پیرامون مباحثات آقایان محمد امینی و سیامک طاهری
کودتای ۲۸ مرداد و مسائل پیرامون آن


احمد هدایتی


• این نوشته من با همه درازگوئی باز قطره ای است در مقابل دریای قضیه نهضت ملی ایران و صاعقه کودتای ۲۸ مرداد، اما می تواند مدخلی باشد برای بحث اساسی و روشن گرانه به قصد و نیت وحدت و پندگیری نه مچ گیری. بحث تاریخی می تواند مودبانه و با نهایت عزت و احترام به درستی پی گیری شود و موجب نزدیکی دیدگاه ها گردد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۵ دی ۱٣٨۷ -  ۴ ژانويه ۲۰۰۹


دوستان عزیز، آقایان محمد امینی و سیامک طاهری، بیائیم با مسئولیت علمی به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم. بدور از پیش داوری¬ها.
تاریخ نگاری در ایران بر پایه اسلوب های علمی کمتر نوشته شده است. نگارنده امیدوار است که مباحثات اخیر آقایان، سر آغازی گردد جهت کاربست اسلوب¬های علمی در امر بررسی های تاریخی در میهن کهنسال مان. این امر تنها به مدد شما آقایان و سایر دوستانی که دل بر سعادت و بهروزی مردمان ستمدیده این مرزو بوم دارند، میسر می¬گردد.
علم تاریخ، در آغاز به مانند سایر علوم نیازمند کارپایه هایی عینی ست نه ذهنی. تاریخ از بستر مناسبات اجتماعی ـ اقتصادی نشأت می¬گیرد و این خود بیان گر این است که تاریخ نگار همواره با داوری¬ها و پیش داوری¬های ذهنی ای روبروست که بر این مناسبات تکیه دارد. وظیفه علمی تاریخ نگار بر این است که بتواند این داوری¬ها را بر بستر عینی رویدادهای اجتماعی، مورد بررسی قرار دهد. از این روی مورخ و تحلیل گر سیاسی باید بررسی خود را بر پایه اسناد و مدارک مورد وثوق عناصر درگیر موضوع مورد بحث، قرار دهد.
متاسفانه به دلیل حاکمیت استبداد در مناسبات اجتماعی و سیاسی، در طول تاریخ میهن ما، تاریخ نگار ایرانی به سختی به مجموعه این اسناد و مدارک در زمان وقوع حادثه دسترسی داشته است و می بایست به انتظار افشاء و انتشار اسناد و مهر و موم برداری از آن اسناد بنشیند.
از این روی نگارنده سعی خواهد کرد تا مطالب پیش رو را بر اسناد و مدارک جریانات و شخصیت های که مستقیماً مورد مناقشه شما عزیزان و سایر دوستان که سال هاست درگیر آن هستید، استوار سازد. با عنایت به این که این اسناد تنها در سال¬های اخیرامکان نشر یافته اند.

۱
آقایان محمد امینی اراکی و سیامک طاهری
شما هم می¬دانید که تاریخ سیاسی معاصر ایران، ابتدا به ساکن قابل بررسی نیست.
این جریان سیاسی که به نام نهضت ملی کردن صنعت نفت ایران به رهبری زنده یاد دکتر مصدق ثبت تاریخ معاصر ایران شده است، مولود یک سلسه مبارزات مردم ایران علیه استبداد و استعمار است. ریشه های این جریان عظیم تاریخی مسئله امپریالیسم (استعماری) و اتحاد آن با استبداد است.
در مسئله استعمار و استبداد در ایران یکی از صاحب نظران بزرگ، شخص دکتر مصدق است. سخنرانی ها و کتاب خاطرات و تالمات دکتر محمد مصدق و نیز کتاب مصدق در محکمه نظامی، می¬تواند راه گشای پژوهشگران میهن دوست و مردمی و ضداستبداد و ضداستعمار ایران قرار گیرد. در باره این مبارزه بزرگ و خونین ملت ایران باید مستند اظهارنظر کرد و چون مسئله از جنس علوم انسانی و اجتماعی می¬باشد، طبیعی است که نمی¬توان به یک نظر متقین و متحد رسید. اما می¬شود با اسلوب اسنادی و تطبیقی به حقیقت ماجرا نزدیک شد. برای رسیدن به حداقلی از حقیقت، نمی¬توان موضوع مورد بحث یعنی (کودتای ۲٨ مرداد) را فقط در دوره زمانی دولت مرحوم مصدق محدود کرد بلکه باید به حوادث حداقل زمانی قبل یعنی از شهریور ۱٣۲۰ به بعد نیز توجه کرد.
دکتر مصدق وضع آن دوران را که شامل حاکمیت مستبدانه رضاشاه به اصطلاح کبیر هم می¬شود، این گونه توصیف می¬کند. (البته می¬دانید که توضیح و تبین آن زنده یاد از اسلوب و متد طبقاتی نیست و صرفاً سیاسی است.)
ایشان می¬نویسند: «آن روز که من عهده دار مقام ریاست دولت شدم در ایران سه دولت متنفذ بود.
۱ـ دولت انگلیس که از دو قرن پیش شروع کرده بود و نفوذ آن در دستگاه دولتی عمیق بود و سابقه ی تاریخی داشت.
