دیدنی ها


عبدالرضا سالک


• • "دور"، همواره تا زمانی که بتواند غافلگیرمان کند، جاودانه محبوب می ماند. دیدنی ها آن مرواریدها و سنگ های گرانبهائی اند که "دور" با آنها خود را می آراید برای ما ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ٣۱ مرداد ۱٣٨۴ -  ۲۲ اوت ۲۰۰۵


پیتر بم، برگردان: ع . سالک
 
دیدنی ها از جملهء دشوارترین وظائفی بشمار می روند که فرهنگ، بر دوش ِ مسافر اروپائی می گذارد. آدم راه می افتد تا سرزمین ها و مردم را بشناسد. وقتی به خانه اش بر می گردد، دیدنی ها را دیده.
برخی بر این باورند که دیدنی ها، اختراع ِ آقائی است بنام (به ده کر) (۱). اما آقای (به ده کر) تنها کاری که کرده ابداع ِ ستاره هاست (۲). چنین ستاره هائی برای یک قصر با شکوه از همان اهمیتی برخوردارند که برای یک بطری کنیاک. این که کسی گرفتار آفت الکل می شود، تقصیر ِ بطری نیست. لازم هم نیست که آدم پا به درون ِ قصر های با شکوه بگذارد. نه، آقای (به ده کر) این مرد ِ شایستهء تقدیر، تقصیری ندارد. راستش، او خوردنی های وستفالی (۳)، نوشیدنی های گلوترتال (۴) و خفتنی های بسیاری از مهمانخانه های خوب را هم به ستاره های خود مزین می کند.  
سفر هم، همچون عشق، گذاری به درون ناشناخته هاست. کشف ها و غافلگیری ها انتظارِمان را می کشند. به فکر هیچکس خطور نمی کند که پیش از درغلتیدن به ماجرای عشق، به برگ عدم سوء پیشینه، طالع بینی و تفسیر ِ خط ِ رُزاموند (۵) بپردازد. اشتباهی که غالب مردم می کنند اینست که کتاب راهنمای (به ده کر) را بجای آن که پس از پایان سفر بخوانند، پیش از آغاز ِ آن می خوانند.
وقتی پیش ترها مردان با گذر از کوه های آلپ بجانب جنوب مهاجرت کردند، این جاذبهء " دور " بود که آنان را به این کار اغوا می کرد. شهرهای کهن در آسمان غروبشان – زادهء رویاها -  سر می کشیدند. شکوه متعالی ِ کلیساهای غریب به نیایش هایشان ژرفا و صمیمیتی زیبا می بخشید. رفتنشان به قصرها یا در مقام ِ مهمان بود یا بخاطر ِ تسخیر ِ آن ها. از برج خمیدهء پیزا (۶) نه بخاطر این که از سدهء دوازدهم بر جا مانده بلکه بخاطر خمیده بودنش شگفت زده می شدند.
با نیازهای روحی بشر بمراتب هماهنگ تر است که از بالای این برج، ریگی به پائین بیندازد تا این که خمیدگی های پایه های آن را از منظر ِ زمان ِ بنایشان مورد توجه قرار دهد. نگاه به خمیدگی از میان پایه ها در می گذرد و به خلأ می رود. ریگ اما، بر زمین ِ حاصلخیز ِ شناخت فرو می افتد.
چه احساسی ست، در شهری غریب در میدان ِ مقابل ِ ایستگاه قطار بودن! این تنها از عهدهء کافران  و منافقانی که نه به خدا و نه به خود ایمان دارند بر می آید که حجاب انتظار را با دست های زمختشان دریده، از پاسبان، راه را بپرسند. هر آن کس که خود رأساً قادر نیست معلوم کند کدام یک از این سه خیابان، ویلهلم شتراسه، بانهوف شتراسه یا میدان ِ بورگرمایستر- مولر، (۷) راه ِ درست است، لیاقت ِ شناسائی ِ بیگانه را ندارد.
وقتی که شخص، به فتح ِ دلپذیر ِِ ناشناخته نائل آمد و در کافه سنترال در میدان شهرداری لنگر انداخت، بجاست که تلاش کند بفهمد بناهای مجاور، ویژهء چه کاری ساخته شده اند. شاخص های معتبری در دست است تا بتوان ادارات دارائی را از تماشاخانه ها تمیز داد. ادارات دارائی عموماً بیشتر به سبک ِ ویژه ای از رنسانس ِ دولتی ساخته شده اند در حالی که تماشاخانه ها به سبک های سنتی پای بندند.
دیوارهای ِ ستبر ِ گرانیتی با شاه نشین های دژ آسا را می توان نشانهء ادارات پست مرکزی گرفت.
اما حدسمان در مورد بناهای آجری ِ بی تکلف ِ گوتیک (۸)، بعنوان مراکز فرماندهی ِ روزگاران ِ گذشته، خطا نیست. بانک های بزرگ بسبک معابد یونان جلوه می کنند، در حالی که صلابت فُرم که ویژهء سبک رومانتیسم بدوی ست انسان را به این نتیجه می رساند که باید ساختمانی با چنین فُرمی، محل ِ دادگاه عالی باشد.
 
