ایـست، اینـجا گـذرگـاه رادیکالیـسم است!
تحلیل اخبار روز از مواضع اصلاح طلبان بعد از انتخابات مجلس هفتم – بخش دوم



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٨ ارديبهشت ۱٣٨٣ -  ۲۷ آوريل ۲۰۰۴


فکر تشکیل جبهه گسترده دموکراسی خواهی، بسیار پیشتر از انتخابات اول اسفند در جامعه ما مطرح شد و هرچه ناتوانی جبهه دوم خرداد در پیش برد مطالبات دموکراتیک آشکارتر گردید، قوت بیشتری گرفت و به درخواست بخش های بزرگ تری از روشنفکران، فعالین سیاسی و توده مردم تبدیل گردید. پس از انتخابات مجلس هفتم و خیز محافظه کاران برای تسخیر همه حکومت و بستن فضای سیاسی، تشکیل چنین جبهه ای نه تنها به مرکزی ترین وظیفه سیاسی، بلکه به همچنین به نیاز روانی جامعه تبدیل گردید. نزدیکی نیروهای مختلف دموکرات و اصلاح طلب و تشکیل جبهه ی مقاومت در برابر یورش محافظه کاران، فوری ترین انتظاری است که در دوران بعد از اول اسفند در جامعه ی ایران موج می زند. فشرده کردن صفوف آزادی خواهان در برابر محافظه کارانی که قدرت خود را در حکومت تحکیم کرده اند، نخستین پاسخ مسئولانه به نتایج انتخابات فرمایشی مجلس هفتم به شمار می رود. این پاسخ و انتظار از این نتیجه گیری صحیح و منطقی ناشی می شود که برای مقابله با تهدیدات محافظه کاران و مبارزه در جهت خواست های مردم، هیچ حزب، گروه و نیروی اجتماعی به تنهایی تواناتی و کارآمدی مطلوب را ندارد و باید همه ی نیروها، تا حد امکان برای جلوگیری از انسداد سیاسی و تحکیم ولایت مطلقه فقیه هم سو و هم راه گردند. روشن است چنین جبهه ای تنها در صورتی واقعیت خواهد یافت که بتواند طیف های مختلف جامعه ایران را حول خواست ها و مطالبات معین و مبرم خود متحد کند. حذف هر بخش از نیروی دموکرات و جمهوری خواه کشور ما، به معنای خرابکاری در تشکیل چنین جبهه ای خواهد بود.
در برابر این نیاز سیاسی و روانی فزاینده، علائم نویدبخشی از سوی جبهه اصلاح طلبان حکومتی به چشم نمی خورد. یکی از نخستین این نشانه های غیرامیدبخش را آقای علیرضا علوی تبار در مقاله ای تحت عنوان «روشنفکری دینی، راه بی بدیل» ارایه داد. وی که پیشتر، از جمله افراد پیش رو در جبهه دوم خرداد در زمینه تشکیل جبهه دموکراسی خواهی بود، در شرایط تازه ای که ضرورت همراهی همه گرایشات سیاسی و اجتماعی عیان شده است، بر این موضع ایستاد که: فقط روشنفکری دینی! علوی تبار در مقاله خود با طرح موضوع مدرنیته نتیجه می گیرد روشنفکری دینی یگانه راه دست یابی به مدرنیته است و می نویسد:
«اگر مدرن شدن برای ما ضروری است و اگر مدرن شدن پایدار و سازگار ما در گرو مدرنیته درونزا است، روشنفکری دینی تنها راهی است که می‌تواند ما را در این مسیر کامیاب سازد.»
