خمره به دوش


منوچهر جمالی


• شراب این خمره به جام آنان ریخته میشود
که با علم خود از خدا،
خدا را نمی کـُشند
و با فلسفه و جهان بینی خود،
تخمه های تفکر را در روانها، نمی خشکانند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ٣۱ تير ۱٣٨۷ -  ۲۱ ژوئيه ۲۰۰٨


هنوز خبر شوم تاخت مغول، به گنبدقابوس نرسیده بود
که بسیاری،
سفالهای زیبای خود را بیرون از شهر،
در خمره هائی به خاک سپردند،
و راه غربت در پیش گرفتند
تا هنگام بازگشت، زندگی را با آنها زیبا سازند
ولی آنها درغربت، مُردند
و سده ها بعد، عتیقه فروشان از فروش آنها توانگر شدند
و آن سفالها، در غربت،
در موزه های فرنگ، چشم به راه غریبانی هستند
که روزی به امید بازگشت به میهن،
آنها را در خاک نهفته بودند.

ولی پس از قادسیه دوم
آنچه را به غلط، انقلاب هم خوانده اند
باغی را که مادرم با دستش پرورده و با خونش سرشته بود
خانواده «شریفم»، فرو بلعید
و خانه ام را اسلام به غنیمت بُرد
و من خمره ام را به دوش گرفتم
و شهر به شهر با خود میبرم
خمره ای که ازخاک «مهربه میهنم» ساخته شده است
و در این خمره می نشینم و میاندیشم و میسرایم
و بر دیوارهای این خمره،
اندیشه های مستی زایم را می نگارم
واز آن نفرت دارم که
سایه آن خدا،
که با بانگ بلند، دم از احسان میزند
تا بیشرمانه برباید و بچـاپـد،
و از رحم میسراید،
تا با سختدلی بکـُشد و بیازارد
                                  بر این خمره من بیفتد.

و هنگامی خواهد رسید که
افکاری که در این خمره، تخمیر شده اند
مردم را از آزادی و سربلندی، مست کنند
و برفتار جوانمردانه سیامک و ایرج و سیاوش بیانگیزند

من آنروز را اکنون در پیش چشم خود می بینم که:
شراب این خمره،
به جام آنانی ریخته خواهد شد
که خود را ناحق میشمارند
چون، از «همیشه حق داشتن و به حق بودن»،
شرم دارند،
و حق ناچیزی را هم که بی حقان دارند، میستایند

شراب این خمره،
در جام کسی ریخته خواهد شد
که به اوج صداقت رسیده است
و دریافته است که
حقیقتی را که روزگاری او در جهان با زور گسترده است
به رغم پیروزی و کامیابی جهانیش،
دروغ است.

شراب این خمره به جام آنان ریخته نخواهد شد
جهانی را میدهند، تا خود، دوست داشته بشوند
بلکه درجام آنانی که
دوست میدارند،
ولو هیچکس، آنان را نیز دوست ندارد

شراب این خمره به جام آنان ریخته میشود
که برای خریدن آوازه ای بزرگ،
خود را دور نمی ریزند.

شراب این خمره به جام آنان ریخته میشود
که با علم خود از خدا،
خدا را نمی کـُشند
و با فلسفه و جهان بینی خود،
تخمه های تفکر را در روانها، نمی خشکانند
وبا ایمان خود،
دین و ایدئولوژی خود را، نابود نمیسازند

شراب این خمره در جام آنان ریخته خواهد شد که
در هرچه نامعقولست،
حکمت، نمی بینند
و در هر شـرّی، راهی به خیر نمی یابند
و با سست یافتن دلائلی که برای حقیقت آورده میشود
از حقیقت، دست نمیکشند
و برای جـُستن حقیقت،
رهبر به حقیقت نمی جویند
و مانند جوانمردان،
نیاز به شاهد برای بزرگواریهای خود ندارند.
و بی تماشاچی نیز،
از پس کاری پهلوانی، بر میآیند
و دشمن کسانی نیستند،
که هم آرمان او نیستند
و با عشقی که به مردم میورزند،
مردم را، برده خود نمیسازند

شراب این خمره به جام آنان ریخته خواهد شد که
برای معرفت
حتا نزد اهریمنی که همسایه اشان هست، میروند
ولی سخنان خدا را هم مانند سقراط
ناآزموده، نمی پذیرند
و از حقیقتی که برای پیروزیش،
دروغ میخواهد،
رو بر میگردانند.

شراب این خمره به جام آنان ریخته خواهد شد که
اخلاق خود را نقد میکنند
تا به اخلاقی برتر، راه یابند.
فلسفه خود را رد میکنند،
تا آزادانه بیندیشند،
خدای خود را نفی میکنند
تا در خود،
تخم خدائی بهتر بکارند.