۲ـ آمریکا که سیاستش سابقه ا ی نداشت و سطحی بود ولی از این نظر که در دنیا قدرتی بدست آورده بود، دولت انگلیس نمی¬توانست آن را نادیده تصور کند.
٣ـ دولت روسیه تزاری که بعد از انقلاب دیگر در ایران سیاستی نداشت و سیاست جدید زاده ی مرام کمونیستی جانشین آن گردید و نظر به اینکه دستگاه دولت زیر نظر دول استعماری بود در درجه سوم قرار گرفته بود. و با این حال تا استالین فوت نکرده بود، دول استعماری از او ملاحظه می¬کردند و ملت می¬توانست تا حدی اظهار حیات کند و روی همین احساسات بود که من ظرف دو روز قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب در مجلس گذراندم و باز روی همین احساسات بود که از شرکت سابق نفت که قسمتی از خاک ایران را تحت سلطه و نفوذ خود قرار داده بود خلع ید کردم. »
از مطالعه مقاله ی آقای امینی برمی¬آید که پاسخ نامبرده به سخنرانی آقای عموئی حول محور (کودتای ۲٨ مرداد ٣۲) و نحوه برخورد حزب توده ایران با آن کودتا است.
در این که کودتای ۲۵ مرداد و شورش اوباشان و چاقوکشان و فواحش سازمان یافته به دست عوامل دو دولت استعماری آمریکا و انگلیس در روز ۲٨ مرداد، کار مشترک عوامل داخلی و خارجی بوده است، شک و تردیدی نیست و محل نزاع فیمابین آقایان امینی و طاهری نمی¬باشد. بی هیچ شک و شبهه ای آقای امینی آن توطئه ضدملی را کار نحوست بار دو دولت آمریکا و انگلیس و شاه و نوکران رنگارنگ دربار پهلوی می¬داند و آقای طاهری هم همین استنباط را دارد. اما بحث اصلی در این است که چرا این توطئه پیروز و دست آوردهای ملی ایران یعنی استقلال و آزادی اش نابود شد.

۲
همانطور که زنده یاد دکتر مصدق بیان کرده است حیات سیاسی و رونق تفکر سیاسی و ضداستبدادی و ضداستعماری در ایران نتیجه تاثیر انقلاب اکتبر بر ایران بوده است. این تاثیر پس از تشکیل محافل مطالعاتی زنده یاد دکتر تقی ارانی که به زیر ضربه حکومت مستبده رضاشاهی رفت و مجدداً پس از فرار آن دیکتاتور جنایت کار، توسط زندانیان سیاسی (چه آنها که مانند ۵٣ نفر در زندان های رسمی بودند و چه شخصیت¬هائی مانند دکتر مصدق که در حبس خانگی بسر می¬بردند) و طبقات کارگر و کشاورز و روشنفکران ملی و مردمی از مهر سال ۱٣۲۰ روز به روز گسترش یافت. تفکر و اهداف سیاسی آن روزها بر مدار استقرار و گسترش آزادی بیان و تشکل احزاب و سندیکاها و اندام های دموکراسی بود.
دکتر مصدق با شخصیت مقبول و کاریزماتیک خود در همایش های مردمی ظاهر می¬شد و حزب توده ایران با تاسیس سندیکاهای کارگری و کشاورزی به ویژه در خوزستان (مناطق نفت خیز شرکت نفت) و اصفهان و گیلان و مازندران و آذربایجان و انتشار روزنامه های روشنگر تلاش بزرگی به عمل آورد.
نتیجه آن تلاش ها در انتخابات دوره چهاردهم مجلس به بار نشست و اقلیت مجلس چهاردهم با همه اختلاف درونی اش به رهبری مصدق و فراکسیون حزب توده ایران در مجلس چهاردهم متحداً علیه ارتجاع و استعمار انگلستان به حرکت در آمدند که شرح مبارزات آن گروه متحد علیه ارتجاع و استعمار که مظهر آن سید ضیاء¬الدین طباطبائی بود، فصل درخشانی از مبارزات اجتماعی ملت ایران را تشکیل می¬دهد و مطالعه سیر و صعود و فرودش بسی آموزنده است.
در آن زمان تلاش و برنامه ریزی همه جانبه دربار و امپریالیسم علیه آن اتحاد سال¬ها ادامه داشت و در نهایت توانستند اتحاد نانوشته آن دو نیروی ملی و مردمی را از هم دور کند و گاه به مقابله و مقاتله بکشاند. با همه فراز و نشیب آن مبارزات سهم دو نیروی، احزاب وشخصیت های ملی و حزب توده ایران، علی قدر مراتبهم در خور تحسین و تمجید است.