چنین پیام انحصارگرایانه ای هنوز از این نتیجه گیری سرنوشت ساز بسیار دور است که آینده ایران را باید با همکاری همه گرایش های موجود – که هیچ کدام نمی توانند مدعی در انحصار داشتن همه ی حقیقت باشند – ساخت. این ساختن هر چه می خواهد باشد فرقی نمی کند. در این تفکر انحصارگرایانه که آشکارا پیام نادیده انگاشتن و حذف دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی و از جمله نیروهای لائیک – دموکراتیک جامعه را با خود دارد، چه مردم سالاری و دموکراسی هدف باشد و چه مدرنیته و یا هر موضوع دیگری، آن چه مهم است اعلام پیشاپیش این موضع است که روشنفکری دینی قهرمان اصلی و در واقع تنها قهرمان راهی است که به سوی رستگاری می رود.
 
همین تفکر انحصارگرانه را آقای حمید رضا جلایی پور نیز بازتاب می دهد. او در مقاله خود به نام «پس از اسفند»، به جز نیروهای اصلاح طلب دینی، نیروی دیگری را در جامعه ی ایران مشاهده نمی کند و بر این باور است که اصلاح طلبان با خروج اجباری از حاکمیت و رانده شدن به جامعه، مشروعیت تازه ای خواهند یافت که می تواند آن ها را از طریق انتخابات آینده به حاکمیت بازگرداند. جلایی پور می نویسد:
«در طی این سال‌ها یک نیروی سیاسی مردمسالار از فرزندان انقلاب شکل گرفته است که برخلاف نیروی محافظه‌کاران نیرویی شخص محور و ایدئولوژیک نیست. به بلوغ و پختگی سیاسی نیز رسیده است. اگر این نیرو به شکلی کاملاً غیر مشروع و غیردموکراتیک از مجلس و حکومت حذف شد و از وزن آن در مجموعه حاکمیت کاسته شد، اما به نظر می‌رسد این حذف تحمیلی پیامد مثبتی چون تقویت وزن این نیروی نوین در بطن جامعه را در پی خواهد داشت. این واقعیت نویدبخش، متضمن این معناست که انتخابات اول اسفند چنانکه در نگاه اول به نظر می‌آید که جز شکست و از دست دادن پارلمان برای اصلاح‌طلبان ثمری نداشته ولی در آینده احتمال آثار مثبت بر رخدادهای سیاسی (مثل انتخابات آینده) خواهد داشت.»
به این ترتیب در «پس از اسفند» آقای جلایی پور نیز، جبهه گسترده دموکراتیک و تعامل و همکاری با نیروهای دموکرات و لائیک و دگراندیشان جامعه ی ایران جایی ندارد و جبهه اصلاح طلبان حکومتی که اجبارا به جامعه رانده شده است، مشروعیت خود را باز خواهد یافت و آثار مثبت آن در انتخابات آینده هویدا خواهد شد.
 
بی توجهی و نادیده انگاشتن نیروهای دگراندیش، در نزد برخی از شخصیت های موثر جبهه دوم خرداد، اما شکل صریح و آشکارتری به خود گرفته و به مخالفت و رو درویی تبدیل می شود. مواضع بهزاد نبوی، محمدرضا خاتمی و سعید حجاریان، بیانگر مقابله رهبران جریان اصلاحی با اندیشه کلیدی تشکیل یک جبهه گسترده دموکراتیک در جامعه ماست.
بهزاد نبوی، اصولا حضور و وجود نیروهای سیاسی غیر دوم خردادی را در جامعه نفی می کند. او در گفتگوی خود با روزنامه شرق که مدت کوتاهی بعد از پذیرش استعفایش از نمایندگی مجلس صورت گرفت، در این باره می گوید:
«خیلی انتخاب های متعددی وجود ندارد. این گونه نیست که نیروهای سیاسی عظیمی به صورت متمرکز وجود داشته باشد و از آن غافل مانده باشیم. نیروهای سیاسی کشور کمابیش شناخته شده اند. در انتخابات شوراها و مجلس هم وزن و توانایی همه نیروها برای شرکت یا عدم شرکت معلوم شد. بعضاً دچار تصورات خاصی هستیم که نیروی سیاسی قدرتمندی وجود دارد که اصلاحات را از آن محروم کرده ایم و اگر با آن پیوند ایجاد کنیم تحول عظیمی ایجاد می شود. گروه های سیاسی مشخص اند. باید دید در ائتلاف با یک گروه و جدا شدن از گروه دیگر چه چیزی به دست می آوریم و چه امتیازی را از دست می دهیم. نیروهای اجتماعی وجود دارند ولی من نیروی سیاسی ای که به لوازم حرکت اصلاحی پایبند باشد و دارای پشتوانه مردمی قابل ملاحظه ای باشد نمی شناسم.»
