مروری بر یک کنفرانس


احمد احقری


• این مطلب بازنویسی و تنظیمی است از یک گزارش آلمانی از کنفرانسی در برلین... ضروری است به این وسیله نگاهی هم به دیدگاه های رادیکال غربی ها در قبال ایران، که تنها جنگ را به عنوان راه حل تنش های موجود ارزیابی می کنند، افکنده شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۹ مرداد ۱٣٨۷ -  ٣۰ ژوئيه ۲۰۰٨


درباره این گزارش
چندی پیش گزارشی به زبان آلمانی تحت عنوان "کاری به روال عادی؟ با مشت محکم بر پوزه ها بکوبید، بگیرید و ببندید و بکشید! این است معنای ضدفاشیسم!" از یک جوان تحصیلکرده ایرانی به نام علی فتح الله نژاد دریافت کردم که با خواندن آن عمیقا تحت تاثیر قرار گرفته و به فکر فرو رفتم. علی فتح الله نژاد متولد 1981 است و در رشته های علوم سیاسی و حقوق و اقتصاد در فرانسه، آلمان و هلند تحصیل کرده و پژوهش های فراوانی در زمینه روابط و سیاست های بین المللی، به ویژه مسئله خاورمیانه و بحران روابط ایران و آمریکا انجام داده که اکثر آن ها به زبان های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و فارسی منتشر شده اند. او از سال 2008 در رشته جامعه شناسی در دانشگاه مونستر آلمان به کار دکترا مشغول است و در نظر دارد از سپتامبر همین سال تز دکترای جدیدی درباره روابط بین الملل در دانشگاه لندن آغاز کند.
این مطلب بازنویسی و تنظیمی است از گزارش آلمانی این جوان فعال صلح دوست به زبان فارسی که به این وسیله می تواند در اختیار خوانندگان فارسی زبان نیز قرار گیرد. با توجه به محتوا و فرم بسیاری از سخنرانی ها، صرفنظر از این که پیام های سیاسی آن در سیاست دولت های غربی و آمریکا جاری خواهند شد یا نه، ضروری است به این وسیله نگاهی هم به دیدگاه های رادیکال غربی ها در قبال ایران، که تنها جنگ را به عنوان راه حل تنش های موجود ارزیابی می کنند، افکنده شود.