موضوع استیفای حقوق ملت ایران از منابع نفت جنوب و شرکت نفت انگلیس، کارپایه مبارزات ملت ایران قرار گرفت. اگر مرحوم مصدق به آنچه که در اول بحث از معظم له نقل کرده¬ام، عمیقاً توجه می¬کرد، برای پیشرفت سریع و توسعه مستمر و جاوید آن هدف بزرگ ملی ایران یعنی ملی کردن صنعت نفت ایران که در حقیقت مدخل و مقدمه اساسی رسیدن به استقلال و آزادی و محو دیکتاتوری و استعمار که این زمان مظهر و مأمن و پایگاه آن در (موسسه سلطنتی پهلوی) بود، می¬بایست جبهه ملی فراگیر و گسترده ای از احزاب و شخصیت های ملی بوجود می¬آورد که توانائی هدایت و حمایت آن مبارزه نفس¬گیر و سخت و صعب را داشته باشد.
متاسفانه جبهه ملی ایران، ساخته شده در تحصن دربار محمد رضا شاه، نمی¬توانست حامل مطمئن و حافظ شرافتمند و مسئولی برای آن هدف و مبارزه ملی باشد. دکتر مصدق از سوابق سیاسی اکثر آن عده ۱۹ نفره مطلع بود. می¬دانست مظفر بقائی و حسین مکی چه ضدیت و عنادی با حزب توده ایران دارند. اما حزب توده ایران که قوی ترین حزب سیاسی و اجتماعی بود و در تمام طبقه ها و لایه های اجتماعی ایران اندام ها و ارگان های سیاسی ـ صنفی فعال و گسترده داشت، از حوزه اتحاد و جبهه فراگیر خارج ماند و دکتر مصدق به آن توجهی نکرد. شاید این توطئه ای که در ۱۵ بهمن ۱٣۲۷ موجب غیرقانونی شدن حزب توده ایران گردید، مانع بزرگی شد که دکتر مصدق نتواند جبهه ای فراگیر ایجاد کند و از همین زاویه رخنه و نفوذ امپریالیسم در نهضت ملی ایران پدیدار شد. مظفر بقائی، حسین مکی، ابوالحسن حائری¬زاده و کاشانی، توانستند وحدت ملی را سست و بی¬بنیاد کنند.
چه باید کرد با کابینه ای به ریاست دکتر محمد مصدق که وزیر کشورش سپهبد زاهدی و وزیر دادگستری¬اش لطفی (رئیس دادگاه فرمایشی ۵٣ نفر) و وزیر خارجه و نایب نخست وزیرش باقر کاظمی (وزیر خارجه حکومت رضاشاهی و متهم به عضویت در فراماسون که خود لکه ننگی بود که از شدت نفوذ استعمار انگلیس و بدنامی شبکه فراماسونی، ایجاد اشمئزاز و انزجار می¬کرد). بگذریم از اینکه در نهایت کار معلوم شد که خوشنام ترین آن رهبران عالی مقام جبهه ملی مانند دکتر غلامحسین صدیقی در دادگاه مصدق پستی ها و زبونی ها نشان دادند که مسلمان نشنود و کافر نبیند.
چه تحمل و طاقتی داشت آن بزرگ مرد تاریخ ایران که توانست زبونی ها و چاپلوسی های اکثر وزرایش را در دادگاه و در حضور (آیشمن ایران) سپهبد آزموده و امرای قزاق منش محکمه نظامی به نحوی راست و ریس کند که خود داستانی است پر آب چشم. کتاب محکمه نظامی مصدق در صفحه های ۶٣۲ تا ۶۴۰ زبونی های آن وزراء مصدق را مانند دکتر غلامحسین صدیقی و مهندس رجبی و دکتر عالمی وزیر کار و لطفی وزیر دادگستری را منعکس می¬کند و آن رشادت های دکتر مصدق، برای ماله کشی اظهارات آنها، در صفحه های ۶٣٣ و ۱۲۲ همان کتاب موجود است.
تذکر این نکته ضروری است که برای اظهارنظر منطبق با واقعیت و تشخیص حقیقت موضوع دولت مصدق و حزب توده ایران، می¬بایست کتاب محکمه مصدق و خاطرات و تالمات مصدق و خاطرات زیرک¬زاده و دکتر سنجابی و دکتر شایگان به دقت مطالعه شود. این بحث ها که نباید به جدل و افتراق و دوری از هم منجر گردد و می¬تواند به کمک اسناد، ذهن پژوهش گران تاریخ سیاسی معاصر ایران را روشن کند که حزب توده ایران با آن که در مدت کمی در حالت عکس¬العملی، به دولت مصدق بوده است اما مشخصاً از سی تیر ٣۱ در نهایت اخلاص در حمایت دولت دکتر مصدق کوشا بوده است و این امیدواری به عنایات و کرم و وام دولت ایالات متحده آمریکا مایه بدبختی و مصیبت شده بود و در نتیجه جبهه ملی ایران و مجلس هفدهم که در دولت دکتر مصدق انتخابات آن انجام شد، به جای آنکه قاتق نان باشد اما قاتل جان شد و آمد بلائی به سر ملت ایران که می¬توانست در نطفه خفه شود.