او سپس می افزاید:
«اگر می خواهیم ارتباط را با چند حزب موجود قطع کنیم باید با چند حزب واقعاً موجود هم ائتلاف کنیم. نمی توان سه ارتباط را قطع کرد تا در عالم خیال چهار ارتباط جدید برقرار شود. اگر نیروی سیاسی وزن داشته باشد و بتوان با آن کار کرد ما قطعاً به سراغش می رویم. اگر به جز گروه هایی که هستند و کمابیش در حرکت های سیاسی نقش دارند حزبی را می شناسید به ما معرفی کنید تا دیدگاه ها و مواضع شان را بررسی کنیم. باید توانایی ها و مواضع شان را به دقت بررسی کنیم.»
یادآوری این نکته به آقای بهزاد نبوی ضرورت دارد که اگر هم تصویر وی از جامعه واقعیت داشته باشد، او به عنوان یکی از اعضای موثر سازنده نهادهایی که تحزب را در ایران سرکوب و جامعه را از وجود احزاب مخالف تهی کردند، مسئولیتی دارد که هرگز به آن پرداخته نشده است. حتی بعدتر، وی و سازمان متبوعش، در طرح نظریات مسمومی مانند «خودی» و «غیرخودی» که جنبش اصلاحات هرگز نتوانست از سموم آن رهایی یابد، به مقابله با تحزب و محروم ساختن «غیرخودی» ها از حقوق سیاسی و دموکراتیک خود در جامعه دامن زدند. نبوی در گفتگوی فوق بارها از نبود احزاب که قدرت سازماندهی و بسیج افکار عمومی را داشته باشند، انتقاد کرده است، اما مسئولیت خود و هم فکرانش را در پدید آمدن و حفظ این وضعیت نادیده گرفته است. او در همین گفتگو بارها نیز از لزوم جلب «اعتماد اجتماعی» سخن می گوید، وی هر چند تایید می کند که جلب مجدد این اعتماد اجتماعی برای اصلاح طلبان بسیار سخت است، اما هنوز در این اشتباه است که چاره دیگری جز همین راه موجود و امتحان شده نیست. او علیرغم آن که می گوید شصت و چهار سال سن دارد و از تجربه زیادی در مبارزه سیاسی برخوردار است، اما قصد دارد همچنان یک تنه (با جبهه شکست خورده خود) به دنبال کسب این اعتماد اجتماعی باشد.
شاید آقای بهزاد نبوی از فرط علاقه به «نظام مقدس» نتواند خیل انبوه نیروهای اجتماعی جامعه ما را که گرایش به یک حکومت لائیک و سکولار دارند ببیند. این نیروها، نیرو آقای نبوی و دوستانش که هم چنان از یک حکومت اسلامی دفاع می کنند، نیستند. او هرگز نخواهد توانست آن ها را یک بار دیگر به نیروی خود تبدیل کند. اما او اگر واقعا اصلاح طلب و مردم سالار می بود، می توانست کمک کند این نیرو نیز در جامعه ی ما متشکل شود و از آزادی فعالیت سیاسی و داشتن حزب و نماینده سیاسی برخوردار گردد. او می توانست نیروی خود را با این نیرو برای هدف های دموکراتیک و اصلاحی همراه کند.