اصل گزارش به زبان آلمانی را در اینجا بخوانید:
zmag.de

در کنفرانس ایران چه گذشت؟
چندی قبل توسط کانون آزادی برای خاور میانه در برلین (Mideast Freedom Forum Berlin e.V.-MFFB) کنفرانسی برگزار شد که هر چند نکات تازه ای در بر نداشت، ولی به لحاظ محتوا و فرم سخنرانی ها و نقطه نظرهای طرح شده در آن، نه تنها خالی از اهمیت نبود، بلکه تنها طرح آن ها در پایتخت یکی از مهم ترین کشورهای اروپایی و در زمانی که از گوشه و کنار نجوای حمله نظامی اسرائیل به ایران به گوش می رسد، خود می تواند طراح و پایه گذار تدوین سیاست های ماه های آینده آمریکا، اسرائیل و اروپا در قبال ایران باشد. این کنفرانس با حضور حدود 400 شرکت کننده و تحت پوشش تدابیر شدید پلیسی و امنیتی در روزهای سوم و چهارم مه 2008 در سالن دانشگاه هومبولت در خیابان فردریش اشتراسه برگزار شد. رژیم ایران، جهاد مقدس برضد اسرائیل و غرب و واکنش آلمان در این مورد از جمله موضوعات اعلام شده برای بحث در این کنفرانس بودند.
آغازگر سخنرانی ها پروفسور دیتهارد پالاشکه (Diethard Pallaschke) رئیس شاخه آلمانِ اتحادیه پژوهشگران صلح در خاورمیانه، به اختصار اِس.پی.اِم.ای (Scholars for Peace in the Middle East-SPME ) بود. این اتحادیه که در آمریکا تاسیس شده و هدف آن در مرحله اول مبارزه با یهودی ستیزی، اسرائیل ستیزی و حفظ امنیت مرزهای اسرائیل است، با گروه های ویژه ای (Campus Watch) که در آمریکا به مبارزه و تخریب افراد و جریاناتی که در دانشگاه های آمریکایی انتقاداتی به دولت اسرائیل وارد می کنند، همکاری دارد. از معروف ترین قربانیان ایجاد محدودیت در آزادی های آکادمیک می توان از دو استاد یهودی الاصل، یعنی نورمان فینکل اِشتاین و تونی جوت نام برد. پالاشکه که استاد ریاضی از شهر کارلسروهه آلمان است، در سخنان خود از ایران به عنوان
"بزرگ ترین تهدید تاریخ بشریت" و "تمامی کشورهای متمدن" نام برد.
پس از او چارلز اِ. اسمال (Charles. A. Small) استاد تاریخ از آمریکا به نقل از شاول موفاز، فرمانده سابق قوای اسرائیل ادعا کرد که ایران در ظرف یک سال مجهز به سلاح اتمی خواهد شد. او ادامه داد که نازیسم در کنار اسلام رادیکال ایدئولوژی واحدی تشکیل داده است و به نقل از بنجامین بن الیزِر، سیاستمدار و ژنرال اسرائیلی گفت که امکان تاریخی برای ایجاد یک هولوکاست دوم فراهم شده و تا زمانی که پرزیدنت محمود احمدی نژاد "انسانیت دیگران را نفی می کند"، هیچ نوع کمکی از سوی دانشجویان، تحصیلکرده ها و دولت های اروپایی به ایران جایز نیست و او امیدوار است که تمام دانشجویان، نیروهای آکادمیک، روشنفکران و سیاستمداران "دست به عمل بزنند و با سرعت اقدام کنند".
سپس پانِل آغازین با عنوان "اسلامیسم، ضدیهودیت، برنامه اتمی: تهدید جمهوری اسلامی ایران" برگزار شد. از همان آغاز بحث با تاکید فراوان عنوان شد که آینده صهیونیسم هم به نیروهای راستگرا و هم چپ گرا وابسته است.

حمله اتمی پیشگیرانه دنیای متمدن بر ضد آمال شیطانی
مناشه امیر (Menashe Amir)، مدیر برنامه فارسی صدای اسرائیل و مسئول سایت اینترنتی وزارت خارجه اسرائیل به عنوان اولین سخنران پانِل به صحبت پرداخت. امیر عمیقا معتقد است که رژیم ایران قصد دارد "نظم جهانی را تخریب کند"، چون "رژیم دیکتاتوری" حاکم در ایران "آمال و اهداف شیطانی" در سر می پروراند و باید به مردم ایران کمک کرد تا "تغییر رژیم" تحقق یابد که این موضوع هم به نفع ایرانیان است و هم به نفع جهان. او خاطره ای از ملاقات با پرزیدنت بوش نقل کرد که به او گفته بود: "شهروندان ایرانی از شما توقع دارند که آزادشان کنید" و بوش جواب داده بود: "می دانید، در عراق هم که الان سخت درگیر آن شده ایم، درست با همین مسئله مواجهیم."
بِنی موریس (Benny Morris) استاد تاریخ در دانشگاه بن گوریون به بحثی با عنوان "هولوکاست دوم؟ تهدیدی برای اسرائیل" پرداخت. او نیز با استناد به یک تحلیلگر سیاسی نومحافظه کار آمریکایی به نام چارلز کراوت هامِر عنوان کرد که ایران در سال های 2009 و 2010 تبدیل به یک قدرت اتمی می شود. از نظر او با پیدایش یک ایرانِ اتمی در منطقه، اسرائیل معنای وجودی خود را از دست می دهد، چون در کنار زیان های استراتژیک جریان سرمایه گذاری ها و همچنین قراردادهای صلح با کشورهای عربی به خطر خواهند افتاد. برای جلوگیری از چنین پیشامدهایی بایستی اسرائیل دست به یک حمله نظامی پیشگیرانه با سلاح های سنتی برای تخریب پروژه اتمی ایران بزند، هرچند که بهتر است از سلاح های اتمی هم در این راه استفاده کند. قطعا نتیجه چنین تهاجمی کشته شدن تعدادی از شهروندان غیرنظامی ایرانی خواهد بود، ولی مسئولیت آن بر عهده ایرانیانی است که سرنوشت خود را به دست چنین رژیمی داده اند. باید تصمیم گرفت که یک ضربه اتمی بهتر است یا هولوکاست دومی که در کنار تمدن بین المللی در شرف تکوین است.