کابینه ای که به نام کابینه اجرای قانون ملی کردن نفت و خلع ید از شرکت سابق نفت جنوب در زیر نام بلندآوازه و محبوب دکتر مصدق تشکیل شد، فاقد انسجام و ارتباط منطقی بود و کمترین علاقه ای در اکثر آن وزراء نسبت به نهضت ملی نبود. انصاف باید داد که آیا در ایران زمان دکتر مصدق شخصیت ها و مردان سیاسی علاقمند به نهضت کم بودند که دکتر مصدق ناچار شود از امثال سرلشگر زاهدی در پست کلیدی وزارت کشور استفاده کند؟ و همچنین از جواد بوشهری که سرسپردگی اش به سفارت انگلیس محرز بود، در پست وزارت راه و دکتر حسن ادهم در پست وزیر بهداری که از اجله فراماسونری بود و یوسف مشار فراماسونر به عنوان وزیر پست و تلگراف که اولین ضربت را بعدها در مجلس هفدهم به مصدق وارد کرد و محمد علی وارسته و باقر کاظمی عاقد قرارداد سعد آباد در حاکمیت مستبده رضاشاه به اصطلاح کبیر که در کابینه دکتر مصدق وزیر خارجه شد و علی هیئت فراماسونر معروف که پس از کودتا در کابینه سرلشگر زاهدی وزیر دادگستری و رئیس دیوان عالی کشور شد و لایحه فرجامی دکتر مصدق را قبول نکرد و در حبس و تبعید آن مرد بزرگ شریک و یاور و مشیر و مشار شاه و سپهبد آزموده گردید متاسفانه در کابینه مصدق هم وزیر دادگستری بود. و چه بگویم از دکتر علی امینی عاقد قرارداد کنسرسیوم نفت که در کابینه نهضت ملی مصدق وزیر اقتصاد شد و سپهبد نقدی وزیر جنگ کابینه که از کهنه قزاقان بود و حتی وکالت دکتر مصدق را در محکمه نظامی نپذیرفت.
و حالا اگر این کابینه مورد اعتراض روزنامه های مترقی و مبارز عدالتخواه قرار گرفت و به اجبار ترمیم شد، خود بحث دیگری است. اما حضور علی لطفی با آن سابقه همکاری با رضاشاه و سرپاس مختاری، در مدیریت و انشاء و صدور آرای دلخواه رضاشاه و سرپاس مختاری، در مقام ریاست دادگاه های جنائی و دیوان کیفر، می¬تواند نقطه ضعف و عامل بی اعتباری کابینه نهضت ملی و مصدق در افکار عمومی بشود و هر عدالت جو و آزادیخواهی را به انتقاد و طعنه و ملامت بر چنین کابینه ای وادار کند.
آقای محمد امینی (فرزند آقای امینی اراکی که از علاقه مندان به نهضت ملی و زمانی در ریاست بازرسی نخست وزیری مصدق و مدتی نیز شهردار تهران بود و صاحب قلم بارها ایشان را ملاقات کرده ام و چه عزتی در نزد مصدق داشت)، سربسته بگویم که عده قابل توجهی از وزراء و وکلای مصدقی پس از کودتا حاضر نبودند چهره های علاقه مند و عاشق مصدق را که یکی از آنها پدرتان بود، تحمل کنند، که داستان دیگری است از تشتت و نقار و چند دستگی در جبهه ملی ایران که داعیه رهبری ملت ایران را داشت و می¬خواست مبارزه عظیم ملت ایران را رهبری کند و از استعمار خلع ید و دستگاه سلطنت پهلوی را در چهار چوب قانون اساسی مقید کند تا شاه سلطنت کند و نه حکومت.
گفتن و سر دادن این شعارها آسان بود، اما به حیطه اجرا درآوردن آن از ظرفیت کسانی چون دکتر عبدالله معظمی، دکتر کریم سنجابی، غلامحسین صدیقی و امثالهم خارج بود. علاقه¬مندان به شاه که در دادگاه مصدق مراتب عبودیت و جان نثاری خود را به شاه ابراز داشتند، نمی¬توانستند نهضت ملی را به سر و سامان برسانند. کافی است که شما حرف های خجالت آور دکتر غلامحسین صدیقی و سرتیپ تقی ریاحی را در دادگاه مصدق بخوانید و در آن غور و تأمل کنید.

٣
در قسمتی از نوشته آقای محمد امینی می¬خوانیم که «مصدق به شعار شاه باید سلطنت کند نه حکومت» و «مصدق در پی بازسازی تجدد رایزنانه آغازین مشروطه بود و تا پایان زندگی اش به این آرمان قانون گرایانه وفادار ماند»، و امثال این گونه شعارهای آرمانی، که اسباب و وسایل اش در اختیار مصدق نبود، اگر در خوش¬بینانه ترین وجهی به این جمله های زیبا دقت و باور کنیم، سئوال که پیش می آید این است، پس چرا دکتر مصدق دست به رفراندم زد و چرا در مجلس شورای ملی در موقع معرفی کابینه رزم¬آرا آن هیاهو و معرکه تحسین برانگیز را ایجاد کرد که «سر ترا ای سپهبد رزم آرا می برم و با تو جنگ می¬کنم و نمی¬گذارم در مملکت یک نظامی نخست وزیر شود».
مصدق در بسیاری از مواقع «قانون» را که ساخته و پرداخته یک نظام اشرافی و مالکیت بزرگ و استبداد نظامی متکی به امپریالیسم انگلیس و آمریکا بود، زیر پا می¬گذاشت و به جای نطق در مجلس به میان مردم می¬رفت و می¬گفت «هر جا مردم هستند مجلس آنجاست و این مجلس که قانون وضع و انشاء می¬کند دزدخانه است و نمی¬توانم نهضت ملی را دست بسته تحویل مجلسی بدهم که دزدان و نوکران استعمار درآن لانه کرده اند».
