«یک دست» شدن حکومت، خیالی که تحقق نخواهد یافت!
از فردای «پیروزی» در انتخابات، سیستم ویرانگر «خودی» و «غیرخودی» کردن، برای یافتن دشمنان جدید در درون حاکمیت «یک دست شده» به کار خواهد افتاد



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۴ بهمن ۱٣٨۲ -  ۱٣ فوريه ۲۰۰۴


بسیاری از ناظران سیاسی، دوم خرداد ۷۶ را آغاز حاکمیت دوگانه ای در نظام جمهوری اسلامی ایران خوانده اند که با انتخابات مجلس هفتم، نقطه ی پایانی بر آن گذاشته خواهد شد. در برابر، تحلیل گران دیگری معتقدند حاکمیت در ایران هیچ گاه دوگانه نبوده و همواره اراده ای که از ولایت فقیه منشاء می گرفته است، اراده برتر و تعیین کننده ای محسوب شده و در نقاط حساس حیات سیاسی جامعه در شش سال اخیر، از جمله در زمان اصلاح قانون مطبوعات، یورش به رسانه های داخلی و به ویژه بحران اخیر، مجموعه حکومت را سرانجام مطیع خود ساخته است.
صرف نظر از این که کدام یک از این دو تحلیل، با مختصات نظام سیاسی ایران همخوانی بیشتری داشته باشند، اما یک نکته مسلم است و آن نکته این است که حکومت اسلامی در طول بیست و پنج سال حیات خود، هیچ گاه از یک دستی و انسجام یک حکومت امروزی برخوردار نبوده است. تضاد و اختلاف، از جمله خصوصیات همیشگی این حکومت بوده که در هر زمان به شکلی و با شدت و ضعف، مانع از انسجام مطلوب آن گردیده است.
این خصوصیت، ناشی از خصلت ایدئولوژیک و دینی حکومت است که همواره به خودی و غیرخودی کردن مردم و کوچک تر ساختن دایره خودی ها تمایل و – حتی اجبار – داشته است. این آفت که به محرومیت ها و تبعیض های فراوان سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه و در میان مردم انجامیده و آسیب های جدی به کشور ما رسانده است، خود حکومت را نیز که منشاء این تبعیض است بی نصیب نگذاشته و موجبات بی ثباتی و بحران های فراوانی گردیده است. حکومت اسلامی خود اسیر و گروگان این بینش است.
محافظه کاران بر این خیالند و این خیال خود را آشکارا بر زبان نیز می آورند که با بیرون آوردن مجلس از دست اصلاح طلبان، گام اصلی در جهت یک دست کردن حاکمیت صورت خواهد گرفت و با انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ این حرکت به سرانجام خود خواهد رسید.
سرانجام این روند، هر چند می تواند بر یکی از بزرگ ترین بحران های درونی حکومت نقطه ی پایان بگذارد، اما آغازگر مشکلات و اختلافات تازه ای خواهد بود. محافظه کاران نشان داده اند توانایی تسخیر مجدد و کامل حاکمیت را دارند، اما توانایی کنار نهادن افکار تنگ و بسته خود را ندارند. از فردای پیروزی آن ها بر اصلاح طلبان، سیستم ویرانگر «خودی» و «غیرخودی» کردن، برای یافتن دشمنان جدید در درون حاکمیت «یک دست شده» به کار خواهد افتاد. برای این سیستم ویرانگر، حتی یک جامعه ی شصت میلیونی غیرخودی جهت کینه ورزی و دشمنی کردن کافی نیست، آن ها به دشمن از درون خود نیز نیاز دارند. از این روست که با تسخیر مجلس، نگاه های کینه جو و مالامال از سوءظن، متوجه متحدین دیروزی خواهد شد، تا خوراک لازم برای سیستم ایدئولوژیک و انسان های بیمار و گرفتار در تار و پود آن، فراهم آید.
حاصل، شکل گیری جناح ها و اختلافات تازه ای در درون حکومت است، که هر چند خواستگاهی به کلی بیگانه با منافع مردم و مطالبات دموکراتیک آن ها دارند، اما میدان های تازه ای را برای عرض اندام جنبش دموکراتیک و مقابله آن با تمامی سیستم سرکوبگر استبداد دینی فراهم خواهند آورد.
محافظه کاران، این روزها مست «پیروزی» هایی هستند که قرار است به دست آورند، اما آن ها نه تنها قادر به یک دست کردن حکومت و غلبه بر اختلافات خود نخواهند شد، بلکه در حال ویرانی کامل دیوار حایلی هستند که بین مطالبات گسترده توده مردم با حکومت، توسط جنبش اصلاح طلبی دوم خرداد ایجاد شده بود.
تسخیر مجلس به بهای سنگینی برای محافظه کاران ممکن خواهد شد. بحران اخیر، تنها پیش پرداخت این بهای سنگین است. اگر جامعه ی ایران به هر دلیل در طول بیست و پنج سال موفق نشد، در برابر استبداد دینی متحد شده و مقاومت مشترکی را به سرانجام برساند، اما اکنون محافظه کاران خود به دست خود، آخرین موانع چنین اتحادی را زایل کرده و جامعه را در برابر خود متحد می سازند. آن ها نه تنها از پیش بینی آینده، که از دیدن صحیح واقعیات امروز جامعه ی ایران نیز ناتوانند.
چه زمانی را می توان در طول تاریخ بیست و پنج ساله حکومت اسلامی ایران تصور کرد، که جامعه ی ایران چنین یک پارچه و مصمم در برابر استبداد دینی صف کشیده باشد؟
محافظه کاران اگر توانایی دیدن واقعیت ها را داشتند، می باید از دیدن چنین واقعیت هولناکی بر خود می لرزیدند!