راه سوم: مجاهدین خلق را در برابر سیاست اِشتاین مایر قرار دهید
پائولو کازاکا (Paulo Casaca) نماینده پرتقالی پارلمان اروپا به نقش اتحادیه اروپا و تاثیرات تحریم های اقتصادی پرداخت. این نماینده جناح سوسیال دمکرات ها در پارلمان اروپا خاطر نشان ساخت که این تحریم ها توسط جامعه اروپا باید فراتر از ملل متحد باشد و "ما واقعا به تحریم های اقتصادی توسط آلمان و تمام اروپا نیازمندیم". در خلال سخنان کازاکا یکی از اعضای جنبش ملی مقاومت با نشان دادن یک عکس از تونلی که توسط سپاه پاسداران برای مقاصد اتمی ساخته شده بود، دست به اعتراض زد. کازاکا با معرفی منشاء این اعتراضات که از سوی مجاهدین خلق انجام شده بود، از کشورهای اروپایی و آمریکا خواست تا نام این سازمان را از رده سازمان های تروریستی خارج کنند، چرا که این امر به نفع مقاومت در ایران است.
پژوهشگر سیاسی، ماتیاز کونتسِل (Matthias Küntzel) از تبدیل کنفرانس به یک آکادمی علمی هشدار داد. به اعتقاد او ضروری است که اهداف را در سیاست جاری و در این راه چپ ها را به خود جلب کنیم. او سپس به روابط اقتصادی ایران و آلمان تمرکز کرد و گفت که آلمان مهم ترین شریک تجاری ایران در اروپاست و به همین خاطر وظیفه دارد نقش محوری در منزوی سازی ایران ایفاء کند، چرا که سهم صادرات آلمان به ایران به نیم درصد از حجم کل صادرات آلمان هم نمی رسد، در حالی که اقتصاد ایران 40 درصد نیاز خود را از آلمان وارد می کند و بیش از سه چهارم شرکت های ایرانی به واردات از آلمان وابسته اند. به نظر کونتسِل قطع رابطه اقتصادی المان با ایران برای این کشور مضرات ناچیزی دارد، در حالی که نفع بزرگ آن، رفع خطر ایران است. پیشنهادات او به کنسرن زیمنس و مواضع او البته برای چپ هایی که همواره در برابر کنسرن ها شک و تردید داشته اند، خوش آیند بود. در خاتمه توصیه او قطع کامل روابط دیپلماتیک با ایران بود.
در بحث هایی که متعاقبا صورت گرفت کونتسِل که عضو هیئت مدیره اِس.پی.اِم.ای نیز هست، رسانه های آلمانی را، به استثنای برخی تفاسیر روزنامه فرانکفورتر آلگماینه در مورد جدی نگرفتن خطر ایران مورد نکوهش قرار داد. موریس اشاره کرد که بوش به اِهود اولمِرت، صدر اعظم اسرائیل، قول داده است که مسئله اتمی ایران را حل کند، ولی او خودش به این موضوع شک دارد، چرا که احتمال یک حمله نظامی از سوی آمریکا به ایران، با توجه به موقعیتی که در عراق دارد، بعید به نظر می رسد. او معتقد است که تنها در صورت پیروزی باراک اوباما در نوامبر آینده، می توان انتظار عملیات نظامی از سوی بوش را داشت، چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. منطق آن است که مسئله ایران را نمی توان به دست اوبامایی سپرد که حتا مذاکره مستقیم با ایران را در دستور کارش قرار داده، بلکه باید به دست هایی چون مک کین سپرد.
برخلاف موریس که تنها گزینه نظامی را اولویت می دهد، کازاکا در کنار جبهه بندی های نظامی به راه سوم اشاره می کند، یعنی حمایت از اپوزیسیون سیاسی ایران و قبل از همه مجاهدین خلق. امیر معتقد است که در چارچوب برنامه هسته ای ایران کافی است تنها حلقه هایی از این زنجیر را انتخاب و از بین برد، تا کل این برنامه از کار افتاده و فلج شود. مثلا کافی است که تنها به بمباران تاسیسات نطنز و اصفهان پرداخت. بهترین راه برای رسیدن به هدف تعویض رژیم در ایران پیشبرد برنامه 5 ماده ای اوست:
1. ایجاد و پیشبرد جدی یک برنامه نظامی تهدیدکننده
2. گسترش تحریم ها به منظور فلج سازی اقتصاد ایران
3. کمک به مردم و اقلیت های ملی ایران برای کسب حقوق خود
4. کمک های مالی به اکثریت مردم ایران
5. سازماندهی سه میلیون ایرانی تبعیدی برای ایجاد فشار به دولت برلین به منظور جدی گرفتن خطر ایران.
به نظر امیر اجرای دقیق این طرح 5 ماده ای نیاز به یک حمله نظامی را منتفی می کند.
در خاتمه آلان پوزِنِر(Alan Posener) مجری پانِل و سر مفسر روزنامه وِلت اَم زون تاک به این نکته پافشرد که "با دیکتاتوران زورگو نمی توان با لگدهای نرم و آهسته مقابله کرد" بلکه تنها با "قدرت". با این وجود سیاست اِشتاین مایر نه به واسطه شخص او، بلکه مطابق نظرات مدیران فعلی و سابق موقوفه دانش و سیاست (Stiftung Wissenschaft und Politik-SWP) به عنوان مشاوران اصلی وزارت خارجه برلین (مثل فولکر پِرتِز و کریستف برترام) تدوین شده که بر اساس آن ضروری است غرب مشارکت های استراتژیک با ایران داشته باشد.