آقای امینی عزیز، در بحث مصدق و نهضت ملی موضوع قانون گرائی مصدق را عمده نکنید که به بن بست می¬رسید. شخص مصدق با آن اهداف و تفکر خاص و ویژه¬اش که از تحقیق در کتاب خاطرات و تألمات و سخنانش در محکمه نظامی بدوی و دادگاه تجدیدنظر و لوایح فرجامی بدست می¬آید، با امثال دکتر عبدالله معظمی ، زیرک¬زاده، سنجابی، غلامحسین صدیقی و باقر کاظمی و حتی اللهیار صالح بشدت فرق می¬کند و از ذات و جنس دیگری است که به استحاله مترقیانه ای رسیده است. او می¬خواست دست به رفراندم بزند. اما دکتر عبدالله معظمی و اکثریت قریب به اتفاق کابینه با او مخالفت می¬کردند.
به جلد دوم کتاب خواب آشفته نفت تالیف محمدعلی موحد نگاه کنید و در ذیل موضوع رفراندم مطالعه فرمائید و دفترچه یاداشت¬های مهندس حسیبی را بخوانید تا بدانید که دکتر مصدق تنها ماند و همه او را به یاس و حرمان و انفعال رساندند. این است یکی از مهمترین و عمده¬ترین دلایل شکست نهضت ملی ایران و پیروزی کودتای ۲٨ مرداد.

۴
داستان آن انفعال و عدم مقاومت او را در برابر کودتاچیان، هم دکتر علی شایگان نوشته است و هم مهندس احمد زیرک¬زاده.
شرح خلاصه نوشته زیرک¬زاده چنین است که «البته پس از قضایای سی تیر شاه در جبهه مخالف دکتر مصدق قرار داشت ]زیرک¬زاده هنوز سی تیر را قیام نمی¬داند چون جان به جان این لیبرال¬های کهنه کار بکنی از این کلمات قیام و انقلاب و تغییرات بنیادی می¬ترسند ـ ن[ و مرکز و تکیه گاه مخالفین او بود معهذا چه خود دکتر مصدق و چه یارانش از حمله علنی به شاه خودداری می¬کردند. اینجا و آنجا گله گذاری دیده می¬شد ولی پس از ۲۵ مرداد وضع به کلی عوض می¬شود. شاه فرار کرده است ]۲۵ مرداد هم از نظر آقای دبیرکل مرحوم مانند روزهای دیگری است که باید از کلمه کودتا در پیشوند به آن خودداری کرد ـ ن[... سه روزی که گذشت با تمام وقایع چند ساله مبارزات نهضت ملی به کلی متفاوت است. همه عصبانی و ناراحت، عده¬ای سرگردان، عده ای متحیر».
زنده یاد مهندس احمد زیرک¬زاده در دنباله موضوع پس از چند صفحه می¬نویسد: «دکتر شایگان، دکتر فاطمی و مهندس رضوی نطق¬های جنجال برانگیز و شامل حملاتی به اقدام شاه ایراد کردند. از طرف حزب ایران قرار بود دکتر سنجابی صحبت کند ولی در آخرین لحظه کسالتی به او دست داد ]یعنی تمارض کرد نمی¬دانم از نوع استفراغ بود و یا اسهال به هر حال مریض مصلحتی شد و تمارض سنجابی معروف بود ـ ن[... به هر حال من به جای او صحبت کردم بیشتر از چند دقیقه صحبت نکردم و نطقی بی¬جان و بی¬حرارت و بی¬محتوا ایراد کردم».
ادامه این اقاریر که از ص ص ۱٣٨ تا ۱۴۰ ادامه می¬یابد به شدت ناراحت کننده است.
دنباله نوشته های مرحوم مهندس احمد زیرک¬زاده به اینجا می¬رسد که «مصدق احترام به قانون را واجب می¬دانست و از هر حرکتی که ممکن بود با قانون مغایرت داشته باشد خودداری می¬کرد. از این جهت با شرکت در آشوب و بلوا که عده ای می¬خواستند فارغ از قانون عمل کنند مخالف بود. ولی این طرز فکر با درک حقیقتی دیگر در تضاد است چه مصدق به خوبی می¬دانست که فقط به کمک مردم می¬تواند او را در خدمت به وطن یاری کند و از این رو اگر خود نمی¬خواست آشوب کند، از آشوبی که ممکن بود به نفع ایران تمام شود خرسند می¬شد. این تضاد در روز ٣۰ تیر ۱٣٣۱ بخوبی نمایان گشت. در مواقع حساس که خطری برای منافع ملی در میان است، مصدق می¬خواست که مردم به خیابان¬ها بریزند. بنابر این در روز ۲٨ مرداد اگر خود او مردم را تحریک نمی¬کرد، نمی¬بایستی مانع از حرکت آنها شود. ولی در آن روز واضح بود که دکتر مصدق مردم را در صحنه نمی¬خواهد. از همان ساعات اول که خبر آشوب به مصدق رسید، تمام آنهائی که در آن روز در خانه نخست وزیر بارها و بارها، تک تک و یا دسته جمعی از او خواهش کردند اجازه دهد مردم را به کمک بطلبیم، موافقت نکرد و حتی حاضر نشد اجازه دهد با رادیو مردم را با خبر سازیم. من هنوز قیافه وحشتناک دکتر فاطمی را در خاطر دارم که پس از آنکه اصرارش برای با خبر کردن مردم به جائی نرسیده بود، از اتاق دکتر مصدق خارج شده فریاد زد (این پیر مرد آخر همه ما را به کشتن می¬دهد.)»
