از حجره و حوزه تا کاخ نشینی و فرمانروایی


فیروز نجومی


• حجره نشینان حوزه ها، آیت الله ها، حجت الا سلام ها، امام جمعه ها و طلبه ها و یا دین فروشان حرفه ای، فرمانروایان امروز در جامعه ایران هستند. این نهادها دیگر آن نهادها ی پیشین سنتی، مرکز آموزش و پرورش علم و علوم الهی نیستند. این نهادها به رهبری ولایت به مقر فرمانروایی دین فروشان حرفه ای، تبدیل شده اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۵ اسفند ۱٣٨۷ -  ۲٣ فوريه ۲۰۰۹


امروز فرمانروایان سرزمین ایران، آیت الله ها، حجت الا سلام ها، فقها و علما، امام جمعه ها و طلاب حوزه های علمیه در نقاط مختلف کشور، هستند. آنها خود را مقدس و روحانی میدانند و وارث رسالت و امامت و یا آغاز و نهایت و یا حقیقت و غایت. یعنی که فرمانروایان کنونی به آینده ای مینگرند که در گذشته به پایان رسیده است.

فرمانروایان امروز بر جامعه ایران، نه به شیوه پیشینیان، کلاه خود بر سر دارند و نه زره در بر. نه مانند همقطاران متجدد شان کراوات می بندند و عطر و ادکلن بخود میزنند. حتی آنان که از بیرون از حوزه و بدون گذراندن دوره طلبه گری، به فرمانروایی رسیده اند از پوشیدن پیراهن یقه دار هم خود داری میکنند. مثال خوب، رئیس جمهور است و سراسر هیئت کارگزاران حکومت دین که ژنده پوشی و چرکین نمایی را الگوی مسلمانی خود قرار داده اند. چرا که ظاهر سازی یک ضرورت و اصل دینی است. فرمانروایان حاکم بر سر زمین بلا خیز ایران فروشندگان زهد و تقدس اند.

آیت الله ها و حجت الا سلام ها که از حوزه های علمیه بر خواسته اند و در کاخ ها سکنی گزیده اند، ظاهر سنتی خود را حفظ کرده اند. اگر چه ابزار قهر و قدرت در انحصار خود و دست هایی آلوده دارند، با این وجود نماد و تبلور روحانیت اند. پوشاکی دارند ساده و بی ریا، عمامه ای است و عبایی و قبایی، جامه ای عاری از آلایش و پیرایش. بدون هرگونه زینت و زرق و برقی. مجبور نیستند که البسه خود را به بوتیک های معروف پاریس و میلان سفارش دهند. استاد خیاطی در دکانی محقر هم میتواند عبا و قبا و عمامه را بر سر هم کند. عبا و قبا و عمامه را باید یک لباس سنتی و بومی دانست. امامان و پیامبران که کت و شلوار و کراوات بتن نمیکردند. کت و شلوار و کراوات ساخت انگلیسی هاست و ریشه استعماری دارد. به تقلید و تبعیت از امامان است که نعلین و دم پایی استفاده میکنند، نه کفشهای براق ساخته شده از چرم های ورنی و آنچنانی. بعبارت دیگر، آنها، یعنی آیت الله ها و حجت الاسلام ها، علما و فقها و طلبه های حوزه های علمیه، سر تا پا نشانی هستند از سادگی و بی آلایشی، از وارستگی و فروتنی چنانکه میتوانی بیشتر از چشم خود به آنها اعتماد کنی. نه شمشیر خون آلود یزید را در دست آنها ببینی و نه میتوانی حیله و خدعه شان را رو و مچ آنها را باز کنی.

محاسن این فرمانروایان، مردان زاهد و عابد، مطهر و پاکیزه بنظر رسد و مقدس و آسمانی. ریش مرتب و منظم دارند و پیشانی های پینه بسته شان حکایت کند از سجده های طولانی و میزان تسلیم به اراده الهی. هرگز نه در اندیشه زیبا ساختن چهره خویش اند و نه در آئینه شمایل خود را بنگرند. با اینکه دارای چشمهایی هستند پاک و پاکیزه و نافذ، به هیچ چیز خیره نشوند و یا حتی نیم نگاهی هم نی اندازند به چیزی و یا اندام غریبه ای بمنظور شناسائی. هیچ چیز نیست که نظرشان را بخود جلب کند. بویژه از نگریستن در چهره زن پرهیز کنند، حتی از نگریستن به همسر خویش خودداری جویند. بزیر می نگرند مبادا که در بالا چشمشان به چیزی افتاد گنه آلود و وسوسه انگیز و شیطانی. حال آنکه در آئین فقاهتی، هیچ مکروه ی نیست که مشروع نشود و نه هیچ حرامی هست که حلال نشود. ربا سود بازرگانی میشود و زنا امر خیر محللی.