روشنفکران منتقد رژیم ایران خادمین دولت الهی ایرانند؟
روز دوم کنفرانس اختصاص به شرح و بسط کاراکتر رژیم ایران داشت. جواد اسدیان، نویسنده و شاعر ایرانی بازگشت مهدی امام دوازدهم را به عنوان هسته اصلی ایدئولوژیک - مذهبی "دولت الهی ایران" ارزیابی می کند. هدف نهایی، ظهور این ناجی شیعیان است. از نظر او ایران نیاز به بمب اتم دارد تا آن را بر ضد اسرائیل به کار گیرد. پس از آن نسرین امیرصدقی، روزنامه نگار، با ارائه تصاویری از نقض حقوق زنان در کشور، ایران را سرزمینی نامید که در دام یک بیماری مسری مرگبار به نام جمهوری اسلامی گرفتار شده است. محرک این بیماری شریعت اسلامی است که از سوی خمینی رهبر انقلاب سرایت کرده و از خشونتی غیر قابل توصیف برخوردار است. خانم امیرصدقی از نقش افرادی مانند کتایون امیرپور، نوید کرمانی و بهمن نیرومند که در محافل آلمانی به عنوان روشنفکران منتقد رژیم ایران شناخته شده اند، به عنوان "خادمین مزدور" برای "دولت الهی" یاد می کند. در همین رابطه جواد اسدیان در میان کف شدید حضار این خواسته را مطرح می کند که بر ضد این افراد نیز بایستی اقداماتی به عمل آید.

