بازگشت به دامان پدرخوانده؟!


• جستجوی آینده اصلاح طلبی در سایه هاشمی رفسنجانی، یکی از نمونه های انحطاط جریان دوم خرداد بعد از اول اسفند است. شاید اصلاح طلبان در این راه تا انتها پیش نروند، اما آن ها وقتی هدف خود را «بازگشت به قدرت» در ساختار سیاسی فعلی، بدون برهم زدن آن و تغییر در قانون اساسی که حکومت دینی را مشروعیت می بخشد، قرار داده اند، باید این بازگشت را در سایه کسانی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، شیخ مهدی کروبی و یا افراد مشابهی جستجو کنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۴ تير ۱٣٨٣ -  ۴ ژوئيه ۲۰۰۴


۱.
همزمان با شکست اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم، برخی از سران جبهه اصلاح طلب تاکید کردند، آن ها قصد دارند سیاست آینده خود را بر پایه «بازگشت به قدرت» قرار دهند. به همین دلیل دوم خردادی ها تبلیغات زودهنگامی را پیرامون انتخابات ریاست جمهوری سال آینده آغاز کردند، که دقت در آن، جنبه هایی از برنامه آن ها برای تحقق «بازگشت به قدرت» را آشکار می کند.
تبلیغات اصلاح طلبان پیرامون انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، این پرسش را پیش آورده است که آیا هاشمی رفسنجانی، کسی است که اصلاح طلبان قصد دارند مردم را از طریق او با صندوق های رای آشتی بدهند و در سایه وی رویای «بازگشت به قدرت» را عملی سازند؟
محمد سلامتی دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به قسمت اول این پرسش پاسخ مثبت می دهد و می گوید: «هاشمی رفسنجانی مانند بسیاری از شخصیت های دیگر به همان نسبت که طرفدار دارند، می تواند ایجاد انگیزه کند تا شاهد انتخاباتی پرشور باشیم». (۱)
یک هفته بعد از این اظهارات، فیض الله عرب سرخی، عضو بلندپایه دیگر مجاهدین انقلاب اسلامی، پاسخ مثبت به بخش دوم این پرسش را نیز رد نمی کند و می گوید: «آقای هاشمی رفسنجانی یکی از شخصیت هایی است که هم سابقه و هم توان انجام این مسوولیت [ریاست جمهوری] را دارد.  عرب سرخی می افزاید: «البته اینکه ایشان کاندیدای مورد حمایت ما خواهد بود یا خیر، هنوز بحثی را در این باره در سازمان مجاهدین انقلاب نداشته ایم». (۲)
صادق زیبا کلام، از هواداران هاشمی رفسنجانی، با صراحت بیشتری حرف های هنوز ناگفته محافل دوم خردادی را آشکار می کند و می گوید: «بسیاری از اصلاح طلبان از رفتار گذشته خود در سال ۱۳۷۸ با آقای اکبر هاشمی رفسنجانی پشیمان هستند و از نامزدی ایشان در این دور از انتخابات ریاست جمهوری حمایت خواهند کرد.» (٣).
این سخنان از جانب هیچکدام از مسئولان بلندپایه جبهه دوم خرداد تکذیب نشد. اما در تازه ترین نمونه، بهزاد نبوی سخنانی گفت که احتمال درستی این اظهارنظر را بیشتر تقویت کرد. بهزاد نبوی، در سخنانی که روز گذشته در رسانه ها درج شد، دلایل تصمیمی را که محمد سلامتی و فیض الله عرب سرخی زمینه های آن را آماده کردند، چنین توضیح می دهد که: استراتژی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری آینده، جلوگیری از تبدیل رئیس جمهور به یک «تدارکچی» است و می گوید این استراتژی به قصد جلوگیری از تبدیل حکومت به یک حکومت فردی (؟) است!  نبوی می گوید: «ما از چهره سرشناس و شناخته‌شده‌ای که در خودش توانایی نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری را می‌بیند صرف‌نظر از طیف و جناحش می‌خواهیم که وارد صحنه انتخابات شود تا سناریوی تنزل رئیس جمهور به تدارکاتچی برای قوه مجریه خنثی شود». (۴)
این سخنان، به جز هاشمی رفسنجانی، می تواند متوجه کدام سیاستمدار در جمهوری اسلامی باشد؟ سیاستمداران جمهوری اسلامی سال ها در کنار هم کار کرده اند و یک دیگر را به خوبی می شناسند. نبوی می داند به چه کسی پیام داده است و هاشمی رفسنجانی هم می فهمد که از چه کسی پیام گرفته است!
 
