سخنی برای امروز
درباره «نامه به فردا»ی رئیس جمهور



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۵ ارديبهشت ۱٣٨٣ -  ۴ می ۲۰۰۴


رئیس جمهور روز گذشته نامه ای را که وعده داده بود، خطاب به جوانان منتشر کرد. هر چند پیشتر گفته شده بود در این نامه بخشی از «ناگفته ها» مطرح خواهد شد، اما نامه مشروح و طولانی محمد خاتمی، حاوی نکته ی ناگفته ای نبود. این نامه به قصد دفاع از سیاست هفت ساله دولت اصلاحات و شخص رئیس جمهور «برای فردا» نوشته شد و آیندگان خود در مورد آن قضاوت خواهند کرد. اما بعید است چنین نامه ای، قضاوت نسل های امروز در مورد رئیس جمهور را دچار دگرگونی کند.
خاتمی در این نامه مشروح، سخن همیشگی خود را تکرار کرد و از دو جریانی یاد کرد که به تعبیر او، مانع از به ثمر رسیدن اصلاحات دینی در ایران شده اند. او مردم سالاری دینی را تنها آینده قابل قبول برای ایران خواند و جنبش دموکراتیک غیرمذهبی در کشور ما را در کنار مستبدین حاکم نشاند تا بار مسئولیت خود در شکست برنامه های جبهه ی دوم خرداد را سبک کند. دفاع خاتمی از مردم سالاری دینی همواره دفاعی غیرمنطقی و غیرمستدل است و این بار نیز به هیچ کدام از انتقادات مکرری که به این نظریه وی صورت گرفته است، پاسخی نداد. تنها نقطه ی اتکای رئیس جمهور برای دفاع از نظریه «دموکراسی دینی»، تکیه بر فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران است که در نامه ی او خطاب به جوانان نیز جا به جا تکرار شد. نامه ی مشروح او پاسخی به این پرسش ها نداد که حکومت های سکولاری که موفق شده اند دین را از دولت جدا کنند، آیا بر فرهنگ و آداب و رسوم کشورهای خود متکی نبوده اند؟ آیا اروپا که زادگاه سکولاریسم است، دولت مدرن و امروزی را بر نفی آداب و رسوم و فرهنگ مردم سرزمین های خویش استوار ساخته است؟ آیا در سرزمین هایی که سکولاریسم آن ها را از آفت استبداد دینی نجات داده است، مردم اعتقادات مذهبی نداشته اند؟ آیا حکومت های سکولار به نابودی مذهب در سرزمین هایی که این شکل از حکومت را برقرار کرده اند، منجر شده است؟
این پرسش ها، مکرر از رئیس جمهور و سایر مدافعین «مردم سالاری» دینی شده است. از مدافعین چنین نظریه ای بارها خواسته شده نشانه و نمونه ای از مردم سالاری دینی خود را در طول تاریخ و عرض جغرافیایی جهان ما نشان دهند. در تاریخ چند هزار ساله مذهب، کاوش کنند و جغرافیای امروز جهان را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب زیرپا گذارند و اگر نشانه ای از «مردم سالاری دینی» یافتند، مردم ایران را به ساختن نمونه ی دوم آن فرا بخوانند.
 
ناتوانی تئوریک و سیاسی در مجاب کردن منتقدین، و تجربه عملی جنبش اصلاح گرایانه دوم خرداد، تنور این نظریه را در جامعه ی ما مدت هاست سرد کرده است.
اگر محمد خاتمی سخن مشروح خود را «نامه به فردا» نام گذاشته است، شاید به این خاطر است که می داند، نسل امروز که تجربه اصلاحات و دولت او را به چشم دیده است، استدلالات وی و دفاعش از سیاست هفت ساله خود و ناکجاآبادی به نام «مردم سالاری دینی» را نخواهد پذیرفت. این نظریه دیگر به گذشته تعلق دارد و با شکست جنبش اصلاحات، شکست خورده است.
«مردم سالاری دینی» همراه با افول جنبش دوم خرداد، میدان را برای رویارویی جنبش سکولار – دموکراتیک با استبداد دینی خالی کرده است. آینده ایران، بیش از پیش تحت تاثیر این رویارویی شکل خواهد گرفت. نظریه حکومت دینی، هر چند در نزد افکار عمومی بی اعتبار شده است، اما متکی و پشت گرم به قدرت است و جنبش سکولار – دموکرات جمهوری خواه در کشور ما، هر چند مورد تعرض حکومت است، اما مدافعان روزافزونی در جامعه و در میان روشنفکران دارد.
پرسش اصلی و مهم آینده سیاسی کشور دیگر چالش بین هواداران نظریه مردم سالاری دینی با حکومت دموکراتیک غیردینی نیست، بلکه در این است که هواداران مردم سالاری دینی که در تجربه خود برای اصلاح حکومت دینی موفق نشدند، در صف آرایی بین نیروهای نظام مذهبی – استبدادی حاکم و جنبش دموکراتیک – سکولار جامعه ی ما، جانب کدام را خواهند گرفت؟ به بقای استبداد مذهبی تن خواهند داد یا به صف مبارزه برای جدایی دین از حکومت و استقرار جمهوری عرفی خواهند پیوست؟ راه سومی وجود ندارد.
پاسخ رئیس جمهور به این پرسش بنیادی، مدت هاست داده شده است. او در «نامه به فردا» نیز تصریح می کند تاکنون تمام تلاشش بر این بوده که مانع آن شود تا گفتمان اصلاح طلبی به بیرون از نظام منتقل شود. راز بسیاری از رفتارهای محمد خاتمی، از جمله تسلیمش به ولایت مطلقه فقیه و احکام حکومتی، و از جمله تن دادنش به برگزاری «انتخابات فرمایشی»، در همین تلاشی است که او صورت داده و می دهد تا خواست ها و مطالبات و آرمان های مردم ایران را به هر قیمت در چارچوب «نظام دینی» نگاه دارد. اما این فقط حال (و آینده) بخشی از جنبش اصلاح گرانه دوم خرداد است که در هراس از برقراری یک حکومت دموکراتیک و عرفی، به نظام استبداد دینی و فقاهتی تن داده و تن خواهد داد. راه دیگری نیز در برابر اصلاح طلبان دینی گشورده است که متضمن وفاداری به آرمان های دموکراتیک، کنار گذاشتن اتوپیای حکومت دموکراتیک دینی و پیوستن به جبهه ی جمهوی خواهی است. این راه نیز کوشندگان خود را خواهد داشت. تشدید رویارویی میان نظام استبداد دینی و جنبش سکولار – دموکرات جمهوری خواهی در کشور ما، این انتخاب را در برابر هر اصلاح گر دینی قرار خواهد داد.