اسرائیل به سوی اقدامی پیشگیرانه خواهد رفت
در پلنوم "جنگ مقدس علیه اسرائیل و غرب"، یوسی ملمان (Yossi Melman) روزنامه نگار، پاتریک کلاوسون (Patrick Clowsen) از نومحافظه کاران آمریکا و الکساندر ریتس من (Alexander Ritzmann) متخصص علوم سیاسی رشته سخن را پی گرفتند. ریتس من که در ضمن از یاران قدیمی و نزدیک محفل وابسته به نومحافظه کاران آمریکایی در بروکسل (ٍEuropean Foundation for Democracy) هم هست، تاکید کرد که خطر اسلام در قلب آلمان پرورش داده می شود. حزب الله لبنان دفاتر زیادی در آلمان دارد. او گزارش های ضد اسرائیلی المنار، فرستنده تلویزیونی حزب الله را به شدت محکوم کرد. این فرستنده از کلیه ماهواره های موجود در اروپا فیلتر شده و تنها از طریق یک شبکه هنوز قابل دریافت است. ریتس من خاطرنشان ساخت که ایران قادر است هر لحظه که اراده کند، گروه های حزب الله را در چارچوب مقاصد سیاسی خود در آلمان فعال کند. به اعتقاد او تمام سیاستمداران آلمانی اطمینان دارند که ایران خطر بزرگی برای اسرائیل است، حال این وظیفه ایشان است که برای اروپایی ها روشن کنند که ایران خطری برای تمام اروپا و جهان است.
مِلمان، کارشناس امور امنیتی با سبک و سیاقی مشابه از خطر یک ایرانِ دیوانه که در فاصله زمانی 2009 تا 2011 مجهز به سلاح اتمی خواهد بود، هشدار داد و تاکید کرد که در صورت شکست دیپلماسی باید به اقدام نظامی رو آورد. این چیزی است که تمام سیاستمداران اسرائیل اعلام کرده اند. همان طور که دکترین بگین در ارتباط با حمله نظامی به تجهیزات هسته ای عراق در اوزیراک در سال 1981 به اجرا درآمد، کشور او در یکی دو سال آینده در برابر ایران نیز دست به یک اقدام نظامی پیشگیرانه خواهد زد. او تاکید کرد که "اسرائیل قطعا دست به چنین اقدامی خواهد زد"، ولی نه آن طور که موریس پیشنهاد می کند با سلاح اتمی، بلکه با سلاح های سنتی که برای رسیدن به هدف کافی است.   
کلاوسون نایب رئیس بخش پژوهش در موسسه وی نِپ در واشنگتن (Washington Institute for Near East Policy-WINEP)، به یقین از سرشناس ترین مهمانان خارجی این کنفرانس بود. کلاوسون گفت که علاوه بر اعمال فشارهای اقتصادی، لازم است تدابیر سیاسی و امنیتی هم اتخاذ شوند تا امنیت نظامی در کشورهای همسایه نیز برقرار شود و آشکارا اعلام شود که "آماده ایم ایران را از کار بیندازیم".

راه حل، زبان شلاق است
در پودیوم ماقبل نهایی که اداره آن را مجید ستار، دبیر سیاسی عراقی الاصل روزنامه فرانکفورتر آلگماینه عهده دار بود، موضوع بحث "ایران و اروپا: دیالوگ و تقابل" تعیین شده بود. ساول زینگر (Saul Singer)، مفسر سیاسی در روزنامه اورشلیم پست سخنان خود را تحت عنوان "آیا اروپا اسرائیل را به جنگ می کشاند؟" ارائه داد. زینگر که پیش از آن در پرسشی از پودیوم اصطلاح "برنامه جنگ اتمی ایران" را استفاده کرده بود، از این کنفرانس به خاطر "آغازگر گرایش تازه چپ های ضد فاشیسم" تمجید کرد. این روزنامه نگار با اشاره به اظهارات رئیس جمهور ایران درخواست کرد که احمدی نژاد بر اساس کنوانسیون ملل متحد در رابطه با پیشگیری و جریمه جنایت های جنگی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد. بر طبق بند 3-ج این کنوانسیون "جنایت جنگی مستقیم و برافروختن عمومی به چنین جنایاتی" قابل پیگیری و جریمه هستند. زینگر معتقد است که مشگل اصلی برنامه هسته ای ایران نیست، بلکه صرفا وجود رژیم حاکم بر ایران است و غرب می تواند و باید اقدامی کند، چرا که "مشروعیت جهانی را به دست آورده است".
روزنامه نگار بعدی برونو شیرا (Bruno Schirra) مولف کتاب "ایران، ماده منفجره برای اروپا" در سخنرانی خود با عنوان "سیاست آلمان در قبال اسلامیسم: حسابگری یا اطاعت زودرس؟" به صراحت مطرح کرد که در برابر "سیستم فاشیستی- روحانی" ایران تنها راه موجود، "زبان شلاق" است. از نظر او بمباران ایران تنها قادر است برنامه اتمی ایران را مدت 5 تا 10 سال به تعویق اندازد. پس از آن باید با ایرانِ مجهز به اتم زندگی کرد.
با وجود کاربرد کلمه "دیالوگ" در عنوان این پودیوم، هیچ صحبتی از دیالوگ در بین نبود.