فرمانروایان امروز نه هر گز در کاخهای مجلل دیده میشوند، و نه در جشن و سرور و شب نشینی ها به سلامتی یکدیگر می و باده نوش جان میکنند. طعام آنها نه از زیر دست سر آشپزهای فرانسوی بیرون آید و نه چلوخورش است نه بره بریانی. پنیر مانده را با تیکه نانی بیات میل کنند و یا شکم را بطور کلی از طعام تهی نگه میدارند که در آن نور معرفت ببینند. گو اینکه چهره شان حکایت از اشتهایی سرکش و سیری ناپذیر میکند.

زن در زندگی آنها (آیت الله ها، حجت الاسلام ها، علما، فقها و طلبه های حوزه های علمیه) جایی ندارد. هرگز آنها را در کنار زنان شان مشاهده نکنی. عاشق نشوند و به زنان شان هرگز عشق نورزند. آنها عاشق خدا هستند و به خداوند عشق میورزند. دل به پیامبران داده اند و امامان. با زنان شان هم آغوشی کنند اما در راه رضای خدا و تولید نسل و با چشمان بسته، نه به منظور لذت و فرو نشاندن غرایز سرکش و لجام گسیخته (شهوت). آنها پیوسته در جنگ و ستیز هستند با غرایز و امیال درونی. گریزانند از خواهش ها و تمناهای نفسانی. آنها بر آنند که نفس خود را باید نابود سازی تا به مقام انسانی برسی و به الله بپیوندی.

از شنیدن نوا و الحان دلنشین موسیقی پرهیز کنند. از صدای ساز و ضرب، پایکوبی و طرب و شادی بیزارند. آلات موسیقی در نزد ایشان آلات بی خبری ست. آلات لهو و لعب است. آیا تاکنون شنیده اید که طلبه ای تار و یا سه تاری را در گوشه حجره خود در حوزه ایکه تحصیل علم الهی کند، نگاه دارد و یا به زخمه های دل انگیز آن گوش فرا دهد؟ آیا شنیده اید هرگز آوای دلنشین اکبر گلپایگا نی و یا شجریان و محمد اصفهانی، نمی گوییم حمیرا و هایده و مهستی، از بلندگو ها و گلدسته های مساجد و اماکن دینی؟ که آنها جهنمی هستند و شنوندگان شان دوزخی. آیا هرگز آوایی بجز تسلیم و اطاعت و دعوت به اسارت و بندگی، بگوش رسیده است از آن گلدسته های سر بآسمان کشیده؟ از دنیای خواب و رویا که بیرون آیی در صبح سحرگاهی در گوشت فریاد کشد برخیز، طهارت و وضو گیر، غسل جنابت لازم است اگر شب پیش دچار انزال شده و یا با همسر خویش هم آغوشی کرده باشی. سپس فرمان دهد بر زمین افکن خود را در برابر خدا و سجده نموده و بندگی بجا آور پیش از آنکه زندگی آغاز کنی؟ در نیمه ی روز، یعنی آنزمان که گرسنه است شکم و تشنه است لب، بار دیگر فریاد و نهی اذان از آن بلندی های گلدسته به گوش ات رسد که مبادا یاد خدا و ابراز بندگی در برابرش را از ذهنت بزدایی. امر کند بشتاب به سویش که اول باید او را بستایی و حمد گویی اگر خواهی که از خشمش در امان باشی. غروب آفتاب نیز بار دیگر فرمان جار کشیده شود و به گوش جنبندگان رسد از گلدسته های مساجد. فرمانروایان امروز بر جامعه ایران فقط از تریبون های قدرت فرمان صادر نمیکنند بلکه از گلدسته ها نیز ترا باطاعت و فرمانبرداری و حفظ و نظم و انضباط فرا خوانند. امروز گلدسته های مساجد هستند که نماد قهر و قدرتند.