تجربه جنبش اصلاحات در ایران نشان داده است اصلاح طلبان مذهبی به تنهایی قادر نخواهند بود اعتماد حتی نیمی از جامعه ی ایران را هم به دست آورند. انحصارگری و نفی حقوق دیگران که نمونه هایی از آن در این جا مورد بررسی قرار گرفت، یکی از دلایل مهم روی گردانی افکار عمومی از اصلاح طلبان مذهبی – حکومتی است. اگر جامعه ایران به این ارزیابی می رسید که اصلاح طلبان دینی دست از انحصارگرایی برداشته اند و به جای امید بستن به کسانی مانند مهدی کروبی و جریاناتی مانند مجمع روحانیون مبارز و اخیر نیز جریان آبادگران اسلامی، آینده خود و ایران را در همکاری با نیروهای دموکرات و سکولار جامعه ایران جستجو می کنند، چه بسا شوک ناشی از این دگرگونی، دوم خرداد دیگری می آفرید که زمانی نه چندان دور، آقای بهزاد نبوی در آرزوی آن بود و امروز خسته تر و مایوس تر از آن است که حتی چنین آرزویی داشته باشد.
محمدرضا خاتمی دبیرکل جبهه مشارکت اسلامی در زمینه تعامل با گروه های سیاسی دیگر همچنان بر «چارچوب قانون اساسی» پافشاری می کند.
او در آخرین مصاحبه خود با خبرنامه داخلی جبهه مشارکت اسلامی، تصریح می کند:
«تعامل با گروه‌ها حدود مختلفی دارد. مثلاً بعضی‌ها می‌توانند متحد استراتژیک ما باشند. اینها کسانی هستند که چه در بعد تفکر و چه در بعد عمل شبیه ما هستند. عده‌ای دیگر فقط متحد تاکتیکی ما هستند و آن هم کسانی هستند که ممکن است در عمل در یک مرحله با هم تشابه داشته باشیم مثل استقرار مردمسالاری، با بعضی دیگر هم ممکن است تعامل انتقادی داشته باشیم و آن هم کسانی هستند که نه مثل ما فکر می‌کنند و نه به روش‌های ما اعتقاد دارند اما واقعاً دلسوز ایران هستند، روش‌های مسالمت‌آمیز را قبول دارند و هیچ وابستگی خارجی هم ندارند. ما می‌خواهیم تعامل حزب را گسترده‌تر کنیم مطمئناً تعاریف جدیدی در این رابطه وارد شده است و وارد خواهد شد. و مرزها این طرف و آن طرف خواهد شد. ما فکر می‌کنیم متحد استراتژیک ما هنوز درون گروه‌های دوم خردادی هستند منتهی مایل هستیم همکاری و هماهنگی خود را با گروه‌هایی بیشتر کنیم که چه به لحاظ تشکیلاتی و چه به لحاظ اثرگذاری و مقبولیت اجتماعی حرفی برای گفتن دارند.
توضیحات بیشتر دبیرکل جبهه مشارکت اسلامی درباره «گسترده تر کردن تعامل» اما کاملا محدود کننده است. محمدرضا خاتمی می گوید:
«ما در کنگره اعلام کردیم هر کس حاضر باشد در چارچوب قانون اساسی (با همه ایرادهایی که به آن داریم و البته با تفسیر دموکراتیک و نه با تفسیر تحجرگرایان) در کشور فعالیت نماید، می‌توانیم همکاری کنیم.»
 
محمدرضا خاتمی دبیرکل مهم ترین حزب قانونی و علنی کشور است و باید نتایج سخنانی را که می گوید، به درستی برای هواداران این حزب و افکار عمومی تشریح کند. «هر کس» هایی که محمدرضا خاتمی از آن ها نام می برد چه کسانی هستند؟ جز گروه های دوم خردادی، بخشی از نیروهای ملی – مذهبی هم می توانند در چارچوب سیاست همکاری های جبهه مشارکت قرار بگیرند. خارج از این چارچوب، محمدرضا خاتمی نمی تواند گروه یا حزبی را پیدا کند که به راه اصلاحات قانونی حزب او باور داشته و با معیارهای او برای اتحاد همخوانی یابد.