جبهه تازه ضدفاشیستی در برابر هیتلر تازه
در پودیوم نهایی "ضرورت یک نیروی ضدفاشیستی تازه" مورد بحث قرار گرفت. جفری هِرف (Jeffrey Herf) استاد تاریخ در دانشگاه مری لند آمریکا پایه بحث شبانه را با مقایسه احمدی نژاد با بن لادن و هیتلر گذارد و گفت که "ضد یهودیت فناتیک" یک فناتیسم ایدئولوژیک است که نمی توان آن را دست کم گرفت.
پس از آن کیوان کابلی سخنگوی حزب سبزهای ایران که مرکز آن در لوس آنجلس است، رشته سخن را پی گرفت. از نظر او در حکومت تهران یک "جوهر فاشیستی" موجود است که تهدید آن برای دنیا نه برای چند سال آتی، بلکه همین الان مطرح است. او این تهدید را با گرایش گرمای زمین مقایسه کرد. او از "برنامه گسترش منطقه ای" ایران گزارش داد که در آن عراق سکوی پرتابی برای اجرای طرح نابودی اسرائیل است و ادامه داد که "رژیم آخوندی- فاشیستی تهران" در صدد است "دنیا را اسلامیزه کند" و سیاست نرم و مداراجویانه اروپائیان برای "قراردادهای آب دار" در برابر ایران باعث "شرمساری" است. کابلی از نیروهای اپوزیسیون ایرانی خواست که حمایت خود را از اسرائیل اعلام کنند. او تنها راه چاره را در تشکیل جبهه جهانی ضد فاشیستی می داند.
با سخنان توماس فون دِر اُستن زاکِن (Thomas von der Osten-Sacken) کنفرانس به اوج می رسد. مدیر سازمان غیردولتی وادی (Wadi e.V.) که در شمال عراق فعالیت می کند از همان ابتدای سخن روشن و واضح توضیح داد که "اسلام – نازیسم" شباهت زیادی به ناسیونال سوسیالیسم آلمان دارد و وجود یک نیروی ضدفاشیسم در برابر آن الزامی است، برای آن که "تو دهن این اسلام – نازی بکوبد، بگیرد، ببندد و بکشد". این سخنان کف شدید حضار را به همراه داشت. او در ادامه با حرارت توضیح می دهد که به عنوان یک ضدفاشیست باید "جنگید"، البته نه فقط نظامی، اما چنین جنگی را باید جدی گرفت. مانند سال های دهه 30 و 40 بایستی مقابله با دیکتاتورتبدیل به یک مشی همگانی شود. فون دِر آَستن زاکِن که روزنامه نگار و از رهبران گروه موسوم به چپ های ضدآلمانی هم هست، برنامه ای برای دمکراتیزه کردن خاور نزدیک ارائه داده، "منطقه ای که او سال هاست خوب می شناسد". از نکات مهم این برنامه، سکولاریزه کردن دولت ها، و ایجاد "نظام قانونمند"، تغییر "ساختار اقتصادی" در منطقه و ایجاد فدرالیسم به جای ناسیونالیسم، که در آن آماج های استقلال طلبانه کردها هم جایی داشته باشد، همینطور بر ضد "آپارتاید جنسی" و برضد ایران و سوریه. این نکات برنامه ای که سیمای خوش ظاهر برنامه ایالات متحده را برای یک "خاورمیانه بزرگ" به خاطر می آورد، با ارائه نگاه ویژه ای از وضعیت عراق در لحظه کنونی تکمیل می شود. از نظر ایشان کشورهایی نظیر عراق "از درون آنچنان فاسد و تخریب شده اند" که کافی است "کمی کَرک آن ها را بکشید" تا تبدیل به جنگی بی محابا شود. در مجموع او مخالف یک منطقه خالی از سلاح های اتمی است و معتقد است که اسرائیل می بایستی تنها قدرت اتمی منطقه خاور میانه باقی بماند. فون دِر اُستن زاکِن در خاتمه از "رویاهایش" برای آینده خاور میانه می گوید، از این که روزی برسد که بدون کنترل های مرزی با یک قطار اینترسیتی از تل آویو و بغداد به تهران سفر کند، در آن جا به دیسکو برود، ویسکی بنوشد و در زیر آفتاب خلیج فارس برنزه شود.