از موزه ها نهراسید! وقتی دوباره به خانه بازگشتید، از روی کتاب راهنمای (به ده کر) می توانید پی ببرید که کار ِخوبی بود که آن ها را بازدید کردید یا نه.
هر چه که باشد، موزه ها تابستان ها خنک و زمستان ها گرم اند. علاوه بر این در موزه ها کاناپه هائی هست که امروزه شاید هنوز بتوان با زحمت زیاد، فقط نزد نوع خاصی از صاحبخانه هائی که نژادشان رو به انقراض ست، یافت.
هنگام بازدید از موزه، مهمترین کار نه تماشای تابلوها، بلکه بر قرار کردن ارتباطات شخصی با خادم موزه است. مرد محترمی که از مادونای سیکستینی (۹) مراقبت می کرد، از دهه ها پیش  همانند حزقیل نبی (۱۰) بنظر می رسید. بخاطر داشت که چگونه تزار روس آنجا ایستاده و زبانش بند آمده بود. راکفلر (۱۱) را جلوی این تابلو، دیده بود که جزو ده کالائی در جهان بحساب می آید که او استطاعت خریدنشان را نداشت. 
پاولوا یعنی دوک و ینسور و کاروسو (۱۲) را بچشم خود دیده بود. به حقارت هم شاهد بیشمار کسانی بود که بی خیال می گذشتند، بی آن که بدانند که ارزش این تابلو، سی و شش میلیون مارک است. این رقم از این راه بدست می آید که ورودی های سالانه را بعنوان بهرهء پنج در صدی سرمایه در نظر گیریم. چنین چیزی را در هیچ کتاب راهنمای "به ده کر"ی نمی توان یافت.  تنها از طریق ِ حزقیل نبی ست که می توان به آن پی برد. حزقیل نبی در کانون رفت و آمد بیگانگان جای گرفته بود.
 
