نیم قرن بعد از کودتا!
بیست و هشت مرداد به عنوان مظهر دشمنی سلطنت پهلوی با حق حاکمیت ملت ایران، همواره در تاریخ کشور ما باقی خواهد ماند



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲٨ مرداد ۱٣٨۲ -  ۱۹ اوت ۲۰۰٣


برای داوری نهایی نسبت به بسیاری از وقایع تاریخی که سرنوشت یک ملت و یا دورانی را تحت تاثیر قرار می دهند، غالبا احتیاج به گذر زمان، و خروج بازیگران اصلی چنین وقایعی از گردونه سیاست است. اما در ارزیابی از کودتای مشترک دربار پهلوی و قدرت های خارجی، احتیاجی به این گذر زمان نبود. داوری ملی و جمعی ایرانیان نسبت به این کودتا، از همان هنگام وقوع آن صورت گرفت. سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق به کمک بیگانگان و استقرار یک دیکتاتوری سیاه در کشور که با سرکوب گسترده آزادیخواهان توام شد، چنان با پایه ای ترین مفاهیم حقوق بین الملل، حقوق بشر و همچنین آگاهی ملی مردم ایران در تقابل بود، که در محکومیت عمومی آن از همان آغاز برای ملت ایران جای هیچ تردیدی نماند. در یک سو اکثریت قاطع مردم قرار گرفتند که این کودتا، فرصت بزرگ و تاریخی گام گذاردن آنان در مسیر دموکراسی و پیشرفت و مدرنیسم را از میان برد و در سوی دیگری خاندان غاصبی ایستاد که حق حاکمیت ملت ایران را به کمک بیگانه از آنان باز ستاند و تضاد بین خود و ملت را چنان عمیق ساخت که جز از طریق یک انقلاب راهی برای حل آن امکان پذیر نشد.
هر چند با آن انقلاب، حکومت کودتا برچیده شد، اما این صف آرایی تا همین امروز نیز ادامه یافته است.
 
با داوری ملی در مورد این حادثه تلخ، می توانستیم کودتای ٢٨ مرداد را – هر چند امروز نیز جامعه ما از تبعات و آثار و نتایج آن به یک سر رهایی نیافته است، به بایگانی حافظه تاریخی ملت خود بسپاریم، هر آینه وضعیت جامعه ی ما را به جایی نکشانده بودند که بازماندگان کودتا بار دیگر طمع بازگشت آن قدرت غاصب را در سر بپروانند.
از سوی جبهه هوادار سلطنت، مکرر این پیام به گوش رسیده است که «گذشته» را باید فراموش کرد و به فکر ساختن «آینده» بود. همزمان با این دعوت از ملت برای فراموشی حافظه تاریخی خود، تبلیغ بر گذشته و مقایسه ای عوامفریبانه بین «دیروز» و «امروز»، بدون اغراق، تمام موجودیت سیاسی این جریان را تشکیل می دهد که می کوشد سیه روزی حاصل از استبداد دینی را دلیل حقانیت خود سازد و استبداد سلطنتی را در مقایسه با استبداد دینی مشروعیت بخشد و به ویژه در میآن نسل جوانی که آن استبداد را تجربه نکرده است، وسوسه «دوران طلایی شاهنشاهی پهلوی» را تولید کند. شگفتا که این عوامفریبی از سوی گروه هایی از این جریان در پوشش احترام و اعتقاد به دموکراسی و حق حاکمیت ملت عرضه می شود!
 
آیا ما مجازیم، بازماندگان آن کودتا را پنجاه سال بعد از وقوع آن، به جرم چنین حادثه تلخی سرزنش کنیم و نقش آن ها را در این واقعه یادآور شویم و به ادعاها و سخنان امروزی آن ها در مورد تمکین به حق حاکمیت ملی باور نکنیم؟ آری، اگر آن ها خود را وارث قدرتی بدانند که از دل این کودتا سر برآورد و ادامه یافت؛ و خیر، اگر آن ها داوری ملت نسبت به این حادثه تلخ را می پذیرفتند و با آن همراه می شدند.
میراث داران آن حادثه، خود چنین خواسته اند که خویش را با آن کودتا و حکومت غاصب برآمده از آن پیوند زنند و تعریف کنند. وقتی کودتا را به عنوان قیامی ملی بزرگ می دارند، وقتی آشکار و پنهان قدرت های خارجی را بار دیگر به دخالت در امور داخلی کشور ما دعوت می کنند، وقتی به جای ایده های پیشرو و مطالبات دموکراتیک ملت، استبداد دینی را وسیله مشروعیت خویش می سازند، وقتی دموکراسی ادعایی خود را در حمایت های خارجی می جویند، انتظار بی جایی خواهد بود از ملت بخواهیم، چشمان خود را بر این حقیقت ببندند که بین حامیان امروزین خاندان پهلوی با آن کودتای سیاه رشته های الفت و پیوندهای عینی و ذهنی ای نیست.
 
بیست و هشت مرداد در حافظه تاریخی ملت ایران یک یادآوری است . یادآوری غصب قدرت ملت توسط خاندان پهلوی، یادآوری پایمال ساختن حق حاکمیت ملی و استقلال کشور به کمک قدرت های بیگانه، یادآوری فاصله ای پرناشدنی بین صف هوادارن جمهوری و دموکراسی با مدافعین سلطنت و هر نوع حکومت غصبی و غیردموکراتیک. بیست و هشت مرداد به عنوان مظهر دشمنی خاندان پهلوی با حاکمیت ملت ایران همواره در تاریخ کشور ما خواهد ماند.