آیا نزدیکی جبهه مشارکت – ملی مذهبی ها، می تواند کیفیت جدیدی را در مناسبات سیاسی ایران خلق کند؟ نیروهای ملی و مذهبی متاسفانه در سال های اخیر، چنان خود را بر مواضع اصلاح طلبان منطبق ساخته اند، که اصولا تشخیص این دو نیرو از یکدیگر در بسیاری مواقع دشوار است. مجموعه ی نیروی اجتماعی این دو جریان، در انتخابات شوراهای هشتاد و یک محک خورد. هر دوی این نیروها از مردم سالاری دینی دفاع می کنند و از همین نظر تنها قادر به جلب حمایت بخشی هایی از جامعه خواهند بود که مدافع یک حکومت دموکراتیک مذهبی در جامعه هستند. بخش هایی که هر روز بیشتر در اقلیت قرار می گیرند.
چشم انداز ارایه شده از سوی محمدرضا خاتمی همچنان درهای جبهه مشارکت اسلامی را بر روی همکاری با نیروهای دموکرات و لائیک جامعه ی ما بسته نگاه می دارد. نتیجه سخنان وی، حفظ استراتژی و ائتلاف فعلی، حداکثر با شرکت بخشی از نیروهای ملی مذهبی است که تازه آن هم معلوم نیست با چه واکنشی از سوی طیف راست جبهه دوم خرداد و حتی کسانی مانند آقای بهزاد نبوی – که محمدرضا خاتمی آن ها را متحدین استراتژیک خود می شناسد – روبرو شود. چنین تعاملی حتی اگر در جبهه ی دوم خرداد و در میان متحدین استراتژیک آقای محمدرضا خاتمی مورد پذیرش قرار گیرد، جبهه مشارکت باز همان سیاستی را ادامه داده است که موجبات انزوای آن را فراهم آورده و در دوران سخت پس از اسفند، قادر نیست این حزب را از تضعیف نجات دهد و به اعضا و هواداران آن امکان دهد دست خود را در دست دیگر مبارزین راه دموکراسی و حقوق بشر در ایران قرار دهند.
نظرات سعید حجاریان استراتژیست جبهه دوم خرداد، در همان چارچوبه تنگی می گنجد که محمدرضا خاتمی و بهزاد نبوی از آن دفاع می کنند. اما توضیحاتی که حجاریان بر این استراتژی محدود کننده اضافه می کند، نشان می دهد اصلاح طلبان دوم خردادی نبض تحولات جامعه را از دست داده اند و تحریفاتی را که طی سال ها تبلیغ کردند، اکنون خود باور نموده اند.
حجاریان در مقاله ای تحت عنوان «توسعه تشکیلات» که اخیرا در سایت های اصلاح طلب منتشر شد، نیروهای سیاسی کشور را چنین تقسیم می کند:
«اگر نیروهای سیاسی ایران در داخل و خارج کشور را در یک طیف ببینیم که سر آن فاشیست‌ها هستند و سمت دیگر آن رادیکال‌ها در این میان چهار جریان دیگر را می‌توان برشمرد. محافظه‌کاران (Conservatism ها)، همنواها (Conformist ها)، اصلاح‌گرایان (Reformerها) و اصلاح‌طلبان (Reformistها).»