۲.
اندکی پیش از این اظهارنظرها، خانم الهه کولایی نخستین عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت بود که خط مشی عدم شرکت در انتخابات مجلس هفتم را مورد انتقاد قرار داد و آن را اشتباه خواند. کولایی گفت نمایندگان متحصن، بعد از پایان تحصن خود می بایست اقدام به بستن لیست از افراد تایید صلاحیت شده و شرکت در انتخابات می کردند. (۵)
به نظر می رسد در روزها و ماه های آینده انتقاد به این تصمیم در صفوف جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و گروه متحصنین مجلس و آن ها که به اصلاح طلبان رادیکال شهره هستند، هواداران بیشتری بیابد. چنین انتقادی، زمینه ساز توجیه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده خواهد بود که دوم خردادی ها قصد کرده اند با توجیه جلوگیری از تبدیل رئیس جمهور به «تدارکچی» در آن شرکت کنند.
استدلال خانم الهه کولایی در انتقاد از سیاست عدم شرکت در انتخابات مجلس هفتم، همان استدلالی است که اصلاح طلبان با توسل به آن پاره ای از مهم ترین وعده های خود را فراموش کردند. الهه کولایی گفته است در سیاست قهر کردن از قدرت معنی ندارد. با همین توجیه، اصلاح طلبان «خروج از حاکمیت» را نفی کردند، رفراندم را فراموش کردند و بر بسیاری از اقدامات و تعرضات محافظه کاران علیه حقوق مردم - برای حفظ موقعیت خود در قدرت - گردن گذاشتند. و حالا هم با توسل به آن می خواهند بازگشت به دامان «مرد قدرتمندی» که بتواند تدارکچی نباشد، را توجیه کنند.
این سخن همواره با استدلال دیگری هم همراه بوده است: قهر کردن مردم از صندوق های رای هم معنی ندارد. به جز دوران کوتاهی در آستانه مجلس هفتم، استدلال اخیر، همواره استدلال اول را تکمیل کرده است. به نظر می رسد هر دوی این استدلال ها در انتخابات ریاست جمهوری سایر آینده با قوت تمام به کار گرفته شود. نتیجه عملی این دو استدلال تا این حال بوده است که مردم رای بدهند، تا محافظه کاران و گروهی از اصلاح طلبان میانه - حکومت کنند. در جمهوری اسلامی که به جز دو گروه محافظه کار و اصلاح طلب موجود کس دیگری امکان شرکت در حکومت ندارد، استدلالات فوق معنای دیگری به جز این نخواهند داشت.  
خانم کولایی چنان صحبت کرده است که در جمهوری اسلامی راه ورود به قدرت هموار است و عده ای از سهیم شدن در قدرت امتناع می کنند. اما واقعیت این نیست.
تا جایی که به اصلاح طلبان مربوط می شود، آن ها هیچ وقت از قدرت قهر نکردند. تا آخرین زمانی هم که امکان داشت در قدرت باقی ماندند تا آن ها را از مجلس اخراج کردند و قرار است سال آینده از دولت هم اخراج کنند. در سایر نهادهای قدرت یعنی نهادهای انتصابی نیز جایی برای آن ها وجود نداشته است.
در مورد سایر اقشار مردم، یعنی دگراندیشان و اپوزیسیون شامل نیروهای ملی - دموکرات، چپ و حتی ملی - مذهبی ها این راه کاملا بسته است و یک تابلوی بزرگ ورود ممنوع، آن ها را از قدم گذاشتن در حیطه قدرت منع کرده است. بسیاری از این نیروها، از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نیستند، چه رسد به آن که امکان شرکت در قدرت برایشان فراهم باشد.
 
