که ممکن بود، حتی با دادن امتیاز، در راه ادامه روند صلح تلاش کردند و با استفاده از فضای امید به صلح در میان فلسطینی ها کوشیدند از طریق گفتگو، اعمال فشار و حتی پاره ای سرکوب ها عملیات تروریستی و انتحاری حماس را متوقف کنند. در عمل نیز این عملیات در دوره ای بطور قابل توجهی کاهش یافت. در برابر این همه کوتاه آمدن فلسطینی ها و تشکیلات خود گردان، دولت اسرائیل بجای اقدام در پیش برد این روند، آن را کندتر ، غیر عملی و ناکار آمد ساخت. رفتار اسرائیل سازمان آزادی بخش فلسطین را هر روز ضعیف تر کردو سیاست های مصالحه آن را به شکست کشاند.
عرفات و سازمان آزادیبخش فلسطین با وجود عدم اجرای تعهدات توسط اسرائیل، با وجود ادامه محاصر شهرها و خشونت های ارتش اسرائیل، همچنان بر سیاست مصالحه و کنار آمدن پافشاری داشتند و دراین راه تا آن جا پیش رفتند که خشم و اعتراض بساری از فلسطینی ها را برانگیختند. اما اسرائیلی ها با عقب نشینی تا حد تسلیم را طلب می کردند. در عین حال می خواستند عرفات نقش سرکوب گر فلسطینی ها را بر عهده بگیرد و چون عرفات به این خواست ها تن نمی داد، او را که بطور جدی و با گذشت های بیش از اندازه در جهت مصاله گام برمی داشت و در عین حال از نفوذ احترام فراوان در میان مردم فلسطین برخوردار بود و به این اعتبار می توانست نقشی سازنده و موثر در این کشمکش تاریخی ایفا نماید ، به مدت سه سال در مقر خود زندانی کردند و سبب مرگ او شدند.
۷ سال پس از توافق اسلو روند صلح بی حاصلی خود را بطور کامل نشان داد و با شکست روبرو گردید در فضای شکست روند صلح و نومیدی وسرخوردگی فلسطینی ها از آن و خشم آنها از ادامه خشونت ها و رفتار تحقیر آمیز اسرائیل ، آریل شارون رهبر حزب لیکود و مسئول جنایت صبرا و شتیلا، در ۲٨ سپتامبر ۲۰۰۰ به بیت امقدس می رود و از مسجد الاقصی بازدید می کند. این اقدام تحریک آمیز جرقه ای بود که آتش را در سرزمین های اشغالی شعله ور ساخت. این انفجار در مناطق اشعالی وآغاز انتفاضه دوم در عین حال بیان اعتراض مردم به سیاست سازمان آزادی بخش فلسطین در زمینه تلاش بی ثمردر ادامه گفتگوهای صلح و گذشت های یکجانبه بود. با شکست گفتگوهای صلح نفوذ سازمان آزادی بخش و حکومت خود گردان در میان فلسطینی ها بطور روز افزونی کاهش یافت و نیروهایی که از ابتدا نسبت به اسرائیل و روند صلح بدبین بودند، بویژه حماس ، هر روز مقبولیت و نفوذ بیشتری یافتند.
با وجود این، اکثریت مردم که هنوز به صلح و وعده های اسرائیل و آمریکا هنوز امیدهائی داشتند محمود عباس را به جانشینی عرفات برگزیدند اما سیاست محمود عباس هچگونه دست آوردی برای فلسطینی ها در پی نداشت. آمریکا و اسرائیل از محمود عباس بمثابه وسیله ای برای ایجاد دو دسته گی میان فلسطینها وتضعیف الفتح و جنبش فلسطین استفاده کردند، بدون اینکه حاضر شوند کوچکترین امتیازی به او بدهند و یا حتی بخش کوچکی از خواست های او را متحقق سازند.
نتیجه این سیاست از اعتبار انداختن محمود عباس و تشکیلات خود گردان بود. اسرائیل در عین حال مروان برغوتی یعنی تنها کسی که می توانست پیس از عرفات الفتح و انسجام آن را حفظ کند دستگیر ودر زندان نگه داشتند. با ایجاد این خلاء و از اعتبار انداختن و ناتوان کردن محمود عباس و حکومت خود گردان و الفتح وبا از میان رفتن هرگونه امید به حل سیاسی مسأله و به محمود عباس و تشکیلات وی ، مردم غزه به حماس و سیاست قهری این سازمان امید بستند و به آن روی آوردند. همان مردمی که در ژانویه ۱۹۹۶ با شرکت وسیع درانتخابات به سازمان آزادی بخش فلسطین و روند صلح رای داده بود، در ژانویه ۲۰۰۶ در غزه نومید و سرخورده از این سازمان و از روند صلح و راه حل سیاسی به حماس رأی دادند. به سخن دیگر این اسرائیل است که با به شکست کشاندن روند صلح، ادامه ستم و جنایت در سرزمین های اشغالی و خود داری از اعاده حقوق مردم فلسطین و با تضعیف سازمان فرا مذهبی آزادیبخش فلسطین ، زمینه های انتخاب و قدرت یابی حماس و رشد خشونت و تروریسم را فراهم ساخته است . قدرت یابی حماس محصول خشونت اسرائیل وسیاست ادامه اشغال فلسطین است.