در کتاب خاطرات و تألمات نیز دکتر مصدق از اینکه به مردم بی توجه بود و پس از استعفاء روز ۲۶ تیر مردم را بی¬خبر گذاشت اظهار پشیمانی و اشتباه خود را ابراز می¬دارد، «اکنون اعتراف می¬کنم که راجع به استعفای (۲۶ تیر) خطای بزرگی مرتکب شدم. الی آخر»
خاطرات دکتر سید علی شایگان و نوشته¬هایش از بهترین مستنداتی است که در این باره الزاماً می¬بایست مورد توجه قرار گیرد. آن شخصیت مبارز و فرهیخته می¬نویسد:
«صبح زود برحسب معمول برای رفتن به خانه دکتر مصدق از امامزاده قاسم شمیران حرکت کردم... شب پیش، اعلام رفراندم برای حکومت موقت را تهیه کرده بودم که می¬بایست به تصویب مصدق برسد. در اطاق پذیرائی دکتر مصدق که منتظر ملاقات بودم آقای محمدحسن قشقائی وارد شد که از اطاق دکتر مصدق بر می¬گشت. از او پرسیدم چه خبر دارید؟ گفت این¬ها (آمریکائی ها) مصمم هستند که به هر قیمتی هست دکتر مصدق را از پای در آورند. پرسیدم آیا مطلب را به آقای دکتر گفتی؟ گفت بله. گفتم آیا چیزی در این باره گفتند؟ گفت خیر. بعدها آقای ناصر قشقائی می¬گفت ما به دکتر مصدق پیغام دادیم که آیا اجازه می¬فرمائید که ما عده کافی برای کمک به دولت به تهران حرکت کنیم و او اجازه نداد.
روز پیش، صبح که برای ملاقات دکتر می¬رفتم دم در خانه دو سه نفر از افراد حزب توده منتظر ورود ایشان بودند. همین که از اتومبیل پیاده شدم جلو آمدند. یکی از آنها را میشناختم معلم دبیرستان و مردی آزادی خواه و وطن دوست بود. گفتند مخالفین دولت مشغول اقدام برای (کودتا) هستند از آقای دکتر بخواهید که امر کنند اسلحه در اختیار ما بگذارند ما (گارد ملی) تشکیل خواهیم داد و تحت امر دولت خواهیم بود. به آنها قول دادم که مطلب را به عرض مصدق برسانم و همین کار را هم کردم ولی دکتر جواب منفی داد.»

۵
در پی کشف کودتای دیگری در صبح ۲۷ مرداد توسط حزب توده ایران و مراجعه آنها در ساعات اولیه روز ۲۷ مرداد به خانه مصدق، جاسوس های متمرکز در خانه مصدق امثال مفتاح معاون وزارت خارجه مصدق و وزیر بعدی کابینه زاهدی که در خانه مصدق پرسه می¬زد، خبر را به مرکز اصلی کودتا داده و آنها در فراهم کردن مقدمات کودتای ۲٨ مرداد پیش دستی کردند. بدین نحو که ماجرای آن را سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش مصدق در دادگاه تشریح می¬کند:
«روز ۲۷ مرداد ساعت ٨ یا ۹ عصر فرمانده تیپ های مرکز را به دفتر خود حاضر کردم و راجع به شدت عمل بر علیه توده ای ها دستورات صریح دادم. بعلاوه همان عصر بیست و هفتم مرداد تعداد زیادی اخلال گران توده ای به وسیله فرمانداری نظامی و کلانتری ها جلب و بازداشت شدند ]توجه شود که این امر باعث شد حزب با زخمی شدن و توقیف چهارصد تن از کادرهای خود از هم گسیخته شود و ارتباط سازمانی رهبری حزب با بدنه و کادرهای حزبی قطع گردد ـ ن[. تمام این اطلاعات این بود که به طور وضوح ثابت می¬کرد، دستجات چپ قصد اخلال دارند. بنده به هیچ وجه این طرز فکری که الان آقای دکتر مصدق بیان کردند اطلاعی نداشتم.
رئیس ـ آقای دکتر مصدق الان اظهار داشتید مطمئن بودند احزاب چپ به هیچ وجه اخلال نخواهند کرد.
دکتر مصدق ـ اخلال عرض نکردم.
رئیس ـ پس دستوری که به فرمانداری نظامی داده بودید که فرمانداری نظامی هم اظهار داشت مبنی براینکه مواظب باشید (اخلال نکنند) منظورتان چه اشخاص بود.