حجاریان سپس می افزاید:
«با کنار گذاشتن فاشیست‌ها و محافظه‌کاران که مدافع وضع موجودند و هیچ‌گونه انتقاد و اعتراضی را نسبت به روندهای موجود نمی‌پذیرند، چهار جریان همنواها (جریاناتی که در ظاهر امر انتقادات نرم و صوری را به وضع موجود می‌کنند اما بیش از آنکه قصد تغییر اوضاع را داشته باشند به دنبال کسب امتیاز و توزیع قدرت با محافظه‌کاران در وضع موجودند)، اصلاح‌گرایان (منتقدانی که جهت‌گیری آنان در انتقاداتی که مطرح می‌سازند اصلاح برخی روندها در جهت حفظ و تثبیت وضع موجود است)، اصلاح‌طلبان (جریاناتی که به وضع موجود معترضند و با طرح انتقادات و استفاده از ظرفیت‌های قانونی موجود به دنبال تغییرات هستند) و رادیکالها (جریاناتی که تغییرات پرشتاب و آنی را در نظم موجود ولو به قیمت کنار گذاشتن شیوه‌های مسالمت‌‌آمیز و مدنی دنبال می‌کنند.) جریاناتی هستند که هر یک به تناسب اهداف خود پاره‌ای از انتقادات را نسبت به وضع موجود ابراز می‌دارند.»
حجاریان از این تقسیم بندی نتیجه می گیرد:
«در این میان جبهه مشارکت تنها می‌تواند با جریان‌ها و افراد اصلاح‌طلب (Reformist ها) وارد ائتلاف شود. جریان رادیکالها به دلیل مشی سیاسی آنان و نیز نداشتن پایگاه اجتماعی در داخل به هیچ‌عنوان نمی‌توانند در زمره موتلفین جبهه مشارکت قرار گیرند. در عین حال اصلاح‌گرایان (Reformer ها) نیز اگر چه می‌توانند در برخی مسیرها و برنامه‌ها با جبهه مشارکت همراه باشند اما موتلفان خوبی برای جبهه مشارکت نیستند. طبیعتاً تکلیف همنواها (Conformist ها) نیز در این بین روشن است.»
آقای حجاریان به سبک رایج جبهه ی دوم خرداد، نسبت به تعریف «رادیکال» ها به واقعیت وفاداری نشان نداده است. رادیکال ها را نمی توان با خصوصیاتی نظیر «تغییرات پرشتاب و آنی» تعریف کرد.
جالب است این اتهام «آنی» و یا «یک شبه» خواستن تغییرات، بیست و پنج سال است از سوی جمهوری اسلامی ایران و به طور مشخص تر هفت سال است از سوی جریان اصلاحات، علیه مردمی که خواهان تغییرات جدی در جامعه ی ما هستند، به کار می رود. آقایان حجاریان زمانی برای دانشجویان، نمونه انگلستان را مثال آورده و گفته بود شاید جریان اصلاحات چهار صد سال طول بکشد و دانشجویان نباید منتظر تحولات «آنی» و «یک شبه» باشند. اما حقیقت این است که او خود نیز می داند مردم ایران نمی توانند چهارصد سال صبر کنند تا اصلاحات آقای حجاریان نتیجه بدهد.
رادیکالیسم بیانگر یک سمت گیری سیاسی است و به تغییرات «یک شبه» ربطی ندارد. رادیکالیسم مبارزه برای تحولات بنیادی و ریشه ای است. تحولاتی که شاید سال ها طول بکشد و زمان ببرد. نیروهای رادیکال در همین مورد با آقای حجاریان و یارانش دچار اختلاف هستند و سرعت تحولات نقش چندانی در این اختلاف ندارد. رادیکالیسم آن گرایش سیاسی است که می گوید در ساختار سیاسی ایران باید تغییرات بنیادی ایجاد شود، به عنوان مهم ترین گام دین از حکومت جدا شود و یک جمهوری سکولار متکی بر رای مردم برقرار گردد. آقای حجاریان با این هدف مخالف است و خواهان مشروطه اسلامی است. پس اختلاف خود با نیروهای رادیکال را به «سرعت» اصلاحات محدود نکند. او در مورد رادیکالیسم عوامفریبی می کند. اما عوامفریبی دیگر او در این است که می گوید: رادیکالیسم در ایران پایگاه اجتماعی ندارد.