روند صلح نشان داد که اسرائیل در پی صلح نیست، در پی ادامه اشغال سرزمین فلسطین و درهم شکستن مقاومت فلسطین هاست. اما همانگونه که جنگ غزه نشان داد با کشتار و ویرانی و بکارگیری نیروی نظامی قدرتمند نمی توان مقاومت مردم در برابر زورگوئی و ستم را در هم شکست. تاریخ ۶۰ سال گذشته نشان می دهد درهم شکستن مقاومت مردم فلسطین تصوری عبث است. ریختن بمب ،بکارگیری ماشین جنگی پیشرفته و کشتار مردم قادر نیست این مقاومت را درهم شکند. این مقاومت با وجود همه جنایت ها ی اعمال شده، تاکنون بدون تزلزل ادامه داشته و بی تردید همچنان ادامه خواهد داشت. آنچه تغییر یافته می پذیرد اشکال این مقاومت است. با شکست مقاومت های امیخته با اعتدال مقاومت های قهری جای آن را می گیرند. با شکست تلاش های صلح آمیز و راه حل ها ی سیاسی نیروهای معتدل مردم و جوانان سرخورده و نومید از این راه حل ها بسوی نیروهای رادیکال وعملیات رادیکال رو می آورند وخشونت و تحقیر و ستم اسرائیل را باهمان ابزار خشونت- هرچند ابزار ابتدائی – پاسخ می دهند . در شرایطی که ساکنان ساحل غربی با ۷۰۰ ایستگاه کنترل اسرائیل ( چک پوینت) روبرو هستند و در شهر محل اقامت خود برای رفتن از نقطه ای به نقطه دیگر وحتی برای رسیدن به بیمارستان باید با اجازه اسرائیل حرکت کنند و از این راه بندانهای تحقیر آمیز بگذارند، در شرایطی که سرزمین آنها در محاصره زمینی ، دریائی و هوائی اسرائیل است و در گفتگوی صلح و مذاکرات سیاسی راهی برای تغییر این شرایط غیر قابل تحمل نمی بینند، ناگزیر به راه های قهر امیز روی می آورند. در جنین شرایطی پیوستن مردم به حماس و روی اوردن جوانان خشمگین به ترور بهیچ وجه امری غیر عادی نیست.

طبق اظهارات مقام های اسرائیل ظاهراً یکی از هدف های اصلی حمله اخیر ضعیف کردن حماس و بستن راه های رسیدن اسلحه به غزه بوده است. اما نخست اینکه برخلاف تصورو تبلیغ اسرائیل، این هجوم وحشیانه بجای تضعیف حماس ، عاملی برای تقویت آنست. در تابستان۲۰۰۶ نیز تجاوز به لبنان ظاهراً باهدف تضعیف و درهم شکستن حزب الله انجام گرفت. ولی این تجاوزو کشتار مردم، ویرانی مناطق مسکونی ، فرودگاه بیروت، پل ها، راه های ارتباطی و تأسیسات ساختاری لبنان، همانگونه که دیده شد، بجای ضعیف کردن حزب الله، در عمل به تقویت بی سابقه آن منتهی گردید. جنایات اخیر در غزه نیز همبستگی با حماس را در میان مردم کشورهای عربی و در فلسطین بیش از پیش گسترش خواهد داد. جنایت های ۲۲ روزه بجای تضعیف حماس ، زمینه ساز روی آوردن هزاران جوان خشمگین به عملیات تروریستی ، پیوستن آنها به حماس و حتی به سازمان هایی چون القاعده است.
تضعیف حماس نه با توپ و تانک و بمباران و محاصره مردم فلسطین، بلکه تنها در صورتی ممکن می گردد که در برابر فلسطینی ها دورنمای روشن یک راه حل سیاسی واقعی جهت اعاده حقوق و مطالبات محقانه شان گشوده شود. در غیراینصورت برای مردم غزه که برروی باریکه ای تنگ و برروی اراضی بی حاصلی که از سه سمت زمینی و یک راه دریائی درمحاصره اسرائیل اند و در واقع زندانی آن هستند و امکان ارتباط با خارج و تأمین آذوقه از انها سلب شده است و مورد تجاوز مستمر ارتش اشغال گرند، جهت بقا و دفاع از خود راهی جز توسل به قهرو روی آوردن به سازمان های رادیکالی چون حماس باقی نمی ماند. در کرانه باختری رود اردن نیز باحتمال زیاد، مردم در آینده بجای محمود عباس وسیاست های سازشکارانه شکست خورده او، راه حل را در مقابله قهری و پیوستن به حماس جستجو خواهند کرد.