رگبارهای فحاشانه برودر

هنریک اِم برودل (Henryk M. Broder) آخرین سخنران این مراسم، با اشاره به این که دیگر سخنرانان گفتنی ها را گفته اند، با طنزی که به سخنان خود می آمیخت، به نقل از یک دوست روزنامه نگار فلسطینی گفت: "بحث ما اشغال نیست، بلکه دختران در ساحل اند!" نویسنده کتاب پرفروش "هورا، تسلیم می شویم!" که در آن غربی ها را متهم می کند که در برابر اسلامیست ها کرنش کرده و تسلیم شده اند، با این سخن به یک توازی تاریخی اشاره می کند و معتقد است که اوضاع همانند دهه 30" وحشتناک و ددمنشانه" است. او با اشاره به ناسیونال سوسیالیسم گفت که موضوع ایران "برای ما امری آشناست". برودِل برای تشریح ادعاهایش به مطالب روزنامه های سال 2006 درباره نزاع ایران اشاره کرد که از محتوای آن ها اینطور بر می آید که اروپا با شکیبایی خاص خود بسته های جذاب و مشوق به ایران پیشنهاد می کند، ایران پس از یک بررسی طولانی مدت آن ها را رد و به اولتیماتوم های غرب مکررا بی محلی می کند. برودِر به نقل از احمدی نژاد گفت که "اروپایی ها احمق هستند" و اضافه کرد که ظاهرا رئیس جمهور ایران در این مورد حق دارد. او سپس به بررسی عملکرد گروه عکاسی کارگران (Arbeiterfotografie) پرداخت، گروهی که با اقدام آن ها، مرکز ملی آموزش های سیاسی (Bundeszentrale für politische Bildung - bbp)، اداره ترجمه اسناد مجلس را وادار به بررسی دوباره ترجمه جملات بحث انگیز احمدی نژاد در مورد اسرائیل کرده بود (استناد این گروه به سخنان احمدی نژاد است که در آن "محو اسرائیل از صحنه روزگار" به غلط "محو اسرائیل از نقشه جغرافیا" ترجمه شده بود). البته برودِر هیچگاه نام گروه عکاسی کارگران را به درستی نبرد، ولی آن ها را با کلماتی مثل "پرولتاریای لومپن"، "نابودگر"، "یاوه سرا"، "ولگرد"، "اوباش"، "جیره بگیر" و"کله پوک" مخاطب قرار داد. البته مشگل بحث راه اندازی شده توسط این گروه "احمق" در سایت اینترنتی مرکز ملی با واگذاری دو مطلب از سه مطلب درج شده به آقایان ماتیاز کونتسِل و خود آقای برودِر (هردو از شرکت کنندگان در کنفرانس) به راحتی حل شد. در خاتمه صحبت برودِر اشاره ای به مصاحبه های پروفسور اودو اِشتاین باخ (Udo Steinbach) مدیر باسابقه موسسه شرق شناسی آلمان با برنامه آلمانی صدا و سیمای دولتی ایران (IRIB) کرد و مدعی شد که او خود را "به کام شیر" انداخته و به "همکاری" با یکی از "ارکان استبداد" رژیم ایران دست زده و مصاحبه هایی "شنیع" و "ناشنیدنی" انجام داده و باید در این رابطه جوابگو باشد.

آموزشی از آشویتس: در مواردی استثنایی ضروری است حقوق بشر را زیرپا گذارد
در دور پایانی بحث تاریخ شناس هِرف خواستار ایجاد یک آتلانتیسم جدید شد. این پیمان آتلانتیکی بایستی "جنگی طولانی مدت در برابر اسلام رادیکال" به پیش ببرد. او اطمینان دارد چنانچه "ایالات متحده پای خود را از جهان کنار بکشد"، خطرهای به مراتب بزرگ تری متوجه اروپا خواهد بود. برودِر در رابطه با قیاس تاریخی خود این نکته را هم افزود که تفاوتی اساسی بین سال 2008 با سال های 40/1939 وجود دارد. در زمان و مکان امروزی ما دیگر چرچیلی وجود ندارد که به محض به بن بست رسیدن مذاکرات بلافاصله دست به اقدام بزند. البته "تصور جنگ" برای او "وحشت آور" است ولی این امکان جایز نیست به فراموشی سپرده شود. فون دِر آَستن زاکِن گفت که بخش بزرگی از مردم ایران طرفدار "رهایی" است. او تاکید کرد که ما در "وضعیتی استثنایی" به سر می بریم. از آشویتس آموخته ایم که "در برخی شرایط باید حقوق بشر را زیر پا بگذاریم". در خاتمه کابلی از تمام گروه ها، چه دمکراتیک چه غیردمکراتیک (!) دعوت کرد که به "جبهه ضدفاشیستی" ملحق شوند.