٣.
هیچ حزب، گروه و سازمان سیاسی نیست که خواهان شرکت در قدرت نباشد. در ایران تنها محافظه کارانی که بیست و پنج سال است قدرت سیاسی را قبضه کرده اند مدعی هستند از سر اجبار وارد حکومت شده اند. در کشور ما متاسفانه حکومت اسلامی راه شرکت اقشار مختلف مردم را برای شرکت در قدرت سیاسی بسته است و با نقض حقوق دموکراتیک و سرکوب گاه خونین، حکومت را به انحصار خود در آورده است. محافظه کاران این حقیقت را رد می کنند و بیست و چهار انتخاب را دلیل «انتخابی» بودن حکومت اسلامی می دانند. اصلاح طلبان این ادعا را با شروطی می پذیرند و بر این نظرند که امکان انتخابی کردن حکومت از راه انتخابات وجود دارد و نباید از انتخابات و قدرت قهر کرد.
تجربه دوم خرداد، می گوید این ادعا غیرواقعی است. آن چه که در حکومت اسلامی ایران به عنوان «نهادهای انتخابی» معروف شده است، تنها بخش کوچک و غیرموثری از قدرت را در اختیار دارد. بخش عمده و تعیین کننده قدرت غیرانتخابی است و انتخابات و صندوق های رای نمی تواند در ماهیت و ترکیب آن ها نقشی داشته باشد. بخشی از نهادها که «انتخابی» هستند، زیر نظارت شدید شورای نگهبان قرار دارند. یعنی حکومت تعیین می کند که چه کسانی اجازه دارند در این نهادها شرکت کنند و چه کسانی نباید شرکت کنند. علاوه بر آن این نهادها از قدرت واقعی برخوردار نیستند و نباید مخالف نظرات ولی فقیه و شورای نگبهان و مجلس تشخیص مصلحت و ... عمل کنند.
دوم خرداد آخرین فرصت برای اصلاح این ساختار غیردموکراتیک بود و ناموفق ماند. بعد از آن همه کسانی که هنوز سیاست خود را بر مبنای انتخابات استصوابی و اصلاح حکومت قرار داده اند، از مشی دموکراتیک فاصله گرفته و به سیاست ارتجاعی پیوسته اند.
اصلاح طلبان ظاهرا راه تازه ای یافته اند. یک «مقام قدرتمند» را در راس «نهاد انتخابی» ریاست جمهوری قرار دهند تا حامی بخش «انتخابی» در برابر صاحبان اصلی قدرت شود.
 
۴ .
خانم الهه کولایی چه کسانی را می خواهد از اشتباه بیرون بیاورد و به شرکت در حکومت راضی کند؟ او حق دارد وقتی می گوید سیاست عرصه قهر کردن از قدرت نیست. اما او این را می گوید تا ادامه راه بی حاصلی را توجیه کند که اکنون آینده خود را در بازگشت به دامان «پدرخوانده» می جوید.
مواضع اصلاح طلبان از اول اسفند به بعد، رو به انحطاط رفته است. آن ها به جای بازبینی و انتقاد مثبت از سیاست هایی که آن ها را در وضعیت نامطلوب انتخابات اول اسفند قرار داد، برای نجات آینده خود در جهت تحکیم رابطه با حلقه اصلی قدرت برآمده اند. جستجوی آینده اصلاح طلبی در سایه هاشمی رفسنجانی، یکی از نمونه های این انحطاط است. شاید اصلاح طلبان در این راه تا انتها پیش نروند، اما آن ها وقتی هدف خود را «بازگشت به قدرت» در ساختار سیاسی فعلی، بدون برهم زدن آن و تغییر در قانون اساسی که حکومت دینی را مشروعیت می بخشد، قرار داده اند، باید این بازگشت را در سایه کسانی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، شیخ مهدی کروبی و یا افراد مشابهی جستجو کنند!
در برابر، هدف جنبش دموکراتیک در کشور ما غلبه کردن بر موانع مشارکت واقعی نمایندگان مردم در قدرت و بازگردان حکومت به آن ها  از طریق انحلال همه نهادهای انتصابی و کلیت حکومتی است که بر پایه این نهادها بنا شده است. این هدف را نمی توان در سایه هاشمی رفسنجانی و شیخ مهدی کروبی تام ین کرد و آن را با شرکت چند نماینده اصلاح طلب و مصلوب الاختیار در نهادهای حکومتی، تاخت زد!
 
۱. رجوع کنید به سخنان محمد سلامتی
۲. رجوع کنید به: یک هفته با سیاست در ایران
٣. رجوع کنید به حمایت زیبا کلام از ریاست جمهوری رفسنجانی
۴. تحلیل بهزاد نبوی از راه برد جناح ها تا انتخابات
۵. الهه کولایی: ما می باید در انتخابات مجلس شرکت می کردیم