با اینکه دینداران حرفه ای هم اکنون از حوزه ها به بیرون زده اند و در کلیه نهادهای اجتماعی و اقتصادی و نظامی و امنیتی و فرهنگی حضور دارند، با این وجود بیزاری خود را از یک سلسله از فعالیت ها در جامعه با دوری جستن از آنها نمایان میسازند. مثلا به تاتر و سینما هرگز گام ننهند و در کنسرتهای موسیقی شرکت نکنند و تولیدکنندگان هنر را مورد لطف و عطوفت فرمانراویی قرار ندهند. البته که دوست داشتند که موسیقی، تاتر و سینما و یا ابزار لهو و لعب و بی خبری و بی بند و باری اصلا وجود نداشت. چه باید کرد که کمی دیر به فرمانروایی رسیدند. از استخراج هنرها از زندگی و حرام و ممنوع ساختن آنها کمی دوراندیشی از خود نشان داده و جانب مصلحت را برگزیدند و به زیست زیرزمینی آنها رضا دادند. یعنی وقتی از حجره ها و از درون حوزه های علمیه به بیرون خزیدند و کاخ نشین شدند از سر ضرورت پذیرفتند که هنرها را استعمار، عمیقا آلوده نموده و درمان آن و یا نابودی آن در زندگی اجتماعی به زمان طولانی تری نیازمند است. بی انصافی ست اگر بگویی که دینداران حرفه ای از نوای دلنشین موسیقی لذت نبرند و کیف بآنها دست ندهد. آنها از شنیدن قرائت قرآن بوجد و سرور در آیند و گاهی از خود نیز مهارتی بسزا هنگام روضه ی عاشورا و مرثیه خوانی، بمنصه ظهور رسانند. از بازیگری و تاتر و نمایش، تعزیه خوانی و پرده داری را البته مجاز دانند و گرنه آنها نیز چیزی نیستند مگر انحراف از راه مستقیم و الله پرستی.

فرمانروایان امروز بر جامعه ایران، همه عالم اند، فقیه اند و مجتهد و دارای معرفت الهی. یا نشان خداوند شوند و آیت الله، و یا نماد دین شوند و حجت الاسلام. علم الهی را در حوزه های علمیه در شهرهای مقدس قم و مشهد و اصفهان و شیراز و بسیاری از شهرهای کوچکتر میآموزند. زمانیکه در حوزه ها و حجره ها میزیستند، از سهم امام و درآمدهای املاک موقوفه، اعانه و صدقه بازاریان حلال مال، ارتزاق میکردند و به بخور و نمیری راضی بودند. باین دلیل استقلالی داشتند نسبی. خیلی محتاج دریوزگی قدرت نبودند. زمانیکه حوزه ها به سهم امام و صدقه و اعانه وابسته بودند، حساب و کتابی از درآمدها و هزینه های خود نگاه نمیداشتند. مجتهدین نقدی دریافت و زیر تشک نگاهداری میکردند و بشکل نقدی به مصرف تامین حوزه ها، پذیرش طلبه های جدید و تهیه معاش آنها میرساندند. بودند بسیاری که وابسته بقدرت بودند بی آنکه نام و چهره خود پنهان کنند. دینداران حرفه ای چون خود را غرق مینمودند در آموزش رمز و رموز کلام و احکام الهی، احادیث نبوت و روایات امامت، معاف بودند از خدمات بیگاری و اجباری در ارتش شاهنشاهی. از گرفتن شغل و تن دادن به کارهای تولیدی نیز خودداری میکردند. حرفه ی آنها دینداری بود و منبع درآمدشان زهد بود و دین فروشی.

حرفه دینداری آغاز شود با طلبه شدن و طلبه گری. با مقدمات زبان عربی و آموزش صرف و نحو آغاز کنی تا رفته، رفته به آموزش«اصول کافی» در دامن حجب الا سلامی بپردازی. اگر هوش و ذکاوت داشتی در گزافه گویی و مبالغه در "ب " و "حمزه" در ترکیبات مختلف اسم الهی، در ماهیت رحمان رحیم و رب العالمین؛ در تفسیر و تاویل کلمات الهی، آینده ای خواهی داشت پر برکت و مشمول رحمت خدایی. در آنجاست که میتوانی خود را به مرز خدایی رسانی، یعنی به رمز و رموز کلمات الهی آگاه گردی و به حقایق نهانی و تمام ناشدنی الهی پی ببری. تدبیر و حکمت الهی را در امور دنیوی و مافوق آن براحتی بخوانی. در اینجاست که به اجتهاد رسی. یعنی خود میتوانی احکام ضروری را برای زندگی در این دنیا از نهانی های قرآن استخراج نمایی و نشان (نامرئی) خدایی را زینت نام خود سازی. در این جاست که به قله اجتهاد صعود نموده و نور و درونمایه خدائی را از خود بروز دهی، به طلبه های جوان تر درس تقلید و تبعیت بیاموزی و تسلیم و اطاعت، که شرط لازم و ضروریست در کسب علم الهی، واجب و ضروری سازی. یعنی که رساله توضیح المسائل به نگارش در آوری و به درجه و مقام آیت الهی نائل آیی. که هم اکنون مسیری ست در سوی کاخ نشینی و فرمانروایی.

