قبله عالم ۲


رضا اغنمی


• بدترین کار در دوران حکومت ناصرالدین میرزا در آذربایجان، محاکمه و قتل وحشیانه‍ی سیدمحمدعلی باب است که نویسنده با بازگشایی تاریخ درتبیین محاکمه‍ی آن دادگاهِ فرمایشیِ منتسب به شرعِ مبین، گوشه هایی از پیامدها و درگیری های خونینی که درگوشه و کنارکشور رخ میدهد یادآورمیشود. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۲۲ آبان ۱٣٨۷ -  ۱۲ نوامبر ۲۰۰٨


ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی ایران
عباس امانت . ترجمه حسن کامشاد
نشرکارنامه.   مهرگان ۱٣٨٣ . ۷۰۷   ص

 
امانت، ار جنایت هولناکی خبر میدهد که مایه شگفتی است آن هم به دست کسی که به نام پرطمطراق   "صدراعظم لایق و دانشمند"   در آثار تاریخی ثبت شده است. مینویسد:
« ... اندکی پس از مرگ فتحعلی شاه، جهانگیر بی چاره و بهمن میرزا و سه پسر دیگر عباس میرزا همه دستگیر و درقلعه اردبیل زندانی شدند   ...     چند ماه بعد، جهانگیر و برادرش خسرومیرزا به دستور میرزا ابوالقاسم قائممقام نابینا گردیدند...» اما طولی نمیکشد که به دستور محمدشاه، قائم مقام نیزخفه میشود .
  « ... خفه کردن پنهانی قائم مقام لایق و دانشمند در سرداب کاخ نگارستان در بهار سال   ... » صص ٣ - ۷۴
اختلافات خانوادگی قاجار و شرح فساد حرمسرای شاهی از مقوله هائی ست   که «قبله عالم»، خواننده را باحوادث گذشته‍ی دربار و پیامدهای آن آشنا میکند. از وضع آموزش های اولیه ناصرالدین میرزا و تعلیمات دوران کودکی و تآثیرات ناگوارش به دوران پادشاهی، روایت های شنیدنی دارد.   مینویسد:
« ... بشیرخان، غلامی حبشی که زرخرید ملک جهان بود. مآمور نظارت برامور شاهزاده بود ...   بشیرخان مدیری با کفایت بود و سختگیریهایش با خلق و خوی احساساتی وگاه بچه گانه اش درمیآمیخت. بعدها، وقتی خواجه باشی ِ شاه گردید، بشیر به خود میبالید که سال های سال خادم شخصی ناصرالدین شاه بوده و حتا قنداق او را شسته است ...   بشیر سرانجام به امر شاه در یکی از طغیان های غضب ملوکانه در۱۲۷۶ ه ق به قتل رسید. ص ۷۹
روابط سرد محمدشاه با فرزندش باعث انزوا و سرشکستگی ناصرالدین میرزا بوده به طوری که درتمام عمرش از دوران کودکی خود به تلخی یاد میکند و از سختگیری های حاج میرزاآقاسی درباره هزینه های دربار شکوه سر میدهد تا جائیکه در زمستان سرد تبریز درآرزوی جوراب پشمی بوده، مجبور میشود به طور پنهانی آن را از اقوامش بگیرد .
در صفحه ٨۲ ،   در ترجمه یا نقل و قول لغزشی رخ داده که باید یادآور شوم.
« ...   میرزا تقی خان بی پرده گفت: " چه میتواند پیش آید جز مشکلات؟ اگراین شاه حیوان ، ولیعهد را اینجا نزد امیر... ] یعنی، امیرنطام زنگنه [ باقی گذاشته بود ... »   و چند سطر پائین تر «...از لحن خشن میرزاتقی خان و ناسزائی که درباره‍ی شاه به کار برد ...»