کم ادعاتر اما مهربان تر از او راهنمائی بود که قصر سر اسقفی در بامبرگ (۱۳) را به آدم نشان می داد. میز تحریری را نشان آدم می داد که ناپلئون روی آن قرار دار صلح تیلسیت (۱۴) را امضا کرده بود.
  در این کار برای هزارمین بار، آن شوک ِ پُر ابهتی را شاهد بود که به شخص، بهنگام اندیشیدن به این که  تا چه حد به این اهل ِ کُرس (۱۵) نزدیک شده، دست می دهد. تو گوئی که برای ما اجازهء شرفیابی بحضور  فرمانروای اروپا را دست و پا کرده است. انسان یاد ِ مردی می افتاد که در کورسیکا (۱۶)، از خانهء ناپلئون با حرمت ِ یک رئیس تشریفات ِ امپراتوری ِ پیشین پاسداری می کرد.           
در قصرهای واقع در بروکسال (۱۷) یا وورتسبورگ (۱۸) انسان ناگزیر باید دمپائی های نمدین بپا می کرد. اینجا این همرهان ِ سفر ِ اکتشافی بودند که آدم غریب را شاد می کردند. در برابر ِ کفپوش ِ اینگونه قصرها، زنان بدون استثناء دستخوش ِ بُهتی ژرف می شوند. خدای من، این ها هنگام بهار چه می کنند که وقت ِ رُفت و روب است! همین بُهت زدگی هنگامی که گنجینهء نقرهء شاهزاده خانم لوئیزه (۱۹) را می بینند هم به آنان دست می دهد. شوهران مشکل جرأت می کردند به گنبدهای تیپولوس (۲۰)  نگاه کنند.  حتا تکروهای منحط را هم اینهمه هوسبازی که روی پرده نقش شده بنوعی احساس شرم وا می داشت.          
این که می شد همهء  این پریان را، که زیبائی شان را هیچ چیز نمی پوشاند، اینطور بی خیال تماشا کرد، برای فراوان مردان و زنان نجیب، معمای حل ناشدنی تاریخ هنر جلوه می کرد. این را که آیا اصلاً می شود رویاهای هنرمندان گذشته را با واقعیات ِ بازدید کنندگان ِ امروز مقایسه کرد بهر حال هم کسی بدرستی نمی داند.  
دیدنی ها از آوازه شان برترند. بشرطی که شخص آن ها را زیر ِ فشار ِ آن تفکری ننگرد که گویا ناگزیر است ثابت کند که برای آشنا شدن با جهان، آن ها هم باندازهء سالن های ایستگاه های قطار، میخانه ها یا اتاق های انتظار کارائی دارند.
مرد فربهء مهربانی که در مقابل ِ تابلوی "زندگی ِ آرام" ِ فرانتس سنیدرز (۲۱) دهانش آب می افتد، ارزش و احترامی که به هنر می بخشد دست کمی از ترس و وحشتی ندارد که گریبانگیر  ِآن تاجر درباری می شود که در برابر تابلوی روز  ِرستاخیز میکل آنژ  (۲۲) قرار گرفته.
مادونای چیمابوئه (۲۳) ممکن است جوان ِ یاد شده در شعر ِ استفان گئورگه (۲۴) را غرق اندیشه کند. هر شوالیهء کهنه کاری  ممکن است از نشستگاه ِ بی عیب و نقص ِ کولئونی (۲۵) به شگفتی افتد. سرانجام  لائوکون (۲۶) را چه باک که برندهء مسابقات دهگانهء المپیک به عضلات او رشک می برد؟
پیشینان، هر آنچه را که برایشان گرانقدر بود برای ما به میراث گذاردند، شرممان نیاید از این که تحسین و شگفت زدگی ِ خود را آزادانه بروز دهیم. روا داریم به کارشناسان تاریخ ِ هنر و به دختران ِ با فرهنگ ِ عصر وفور و انحطاط (۲۷)، درکشان را از آنچه که نُخبه است.
  هیچکس مجاز نیست شادی ما را از چیزی که از آن هیچ نمی فهمیم، مختل سازد.
"دور"، همواره تا زمانی که بتواند غافلگیرمان کند، جاودانه محبوب می ماند. دیدنی ها آن مرواریدها و سنگ های گرانبهائی اند که "دور" با آنها خود را می آراید برای ما.
 
 
 
(۱) Baedecker
رشته کتاب های راهنمای سفر به نقاط مختلف که در آلمان منتشر شده است.
 
(۲) Sterne
منظور ستاره هائی ست که به هتل ها، سینما ها و رستوران ها داده می شود. مثلاً هتل سه ستاره
یا سینمای چهار ستاره و غیره.  
 
(۳) Westfalen
ایالتی ست در آلمان.
 
(۴) Glottertal
ناحیه ای ست در جنگل سیاه آلمان که محل بازدید و استراحت توریست هاست و شراب مشهوری دارد.
 
(۵) Rosamund
نام زن یا دختر است.
 
(۶) Pisa
برجی ست در ایتالیا که بعلت خمیدگی اش مشهور است.
 
(۷) Wilhemstraße, Bahnhofstraße, Bürgermeister- Müller Ring
نام دو خیابان و یک میدان.
 
(۸) Gotik
سبکی در هنر بویژه در معماری، نقاشی و نیز شاعری.
 
(۹) Sixtinishe Madonna
مشهورترین تابلوی رافائل نقاش نامدار ایتالیائی. (تابلوی نخست در متن).
 