دکتر مصدق ـ اخلال گری یک عملی است که نتیجه قطعی داشته باشد. اخلال گران دیوار را سیاه می¬کردند فحش هم می¬نوشتند بد هم می¬گفتند به خود بنده هم بد می¬گفتند این را می¬گوئیم (اخلال گری). این اخلال گران مطابق عرف مملکت و آنچه ما می¬دانیم که توده دو قسم است توده ای انگلیسی و توده ای روسی. این توده انگلیسی هر کار که می¬کند به اسم توده ای روسی می¬کند ولی نتیجه اش را به نفع همان کسی که منظور دارند می¬گیرد. اینها دو دسته هستند بنده هیچ نگران نبودم که حزب توده خواه توده ای روسی و خواه توده ای انگلیسی بتوانند دولت را از بین ببرند چون که اینها اسلحه نداشتند اینها تانک نداشتند اینها طیاره ندارند یک جمعیتی هستند که جمع می¬شوند نعره می¬کشند. نگرانی من از اینکه اینها بتوانند دولت را ساقط کنند به هیچ وجه نبود... نگرانی بنده صاف و راست و پوست کنده من به شما دادرسان محترم و همه اشخاصی که اینجا هستند عرض می¬کنم نگرانی بنده از همین پیش آمدی بود که در روز ۲٨ مرداد شد. چون لازم نیست بیش از این عرض کنم سکوت می¬کنم.
رئیس ـ منظور شما این است که از حزب توده و عناصر چپ نگرانی نداشتید.
دکتر مصدق ـ نگرانی قطعی خیر»
آن چه مذاکرات این جلسه را با اهمیت می¬کند نحوه عمل و رفتار خاص سرتیپ ریاحی است در جمع آوری روسای شهربانی و فرمانداری نظامی و فرماندهان یکان های نظامی مستقر در تهران (تیپ های کوهستانی و زرهی و پیاده). سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش نهضت ملی سربازان ددمنش و افسران بدنامی مانند سرهنگ پهلوان فامیل و وابسته نزدیک شاه را به جان مردمی که احساس آزادی می¬کردند می¬اندازد. وی همچنین امر می¬کند که هیچ یک از احزاب ملی و اعضای جمعیت ملی مبارزه با استعمار از غروب ۲۷ مرداد تا آخرین ساعت ۲٨ مرداد حق ظاهر شدن در خیابان ها را نداشته و باید کلوپ همه احزاب ملی و چپ تعطیل شود. و سرانجام در دادگاه چنین می¬گوید: «دادگاه محترم ـ وکلای مدافع اینجانب هر یک اطلاعات خود را از اوضاع و احوال روز و یا خدمات و فعالیت ها یا اطلاعات قضائی خود رااز لحاظ وضع خدمتی اینجانب به عرض رساندند. شاید در قسمت هائی راجع به شخص بنده مبالغاتی هم کرده اند ولی من موظف هستم آنچه عقیده خودم هست به عرض دادگاه محترم برسانم. بنده یک فرد ارتشی هستم. گوشت و پوست و استخوان خود را متعلق به ارتش می¬دانم. یک ارتشی که پرورده مکتب رضاشاه کبیر و فدائی شاهنشاه است و سرنوشت خود را در دست دادرسان محترم و قضاوت شخص شخیص اعلیحضرت همایونی شاهنشاه واگذار می¬کنم.»
این است که می¬بینیم جاده برای ریختن و حرکت رجاله و فواحش توسط سید کاشانی و سید محمد بهبهانی آماده می¬شود. شرح مشروح این اقدام ضدملی و ضدانسانی سرتیپ ریاحی در کتاب خاطرات مسعود حجازی بنام (رویدادها و داوریها) از ص ۶۱۵ تا ص ۶۲۲ تحت عنوان بررسی نقش و مسئولیت ستاد ارتش، قابل مطالعه است و نیز توجه می¬دهم جناب آقای محمد امینی را به مطالعه خاطرات سرهنگ حسینقلی سررشته فرمانده دژبان در دولت مصدق و وفادار به مصدق و نوشته¬های سرهنگ منصور رحمانی و اسناد دیگری که درباره انفعال و بی¬عملی و در نتیجه تسلیم دولت ملی مصدق نوشته شده است.

۶
تذکر این واقعیت مهم است که شخص دکتر مصدق و دولت او می¬بایست بیش از هر حزب و گروهی خود را مقید و مسئول درجه اول در حمایت بالفعل از نهضت ملی ایران بداند و به وظیفه ملی خود عمل کند. مصدق مسئول و متعهد بزرگ و درجه اول برای حفظ ملت ایران از شر سلطه استعمار و امپریالیسم و ارتجاع بود. او به تکلیف و تعهد خود عمل نکرد و با آن همه اختیارات همه جانبه لشکری و کشوری دچار بهت و سرگیجه و اضطراب شد و به نقش قهر و زور درمقابله با ارتجاع و امپریالیسم کاملاً بی توجه بود. شاید بتوان این انفعال و حیرت و سرگردانی مصیبت باری که به این مرد فسادناپذیر مستولی شد را ناشی از کارشکنی های خلیل ملکی و وسوسه های تسلیم حشمت الدوله والاتبار و دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر عبداله معظمی دانست که در این مورد مدارک و شواهد کافی در دست دارم و برای اجتناب از اطاله بحث از طرح آن خودداری می¬کنم.
