رئیس جمهور دردسرساز!
جمهوری اسلامی برنده ی این ستیزه جویی ها نخواهد بود



اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۶ آبان ۱٣٨۴ -  ۲٨ اکتبر ۲۰۰۵


با انتخاب محمود احمدی نژاد به رياست جمهوری اسلامی ايران، پيش بينی می شد دور تازه ای از مشکلات بين المللی و فشارهای خارجی عليه ايران آغاز شود، اما کمتر کسی می توانست حدس بزند اين «رئيس جمهور مکتبی» با چنين سرعتی کشور ما را به سوی انزوای هر چه بيشتر بين المللی ببرد و با اقدامات و سخنان خود، حلقه ی محاصره عليه آن را تنگ و تنگ تر سازد.
انتخاب احمدی نژاد از همان آغاز با سردی و عدم اطمينان دنيای خارج همراه شد. علاوه بر انتخاباتی غيردموکراتيک و سرشار از تقلب و اعمال نفوذ نظاميان و شبه نظاميان که او را به رياست جمهوری رساند، همچنين گذشته سوال برانگيز و مورد مناقشه وی، از جمله عواملی بود که کشورهای غربی را که به دنبال بهانه هايی برای تشديد فشارهای خود عليه حکومت ايران هستند، به وخامت بيشتر روابط تشويق و تحريص کرد.
اما نخستين آزمايش بزرگ رئيس دولت اسلامی وقتی پيش آمد که او در مقام رئيس جمهور کشور اسلامی ايران در سازمان ملل متحد فرصت سخنرانی يافت و چنان سخن گفت که نتيجه ی بلاواسطه ی آن قطعنامه ی سپتامبر شورای حکام آژانس انرژی اتمی عليه فعاليت های جمهوری اسلامی بود که ايران را در آستانه ی شورای امنيت سازمان ملل متحد قرار داد. از آن زمان، نه تنها محمود احمدی نژاد، بلکه مجموعه ی حکومت، به گونه ای عمل کرده است که دروازه های اين شورا به روی ايران بيشتر گشوده شود. آخرين نمونه ی آن سخنانی است که اين هفته رئيس جمهور اسلامی در مورد اسرائيل بر زبان راند و خواهان نابودی اين کشور شد. سران حکومت ايران تا کنون از اين سخن ها بسيار گفته اند و شايد، رئيس جمهور جوان و بی تجربه نيز فکر نمی کرد که موضع افراطی و به ظاهر انقلابی وی و تشويق حضار به «درست و حسابی» گفتن شعار «مرگ بر اسرائيل» با واکنش گسترده و اعتراضی ی در غرب روبرو شود. احمدی نژاد رئيس جمهوری است نامتناسب با زمان. شايد او اگر نزديک به بيست سال پيش «ظهور» کرده بود، می توانست رسالت يک رئيس جمهور مکتبی را بر عهده گيرد و به همه ی غيرمسلمانان دنيا، اعلام جنگ دهد. کاری که پيشينيان او در دوران «صدر» جمهوری اسلامی کردند. اما او در شرايطی با آرزوی زنده کردن «آرمان ها» و «شعارها»ی دهه ی شصت بر صندلی رياست جمهوری تکيه زده است، که اين دوران مدت هاست پشت سر گذاشته شده و هوس بازگشت به آن با مجازات های سختی همراه خود شد.
اگر جامعه ی ايران هنوز نتوانسته است، به دليل سرکوب و ضعف و تفرقه ی نهادهای مدنی و سياسی دموکراتيک به مبارزه جويی احمدی نژاد و رژيم اسلامی با آرمان های دموکراسی و منافع ملی ايران پاسخ دهد، اما جامعه ی بين المللی تا همين الان فشارها بر اين حکومت را که هر روز سرکش تر می شود، چنان تشديد کرده است، که آينده مخاطره آميزی که کشور ما را تهديد می کند، ديگر يک چشم انداز دوردست نيست.
برخی از تحليل گران سياسی معتقدند حکومت اسلامی آگاهانه و به عمد بر وخامت مناسبات خود با جهان خارج می افزايد تا با اتکا به آن، سرکوب و خشونت بر مردم خويش را تشديد کند و با نظامی کردن شرايط مانع شکل گيری مقاومت در برابر ادامه ی استبداد شود. حتی اگر اين ارزيابی درست هم باشد، به معنای آن نيست که حکومت اسلامی ايران در اين بازی خطرناک از امکانات مناسب و دستی باز برخوردار است و به موفقيت خواهد رسيد. ادامه ی سياست های ستيزه جويانه ی ای که حکومت ايران در برابر مردم خود و جامعه ی بين المللی در پيش گرفته است، انزوا، فشارهای روز افزون و چه بسا رويارويی نظامی خواهد بود. جمهوری اسلامی ايران نه در داخل کشور از پشتيبانی مردم برای چنين رودررويی هايی برخوردار است و نه در عرصه ی بين المللی از دوستان و امکانات قابل اتکايی برخوردار می باشد. اين حکومت ايدئولوژيک تر از آن است که بتواند ناسيوناليسم ايرانی را به پشتيبانی خود بسيج کند. سياست «نگاه به شرق» که دولت ايران به آن اميد بسته است نيز، در انتهای خود جز «احساس مورد خيانت قرار گرفتن» برای سران جمهوری اسلامی نتيجه ای بر جای نخواهد گذاشت. هنر دولت جديد تا به حال تنها اين بوده است که جامعه ی بين المللی را با سرعت حيرت انگيزی در برابر خود متحد ساخته و به واکنش وادارد. جمهوری اسلامی نمیتواند برنده ی اين وضعيت باشد. رويای استقرار «حکومت اسلامی» ی که آقای احمدی نژاد پرچم آن را برافراشته است، می تواند به نابودی همين «جمهوری اسلامی» موجود منجر شود!