(۱۰) Hesekiel
حزقیل نبی نام پیغمبری ست.
 
(۱۱) Rockfeller
ثروتمند مشهور آمریکائی و سلطان پیشین نفت جهان.
 
(۱۲) Herzog von Windsor und Caruso
ادوارد هشتم پادشاه انگلستان (۱۹۳۶) که بخاطر ازدواج با زن دلخواهش از سلطنت کناره گرفت.
 
(۱۳) Das erzbischöfliche Palais in Bamberg
اسقف نشین شهر بامبرگ از شهرهای ایالت باواریای آلمان.
 
(۱۴) Tilsit
شهری در غرب روسیه که بسبب قرارداد هائی که در آن بین ناپلئون اول از فرانسه و الکساندر اول از روسیه در هفتم ژوئیهء ۱۸۰۷ و دومی با پروسیا در نهم ژوئیهء ۱۸۰۷ منعقد گردید، مشهور شد. این قراردادها به جنگ میان روسیه و فرانسه پایان داد و این دو کشور را در برابر سایر کشورهای اروپائی با هم متحد کرد.   
 
(۱۵) Kors
اهل جزیرهء کورسیکا در فرانسه.
 
(۱۶) Korsika
جزیره ای فرانسوی در مدیترانه.
 
(۱۷) Bruchsal
ناحیه ای روستائی در ایالت بادن - وورتنبرگ در آلمان.
 
(۱۸) Würzburg
شهری در شمال غربی ایالت باواریا در آلمان در کنار رود ماین.
 
(۱۹) Großherzogin Luise
شاهزاده خانمی از پروس.
 
(۲۰) Tiepolos
تیپولو نقاش ونیزی همراه با دو پسرش دومنیکو و لورننتسو نقاشی روی گنبدهای کلیسای عظیمی در وورتسبورگ آلمان را بانجام رساندند.
 
۲۱) Frans Snyders
نقاش بلژیکی (۱۶۵۷-  ۱۵۷۹) از شاگردان ِ پیر بروگل پسر. تابلوی مشهور "زندگی آرام" را کشید. با نقاشی حیوانات مشهور شد. با روبنس همکاری داشت.
 
(۲۲) Michelangelo
نقاش، پیکرتراش، معمار و شاعر ایتالیائی (۱۵۶۴ – ۱۴۷۵).
 
(۲۳) Madonna des Cimabue
  تابلوی مشهوری از چیمابوئه نقاش نامدار ایتالیائی سدهء ۱۳ میلادی. 
 
 (۲۴) Stefan-George-Jüngling
شعری خطاب به جوانی، سرودهء شاعر آلمانی  اشتفان گئورگه (۱۹۳۳ – ۱۸۶۸)
 
(۲۵) Colleoni
مجسمهء برنزی عظیمی از یک سردار جنگی که توسط وروکیو مجسمه ساز بزرگ ایتالیائی ساخته شده و اکنون در شهر ونیز ایتالیا موجود است.
 
(۲۶) Laokoon
مجسمه ای در واتیکان که لاکوئون را همراه با دو پسرش در چنبرهء مارها نشان می دهد. لاکوئون، خود بنا بر اساطیر یونان بسبب آن که اهالی ترویا را در جنگ ترویا از راه دادن اسب چوبین بداخل ترویا بر حذر داشته بود مورد خشم خدایان قرار ّ همراه با دو پسرش توسط دو مار دریائی از پا در آمد. 
 
 (۲۷)  Fin de siècle  
عبارت یا اصطلاح فوق یک اصطلاح فرانسوی ست. برگردان ِ واژه به واژهء آن "پایان ِ سده" است. عموماً به سال های پایانی سدهء نوزدهم اشاره دارد. بطور ضمنی هم به انحطاطی اشاره دارد که شاخص سال های پایانی هر عصر پُر رونق است و نیز به دورنمای هیجان انگیز یا یأس آور تغییری که در پایان هر سده یا بُرههء زمانی در افق نمایان است. اما در مفهومی کلی تر آمیزه ای از وفور و انحطاط همراه با دورنمائی از تغییرات بنیادین را تداعی می کند.