چند روز پس از این کنفرانس در دانشگاه وین هم مراسم مشابهی برگزار شد که توسط جمعیتی با نام "جلو بمب را بگیرید - اتحاد برای مقابله با برنامه های نابودکننده ایران" سازماندهی شده بود. گودرون هارِر(Gudrun Harrer)، روزنامه نگار اتریشی با توجه به محتواهای ارائه شده و تهدیداتی که در این دو کنفرانس صورت گرفته، به این نتیجه می رسد، که این دو از جمله آکسیون های هدفمند لابی اسرائیل بوده است. برای تحقق خواسته کونتسِل در اجرای سیاسی پیام های کنفرانس تعدادی از شرکت کنندگان نام دارتر کنفرانس در برلین قرار است مراتب را به گوش خانم مرکل صدراعظم آلمان برسانند. برای روشن ساختن خطر ایران و طلب کردن اقدامات مقتضی، شرکت در مجلس فدرال آلمان و نیز ملاقات با برخی مدیران بلندپایه اقتصاد آلمان درخواست شده است.

پیام کنفرانس برای "روشنفکر" ایرانی
نقاشی فانتزی گونه "هولوکاست دوم"، به خصوص در برابر دولتی که مجهز به 300 کلاهک اتمی است که هرکدام به تنهایی قادرند کل منطقه خاورمیانه را به دود و خاکستر تبدیل کند، چیزی نیست جز یک بزرگ نمایی مضحک و مصنوعی خطر و سوء استفاده سلطه جویانه از قربانیان مظلوم هولوکاست واقعی برای توجیه یک آتش افروزی ماجراجویانه جدید در خاورمیانه. این کنفرانس ها تنها نمایانگر یک واقعیت می توانند باشند که خطر واقعی در منطقه ما، وجود سلاح های اتمی در دست تندروان سیاسی است، چه فرقی می کند که در تهران باشند یا تل آویو. امنیت واقعی تنها زمانی تامین خواهد شد که خاورمیانه خالی از سلاح های کشتار جمعی و بویژه تسلیحات اتمی باشد. با این تفسیر آیا بهتر آن نیست که "روشنفکران" ایرانی، به جای شرکت در چنین سمینارهایی و اعلام پشتیبانی و به عبارتی تشویق اسرائیل به بمباران ایران، سخنان خود را رسا و آشکار در تشویق سیاست خلع سلاح اتمی در منطقه و تامین حقوق فلسطین، که در 50 سال اخیر به تدریج از "نقشه جغرافیایی" حذف شده است، به گوش مخاطبان برسانند؟ و آیا هوشمندانه تر این نیست که به جای گدایی از بمب های اتمی اسرائیلی برای تعویض قدرت سیاسی در ایران، با اخلاق و سیاستی انسانی تر، کاری کنند که خود در دل ملت ما جا باز کنند تا از این راه از قدرت رژیم کاسته شود؟ تصور نمی کنید مردمی که با بمب های آمریکا و اسرائیل خانه و کاشانه، سرمایه و نیروگاه های برق و آب خود را از دست بدهند، تا ابد شما را نخواهند بخشید و جایی برای شما در آینده ایران باقی نخواهند گذارد؟ خانم ها و آقایان محترم، دوستان عزیز، دشمنی با رژیم به جای خود، قدری هم مردم میهن خود را دوست بدارید!

برای اطلاعات بیش تر به منابع زیر رجوع کنید:
mideastfreedomforum.org
www.globalresearch.ca