روشن است که حوزه های علمیه و مکتب خانه ها، نه مکان پرس و جو است و کنکاش و نه محل چند و چون و کنجکاوی. مثلا نتوانی انگشت ابهام و حیرانی بر لب گذاری و سوال برانگیزی بر سر درس مجتهد که براستی این چه خدائی ست که بسیاری از صفات و خلق و خویش همچون خلق و خوی انسانی ست. در حالی که رحیم است و مهربان پر از خشم است و خشونت. مثل بشر که گناهکاران و فاسقان را دستگیر میکند و ببند و زنجیر میکشد و بدار مجازات میآویزد، از تبه کاران یعنی آنان که وجودش را انکار کنند انتقام جویی کند و آنها را در آتش دوزخ می سوزاند. که این چه خدایی ست که اگر از او وحشت نکنی و ترس او را در دل جا ندهی، ترا در ته دوزخ اندازد که نه یک جان بلکه صدها بار جان دهی و بار دیگر جانگیری. سوزاندت در آتش دوزخ نه یکبار بلکه هزاران هزار بار تا ابد، اگر از احکام و اوامر او تمرّد و سرپیچی کرده باشی. یعنی اگر از آری گویی و سائیدن پیشانی خود بر خاک پایش گریخته و به خواهش ها و تمناهای نفس خویش گوش فرا داده باشی. آیا این خداپرستی ست و یا خودپرستی، سوالی نیست که خطور کند از ذهن طلبه زیرا که او آموخته است فن آوری در حرفه ی تقلید و تبعیت و پیروی. طلبه نتواند بپرسد از مرجع ش که خدا را چه به جباری و انتقام جویی؟ مگر نه اینکه این انسان است که جباری کند و انتقام جوید و به خون کشد، کشنده را، خدا اما چرا چنین کند؟ حوزه ها یا مکتب های الهی هرگز نبوده اند جایگاه بدعت و نو اندیشی. بلکه نهادهایی بوده اند حافظ و نگهبان راه و روش سنتی و کهنه پرستی، جمود و واپسگرایی. اگر بگوییم حوزه های علمیه آرامگاه سخن و گفتار در باره انسان است و وجود و هستی و نیستی او، چیزی به عناد نگفته ایم. در جستجوی شناخت خداوند است که طلبه در حوزه های علمیه گام می نهد، نه انسان و جهانی که ساخته دست انسان است. طلبه میآموزد و به شناسایی آن می پردازد که هست و وجود دارد، که چیزی نیست به جر الله که همه چیز با نام او آغاز میشود و با نام او پایان مییابد. اول و آخر، هستی و نیستی الله است. الله است که همه چیز است و بشر هیچ است و نیست. اما در حوزه است که میآموزی که چگونه نماینده الله و یا ولی فقیه و فرمانروای زمین شوی.

بعضا ممکن است نگارنده را به غفلت از وجود کثرت و چندصدایی و مکتب های مختلف در عرصه دانش آوری حوزه ای، متهم کنند. اگر چه در مشروعیت این ایراد تردیدی نیست. اما پرداختن به چندصدایی که کم و بیش دارای طنینی مشابه یک دیگر دارند، تنها ما را از اصل موضوع که فرمانروایی دین فروشان حرفه ای ست، دور میسازد.

از این حوزه ها و حجره هاست که فرمانروایان امروز بال و پر گرفته و سراسر جامعه را به قلمرو خصوصی خود تبدیل ساخته اند. هیچ نهاد و موسسه ای نیست که تحت سیطره و سلطه دینداران حرفه ای نباشند. بر راس جامعه، دیندار عظیم، ولایت فقیه قرار دارد. ولایت فقیه از حجره به کاخ نقل مکان داده است، کلام الهی را بر یکدست برافراشته و در دست دیگر ابزار قهر و قدرت و خشم و خشونت را به انحصار در آورده است. او فقط فتوا و احکام الهی صادر نمیکند بلکه فرمان کشتار و اعدام و مجازات نیز میدهد. در تاریخ ایران کمتر شاه خودکامه ای همچون ولایت فقیه وجود داشته است. چون او بنام خدا و جانشین امام است که مجاز است هر فرمانی صادر کند از عزل و نصب مامورین گرفته تا مجازات و اعدام محاربه با امیال الهی. فرمان او قانون است. او تبلور قانون است و قهر و قدرت خدایی.