دوم اینکه بستن راه های رسیدن اسلحه به حماس و حکومت غزه که از هدف های اعلام شده اسرائیل است و مورد پشتبانی دولت های حامی آن دراروپا و آمریکا قرار دارد، چیزی جز زورگوئی نیست. براساس این "منطق زور" اسرائیل حق دارد پیشرفته ترین سلاح های جنگی را در اختیار داشته باشد و آنها را برای کشتار مردم فلسطین مورد استفاده قرار دهد و با گشاده دستی آمریکا هر روز بیشتربر زراد خانه نظامی خود بیافزاید، اما مردم غزه و حکومت آنها اجازه ندارند در برابر تهدیدها و حمله های مداوم اسرائیل با موشک ها و راکت هائی که در مقایسه با تجهیزات و قدرت نظامی اسرائیل سلاح هایی ابتدایی بشمار می روند، داشته باشند.

آخرین نکته، مسأله خودداری اسرائیل و" دمکراسی" های حامی آن از قبول نتایج انتخابات غزه و رأی مردم به حماس و درنتیجه اجتناب از گفتگو با حماس است. دولت اسرائیل برای ادامه اشغال سرزمین های فلسطین و خود داری از اعاده مطالبات محقانه مردم آن همواره در پی آن بوده است که طرفی برای گفتگو و مذاکره وجود نداشته باشد تا از این طریق بتواند وضع موجود را حفظ کند. عدم پذیرش حکومت حماس نیز اساساً درهمین راستاست.
با همه این ها توجیه عدم پذیرش رأی مردم غزه از جانب اسرائیل به این دلیل که حکومت حماس به یک سازمان اسلامی رادیکال و خشونت گرا تعلق دارد، توجیهی مسخره و وقیحانه است. معلوم نیست با کدام منطق حکومت حماس را بدلیل رادیکال و خشونت گرا بودن نباید به رسمیت شناخت ولی حکومت های اسرائیل را با وجود ارتکاب جنایت های تکان دهنده باید به رسمیت شناخت.
نگاهی به تاریخ صد ساله گذشته خاورمیانه نشان می دهد که نخستین سازماندهندگان تروریسم در این منطقه صیهونیست و رهبران اسرائیل بوده اند. عملیات تروریستی علیه مردم عادی وغیر نظامی ، پیش از تأسیس اسرائیل ، درسال های ۱۹٣۰ و ۴۰ توسط صهیونیست هائی چون مناخیم بگین و اسحاق شمیر( نخست وزیران بعدی اسرائیل ) سازمان داده شد. انفجار بمب در اماکن عمومی در ۱۱ نوامبر ۱۹٣۷ ، انفجار بمب در بازار عرب های حیفا در ۶ ژوئیه ۱۹٣٨ که در جریان آن ۲۱ نفر به قتل رسیدند، همچنین انفجار بمب در ۱۹ ژوئیه همان سال که در ان ۴۰ تن کشته شدند، از جمله عملیات تروریستی بود که صهیونیست ها انجام دادند. تروریست های صهیونیست( همان رهبران بعدی اسرائیل ) در زمان اختلاف صهیونیست ها یا حامیان خود، دولت بریتانیا، حتی مأموران انگلیسی و تأسیسات آنها از جمله مرکز فرماندهی بریتانیا در فلسطین را هدف عملیات تروریستی خود قرار دادند. انفجار یازده پل ارتباطی میان فلسطین و کشورهای همسایه در ۱۷ ژوئن ۱۹۴۶ و انفجاردرهتل کینگ داوید، مرکز فرماندهی اداری و نظامی بریتانیا، که در ان بیش از صد نفر کشته شدند، از جمله این عملیات بود.

پس از تأسیس دولت اسرائیل نیز تروریسم دولتی وتجاوزو جنایت و سرکوب از ویژگی های سیاست این دولت و رهبران آن بوده است. با توجه به این واقعیت ها به چه دلیل باید رأی مردم اسرائیل در انتخاب این رهبران، رأی آن ها در انتخبات راست های افراطی در حکومت و انتخاب کسانی چون شارون، نتان یاهو، المرت و دیگران را که به انواع فساد و جنایت آلوده اند، پذیرفت ولی رأی مردم غزه در انتخاب حماس را قبول نکرد.