در میان همه ی جریاناتی که سعید حجاریان بر می شمرد، تفکر رادیکال، تفکری که خواستار تغییرات بنیادی در ساخت سیاسی کشور و استقرار یک جمهوری دموکراتیک بدون نهادهای غیرمسئول و غیرمنتخب است، گسترده ترین هواداران و نیرومندترین پایگاه را دارد. این پایگاه، همان اکثریت بزرگ جامعه ایران است که در یک کلام در این موضع سیاسی است که حکومت جمهوری اسلامی نباشد. روند تحولات در سال های اخیر، به طور روزافزونی ناامیدی از روش های اصلاحی آقای حجاریان و دوستانش و گرایش افکار عمومی به سمت راه حل های بنیادی و رادیکال بوده است. اگر این گرایش تا به امروز نتوانسته است، خود را به طور مشخص تعریف کرده و سامان بدهد تنها به دلیل سرکوب و ممانعت حکومت از فعالیت نیروهای لائیک و دموکرات و جمهوری خواه در جامعه ماست. به آقای حجاریان پیشنهاد می کنیم مسیر حرکت جبهه مشارکت را تنها اندکی به سمت رادیکالیسم بچرخاند تا به چشم خود خون تازه ای را که در رگ های این حزب جوان اما کرخت و مایوس روان خواهد شد، ببیند.
* * *
نکته مهم در دوران فعلی اما، مناقشه بر سر حقانیت رفرمیسم و رادیکالیسم نیست. نفی همکاری بین نیروهای رادیکال و اصلاح طلبی که سعید حجاریان آن ها را رفرمیست می خواند، از سوی هر جریانی که صورت گیرد، انحصار طلبی و هدردادن فرصت های تنگی است که در برابر جامعه ی ما قرار دارد. قرار نیست برای ایجاد جبهه ای علیه استبداد حاکم و جلوگیری از گسترش تعرض آن به حقوق و مطالبات مردم، همه نیروها به یک رنگ درآیند. این اندیشه ناصحیحی است که نه تنها در میآن اصلاح طلبان حکومت ایران، بلکه در میان نیروهای اپوزیسیون نیز هواداران نیرومندی دارد که هرگونه همکاری را به پذیرش مواضع یک سان موکول می کنند. امروز در جامعه ی ایران مسائل متعدد و مبرمی وجود دارد که نیروهای سیاسی اصلاح طلب و دموکرات هم قادرند و هم موظفند برای حل ان ها همکاری های ضرور را سازمان دهند. آقای سعید حجاریان، آقای محمدرضا خاتمی و دیگران باید افکار عمومی توضیح دهند چرا مانع از همکاری نیروها و فعالین دموکرات و اصلاح طلب کشور در مبارزه مشترک برای دفاع از زندانیان سیاسی، مقابله با بازداشت های بی رویه، دفاع از حقوق مطبوعات، و ده ها مورد دیگر تعرض محافظه کاران به حقوق مردم می شوند. آن ها باید به مردم بگویند چرا مانع همکاری اعضا و هواداران جبهه مشارکت اسلامی با نیروهای لائیک – دموکرات در ایران می شوند؟ مبارزه در راه حقوق پیش گفته، نه در انحصار اردوی اصلاح طلبی است نه در انحصار اردوی رادیکالیسم. حتی مرزکشی هایی از قبیل وفاداری به قانون یا نفی آن، نیز نمی تواند مانع بزرگی بر سر این همکاری ها باشد، به شرط آن که اراده کافی برای چنیُن همکاری هایی به وجود آمده باشد. در میان اپوزیسیون، تجارب قابل ملاحظه و مطالعه ای از همکاری میان نیروهایی که سعید حجاریان آن ها را رادیکال و یا رفرمیست می خواند وجود دارد.
نتیجه اصلی این گفتار این است که هواداران اصلاحات و دموکراسی، چه رفرمیست، چه رادیکال و چه با هر صفت دیگری معرفی شوند، باید جبهه ای گسترده در برابر حکومت محافظه کاران ایران بسازند. تنها کسانی می توانند این ضرورت را نفی کنند که هم چنان در پی حفظ یک حکومت «خودی» بر میلیون ها مردم «غیرخودی» باشند.