درگویش ترکی آذربایجان و به ویژه درتبریز، به کارگیری کلمه   "حیوان" منظورلغوی حیوان به معنای اخص جانور نیست . حیوان، صفتی است که بیشتر همدردی را میرساند و درمحاورات تحت اللفظی معادل طفلکی به کار گرفته میشود. (حیوان جوان قیزی بیرقوجا کیشی یه وئردیلر = طفلکی دختر جوان را به یک پیرمرد دادند) یا (حیوان بالا جوانلاری قیردیلار =   طفلکی جوان ها را کشتند) یا زمانی که شخصی در معرض ظلم و ستم قرار گیرد (حیوان آروادین ارثیه سین   یِدیلر =    ارثیه‍ی طفلکی زن را خوردند ) این توضیح از آن جهت آمد که درهیچیک از اسناد و کتب تاریخی، حرف ناشایستی از قول امیر در باره شاه وپدرش ثبت نشده است. امیرکبیر به هردلیلی، برای پیشرفت و پایداری و عظمتِ ناصرالدین شاه تا آخرین لحظه فداکاری کرد. حتا وقتی فرمان مرگش رسید بلا درنگ، با دست خود به زندگی اش پایان داد.
بد گمانی و سوء ظن محمدشاه از روابط همسر خود (مادر ناصرالدین شاه) با دیگران، باعث دل افسردگی و بیمیلی محمدشاه به فرزندش شده و تا مرز تنفر پیش رفته است.  
« ...    بیزاری شاه از ناصرالدین میرزا حتا از این ها نیز ژرف تر بود. و انسان خواه ناخواه به فکر حکایاتی میافتد که تنفر شاه را حاصل شک و شبهه ای میداند که در باب   حرامزادگی شاه زاده رواج داشت.      ...    اتهام زنای با محارم   ما بین ملک جهان و برادرش، عیسی خان قوانلو، که موجب چوب کاری خان در ملاء عام در تبریز شد، ای بسا که تمهیدی صرفا برای بی اعتبار ساختن قوانلوها بود . » ص ٨۵
نویسنده   روایتی دیگر درتآیید موضوع نقل میکند که قابل تآمل است :
  « ...    سال ها بعد، عباس میرزای سوم (ملک آرا) که البته نسبت به برادرش بی غرض نبود، ازقول میزراحسین خان مشیرالدوله، به راست یا به دروغ   مطلبی   نقل کرده ....    تو نمیدانی ناصرالدین شاه چقدر حرام زاده است.   ...   این پسر محمدشاه نیست.   نمیدانم از کدام قراول دراندرون یا ازکدام شاگرد بزاز یا کله پز این را عمل آورده است؟» ص ٨۵
« ...   مهد علیا را آزاد گذاشته بودند که به عیش و عشرت بپردازد. ضیافت های شبانه او تا صبح ادامه داشت با موسیقی   و رقص و مشروب در مصاحبت دل دادگان – از جمله بازرگان گرجی – بعدا مایه‍ی شرمساری میرزا تقی خان امیرکبیر نخستین صدراعظم ناصرالدین شاه گردید که درامور اخلاقی بسی حساس و سختگیربود.» ص ٨۶
به کنار از صحت و سقم این مطالب،   آن هم با صرف جملات تردیدآمیز به مانند «البته نسبت به برادرش بیغرض نبود.» یا «به راست یا به دروغ» به اصالت تحقیق لطمه میزند.   دریک اثرپژوهشی با اما و اگر، یا به دروغ و راست و در مجموع به کارگرفتن این قبیل کلمات شک دار، تزلزل رآی پژوهشگررا،    به خواننده القا میکند وآسیب پذیری متن را فراهم میسازد. اگر خبر یا روایت مورد تآیید پژوهشگر است که چه جای سخن، واگر نیست که نباید گفت .