اما ناچارم به مسئله ملاقات لوی هندرسن سفیر آمریکا با دکتر مصدق در عصر ۲۷ مرداد اشاره کنم که مجموعه آن سخنان فریبنده و توام با تهدید و امید هندرسن، مضافاً موجب تزلزل اراده دکتر مصدق شد. استنباط دکتر محمدعلی موحد در کتاب خواب آشفته نفت استباط عجیب و منحصر به فردی است که اگر صحیح باشد موجب هرگونه تاسف و تاثر است و باید گریست که چگونه نهضتی عظیم و دست آوردهای سالیان دراز مبارزات آزادیخواهی و استقلال طلبی و عدالت جویانه ملتی بر باد رفت و گناه آن به گردن دولت ملی است و ساده اندیشی است که گناه آن واقعه دردناک را به حساب حزب توده ایران بگذاریم.
حزب توده ایران در افشای کودتا ۲٨ مرداد و نشان دادن راه مقابه با آن کوتاه نیامد و بعدها سازمان افسری آن به عمد بزرگ جلوه داده شد تا محمل و بهانه ای شود برای لیبرالیسم و مصدقی های شرمسار و گناه آلود. سازمان نظامی حزب توده عده ای بودند که عمدتاً دانشجوی افسری و یا در ادارات و شعب مختلف تیپ ها و لشکرهای ایران بطور پراکنده خدمت می¬کردند. حتی فرماندهی یک هنگ در تهران با افسری توده ای نبود. این بزرگ نمائی ها به منظور بدست آوردن هدفی انجام شده است.
در آنالیز آن سازمان نظامی و محل های خدمت و سمت ها و درجه های نظامی افسران توده ای ثابت شده است که نمی¬توانستند منشاء اثر اجرائی باشند و حداقل می¬بایست موافقت شخص دکتر مصدق و ستاد ارتش برای حضور آنها در دفاع از مصدق هم آهنگی شود و مورد تائید و پشتیبانی و کمک نظامی و تسلیحاتی قرار گیرند زیرا فاقد هرگونه ساز و برگ نظامی بودند. بگذریم که همین بحث سازمان نظامی، بحثی است مطول و محتاج به یک مقاله مستوفی و مستند.
اما آن چه دکتر محمدعلی موحد نوشته است مانند آن است که فاجعه ای را تشریح می¬کند. توجه کنید: «درست در همین هنگام یعنی اوایل شب ۲۷ مرداد که اوضاع در خیابان های پایتخت اندک اندک چرخشی دیگر پیدا می¬کرد، مصدق ساعتی پیش از ملاقات با هندرسن ]سفیر آمریکا[ ظاهراً به دلیل امیدواری هائی که هنوز برای امکان کمک از آمریکا داشت دستور داده بود که فرمانداری نظامی از تظاهرات خیابانی جلوگیری نماید و همین مسئله که پیش تر آورده ایم، در نظر سربازان و مامورین انتظامی به منزله جواز سرکوب کسانی که بر ضد شاه تظاهرات می¬کردند تلقی کردید و چه بسا اگر دکتر مصدق می¬دانست که حاصل ملاقات هندرسن چه خواهد بود سکوت خود را حفظ می¬کرد و دستور جلوگیری از تظاهرات نمی¬داد.»

این نوشته من با همه درازگوئی باز قطره ای است در مقابل دریای قضیه نهضت ملی ایران و صاعقه کودتای ۲٨ مرداد، اما می¬تواند مدخلی باشد برای بحث اساسی و روشن¬گرانه به قصد و نیت وحدت و پندگیری نه مچ¬گیری.
بحث تاریخی می¬تواند مودبانه و با نهایت عزت و احترام به درستی پی¬گیری شود و موجب نزدیکی دیدگاه ها گردد. به امید آن روز.


با فروتنی و درود به فرزند دوست ارجمندم آقای محمد امینی


ـ ص ص ٣۴۴ـ٣۴۵، کتاب خاطرات و تالمات مصدق، چاپ هشتم، انتشارات علمی، تابستان ۱٣۷۵، چاپ اول، اسفند ۱٣۶۴، به شرح صفحه ۱۱ همان کتاب
ـ کتاب خاطرات مهندس احمد زیرک¬زاده دبیر کل حزب ایران، انتشارات نیلوفر، زمستان ۱٣۷۶
ـ کتاب خاطرات و تألمات، چاپ هشتم
ـ خاطرات سید علی شایگان، گردآورنده احمدشایگان، انتشارات آگاه، چاپ یکم، زمستان ۱٣٨۵، ص ص ۹ و ۱۰
ـ نگاه کنید به سخنان مشروح دکتر مصدق و سرتیپ ریاحی در ص ص ۵۷٣ تا ۵٨۴ کتاب مصدق در محکمه نظامی
ـ نگاه کنید به ص ۷٨۷کتاب مصدق در محکمه نظامی
ـ خواب آشفته نفت، جلد دوم، نشر کارنامه، مرداد ماه ۱٣۷٨، ص ٨۱۴