آریل شارون سال ها با " افتخار" وزیر دفاع و نخست وزیر اسرائیل و دوست و متحد دولت های اروپا و آمریکا بود. همین شارون مسئول و عامل جنایت هائی است که آنها را تنها می توان با جنایت نازی ها مقایسه نمود. قتل عام صبرا و شتیلا در سپتامبر ۱۹٨۲ با فرماندهی شارون وزیر دفاع در کابینه مناخیم بگین و نخست وزیر سالهای بعد انجام گرفت. این فاجعه تکان دهنده که به درستی یادآور جنایت نازی هاست بحدی بود که ناگزیر در رسانه های عمومی که مخالف اسرائیل نبودند نیز انعکاس یافت. واشنگتن پست در گزارشی از این جنایت چنین نوشت بود!

«خانه‏ها ویران در حالیکه ساکنان در آنجا بودند به وسیله بولدوزر به تلی ازخاک تبدیل شده‏اند، اجساد روی هم انباشته شده شبیه عروسک‏های بی جان می‏نمایند. در بالای سر اجساد دیوار سوراخ سوراخ شده‏است و نشان میدهد که آنها تیر باران شده‏اند. در باغچه کوچکی دو زن شبیه دوکیسه گندم آرام خفته‏اند، نزدیک ویرانه‏های منزل سر نوزادی با چشمان زل زده دیده می‏شود، در نزدیکی آنها کودک دیگری پیچیده در قنداق برروی زمین‏افتاده که جمجمه‏اش خرد شده‏است. در سوی دیگر، در یک بن‏بست جسد دو دختر یکی یازده ساله و دیگری چند ماهه، بصورت طاقباز برروی زمین افتاده‏اند و پاهایشان با طناب بسته شده و سوراخی در ناحیه سر آنها دیده می‏شود، چند قدم آن طرف‏تر، در پای دیوار یک ساختمان که شماره ۴۴۲ و ۴۲۴ بر آن نوشته شده، هشت مرد تیرباران شده‏اند. در کوچه‏ای خاک آلود شانزده جسد برروی هم انباشته شده‏اند، همگی در هم پیچیده شده‏اند، در نزدیکی‏آنجا، در حیاط کوچک یک ساختمان، زنی در حدود چهل ساله به صورت طاق باز خوابانده شده که پیراهنی‏نخی به تن دارد، دستمالی دورسرش پیچیده شده است و چشمانش به صورت زل زده باز مانده ، گلوله‏ای به وسط سینه او زده شده است. در نزدیکی یک دکان کوچک جسد پیرمرد هفتاد ساله‏ای که سرش در خاک و خاشاک قرار دارد در حالی دیده می‏شود که دستانش هنوز به حالت التماس قرار دارد، جسد وی به سمت کفش‏های زنی‏که بخشی‏ازبدنش در زیر آوارها پیداست، افتاده است، به این پیر مرد از فاصله بسیار نزدیک شلیک شده است، مادری، در حالی که نوزادش را در بغل می‏فشارد، گلوله‏ای در مغز هر دوی آنها شلیک شده‏است، زنان زیادی عریانند و پاها و دستاهاشان به پشت بسته شده‏اند، کودکی با جمجمه خرد شده غرق در خون، در کنارش شیشه شیری نیز دیده می‏شود، برروی یک میز اطو قطعه قطعه شده جسدی به صورت دایره‏وار و به گونه‏ای‏که سرش در بالای بقیه اعضای بدنش گذاشته شده به دقت چیده شده است.
این گزارش تکان دهنده و باورنکردنی ، نه گزارش فلسطینی ها و اعراب ، بلکه گزارش روزنامه " واشنگتن پست" است. این جنایت ها بسیاری از اسرائیلی ها را نیز به اعتراض و محکوم ساختن آن برانگیخت. در مجلس اسرائیل، آمنون روبشتاین نماینده مجلس در مقایسه این جنایت با اعمال نازیها چنین گفت:" اما زمانیکه کودکان در جلو چشم والدینشان، یا در بغل مادرهایشان گلوهایشان بریده می‏شود، زمانیکه جنایت هولناک و غیر قابل وصفی صورت می‏گیرد، زمانیکه مردمان عادی را همانگونه که نازیها انجام دادند در کنار گودالها برای اعدام می‏برند و بعد آنها را تیرباران می‏کنند و توسط بولدوزرها خاک برروی آنها می‏ریزند، آیا هنوز مقایسه این‏اعمال با اعمال نازیها، در نظر آقای بگین، هیچ جائی ندارد؟"
این ها سخنان نماینده پارلمان اسرائیل در باره رهبران و منتخبان مردم اسرائیل اند.
چند سال پس از این جنایت و انعکاس آن در جهان، مردم اسرائیل شارون را بعنوان نخست وزیر انتخاب می کنند. هیچ یک از معترضان به هوای مردم غزه، آن روز در باره رأی مردم اسرائیل سخنی تردید آمیز بر زبان نیاوردند. واکنش دولت های اروپا و آمریکا در برابر این انتخاب ، ارسال پیام تبریک بود.

پایان بخش اول