امانت، با اشاره به محرومیت های دوران کودکی و کمبودهای آموزش و پرورش   ناصرالدین میرزا، و تآکید بر تآثیر مدح و ثنا و گزافه گوئی های شاعران درباری با لحنی گزنده   میگوید:
« صبا، در شعرحماسی اش شهنشاه نامه، از روی الگوی شاهنامه‍ی فردوسی، فتحعلی شاه را به پای پادشاهان افسانه ای ایران میرساند   ...    دلاوری و خردمندی شاه را با خصلت های مشابه   پادشاهان دودمان های اساطیری میسنجد   و حتا شکست های پرمصیبت اورا درجنگ با روس پیروزی های شگفت آسا تصویر میکند. برای ناصرالدین    که در معرض این سبک ادبیات قرار داشت طبیعی بود که قدر و منزلت خود را درسایه اینگونه افتخارات شاهانه بجوید. به خویشتن اطمینان یابد و به کارنامه اعمال نیاکانش بنازد.» ص ۱۱۵
نویسنده، با اطلاعاتی از محفل ادبی تبریز، گزارشی ارنحوه‍ی عملکرد و اشاره به نکات مثبت آن محفل مینویسد:
«تآثیر آن بر ولیعهد جوان ، منحصر به مدح و تملق شاهانه نبود.   ...   شاعرانی چون قاآنی، یغما، سروش و نثرنویسانی چون ابوالقاسم قائم مقام (دوم) محمد تقی سپهر، و بعدها علیخان امین الدوله در پی مضامین و سبک های تازه ادبی رفتند.   ...    از خانواده های هنرمند، نظیر صبا، هدایت و وصال، چهره هایی برون آمد که نسل   اندر نسل نه تنها درادبیات بلکه همچنین درخوش نویسی، نقاشی و موسیقی ورزیده بودند.   ... پاس داران این روندِ نوگرایی، به دور از انحطاط فکری و روحیه‍ی مذهبی رایج زمان، پیشگامان نگرش دنیوی تر اصلاح طلبان بعدی بودند.»   صص ۶ - ۱۱۵
نویسنده به درستی به این مسئله‍ی فرهنگی که ایران تازه، وارد عصر نوخواهی شده بود، توجه کرده است. محفل روشنفکرانه تبریز که بیشتر بر مدار هنر و ادبیات میچرخید میراث بهمن میرزا، حاکم پیشین و یادگاری از دوران عباس میرزا بود. «... ترجمه فارسی الف لیله (هزار و یکشب) ...    نخستین   چاپ فارسی این مجموعه داستان های دراصل هندی – ایرانی به سفارش بهمن میرزا به هنگام حکمرانی آذربایجان توسط مترجمی با استعداد، عبداللطیف طسوجی، انجام پذیرفت و در ۱۲۶۱ هجری قمری از زمره اولین انتشارات چاپ سنگی در تبریز بود.   ...   طسوجی،   ملایی با تمایلاتی   اندک نا متعارف    ...     به گروه ادبی ناصرالدین پیوست و همراه او به تهران رفت.    ...   سروش اصفهانی، شاعر درباری نسبتا مشهوری که بعدها نخستین ملک الشعرای ناصر الدین شاه شد و لقب شمس الشعرا گرفت، نیز تآثیر فکری برناصرالدین جوان گذاشت. ... » صص ۷ – ۱۱۶
درهمین دوران است که، ناصرالدین میرزا با فرهنگ دنیا و آخرت آشنا میشود. اخلاص به صداقت وپاکی مولاعلی را با جان و دل میپذیرد ولی در باره‍ی عهدنامه، چون به ضررش میباشد، زیاد علاقه نشان نمیدهد. خلاف سفارش مولاعلی، او ولایت ها را به مزایده میگذارد.   هرکس پول بیشتری داد آن را عشق است .
یکی ازآثاری که دردوره‍ی آموزش ناصرالدین میرزا مورداستفاده‍ی او قرار گرفته،   «تحفه ناصری» ست   به قلم محمد جعفر مروزی.   به روایت امانت :
« ...   مروزی مذکور، درواقع، یکی از چند مولف شیعه بود که از زمان صفویه به بعد مهارت ادبی خود را به کار انداخته بودند تا ترجمه هایی نقل به معنا از عهد نامه منتسب به علی ابن ابیطالب به دست دهند. عهدنامه، خطاب به مالک اشتر نخعی هنگام انتصاب او به ولایت مصر در ٣٨ – ٣۹ هجری قمری، دست کم ازقرن هفدهم میلادی،   که شاه عباس اول ترجمه فارسی اش را به علمای دوره صفوی سفارش داد،محل توجه نویسندگان شیعه بوده است.   ...    عهدنامه، پیش ازآمدن افکارسیاسی غرب به ایران، آیینه تمام نمایی ازتکالیف فرمانروایان و نزدیک ترین معادلی بود که در فارسی برای نظریه کلی حکومت درتشیع در دسترس داریم.»   صص ۲۲- ۱۲٣
در حکومت اسلامی نیز بارها در موارد گوناگون ازطرف دولتمردان به عهدنامه، وفرمان حضرت علی به مالک اشتر، اشاره شده که زیاد پیگیری نشده.   اینکه احکام فرمانروائی ۱۴ قرن قبل در جهان امروزی تا چه حد میتواند نافذ وکاری باشد، خارج از حوزه‍ی بررسی ماست، اما همینقدر باید گفت که ابزاری از این قبیل "عهدنامه"ها و"پندنامه" جزانحراف ازپی جویی راه نجات جامعه   و فریب عوام چیز دیگری نبوده و نیست. آموزگاران ناصرالدین میرزا نیز این هدف را دنبال میکردند.    