شورای نگهبان و یا شورای فقاهت، هم نهادهای قانونی را در تحت کنترل دارد و هم نهادهای اجرائی. هم انتخاب شونده را بر گزیند و هم بر انتخابات نظارت دارند. هر فرد منتخبی باید که به تایید شورای فقها رسیده باشد. آنها میتوانند به پیشینه و سلوک و بینش و دینداری او به تفحص و جستجو به پردازند. این است که اشخاصی را که شورای فقهای نگهبان بر میگزینند به حجت الا سلام بیشتر شباهت دارند تا یک مدیر نهاد بوروکراتیک اداری، مثل آقای رئیس جمهور و یا سردار پلیس تهران. ولی فقیه شخصا نیروهای انتظامی و امنیتی، اطلاعاتی، جاسوسی و بسیجی را در کنترل خود دارد. نماینده های ش در تمام این سازمان ها حضور دارند. کلیه منابع طبیعی و ثروت ملی، همچنین درآمد هنگفت حاصل از فروش نفت و گاز در انحصار و مالکیت ولی فقیه و کارگزاران او قرار دارد. بدلخواه خود هزینه کنند بی آنکه مجبور به حساب دهی باشند. امام های جمعه که شهرها و شهرستانها، بخشها و قصبه ها و روستاهای کشور را تحت نظارت و کنترل خود قرار دارند، همه برگزیده ولایت فقیه هستند. نمایندگان ولایت فقیه نه تنها در نیروهای انتظامی و امنیتی و اداری حضور دارند بلکه نیروهای تولید صنعتی و فرهنگی نیز به فرمان آنان بگردش در میآیند. آنها نه تنها مالک بر کارخانه ها هستند بلکه نهادهای فرهنگی و علمی را تحت اختیار خود دارند، از دانشگاهها گرفته تا دبستان ها و دبیرستان ها، از نشر کتاب و روزنامه گرفته تا فیلم و تاتر و موسیقی. رادیو و تلویزیون البته که ملک خصوصی دینداران حرفه ایست. که بکار گیرند در پرورش بندگی، یعنی پذیرش حقارت و خواری، و اخلاق جهاد و شهید پروری، یعنی خشم و خشونت و خونریزی.

حجره نشینان حوزه ها، آیت الله ها، حجت الا سلام ها، امام جمعه ها و طلبه ها و یا دین فروشان حرفه ای، فرمانروایان امروز در جامعه ایران هستند. این نهادها دیگر آن نهادها ی پیشین سنتی، مرکز آموزش و پرورش علم و علوم الهی نیستند. این نهادها به رهبری ولایت به مقر فرمانروایی دین فروشان حرفه ای، تبدیل شده اند. اگر پیش از این حوزه های فقاهتی بر ذهن و آگاهی و هویت و فرهنگ ایرانی سلطه انداخته بودند، امروز نگهبان نظم و انضباط اجتماعی اند. آنها هم قانون اند و هم ابزار قهر و قدرت و خشم و خشونت را در دست دارند. فرایضی را که در گذشته به میل و اختیار خود انجام میدادی، امروز یک امر اجباری. آیت الله ها و حجت الا سلام ها هستند که دادگاه های عدالت را در اختیار تام خود دارند، بنام خدا است که خطا کاران را محاکمه کنند و شلاق زنند و بدار مجازات می آویزند. دین فروشان حرفه ای دیگر به سهم امام و صدقه و اعانه نیازمند نیستند. چرا که خود توزیع کننده رزق و روزی اند. درست است که نهادهای ساخته دست غرب مثل قانون اساسی و قوای سه گانه و نهادهای وزارتخانه ها مسئولیت اداره کشور را بعهده دارند. اما همه آنها از انجام وظایف خود باز ایستند اگر به وظایف خدا پرستی خود بی توجهی کنند و از اجرای احکام الهی لحظه ای غفلت ورزند. نظام ولایت فقیه، نظام دفاع از حق و حقوق الهی است بنابر این فرمانروایان ساکن کاخها، صاحبان قهر و قدرت ریشه در حوزه و حجره و مسجد دارند و از همان مکان است که فرمانروایی میکنند. یعنی که دین و قدرت وقتی با هم در آمیزند و یکی شوند، نمیتوان آنها را از هم جدا ساخت و با آنان جداگانه وارد کارزار شد. وقتی حوزه ها و مساجد به مقر فرماندهی تبدیل شده اند، آیا هنوز باید در پی ویرانی کاخها بود؟ آیا هنوز باید به سکوت تن دهیم و از اندیشه ویرانی حوزه ها و مساجد، سبب اصلی استعمار داخلی و تداوم جمود و واپسگرایی، اجتناب ورزیم؟

fmonjem@gmail.com