رونق فعالیت های تجاری و فرهنگی در شهر تبریز، از اطلاعات مفیدی ست که نویسنده به دست میدهد.
« ... تبریز، که آن موقع بزرگترین شهرایران بود، به خاطر داد و ستدش با اروپا، اقلیت های تجار یونانی، ارمنی و اروپائی و تماس با دول همسایه‍ی روسیه و عثمانی وضعیت بین المللی زنده و پرشوری داشت. انتشارات پر شمار فارسی درآنجا، از زمان عباس میرزا به این طرف، نشانگر این تماس ها با دنیای خارج بود ... ۱۶ چاپخانه   درتبریز، و تعداد بیشتری درتهران   ...    روزنامه یومیه انگلیسی   و شماری روزنامه فرانسوی همه چاپ استانبول و ازمیر در تبریز به فروش میرفت.    ص ۷ - ۱۲۶
 
شورش ضد ارمنی درتبریز
بنا به نوشته امانت « شورش ضدارمنی ۱۴رجب هنگامی آغاز شد که گروهی از مردم تبریز درخاته‍ی میرزا احمد مجتهد تبریزی، پیشوای اصولیه درتبریز، گرد آمده اعتراض کردند که مستخدم ارمنی کنسولگری روسیه به پسر بچه مسلمانی تجاوز جنسی کرده است. جمعیت متهم را دستگیر کرده بود اما میرزاتقی خان او را حبس نکرده بلکه بنا بر مقررات تحویل بیگلربیگی شهر داده بودند. ظاهرا به بیگلربیگی گوشزد شده بود که مستخدم کنسولگری تحت الحمایه   و از مصونیت دیپلماتیک برخوردار است. وی نیز پس از اندکی تردید او را به کنسول روسیه سپرده بود.    ...   شش تن از اعتراض کنندگان از جمله   یک روحانی را به اتهام کشتن   "سگ قنسول"   توقیف کرده بود» ص۱٣۵ .
  بلوا درشهر شروع میشود.   جمعیتی انبوه با شعارهای قتل عام ارامنه نظم شهر را بهم میریزند.   و «به چپاول مغازه های گرجی ها پرداختند دویست و پنجاه ارمنی، یونانی و اقلیت های دیگر چندی با سنگ و کلوخ به دفاع پرداختند   ...   به   کنسولگری انگلیس پناهنده شدند.»
فردای آن روز بازهم شهر ناآرام و فریاد خشم وانتقام   همه جا به گوش میرسید. «   ...   ده هزار تبریزی   ...   دربرابر دارالحکومه در داخل حصار ارگ شهر جمع شده بودند ... ولیعهد دردیوان خانه درمحاصره اشرار و عوام بود و ناصرالدین   به ایوان نشسته و رنگ از رخ شان پریده بود ...      میرزا تقی خان وزیر نظام .... با برادرش و شماری از ملازمان   .... چهار نعل درخیابان های تبریز میتاخت   جمعیت سرراهش را عقب میزد   ... این گروه مهاجم به سرکردگی امیرنظام همه سوار براسب و مسلح به چماق های ضخیم مردمان را دسته دسته از پا درآوردند    به آنها هشدار داد اگر لازم شود خیابان ها را با توپ میروبد.     در خلال مهاجمه دو سه تن از اعتراض کنندگان کشته شدند و سرهای شکسته زیاد بود. » صص ۷ - ۱٣۶